Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش نوزدهم)

(1348 مجموع کلمات موجود در متن)
(2658 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش نوزدهم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6065، شنبه 30 دی 85

نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




جناب آقاى محسن کدیور، در سراسر نوشتار مفصل خویش راجع به قدماى شیعه و جهت اثبات آن‌که نظریه‌ی غالب و حاکم در عصور اولیه‌ی شیعه، نظریه‌ی «علماى ابرار» بوده است، نظریه‌اى که براى ائمه هیچ «صفت فرابشری» از عصمت، علم غیب، نصب الهى و کرامات و نظائر آن قائل نیست، به بزرگ‌نمایى مکتب قمیین پرداخته‌اند. لذا در این شماره، مستقلاً در رابطه با جایگاه مکتب قم در عصور اولیه‌ی تشیع خواهیم پرداخت.
بحثى در قمیین:
دکتر کدیور با بزرگ‌نمایى جایگاه مکتب قم مى‌نویسد: «مشایخ قم با شاخصیت احمدبن محمد بن عیسى اشعرى را در قرون سوم و چهارم مى‌توان به عنوان اندیشه‌ی غالب شیعى که منکر اوصاف فوق بشرى ائمه بوده‌اند دانست. ایشان ائمه را علماى ابرار مى‌دانستند، علوم ایشان را کسبى دانسته و منکر علم لدنى آن‌ها بوده‌اند و به امورى از قبیل علم غیب و معجزه‌ی ائمه باور نداشته‌اند. در اعتقاد آن‌ها به عصمت ائمه نیز دلیلى در دست نیست.»
روشن است که دکتر کدیور بدون هیچ دلیل تاریخی، مکتب قم را با بزرگ‌نمایى خاصى «اندیشه‌ی غالب شیعی» قلمداد مى‌کنند حال آن‌که دو مکتب بغداد و کوفه اگر نگوییم فعال‌تر، دست کم در سطحى مساوى با قم به فعالیت مشغول بودند. جناب دکتر کدیور در جایى دیگر از همین نوشتار خویش درباره‌ی نوبختیان مى‌نویسد: «نمى‌توان نوبختیان را منکر صفات فوق بشرى ائمه از جمله علم غیب یا عصمت دانست. نوبختیان به متکلمان بغداد از قبیل مفید و مرتضى نزدیک‌ترند تا به نظریه‌ی علماى ابرار». پس چگونه مى‌توان با وجود این مراکز و گروه‌هاى فعال در برابر مکتب قم، آن‌ها را نادیده گرفت و مکتب قم را اندیشه‌ی غالب زمان معرفى نمود؟!
از این گذشته خود مکتب قم نیز یک دست و متجانس نبوده است تا بتوان آن را سراسر «منکر اوصاف فوق بشرى ائمه» و قائل به «نظریه‌ی علماى ابرار» شمرد. براى تأیید این نکته به سراغ کتب رجالى مى‌رویم. مرحوم آیت‌الله العظمى خویی(ره) در معجم رجال الحدیث (ج3، ص53) در مورد احمدبن محمدبن خالد البرقى (احمد بن ابى عبدالله البرقی) گزارش مى‌کند: «کان احمد ابن عیسى أبعده عن قم، ثم أعاده إلیها و اعتذر إلیه، ... لما توفى مشى احمدبن محمدبن عیسى فى جنازته حافیاً حاسراً لیبرى نفسه مما قذفه به ثم انه قد روى الکلینى فى الکافى (الجزء 1، کتاب الحجة4، باب ما جاء فى الاثنى عشر والنص علیهم 126، الحدیث2) روایة عن محمدبن یحیی، عن محمدبن الحسن الصفار، عن احمد بن ابى عبدالله، عن ابى هاشم [داود بن قاسم الجعفری]، عن ابى جعفر الثانى علیه‌السلام، تتضمن شهادة الخضر علیه‌السلام