Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش بیستم)

(1171 مجموع کلمات موجود در متن)
(2976 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش بیستم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6066، یک‌شنبه 1 بهمن 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




جمع‌بندى نهایی
در این شماره، جمع‌بندى از کلیت آن‌چه در نقد مقاله‌ی آقاى دکتر محسن کدیور تحت عنوان «بازخوانى نظریه «علماى ابرار»، تلقى اولى اسلام شیعى از اصل امامت، قرائت فراموش شده» گذشت ارائه مى‌شود.
لُبّ نظریه‌ی دکتر کدیور
دکتر محسن کدیور در نوشتار خویش تحت عنوان «بازخوانى نظریه‌ی «علماى ابرار»، تلقى اولى اسلام شیعى از اصل امامت، قرائت فراموش شده» در پى یک توصیف تاریخى برآمده است. رئوس این توصیف تاریخ را در این‌جا به شیوه‌اى رده‌بندى کرده‌ایم تا تصویرى کامل از مقصود و مراد جناب دکتر کدیور به دست دهد (همه‌ی عباراتى که در داخل پرانتز آورده مى‌شود، عین عبارات دکتر محسن کدیور در نوشتار مورد اشاره یا با حداقل تغییرات صرفاً ادبى است)
الف) چارچوب مفهومی:
1. دو رویکرد نسبت به امام مى‌توان داشت: یکى رویکرد و قرائت «بشری» و دیگرى رویکرد «فرابشری».
2. رویکرد «بشری» به امامت، همان رویکرد «علماى ابرار» است که شهید ثانى در «حقایق الایمان»، به راویان و شیعیان معاصر ائمه نسبت مى‌دهد.
3. رویکرد «فرابشری» به امامت عبارت است از اعتقاد به عصمت ائمه، عدم امکان صدور سهو از آنان، تفویض امور به ائمه، معجزات، امور خلاف عادت، منزه بودن ایشان از بسیارى نواقص، علم غیب، قدرت ائمه و نصب الهى ائمه به امامت.
4. رویکرد «بشری» به امامت عبارت است از نفى صفات «فرابشری» پیش گفته. رویکرد «بشری» عبارت است از این اعتقاد که ائمه، «فاقد علم لدنى یا علم غیب هستند» و «معارف دینى را به شیوه‌ی اکتسابى از امام قبل به دست مى‌آورند و با رأى و اجتهاد واستنباط، احکام شرعى را تحصیل مى‌کنند و همانند دیگر آدمیان، خطاپذیرند اگرچه کم‌خطاترین هستند.» به علاوه، «عصمت در میان آدمیان منحصر به شخص پیامبر است» و ائمه فاقد عصمتند. عصمت مزبور که از ائمه نفى مى‌شود عبارت است از: «سرشتى متفاوت از دیگر آدمیان» که بر حسب آن، امام «به شیوه‌اى ویژه و فرابشر از معصیت برکنار شده باشد.»
ب) چارچوب نظری:
5. ائمه مانع از انتساب صفات «فرابشری» به خویش بوده‌اند، دکتر کدیور مى‌نویسد: «این تلقی، از سوى ائمه و علماى شیعه طرد [مى‌شده است.]»
6. تا قرن چهارم، رویکرد غالب و حاکم، همان رویکرد «بشری» بوده است. در این دوران، قرائت «فرابشری» که از اوایل قرن دوم پدیدار شده بود، «به صورت یک قرائت مرجوح و یک دیدگاه مطرود به حیات خود ادامه [مى‌داده است.]»
7. با کم شدن حضور ائمه علیهم‌السلام در جامعه و خصوصاً با شروع عصر غیبت، قرائت «فرابشری» تقویت مى‌شود. «در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم با بازسازى عقلى تلقى فرابشرى از امامت در بغداد، رویکرد بشرى از امامت به حضیض رفته تا آن‌جا که از نیمه قرن پنجم، تلقى فرابشرى امامت به اندیشه اصلى تشیع،‌ تبدیل و آن رویکرد بشری، عملاً حذف مى‌شود.
ج) چارچوب استدلالی:
8. سه شاهد از توصیفات و تحلیلات متأخرین رجالی، چارچوب نظرى را حمایت و تأیید مى‌کنند: ‌اول، عبارتى از کتاب تنقیح‌المقال فى معرفة علم‌الرجال نوشته علامه مامقانى است: «آن‌چه امروزه در مورد اوصاف ائمه علیهم‌السلام جزء ضروریات مذهب شمرده مى‌شود، سابقات جزء غلو شمرده مى‌شد.» دوم، عبارت استاد الکل، وحید بهبهانى در الفوائد الرجالیة است: «ظاهر آن است که بسیارى از قدما خصوصاً قمیین و غضائرى بر حسب اجتهاد و رأیشان، براى ائمه علیهم‌السلام، منزلت خاصى از رفعت و جلالت و مرتبه‌ی معینى از عصمت و کمال قائل بودند و تجاوز از آن را جائز نمى‌شمردند و تجاوز را ارتفاع و غلو به حساب مى‌آوردند.» سوم، عبارت شهید ثانى در «حقایق الایمان» «... بنابر آن‌چه از حال راویان و شیعیان معاصر ائمه در احادیثشان ظاهر مى‌شود، بسیارى از ایشان به عصمت ائمه اعتقاد نداشته‌اند به واسطه‌ی مخفى ماندن این امر از آن‌ها بلکه معتقد بودند که ائمه، ‌علماى ابرار هستند.»
