Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

درباره‌ی وحدت اسلامی - قسمت سوم (آیت الله محمد سند)

(2222 مجموع کلمات موجود در متن)
(2457 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

درباره‌ی وحدت اسلامی (قسمت سوم)
آیت الله محمد سند

برگرفته از: فصل‌نامه هفت آسمان

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




همان‌طور که هویداست گروه «فى قلوبهم مرض‌» مرض درونى قلبى دارند، ولى ظاهرشان کاملا سالم است. قرآن این خط نفاق را تا آخر دوران عمر پیامبر (ص) پى‌گیرى مى‌کند و در صحنه‌هاى مهم، کارشکنى‌هاى آنان را افشا مى‌کند. جالب این است که قرآن این گروه (فى قلوبهم مرض) را از منافقان عادى نیز جدا مى‌کند. پس معلوم مى‌شود که آن‌ها مخفى‌تر از آن بودند که چون عبدالله ابى‌ها شناخته شوند. در سوره انفال، آیه 49، اهل بدر به سه دسته تقسیم مى‌شوند: عموم مسلمانان، منافقان، الذین فى قلوبهم مرض: «اذ یقول المنافقون والذین فى قلوبهم مرض غر هؤلاء دینهم ومن یتوکل على الله فان الله عزیز حکیم». در آیه 68 همین سوره مى‌فرماید: «لولا کتاب من الله سبق لمسکم فیما اخذتم عذاب عظیم‌». اهل احد را نیز به منافقان، گروه‌هاى فرارى، گروه منقلب على الاعقاب، و سایر مسلمان‌ها تقسیم مى‌کند. (به آیه 144 تا 179 آل‌عمران مراجعه کنید.)
درباره جنگ خندق نیز قرآن مسلمانان را به چندین دسته تقسیم مى‌کند (به آیه 20 سوره محمد و آیه 10 تا 20 و 60 سوره احزاب مراجعه شود.) در سوره توبه نیز مسلمانان را نسبت به غزوه حنین و تبوک به چند گروه تقسیم و از اکثر آن‌ها به بدى یاد مى‌کند. در مجمع‌البیان آمده است که سوره توبه ده نام دارد مثل فاضحه، کاشفه، قارعه، قاصمه، برائت و دیگر نام‌ها که بیانگر این است که خداوند مى‌خواهد در این سوره اقسام مسلمانان غیرصالح را افشا کند.
در سوره فتح هم با این که از مبایعت با پیامبر (ص) ستایش مى‌کند، ولى بلافاصله مى‌فرماید: «فمن نکث فانما ینکث على نفسه و من اوفى بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما» (آیه 29)، که معناى آن اشتراط ایمان قلبى و عمل صالح است و «منهم» اشاره دارد که همه اصحاب چنین شرایطى را نداشته‌اند. در سوره احزاب بیان مى‌کند که بعضى از صحابه رسول خدا (ص) خلاف این صفت را دارند: «قد یعلم الله المعوقین منکم والقائلین لاخوانکم هلم الینا و لایاتون الباس الا قلیلا اشحة علیکم فاذا جاء الخوف رایتهم ینظرون الیک تدور اعینهم کالذى یغشى علیه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوکم بالسنة حداد اشحة على الخیر اولئک لم‌یؤمنوا فاحبط الله اعمالهم« (آیه 19) اصولا بیعت‌شجره داستانى دارد که براى اطلاع ازآن باید به منابع مربوط مراجعه کرد.
