Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش بیست و یکم)

(1593 مجموع کلمات موجود در متن)
(2762 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت¬پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش آخر، بیست و یکم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه¬ی رسالت شماره 6067، دوشنبه 2 بهمن 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




در شماره‌ی پیشین به جمع‌بندى نظر دکتر کدیور در مقاله‌ی «بازخوانى نظریه‌ی «علماى ابرار»، تلقى اولى اسلام شیعى از اصل امامت، قرائت فراموش شده» پرداختیم و هم اینک به جمع‌بندى آن‌چه در بررسى انتقادى شماره‌هاى قبل بیان شد مى‌پردازیم.
جمع‌بندى چشم‌انداز انتقادی
محورهاى اصلى این چشم‌انداز که در شماره‌ی پیش، به تفصیل جزئیات آن گذشت عبارتند از:
1‌ ابهام و تشویش در مفاهیم: دکتر کدیور در یک جا از نوشتار خویش، نظریه‌ی «ائمه‌ی معصوم» را معتقد بدان مى‌داند که «خیر دنیا و آخرت در تبعیت محض از اوامر و نواهى ائمه طاهرین علیهم‌السلام است» برخلاف نظریه‌ی «علماى ابرار». در عین حال، در مفهوم پردازى «نظریه‌ی علماى ابرار» از دستور پیامبر به تبعیت از ائمه سخن مى‌گوید که برطبق آن، اطاعت از ایشان لازم است. علاوه کنید بر این، اضطراب مفهومى «صفات فرابشری» را که عمده‌ی اندیشمندان از فقها گرفته تا فلاسفه و خصوصاً عرفا آن‌ها را کاملاً «بشری» و اوج و کمال انسانى مى‌شمارند. تعبیر «فرابشری» وابسته است به تعریفى که شخص از «انسان» دارد. اگر انسان کامل، در عین انسانیت مقام و درجاتى فوق ملک دارد، آن‌گاه نباید از معجزات، علم غیب و ... تعبیر «فرابشری» داشت. از این گذشته اگر این صفات را درباره‌ی رسول خدا مى‌پذیریم و در عین حال، آیه‌ی «قل إنما أنا بشرٌ مثلکم» را تلاوت مى‌کنیم، لاجرم باید صفات یاد شده را کاملاً «بشری» بخوانیم. ابهام اساسى دیگر در مفهوم «امام» در قرائت «بشری» است. بنابراین قرائت، جناب دکتر کدیور، عبارت «علماى ابرار» را توصیف و تعریفى کامل و جامع و مانع از «امام» مى‌دانند، حال آن‌که فاقد عنصر «خاصه» (عرضى خاص) است (کم نیستند علماى ابرار و کم نیستند کسانى که عمرى در طهارت نفس و پرهیز از معصیت خدا گذرانده‌اند.) نص پیامبر بر امامت ائمه هم گرهى از این مشکل نمى‌گشاید، چه این‌که رسول خدا پیش از تعیین مصداق، ابتدا باید معین مى‌فرمودند که امامت چه منصبى است و دقیقاً بر چه اختیاراتى مشتمل است.
2‌ تعارض در چارچوب نظری: دکتر کدیور، یک جا از آن سخن مى‌گویند که در رویکرد «بشری» به امامت، اصل علم غیب ایشان، نفى نمى‌شود، بلکه شرط بودن آن و دیگر صفات «فرابشری» براى تحقق امامت، نفى مى‌شود، اما در سراسر نوشتار مجله‌ی مدرسه، شاهد توصیف رویکرد «بشری» به نافى علم غیب و صفات «فرابشری» هستیم (جز شاید در ضمن عبارتى در صفحه 95 مجله‌ی مزبور که ما پیشتر تحت عنوان نتیجه‌ی چهارم دکتر کدیور از شاهد سوم بدان اشاره کردیم.)
3‌ پیش‌فرض گرفتن در تفسیر تاریخ و سخن رجالیون: تفکیک صفات به «بشری» و «فرابشری» برخاسته از ذهنیتى مدرن است و تحمیل آن بر واقعیت تاریخی، همچون پیش فرض گرفتن در تفسیر امرى عینى است. به علاوه، آن‌چنان که به تفصیل در شماره‌هاى پیشین گذشت، رجالیون از اختلافاتى در گذشته خبر داده‌اند، اما دکتر کدیور آن ‌را حمل بر وجود اتحاد عمده‌ی قدما بر عقیده‌اى خلاف عقاید متأخرین نموده‌اند. رجالیون از نظریه‌ی «علماى ابرار» به عنوان نهایت فهم برخى از قدما سخن گفته‌اند (فهمى که از درک امور فراتر، نفیاً و اثباتاً عاجز یا بدان‌ها ناآگاه بوده است)، اما آقاى کدیور، آن نظریه را به معناى نفى آگاهانه امور فراتر گرفته‌اند.
