گزارشی از جلسات نقد و بررسی کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» - قسمت اول(2315 مجموع کلمات موجود در متن) (305 بار مطالعه شده است) 
گزارشی از جلسات نقد و بررسی کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» - قسمت اول
حجتالاسلام و المسلمین استاد حسن طارمىراد
برگرفته از: فصلنامه سفینه - سال پنجم، شماره 18، بهار 1387
موسسه فرهنگی نباء، www.NabaCultural.Org
برای گرفتن نسخهی PDF لطفاً
اینجا
را کلیک کنید
نویسنده :ایمان نوربخش [1]
چکیده: کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» بر مبناى دو هدف توسط دکتر حسین مدرسى طباطبایى تألیف شده است:
1. معرّفى تاریخ مذهب تشیع به عنوان یک جریان عقیدتى در اسلام، به خوانندگان غربى و غیر مسلمان
2. شناخت فرآیند شکل گیرى و تکامل مکتب تشیع در سه قرن نخست اسلامى.
فصل اوّل کتاب با عنوان «حقوق و مسؤولیتها» شامل مرورى کوتاه بر تاریخ تشیع تا ابتداى دوران غیبت صغرى است که در این نقد بخش اعظم آن مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. روایات استناد شده در کتاب مکتب در فرآیند تکامل، در موضوعهای امامت، غیبت امام مهدى علیهالسلام و غیره از منابع حدیثى همچون المحاسن احمد بن محمد بن خالد برقى، الکافى شیخ کلینى، الغیبة محمد بن ابراهیم نعمانى، و اختیار معرفة الرجال شیخ طوسى استخراج شده که در این مقاله به بررسى آنها پرداخته شده است.
سخنى در آغاز
نشستهاى علمى، تحت عنوان هماندیشى، از اقداماتى است که با حضور جمعى از پژوهشگران تشکیل مىگردد. یکى از اهداف این هماندیشى بررسى و نقد آراء دانشمندان معاصر مىباشد. نقد و بررسى کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» نوشتهى جناب آقاى دکتر سید حسین مدرسى طباطبائى، موضوع یک برنامهی هماندیشى بود که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و شانزده جلسه به طول انجامید.
در این هماندیشى، از استاد فرهیخته و پژوهشگر، جناب حجتالاسلام و المسلمین استاد حسن طارمىراد بهره بردیم که ایشان به روش پیمایش متن، محتواى کتاب را، هم با نگاه کلى و هم با بررسى تفصیلى ارزیابى نمودند.
تصمیم بر این است که در هریک از شمارههاى آینده، به ترتیب گزارشى از آن مذاکرات ارائه شود. و طبعاً اظهار نظر در مورد این سلسله مطالب، موکول به انتشار تمام آن است.
پیش از ورود به موضوع و مذاکرات، لازم است که آشنائى مختصرى با جناب آقاى دکتر مدرسى طباطبائى پیدا کنیم. ایشان در سال 1321 متولد شده و از سال 1355 براى ادامه تحصیل راهى اروپا مىشوند، در سال 1361 دکتراى خود را از دانشگاه آکسفورد دریافت مىنماید و از آن هنگام به تدریس در دانشگاه پرینستون مشغول است. همچنین با دانشگاههاى کلمبیا، آکسفورد و هاروارد نیز به عنوان استاد این دانشگاهها همکارى داشته است. سید حسین مدرسى طباطبایى در سه دههی اخیر، آثارى در زمینهی تاریخ تشیع و حقوق اسلامى به زبان انگلیسى منتشر کرده که برخى از آنها به زبان فارسى نیز ترجمه و در ایران به چاپ رسیده است. کتاب «زمین در فقه اسلامى» را به عنوان معروفترین آثار ایشان مىتوان نام برد. البته چندین مقاله هم به زبان انگلیسى و عربى ارائه نمودهاند. در سال 1974 کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» به زبان انگلیسى به طبع رسید، و متعاقب آن نسخهی فارسى کتاب منتشر شد که به سرعت در حلقههاى مختلف اهل علم، از دانشجو و دانشگاهى و حوزویان و مدرسان حوزههاى علمیه، مطرح شد و بازخوردهاى گوناگونى را در پى داشت. در محافل خصوصى بر ضرورت ارزیابى انتقادى کتاب تأکید مىشد، امّا بىرغبتى مؤلف به توزیع نسخههاى کتاب در ایران، تا حدودى مانع مطرح کردن کتاب در سطح عمومى جامعه گردید و منتقدان نیز وجهى براى پیش کشیدن مطالب کتاب در مجلات تخصصى یا عمومى نمىدیدند. البته گاه مقالاتى علمى ناظر به محتواى کتاب چاپ شد که به سهم خود درخور تقدیر و ارجگذارى است.