در سوره بقره و در سوره محمد (ص) یکى از پیش‌گویى‌هاى قرآن به چشم مى‌خورد: «ومن الناس من یعجبک قوله فى الحیاة الدنیا و یشهد الله على ما فى قلبه وهو الد الخصام واذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها ویهلک الحرث والنسل والله لایحب الفساد واذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم وبئس المهاد» (بقره، 203- 206) این آیات در مقابل آیات بعدى است که مى‌فرماید: «ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله‌» (بقره، 207)، که درباره حضرت امیر (ع) است و در مقابلش آن آیات صدر است که قرآن پیش‌گویى مى‌کند که بعضى دیگر داراى ظاهرى آراسته‌اند ولى خصومت قلبى را پنهان مى‌کنند و چنانچه بر سر قدرت بیایند چنین و چنان فسادى به پا خواهند کرد .
در سوره محمد (ص) مى‌فرماید: «فاذا انزلت‌سورة محکمة وذکر فیها القتال رایت الذین فى قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشى علیه من الموت فاولى لهم. طاعة و قول معروف فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لکان خیرا لهم فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمى ابصارهم‌» (آیه 20- 23) در این آیه پیش‌گویى مى‌کند که آن کسى که بر زمام امر مسلط خواهد شد از همان گروه (فى قلوبهم مرض) است که در صدر اسلام در هسته‌هاى اولیه مسلمانان رخنه کردند و خاصیت آن‌ها عدم شرکت در جنگ‌ها بوده است.
در سوره تحریم هم بسیج عمومى خدا را بر ضد تصمیم دو تن از همسران پیامبر مى‌بینیم: «فان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه وجبریل وصالح المؤمنین والملائکة بعد ذلک ظهیر. عسى ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن مسلمات مؤمنات‌» (آیه 5). آن تصمیم بر ضد پیامبر چه بوده که خداوند این بسیج عمومى را به راه انداخته است؟ آهنگ این خطاب نظیر آهنگ آیات سوره برائت است که: «ولقد هموا بما لم ینالوا»، که داستان سوء قصد به جان پیامبر در عقبه تبوک است. در آخر سوره تحریم نیز مى‌فرماید: «ضرب الله مثلا للذین کفروا امراة نوح وامراة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا وقیل ادخلا النار مع الداخلین وضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت: رب ... »
این آیات بیانگر قاعده‌اى همیشگى براى صلاح و رستگارى است؛ در جوار صالحان و پیامبران بودن – حتى به نحو همسرى براى آنان که از هر مصاحبتى نزدیک‌تر است – انسان را بى‌نیاز نمى‌کند. عمل معیار است نه صحبت و مصاحبت و همسرى. لذا مى‌بینیم که همسر فرعون بهشتى است و همسر نوح دوزخى، این نقص در تربیت آن پیامبر نیست، بلکه نقص در جانب قابل است. پیامبر اکرم (ص) هم یک تربیت عمومى براى تمام مسلمانان داشتند که عرب‌ها را از آن وضعیت اسف‌بار درآوردند و تمدنى عظیم را براى آن‌ها پایه‌ریزى کردند، اما این به معناى رسیدن به درجه نهایى اصلاح براى همه مسلمانان نیست.
4. مذاهب اسلامى براى مدح صحابه به مجموعه‌اى از آیات تمسک کرده‌اند که این‌جانب آن‌ها را در ده طایفه جمع‌آورى کرده و به تفصیل از مفاد آن‌ها بحث کرده‌ام . خلاصه آن بحث‌ها این است که مدح در آن آیات، مشروط به ایمان قلبى و عمل صالح و حسن عاقبت است و برخى از آن‌ها – به حسب روایات فریقین و قراین لفظى – در خصوص حضرت امیر (ع) نازل شده است و با توجه به آیات وارد شده در مذمت صحابه، معلوم مى‌شود که آیات مدح‌کننده مطلق نیستند.