9. سه شاهد نیز در متقدمین وجود دارد که چارچوب نظرى فوق را اثبات مى‌نماید: اول، مکتب قمیین. به نظر دکتر کدیور، «مشایخ قم با شاخصیت احمدبن محمدبن عیسى اشعرى را در قرون سوم وچهارم مى‌توان به عنوان اندیشه‌ی غالب شیعی ... دانست. ایشان ائمه را علماى ابرار مى‌دانستند. دوم غضائرى در قرن پنجم که با توجه به توصیفات رجالیون متأخر مانند مرحوم کلباسى در سماءالمقال و کتاب الضعفاء خود غضائرى که در خلاصة‌الاقوال علامه حلى مندرج است، معلوم مى‌شود که «انتساب شؤون فرابشرى از قبیل علم غیب، قدرت خارق العاده، معجزه، تفویض، امور تشریعى و تکوینى را خروج از حد مجاز اعتدال مذهبى و منجر به ارتفاع در مذهب یا غلو مى‌دانسته و خود را شرعاً موظف به مبارزه با این‌گونه زیاده‌روى‌ها مى‌دانسته است.» سوم ابن جنید اسکافى در قرن چهارم که به نقل شیخ مفید در المسائل السرویة، علم ائمه را ناشى از اجتهاد و نه علم غیب آن‌ها دانسته است و اختلاف اخبار و روایات را بدین امر تعلیل کرده است. سید مرتضى نیز در الانتصار، از ابن جنید نقل کرده که او میان علم نبى و امام فرق نهاده و علم امام را لدنى نشمارده است.
پیامدهاى نظریه‌ی دکتر کدیور
اگر نظریه‌ی دکتر محسن کدیور را یک توصیف تاریخى صرف بدانیم بدین معنا که ایشان بدون ارزش‌گذارى و اسناد حقانیت به یکى از دو رویکرد «بشری» و «فرابشری» صرفاً وضعیت تاریخ شیعه را براساس مستندات خویش ترسیم کرده‌اند، آنگاه شاید پیامد خاصى نتوان براى این نظریه قائل شد.
اما به نظر مى‌رسد براساس گزاره‌ی شماره‌ی 5 فوق‌الذکر، دکتر کدیور به ارزش‌گذارى نیز پرداخته‌اند و رویکرد «بشری» را داراى حقانیت و منطبق بر نظر خود ائمه علیهم‌السلام دانسته‌اند. بنابراین، به نظر ایشان رویکرد «فرابشری» نادرست و خلاف واقع است و در عرصه‌ی تاریخی، به زور و تحمیل خود را بر رویکرد درست که همان رویکرد «بشری» است غالب نموده است. در این صورت، پیامدهاى خاصى بر نظریه‌ی دکتر محسن کدیور، به نحو تلازم، مبتنى خواهند شد که گریزى از پذیرش آن‌ها در صورت پذیرش نظریه‌ی دکتر کدیور نخواهد بود:
1. در عرصه‌ی فقه: با فرض اجتهادى و خطاپذیر دانستن اقوال ائمه علیهم‌السلام، حجیت آن‌ها به عنوان یکى از منابع فقهى شیعه، مخدوش خواهد شد. زیرا با لحاظ فرض مزبور، نهایت چیزى که از اقوال ائمه ایفاد مى‌گردد، ظن به حکم‌الله است و الظن لایغنى من الحق شیئاً. هرکس اندک آشنایى با فقه شیعه داشته باشد، درخواهد یافت که با کنار نهادن اقوال ائمه، تقریباً کل فقه شیعه یا بخش اعظم آن، تعطیل و فاقد اعتبار خواهد شد.
2. در عرصه‌ی کلام: با پذیرش نظریه‌ی دکتر کدیور، امور «فرابشری» غیبت، طول عمر بیش از هزار سال، امامت در طفولیت، توسل، شفاعت، رجعت، ... و بسیارى امور مسلم دیگر، از کلام و اندیشه‌ی شیعى حذف خواهد شد. هم‌چنین از آثار دیگر پذیرش این نظریه، نفى واقعه‌ی غدیرخم به تفسیر شیعى آن (نصب الهى امام على علیه‌السلام) خواهد بود و لاجرم باید آن را همانند اهل سنت به اعلام دوستى و مودت میان پیامبر و امام على علیه‌السلام (آن هم در میان دشوارى‌هاى جوى و منطقه‌اى و زمانى همچون دماى بسیار بالا، خستگى بازگشت از حج، دشوارى جمع نمودن گروه‌هاى متفرق مردم و...) تفسیر نمود!!!
در شماره‌ی بعد که شماره‌ی آخر است به جمع‌بندى چشم ‌انداز انتقادى و سخن آخر خواهیم پرداخت.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
3 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.