4‌ تمییز ائمه و پیامبر اکرم: دکتر کدیور در پى آن بوده‌اند که با حفظ جایگاه رسول خدا، به تمایز دادن ائمه بپردازند و در این کار بالکلیه صفات «فرابشری» ائمه را نفى کرده‌اند. اما در واقعیت تاریخی، مشاهده مى‌شود که در اختلاف برخى از قدما در صفات «فرابشری»، فرق چندانى میان رسول اکرم و ائمه نبوده است (رک. به مطلوب منقول از فایده‌ی 21 تنقیح‌المقال که در شماره‌ی چهارم این سلسله نوشتار گذشت.)
5‌ بزرگ‌نمایى مکتب قم: آن‌چنان که پیش‌تر با ادله اثبات گشت این مکتب تنها یکى از مکاتب متعدد عصر قدیم بوده است. به علاوه، وحدت رویه‌ی فکرى در میان قمیین وجود نداشته است و همه‌ی آن‌ها به یک گونه نمى‌اندیشیده‌اند. علاوه بر این، گاه ثبات فکرى در شاخص‌ترین فرد این مکتب مشاهده نمى‌شود (کسى رابه غلو متهم مى‌سازد ولى مدتى بعد با مشاهده‌ی تهجد وی، از این اتهام عذرخواهى مى‌شود.) از این‌ها گذشته، گاه نظر آن‌ها در اسناد غلو به کسی، با نظر صریح ائمه در تبرئه‌ی آن شخص از غلو، مخالف در مى‌آمد.
6‌ عدم توجه به شواهد فراوانى که سوی مقابل نظریه‌ی دکتر کدیور را اثبات مى‌کنند: روایات بسیار فراوان درباره‌ی صفات «فرابشری» اهل بیت پیامبر صلی‌الله علیه و آله که در منابع اهل سنت آمده، چیزى نیست که بتوان آن را نادیده گرفت (رک. به قادتنا کیف نعرفهم، اثر مرحوم آیت‌الله میلانى که در نه جلد، صرفاً با استفاده از منابع اهل سنت به معرفى ائمه پرداخته است.) در کتب مناقب، اخبار فراوانى راجع به صفات «فرابشری» مى‌یابیم. در مناقب آل ابى طالب نگاشته‌ی مشهور ابن شهرآشوب (ج2) بابى درباره‌ی علم غیب على علیه‌السلام با روایاتى مفصل وجود دارد. در ص 105 این کتاب ابن شهرآشوب مى‌گوید در اهل علم، مستفیض (شایع و مشهور) است که اعمش و ابن محبوب از ثمالى و سبیعى و آن‌ها از سوید بن غفلة نقل کرده‌اند و ابوالفرج اصفهانى نیز آورده است که به امیرالمؤمنین گفته شد خالد بن عرفطة فوت شده است. آن حضرت با اخبار غیبی، فرمودند: انه لم یمت ... و صحت آن بعداً معلوم شد. این اخبار در همان قرون اولیه (چهار قرن اول) مشهور و شایع بوده است پس چگونه مى‌توان گفت نفى صفات «فرابشری» در آن زمان حاکم بوده است؟! در اشعار قرون اولیه نظیر قصیده‌ی یمیمه فرزدق در وصف امام چهارم علیه‌السلام، قصیده‌ی دعبل در حضور امام رضا علیه‌السلام و هاشمیات کمیت نیز مى‌توان استناد کرد و نشان داد که در همان قرون اولیه نیز اوصاف عالیه‌ی ائمه مشهور و معروف بوده است. مقدمه‌ی ابن ابى الحدید بر شرح نهج‌البلاغه‌اش، تصویرى شفاف از جایگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام نه تنها نزد شیعه یا نزد مسلمین بلکه حتى در ملوک دیلم و افرنج به دست مى‌دهد.
