Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش هجدهم)

(1298 مجموع کلمات موجود در متن)
(2612 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش هجدهم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6064، پنج‌شنبه 28 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




«رویکرد بشرى به امامت بر مبناى کلام «گفتار ائمه، رأى ایشان است» و لوازم اعتقادى آن یعنى عدم باور به عصمت و علم لدنى به عنوان لوازم امامت شیعى در قرن چهارم، چنان متعارف بوده است که معتقد به آن نه تنها تقبیح و متهم به ارتداد مذهبى نمى‌شده، بلکه به عنوان یکى از بزرگ-ترین علماى تشیع دوران خود داراى شأن و منزلت دینی، فرهنگى و اجتماعى نیز بوده است، گرچه چند دهه بعد مورد انتقاد علمى دیگر عالمان شیعه واقع شده است.»
این عبارات، نتیجه‌ی چهارمى است که دکتر محسن کدیور از بررسى آراى ابن‌جنید اسکافى تحصیل نموده‌اند. آقاى دکتر کدیور براى نشان دادن عظمت علمى و شخصیتى ابن‌جنید در زمان خودش که مى‌خواهد از آن به این نتیجه برسد که در آن دوران، ضرورتاً صفات فرابشرى به ائمه نسبت نمى‌داده‌اند، بلکه نظریه‌ی علماى ابرار رایج بوده است، شواهدى مى‌‌آورد.
ایشان نقل مى‌کند که مثلاً علامه بحرالعلوم سید محمد مهدى طباطبایى (متوفاى 1212) در الفوائد الرجالیه(ج 3، ص 205) در مورد ابن‌جنید مى‌گوید: «من اعیان الطائفة و اعاظم الفرقة و افاضل قدماء الإمامیة وأکثرهم علماً و فقهاً و أدباً و أکثرهم تصنیفاً و أحسنهم تحریراً و أدقّهم نظراً» و سپس براى جمع میان این‌که او را به جلالت مى‌شناخته‌اند، در حالى که قول به قیاس و این‌که «اقوال ائمه، رأى آن‌هاست» ‌مخالفت با ضرورى مذهب است، مطالب زیر را بیان مى‌دارد: این احتمال هست که «مسأله در آن زمان، به حد ضرورت بالغ نشده بود. مسائل به لحاظ وضوح و خفا به اختلاف ازمنه و اوقات مختلف‌اند. چه بسیار امورى که نزد قدما بسیار آشکار و واضح بوده حال آن‌که در زمان ما خفا و ابهام آن را پوشانیده است و از طرف مقابل، چه بسیار امورى مخفى در آن زمان که در دوران ما لباس وضوح و شفافیت پوشیده است. این ناشى از اجتماع ادله‌ی منتشر شده در قرون اولیه و یا تجدد اجماع بر این امور در قرون متأخر است. چه بسا امر قیاس از همین قبیل باشد. ... اما نسبت دادن قول به رأى ائمه نیز ممتنع نیست که در قرون متقدم همین‌گونه باشد» (الفوائد الرجالیة، ج3، صص218 تا 220.)
جناب کدیور از این سخن چنین برداشت مى‌کند: «سید بحرالعلوم، این تحول [یعنى تحول معرفت مذهبى در مورد مسأله‌ی امامت] را ناشى از مخفى بودن مسأله در قرون اولیه و وضوح آن در قرون متأخر، بروز شبهه در آن زمان و بلوغ به حد ضرورت پس از آن دانسته است. این تبیین، مبتنى بر پیش‌فرض مبناى فرابشرى در صفات ائمه است و چه بسا معتقد به مبناى رقیب، توجیه دیگرى از این استحاله ارائه مى‌کند.» اولاً با تشکیکى که از آیت‌الله العظمى خوئى در مورد انتساب قول به اجتهاد ائمه به ابن‌جنید گذشت و فقدان دلیلیت آنچه سید مرتضى از ابن‌جنید در تفرقه میان علم پیامبر وخلفایش نقل کرده بود بر مراد و مطلوب آقاى کدیور، چندان نیازى به توجیه سیدبحرالعلوم نیست. ایشان بنابر فرض صحت انتساب مورد بحث، به توجیهات فوق پرداخته‌اند. لازم به ذکر است که توجیهات فوق براساس یک پیش‌فرض صرف (مبناى فرابشرى در صفات ائمه) مبتنى نیست تا کسى بتواند به سهولت، پیش‌فرض را چیزى دیگر بگیرد (مبناى بشرى در صفات ائمه) تا نتیجه‌ی معکوس شود. مبناى «فرابشری» ادله‌ی مستحکم کلامى دارد که در مطولات و مختصرات کلامى شیعه، بدان‌ها پرداخته شده است. اگر جناب دکتر کدیور به جاى پرداختن به کاوش تاریخى که تاکنون در نوشتار حاضر به عدم دقت آن رسیده‌ایم، به بحث کلامى و فلسفى مى‌پرداختند و به طور ریشه‌ای، اثبات مى‌نمودند که ائمه فاقد صفات فرابشرى هستند آن‌گاه نظریه‌ی ایشان شایسته‌ی اقبال و توجه و امعان نظر مى‌گردید.