این کتاب که توسط آقاى مدرسى طباطبایى تألیف شده است، در واقع با هدف معرّفى تاریخ فکر و عقیده در مذهب تشیع به عنوان یک جریان عقیدتى در اسلام به خوانندگان غربى و غیر مسلمان، نوشته شده است. اگرچه این کتاب نکات مثبت زیادى دارد، اما طنینهاى منفى آن نیز در جامعه کم نبوده است. ابتدا از عنوان کتاب شروع مىکنیم و مىکوشیم مراد از آن را بفهمیم. منظور از مکتب در اینجا مکتب عقیدتى و فکرى تشیع است. هدف این کتاب با توجه به مقدمهی نویسنده این است که نشان دهد فرآیند شکلگیرى و تکامل مکتب تشیع در سه قرن نخست اسلامى چگونه بوده است. به عبارت دیگر این کتاب نشاندهندهی تاریخ اندیشه و نحوهی تفکر شیعیان دربارهی مفهوم امامت، در ابتدا و سپس تطور آن در طى سه قرن نخست به شکلى که ما آن را امروز مىشناسیم، مىباشد. در هر مکتبى در طول تاریخ آن، تحولات و تغییراتى رخ مىدهد. مثلاً در مکاتب مختلف فقهى و کلامى تغییراتى در طول تاریخ رخ داده است. اما سؤال این است که در یک مکتب الهى این تکامل و تغییر چگونه رخ مىدهد؟ آن تغییر ممکن است از دو جهت باشد: از جانب ارائه کنندهی مکتب و از جانب دریافت کننده. ارائه کننده را نیز در دو مقام مىتوان در نظر گرفت: مقام تکوین و مقام بیان. قطعاً اگر کسى گمان کند یک مکتب که خود را الهى مىداند، از لحاظ تکوین تکامل پیدا مىکند، این با فرض الهى بودن آن مکتب ناسازگار است، چرا که از طرف خداوند ارائه شده است. امّا از منظر دریافت کنندهی مکتب، دو حالت مىتوان در نظر گرفت: یا دادهها به تدریج از جانب ارائهکنندهی مکتب رسیده است یا عوامل بیرونى مانع رسیدن آن شدهاند. مثلاً دین اسلام در طول 23 سال شکل گرفت و احکام آن به تدریج به دریافت کنندگان آن ارائه شد. یک عامل تدریج ممکن است فهم تدریجى مخاطبان از مرادات آورنده باشد. طبیعى است که فهم ما از مرادات آورنده ممکن است در طول زمان تکامل پیدا کند. گاهى ممکن است آورندهی مکتب مطالبى را ارائه کند، اما عوامل بیرونى مانع از رسیدن آن به دریافت کننده گردد. حال مىگوییم: یکى از نقاط ضعف اصلى این کتاب، غفلت از این عوامل بیرونى، یا دست کم بىالتفاتى به آنها، در مقام بررسى تاریخى آنچه مؤلف آن را «تکامل مکتب» مىنامد، بوده است.
از منظرى دیگر، پرسش جدّى این است که بررسىهاى مؤلّف در این زمینه، آیا معطوف به آورنده است یا دریافتکننده؟ چه عواملى موجب شده است که در طول سه قرن براى دریافت کنندگان مکتب، تکامل رخ دهد؟ آیا شیوهی ائمّه به مثابه «آورنده»، موجب این تکامل تدریجى بوده است؟ اینکه مثلاً امام در چه شرایط و تنگناها و دشوارىهایى زندگى مىکرده است و چگونه با توجه به آن شرایط تصمیم مىگرفته است که مطالبى را بیان کند و مطالبى را بیان نفرماید. یکى از نقدهاى اساسى به این کتاب، عدم ترسیم کامل وضع سیاسى و شرایط تاریخى اجتماعى است که بر مناسبات بین ائمه علیهمالسلام و اصحاب و شاگردان و مراجعان ایشان حاکم بوده است.
براى مثال، شکلگیرى بیرونى مذهب فقهى و کلامى تشیع، بسیار متفاوت از مکتب اهلسنت بوده است، با این بیان که منظومهی اعتقادى و فقهى آنها کاملاً همسو با حکومت بوده است. مثلاً فقیهى مثل مالک بن انس در بیان احکام و اعتقاداتش ضرورتى براى تقیه نمىدیده، چون خود حکومت او را منصوب کرده بوده است؛ در حالى که مثلاً امام صادق علیهالسلام تقیه مىکردهاند. علماى بزرگ ما، به استناد شواهد و قرائن فراوان گفتهاند که علیرغم تلاش شاگردان ائمه و علما، بسیارى از مطالبى که ائمه گفتهاند، به دست ما نرسیده است، ضمن اینکه چه بسا، به سبب همان تنگناهاى واقعى، برخى مطالب را ائمه بیان نکرده باشند.