عند أمیرالمؤمنین علیه‌السلام، بالأئمة الإثنى عشر، مع تسمیة کل واحد منهم، حتى انتهى الى الحجة المنتظر سلام الله علیه، فقال: «واشهد على رجل من ولد الحسین علیه‌السلام لایکنى ولایسمى حتى یظهر امره، فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً.» ثم قال الکلینی: «قال محمدبن یحیی، فقلت لمحمد بن الحسن: یا أباجعفر، وددت أن هذا الخبر جاء من غیر جهة احمدبن ابى عبدالله، قال: فقال: لقد حدثنى قبل الحیرة بعشر سنین.» أقول: ... بیان ذلک به توضیح منا: ‌ان محمدبن یحیی، احتمل أن روایة احمدبن ابى عبدالله کان بعد وقوع الناس فى حیرة من امر الإمامة، حیث کان جماعة یقولون: بأن الحسن العسکرى علیه‌السلام، لم یکن له ولد و کانت الشیعة یعتقدون بوجود الحجة سلام‌الله علیه و أنه الإمام بعد أبیه، فود محمدبن یحیى أن یکون راوى هذه الروایة شخصاً آخر، أى رجلاً کان من السابقین على زمان الحیرة، لیکون أخباره أخباراً عن المغیب قبل وقوعه، فأجابه محمدبن الحسن، بأن أخبار احمدبن ابى عبدالله کان قبل الحیرة بعشر سنین، یعنى أنه کان قبل ولادة الحجة بخمس سنین.»
بنابر عبارات فوق‌الذکر، احمدبن محمد بن عیسى اشعرى که رئیس قمیین بوده و جد وی، بنابر گزارشاتى اولین کسى بوده که در قم ساکن شده است، احمدبن محمد بن خالد البرقى را به جهت اتهاماتى که به وى درباره‌ی غلو وارده شده بود، از قم اخراج نموده است اما بعداً به اشتباه خویش پى برده او را بازگردانده است و حتى در مراسم دفن وى پابرهنه شرکت نموده تا بلکه افترائاتش به وى را جبران نموده باشد. اما در ادامه مى‌بینیم که تفکرات احمدبن محمدبن خالد، مملو از صفات «فرابشری» ائمه بوده است مثلاً روایتى از او توسط صفار نقل شده است مبنى بر یک پیش‌گویى درباره‌ی امام مهدى عجل‌الله تعالى فرجه الشریف (که پنج سال پیش از ولادت آن جناب، توسط احمدبن محمدبن خالد نقل شده است) و یک دیدار میان امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت خضر که البته هر دو این امور، از صفات «فرابشری» ائمه علیهم‌السلام خبر مى‌دهد. بلکه حتى پر کردن زمین از عدل و داد پس از آن‌که آکنده از ظلم و جور شده باشد، خود از صفات «فرابشری» و خارق عادت است، چه این‌که عادتاً نمى‌توان انتظار داشت یک انسان در طول عمر عادى‌اش بتواند این قدر تحول در سراسر زمین ایجاد کند. به علاوه، بقاى عمر آن حضرت از سال 255 هجرى قمرى تا زمان ما که هنوز ظهور نفرموده‌اند تا زمین را پر از عدل نمایند و تا مدتى پس از این‌که مقدارش را تنها خدا مى‌داند، قطعاً از صفات «فرابشری» باید شمرده شود. بنابراین چهار صفت «فرابشری» در یک روایت توسط احمدبن محمدبن خالد نقل شده است و چنین شخصیتی، از سوى احمدبن محمدبن عیسى الاشعرى تکریم و تعظیم شده است. مآلاً چنین نتیجه مى‌گیریم که رئیس قمیین، قائل به صفات «فرابشری» بوده است. بنابراین مکتب قمى‌ها هرگز آن‌گونه که جناب دکتر کدیور ترسیم فرموده‌اند، نافى صفات «فرابشری» ائمه نبوده است و قمیین، تنها به دلیل سخت‌گیرى و شدت احتیاط در روایت تلاش مى‌کرده‌اند از هرگونه سخنى که بوى غلو مذموم بدهد بپرهیزند و لذا بسیارى از راویان ثقه و ممدوح را به صرف تکلم درباره‌ی صفات عالیه‌ی ائمه، غالى و اهل الارتفاع دانسته‌اند، نه آن‌که خود به چنین صفاتى به هیچ‌وجه قائل نبوده‌اند.