آقاى کدیور چنین ادامه مى‌دهد: «در کلام بحرالعلوم، توجیه دیگرى نیز مذکور است:‌ اجتماع ادله‌ی منتشره در صدر اول یا تجدد اجماع در قرون متأخر. اگر اجتماع ادله‌ی رایج در قرون نخستین را از عوامل رویکرد بشرى به مسأله‌ی امامت بشماریم مهمترین این ادله‌ی منتشره، حضور خود ائمه و امکان رابطه‌ی مستقیم شیعیان با پیشوایان بزرگ خود است. به میزان دشوارى این ارتباط در عصر ائمه‌ی متأخر و به‌ویژه در عصر غیبت، این رویکرد فرابشرى رواج بیشترى یافته است.»
قدم علمى جناب دکتر کدیور در این موضع، بسیار لغزیده است و وى را در فهم عبارت سید بحرالعلوم ناتوان ساخته است. عبارت سید مشتمل بر لف و نشر است. او شق اولى براى اختلاف مسائل به وضوح و خفا در ازمنه و اوقات مختلف را چنین مطرح کرده است: «چه بسیار، امورى که نزد قدما بسیار آشکار و واضح بوده حال آن‌که در زمان ما خفا و ابهام آن پوشانیده است.» شق دوم را نیز چنین مطرح ساخته است: «و از طرف مقابل، چه بسیار امورى مخفى در آن زمان که در دوران ما لباس وضوح و شفافیت پوشیده است.» ‌او مسأله‌ی قیاس و قول ابن‌جنید به اجتهاد ائمه را از نوع و شق دوم مى‌شمارد و شق اول را محض تکمیل شقوق بیان کرده است. سید بحرالعلوم پس از بیان این دو شق، بر الگوى لف و نشر مرتب، دو دلیل را ذکر مى‌کند؛ اولى براى شق اول ودومى براى شق دوم:‌ «این ناشى از اجتماع ادله‌ی منتشر شده در قرون اولیه و یا تجدد اجماع بر این امور در قرون متأخر است.» به عبارت دیگر، اجتماع ادله در قرون اولیه باعث آن مى‌شود که امرى در آن زمان ظاهر و شفاف بوده باشد اما بعدها به دلیل پراکندگى ادله، مسأله لباس خفا پوشیده است. تجدد اجماع در قرون متأخر نیز موجب مى‌شود یک مسأله در زمان متأخر، شفاف و روشن شود حال آن‌که پیش‌تر به دلیل عدم اجماع، نوعى خفا و پوشیدگى داشته است. این مطلب که به روشنى از عبارت سید بحرالعلوم فهمیده مى‌شود بر جناب دکتر کدیور مخفى مانده است و تفسیر بما لایرضى صاحبه از سخن سید بحرالعلوم ارائه داده است. وى «اجتماع ادله‌ی رایج در قرون نخستین» را از عوامل رویکرد بشرى به مسأله‌ی امامت شمارده است و مهمترین آن ادله‌ی منتشره را حضور خود ائمه دانسته است و بدین‌ترتیب با نادیده گرفتن نامنصفانه انبوه عظیمى از روایات داله بر صفات «فرابشری»، به ائمه چنین نسبت داده است که آنان خود را صرفاً علماى ابرار و فاقد صفات «فرابشری» مى‌دانستند و این چنین معرفى مى‌کردند و در عصر ائمه‌ی متاخر و به‌ویژه در عصر غیبت، به دلیل عدم دسترسى شیعیان به ائمه، رویکرد فرابشرى رواج بیشترى یافته است. این در حالى است که «اجتماع ادله‌ی رایج در قرون نخستین» را سید بحرالعلوم، دلیل بر رواج رویکرد بشرى در عصور متقدم نگرفته است بلکه آن را صرف تکمیل شقوق آورده و به جاى آنکه از رواج رویکرد بشرى در عصور متقدم سخن به میان آورد، از خفاى رویکرد «فرابشری» در عصور متقدم یاد کرده است. خفاى رویکرد «فرابشری» در عصور متقدم، آن‌گاه که ناشى ازوجود شبهه و فقدان اجتماع ادله باشد برخلاف نظر دکتر کدیور، هیچ دلیلى برصحت واصالت رویکرد بشرى نیست.
به علاوه مى‌توان بر دکتر کدیور چنین اعتراض نمود که «اجتماع ادله‌ی منتشره» را نمى‌توان بر زمان ائمه منطبق ساخت زیرا در زمان تمام ائمه به زیادت و نقصان جو خفقان علیه شیعه وجود داشته است که الزام شیعیان به امر تقیه، نشان‌گر آن است. تقیه و لزوم کتمان اسرار آل محمد صلى الله علیه و آله، باعث شده بود ائمه نتوانند فضایل خود را به روشنى و صراحت و براى همگان بیان کنند. علاوه کنید بر این، خوف ائمه از به غلو افتادن ضعفاى اصحاب و قائل شدن آنان به الوهیت ائمه. سخن ابن ابى الحدید معتزلى در مقدمه‌ی شرح نهج‌البلاغه، مبنى بر این‌که دوستان و دشمنان هر یک به دلایلی، فضایل امیرالمومنین علیه‌السلام را مى‌پوشانیدند، مؤید همین امر است که زمان ائمه هرگز جو مساعدى جهت نشر واقعیات ایجاد نشد.
در شماره‌ی بعد، به ادامه‌ی بررسى نظریات دکتر کدیور درباره قدماى شیعه خواهیم پرداخت.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.