در تتمه‌ی نقد ششم، سزاوار است به کتاب ابوحاتم رازى تحت عنوان «لزینة فى الکلمات الاسلامیة العربیة» رجوع کنیم. این متن متعلق به حوالى سال 322 قمرى است. وى در ذیل عنوان “الغلاة”، غلو را عبارت مى‌داند از نبى دانستن کسى که نبى نیست، الوهیت بخشیدن به یک بشر وامامت دادن به کسى که امام نیست. عبارت او چنین است: «فکل من قال بنبوة من لیس بنبى و بالإهیة البشر و بإمامة من لیس بإمام فقد استحق اسم الغلو» او به برشمردن اسامى گروه‌هاى غالى مى‌پردازد (سبایه، بیانیه، نهدیه، بیان التبان، هاشمیه،‌ حارثیه، عباسیه، رزامیه، هریریه، روندیه، سلیمانیه، خطابیه، معمریه و...) در توضیح همه‌ی این‌ها نوعى الوهیت بخشى به ائمه، حلول خدا در آن‌ها و امورى از این دست دیده مى‌شود و هیچ عین و اثرى از این نیست که غلو به کسى گفته شود که قائل به هرگونه صفت «فرابشری» در ائمه باشد. او در انتها مى‌گوید: «أصناف الغلاة کلهم متفقون على القول بالتناسخ على اختلاف مقالاتهم فى الروساء و مع تباینهم فى المذاهب و الادیان من الیهود و النصارى و المجوس و المسلمین» این تصویر از غلو که آن را با تناسخ و حلول و الوهیت ائمه و برتر دانستن على علیه‌السلام بر پیامبر و امورى از این دست گره مى‌زند، به خوبى نشان مى‌دهد که در عصور اولیه، صرف برشمردن صفات «فرابشری» براى ائمه، غلو تلقى نمى‌شده است. براین اساس، انتساب غلو از سوى قمیین به برخى روات شیعه را از باب احتیاط شدید در نظر گرفت. مؤیدات این امر در شماره‌هاى پیشین این سلسله نوشتار گذشت.
سخن آخر
ائمه علیهم السلام از باب تقیه و رعایت جو خفقان حاکم و از خوف وقوع غلو حقیقى (قول به الوهیت یا نبوت ائمه) در میان اصحاب، بسیارى از صفات عالیه خود را از برخى اصحاب مخفى داشتند. این امر را آن‌چنان که در شماره‌ی چهارم این سلسله نوشتار گذشت، علامه مامقانى بدان تصریح کرده است: «ذلک نشأ من ائمتنا علیهم‌السلام حیث أنهم لما وجدوا أن الشیطان دخل مع شیعتهم من هذا السبیل ... حذروهم من القول فى حقهم بجملة من مراتبهم ابعاداً لهم عما هو غلو حقیقه.»
مراتب و فضایل ظاهرى ائمه، براى عقول عادى خصوصاً در حدود 13 قرن پیش، سهل الوصول‌تر بودند و به راحتى قابل درک بودند، حال آن‌که مراتب عالیه و باطنى ائمه به سهولت درک نمى‌شدند. طبیعتاً آن‌چه درکش بر عقول دشوارتر است، دیرتر شیوع و رواج مى‌یابد و تا زمانى که متفکرین و متعمقین قوم بر آن‌ها تأمل ننموده زوایاى امر را درک نکنند و آن‌ها را بر موازین علمى و در مباحثات و تألیفات خویش عرضه نکنند، در جامعه نشر عام نمى‌یابد.
فضایل ائمه علیهم‌السلام که صفات «بشری» یک انسان کامل هستند (و نباید از آن‌ها به صفات «فرابشری» تعبیر نمود)، شامل نصب الهی، علم غیب و لدنی، عصمت، خوارق عادات، ولایت تکوینى و تشریعی، ...، از اسرار الهیه‌اند که عظمت آن‌ها فوق همه‌ی عظمت‌ها (ماسوى الله) است و این اسرار عظیمه را هرکسى درک نمى‌کند. بنابراین تأخیر در شیوع اعتقاد بدین صفات عظیمه در تاریخ تشیع امرى کاملاً طبیعى است. علاوه کنید بر این دشمنى دشمنان که به هر وسیله خواسته‌اند نور الهى اهل‌بیت را خاموش و نامشان را محو کنند. اما تاریخ، گواه راستینى بر این مدعاست که با این حال، باز در عصر خود ائمه و در عصور اولیه، نیز مناقب و فضائل ائمه علیهم‌السلام عالم گیر شده بود ویکى از اهم ادله‌ی مبارزه‌ی حاکمان جور با آنان بدین جهت بوده است. شهادت تمام ائمه نه بدان جهت بوده که همگى دست به اسلحه و شمشیر برده و قیام مسلحانه کرده‌اند، بلکه مناقب و جایگاه فاخر آنان چنان شایع شده بود که لرزه بر اندام حاکمان نامشروع مى‌انداخت و نام و قدرتشان را بى‌اعتبار مى‌ساخت.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
4 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.