در این گفتارها با مطالعهی تفصیلى کتاب، مىخواهیم نشان دهیم که مؤلف تا چه حد در هدف خود موفق بوده و مطالب کتاب و نتیجهگیرىهاى آن تا چه اندازه سازگار با مستندات تاریخى است. در فصل اوّل ایشان بیان مىکند که جامعهی شیعه چگونه شکل گرفت و چگونه خود را متمایز کرد. آیا این تمایز صرفاً سیاسى بود یا اینکه در حوزهی فقه و کلام نیز این تمایز وجود داشت؟ ایشان مدعى است که این تمایز در آغاز صرفاً سیاسى بوده و سپس به تدریج تبدیل به یک مکتب شده است. دربارهی آموزهی امامت و تکامل مفهوم امامت، ایشان توضیح مىدهند که امامت ابتدا یک مفهوم سیاسى و اجتماعى بوده و سپس به یک مفهوم علمى و معرفتى تبدیل شده است. در فصل دوم ایشان به بررسى جریانهاى مختلفى مثل غُلات و مقصّره و جریان اعتدالى و راه میانه مىپردازد. بحث دیگر ایشان در فصل سوم بحران فکرى و اعتقادى شیعه پس از آغاز دوران غیبت امام دوازدهم ـ عجلاللَّهفرجهالشریف ـ است و نقشى که علماى شیعه در مصون نگاه داشتن شیعیان در این بحران داشتند. ایشان در فصل چهارم به آراى کلامى ابن قبه رازى و تلاشهاى او در پاسخ به شبهات زیدیه در مسألهی غیبت مىپردازد.
اجمالاً ادعاى ایشان این است که مکتب شیعه مجموعهاى از آموزههاى اعتقادى است که سه نسخه ـ یا به تعبیر رایج: سه قرائت ـ از آن در سیر تاریخى بروز و ظهور کرده است: نسخهی غالیانه که براى ائمه مقامات فوق بشرى قائل بوده است؛ نسخهی دوم که آنها را صرفاً عالمان دینى مىدانسته است و نسخهی عامیانه که قائل به نص و عصمت براى ائمه مىباشد.
به لحاظ روش، تلاش ایشان این بوده است که از طریق مراجعه به متن احادیث و سؤالاتى که ردّ و بدل مىشده است، فضاى فکرى ـ فرهنگى زمان امامان را استنباط کند و اینکه در آن دوره شیعیان چگونه فکر مىکردهاند، یا پاسخ امام ناظر به کدام جریان فکرى یا سیاسى است. بنابراین ایشان نگاه رجالى و درایهاى در مواجهه با حدیث ندارد، بلکه صرفاً از دیدگاه تاریخى در آنها تأمل مىکند. و البتّه، به مناسبت، از مطالعات رجالى و نسخهشناسى و حتّى تحلیلهاى فقه الحدیثى نیز بهره مىبرد. مهم این است که کار ایشان متفاوت از سایر کتابهایى است که دربارهی تاریخ تشیع و اعتقادات آن نوشته شده است. ما در هر بخش خلاصهاى از موارد مطرح شده را در قالب گزارههایى از هر فصل بیان مىکنیم. سپس منابع و مستنداتى را که مؤلف براى هر گزاره مورد استفاده قرار داده، بررسى کرده و آنگاه به داورى دربارهی نتیجهگیرى مؤلف در هر مورد خواهیم پرداخت. [2]
بررسى مقدمه کتاب:
از مقدمهاى که مولف بر این کتاب نوشتهاند چند نکته اصلى استنتاج مىگردد:
1- هسته اصلى تشیع اعتقاد به مرجعیت علمى اهل بیت و احقیت رهبرى امیرمؤمنان و فرزندان ایشان علیهمالسلام است. از نظر آنها مسئله تشیع تنها حکومت نیست، بلکه رهبرى همه جانبه جامعه دینى و مرجعیت علمى آن را از آنِ ائمه مىدانند.
2- امامت ائمه از نظر شیعه، از طریق نصّ است و مهمترین سند امامت یک امام، منصوص بودن اوست.
3- میراث اصلى و معتبر که از امامان شیعه به دست ما رسیده، در کتابهاى مقدم حدیث نقل شده است و چیزى نیست که نقل نشده باشد.
4- در فهم میراث حدیثى، نمىتوان ادعا کرد که اصحاب ائمه از ما بهتر مىفهمیدهاند.