یک نمونه‌ی دیگر را مى‌توان از علامه حلى در خلاصة‌الاقوال ذکر نمود. ایشان در مورد امیة بن على القیسى الشامى مى‌گوید: «ضعفه اصحابنا و قالوا: روى عن ابى جعفر الثانى (علیه‌السلام) قال ابن الغضائری: انه یکنى أبا محمد، فى عداد القمیین، ضعیف الروایة، فى مذهبه ارتفاع.» این عبارت نیز تأیید مى‌کند که مکتب قمیون را نمى‌توان یک متکب یک دست در نظر گرفت که همه‌ی افراد آن، قائل به نظریه‌ی علماى ابرار بوده باشند، بلکه بنابر نص خود ابن غضائرى افرادى نظیر امیة بن على القیسى الشامى در عداد قمیین بوده‌اند اما به «صفات فرابشری» در ائمه قائل بوده‌اند.
در مورد مکتب قم دو نکته‌ی دیگر نیز گفتنى است:
1- گاه نسبت غلو دادن قمى‌ها به کسی، با احادیث صریح ائمه مخالف بوده است. مثلاً محقق مامقانى در تنقیح المقال، جلد دوم، القسم الأخیر، ص 84، درباره‌ی ابوجعفر القمی، محمدبن اورمة که قمى‌ها نسبت غلو بدو داده بودند مى‌گوید: ‌»واحادیثه فى کتبه صریحة فى عدم غلوه و صحة اعتقاده على أنه قد ذکر من رویة مکاتبه من مولانا ابى الحسن الخامس علیه‌السلام فى برائة ساحته مما قذفوه به.»
2- گاه خودشان از نسبت غلوى که به کسى داده بودند، پس از رؤیت عبادت‌هاى وى دست مى‌کشیدند مثلاً نجاشى در مورد محمدبن اورمة دارد که کتابى وجود داشته که بدو منسوب است. در ترجمه‌ی تفسیرالباطن و کتابى است مختلط. اما در مجمع الرجال، ج5 ص 160 مى‌خوانیم: ‌»انه کان فى بیان ارتباط الائمة علیهم‌السلام بالله تعالى و کانوا لایفهمونه فنبسوه الى مانسبوه. نعم، انه نقل عن القمیین رمیه بالغلو ولکن صرح بعده بتوقفهم فیه لما رأوا منه من الإشتغال بالصلاة من أول اللیل الى آخره.» مشاهده مى‌شود که قمیین به جهت تعصب و غیرت دینی، هرگونه اعتقاد باطنی، عرفانى و فوق عادت در مورد ائمه را نشانه‌اى از تعلق فرد به گروه‌هاى اباحی، متصوفه و هرگونه دستجات انحرافى مى‌گرفتند و از فرد روى‌گردان مى‌شدند، اما به محض مشاهده‌ی روحیه‌ی تعبد در وی، دیگر به او نسبت غلو نمى‌دادند. محمدبن اورمة را که یک زمان غالى شمرده مى‌شد به صرف دیدن تهجد و اقبالش به عبادت بسیار، بدون آن‌که بازگشتش از عقاید پیشین را سراغ گرفته باشند، از آن اتهام مبرا شمردند.
در شماره‌ی بعد به جمع‌بندى نهایى راجع به نظریه‌ی آقاى دکتر کدیور خواهیم پرداخت.


پاورقی:
1- نشریه‌ی مدرسه، شماره‌ی 3، اردیبهشت 1385، صص 102-92
2- خلاصة‌الاقوال، العلامه الحلی، ص 324


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.