5- محدثان نخستین بین روایات اصیل و ساختگى خلط کرده و به دلیل ناآشنایى با پیچیدگىها و ترفندهاى جاعلان حدیث، بین دو گونه روایت درست و نادرست تفکیکى نکردهاند.
این مبانى را مىتوان از مقدمهی کتاب استخراج کرد. بهتر بود مؤلف محترم، قبل از ورود به بحث، ارزیابى انتقادى خود را درباره متون و منابع مورد استفادهی خود در این کتاب مطرح مىکردند. ایشان نگفتهاند که کدام احادیث کافى را قبول ندارند، یعنى کدام روایتِ آن را از حیث انتساب به امام صحیح مىشمرند و کدام را برساختهی راویان؛ یا دست کم ملاکشان در پذیرش درستى انتساب روایات چیست؛ و یا مثلاً فرق بین کتاب محاسن و کافى از نظر ایشان چیست؟ و یا فرق بین رجال نجاشى و کشى چیست؟ مؤلف از تمامى این منابع استفاده مىکند و چون ادعا مىکند که محدثان بین احادیث اصیل و برساخته تفکیک قائل نمىشدند، ایشان باید مشخص مىکرد که چگونه از این منابع باید استفاده کرد. متأسفانه جاى این بحث در مقدمهی ایشان خالى است.
در مقدمه به نکته دیگرى نیز اشاره مىکنند که در دورهی غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى دو مکتب کلامى در شیعه وجود داشته است: مکتب قم و مکتب بغداد. معرّف صادق افتراقات بین این دو مکتب، دو کتاب «اعتقادات» و «تصحیحالإعتقاد» شیخ صدوق و شیخ مفید مىباشد. مؤلف محترم براى این موضوع دو مثال زدهاند: شیخ مفید روایت «ما منّا مسمومٌ اَوْ مقتول» را که صدوق نقل کرده نمىپذیرد و نیز روایت «جعلت اجره مودتهم» را رد مىکند. این دو مورد را مؤلف به عنوان نمونهاى از اختلاف دو مکتب قم و بغداد مطرح کرده است، اما این دو مورد نیاز به توضیحى به شرح زیر دارد:
شیخ صدوق بحث غلو را پیش کشیده و گفته است که یکى از اعتقادات غالیان این بوده که امامان نمىمیرند. آنگاه پاسخ گفته است که آنها اشتباه مىکنند و ما معتقدیم که پیامبر و امامان مىمیرند؛ مؤید این اعتقاد هم عبارت است از حدیث «ما منّا مسموم او مقتول». در واقع، آنچه صدوق بر آن تأکید داشته، نفى اعتقاد به نمردن ائمه است. حال مرحوم مفید این روایت را نپذیرفته است و انتساب قطعى آن را قابل اثبات نمىداند. ولى اصل مطلب را که نفى اعتقاد به نمردن ائمه است قبول مىکند. پس این مطلب، معرف اختلاف در عقیده نیست، چرا که اصلاً بحث صدوق چیز دیگرى است و خود او هم چندان تأکید بر این روایت ندارد. اختلاف این دو تنها در پذیرش و عدم پذیرش یک حدیث است.
نکتهی دیگر اینکه شیخ صدوق مىگوید به اعتبار آیهی قرآن اجر رسالت پیامبر را مودت اهلبیت مىدانیم. مرحوم مفید مىفرماید این جمله نیاز به توضیح دارد. اجر از جانب خدا داده مىشود نه از جانب مردم؛ پس معناى آیه این است که من اجر رسالتم را از خدا مىگیرم اما از شما مىخواهم که اهل بیت من را دوست بدارید، یعنى عبارت «الّا المودّة فى القربى» یک استثناى منقطع است. پیامبر فرموده است که من از شما چیزى نمىخواهم مگر فقط دوستى اهلبیتم را، و این البته اجر پیامبر نیست.
تصورى که گاهى مىشود، این است که بین این دو مکتب، اختلافات اعتقادى اساسى وجود داشته است؛ در حالىکه عمده مناقشات مفید در این حدّ است. در فصل دوم کتاب مؤلف به موارد دیگرى هم از این اختلافات مىپردازد که در جاى خود به آن اشاره خواهد شد.
پاورقیها:
1) کارشناس ارشد مدیریت مالى
2) در اینجا لازم است به یکى از امتیازات مهم کتاب اشاره کنیم و آن اینکه مؤلف محترم با ارائه مستندات در پانوشتها، امکان ارزیابى اظهارات و استنتاجات متن را فراهم آورده است؛ هرچند به نظر مىرسد کثرت ارجاعات، بسیارى از خوانندگان را مرعوب یا متقاعد به درستى مطالب کتاب مىکند.
|