5. گفته مى‌شود که در سیره صحابه و اختلافات آن‌ها نباید جست‌وجو کرد، چرا که به حریم اسلام خدشه وارد مى‌کند؛ و این عجیب است. اگر بناست که صحابه الگوى رفتارى و مرجعیت علمى براى مسلمانان باشند، چگونه مى‌توان بدون بررسى سیره‌شان از آنان درس گرفت؟ آیا ممکن است کسى الگو قرار بگیرد و سیره او و کیفیت سلوکش با دیگران و علت اختلافاتش با امثال خود بررسى نشود؟ ما براى تبعیت از این حجت‌ها نباید بدانیم که در سقیفه بنى‌ساعده چه منطق دینى‌اى به کار گرفته شد؟ چرا عده‌اى از صحابه آن را نپذیرفتند؟ چرا عده‌اى بعد ازآن جریان، تبعید یا ترور شدند؟ چرا عثمان به مدت شش‌ماه درخانه‌اش در محاصره همین مسلمانان بود؟ چرا او را کشتند و در قبرستان یهودیان دفنش کردند؟ چرا جنگ جمل پیش آمد وعایشه در مقابل امیرالمؤمنین (ع) قرار گرفت؟ و هزاران چراهاى دیگر که در مقابل نسل‌هاى بعدى قرار دارد.
دهم: گفته‌اند که متاسفانه یکى از اشکالات ما این است که اصلا براى فتوحات اسلامى ارزش قائل نیستیم و مى‌گوییم یک مشت عرب سنى ریختند و این کارها را کردند. اگر همین سنى‌ها نبودند ما ایرانیان اکنون مجوسى بودیم.
در مقابل هم این سؤالات مطرح است که چرا حضرت على (ع) در 25 سال خانه‌نشینى‌اش در هیچ جنگى فرماندهى و یا شرکت رزمى نداشت؟ چرا در پنج‌سال حکومت خود از این سنخ فتوحات نکرد؟ و چرا همین سیاست را امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هم دنبال مى‌کردند؟ آیا فکر نکرده‌ایم که چهره اسلام خون‌ریز و بى‌رحم و نسل‌کش و ثروت‌اندوز و غارت¬گر که در کتب اروپاییان پر است، محصول همین فتوحات برق‌آسا و کشورگشایى‌هاى بى‌ضابطه بوده است؟ گرچه ما هرچه را در کتب شرق‌شناسان آمده است صحیح نمى‌دانیم، ولى با منابع تاریخى اسلامى خودمان چه کنیم؟ آن‌ها را که نمى‌توانیم مخفى کنیم. حقیقت این است که شیوه هشتاد جنگ پیامبر (ص) با این کشورگشایى‌ها کاملا متفاوت بود. گرچه از دید فقهى، خیلى از جنگ‌هاى رسول خدا (ص) جهاد ابتدایى بود که خیزش نظامى در آن از طرف پیامبر (ص) بود، اما از دید حقوقى، همان‌ها هم جهاد دفاعى محسوب مى‌شد. جنگ بدر اقدامى بود از سوى پیامبر خدا (ص) براى «مقابله به مثل‌» مالى با قریش که اموال مسلمانان را در مکه غارت کرده بودند. احد و خندق کاملا جنبه دفاعى داشت. جنگ خیبر به سبب خیانت یهود، جنگ تبوک براى دفع تهدید رومیان و فتح مکه به دلیل نقض پیمان آن‌ها بود. جاذبه اسلام به حدى بود که «و رایت الناس یدخلون فى دین الله افواجا». چطور شد که این جاذبه به تدریج خاموش گشت و جاى آن را ترس و وحشت و تنفر فراگرفت؟ آیا اینها ریشه در فتوحات «طالبانى‌» نداشت؟
مرحوم پرفسور فلاطورى، در یکى از مصاحبه‌هایش، همین ذهنیت غربى‌ها را مانع از روآوردن آن‌ها به اسلام مى‌داند. فتوحات صلاح‌الدینى فجایعى را به دنبال داشت که قابل اغماض نیست. این کشورگشایى‌ها که در آن‌ها نه حرمت زنان، کودکان، پیران و نسل بشرى رعایت مى‌شد و نه منابع کشاورزى – که قرآن کریم در آیه 203 تا 206 سوره بقره و 22 سوره محمد (ص) آن‌ها را پیشگویى کرده بود – فتوحات نبود، بلکه ایجاد سد و مانع در راه انتشار اسلام از راه عطوفت الهى و هدایت و فطرت بود. مگر خداوند در چندین سوره قرآن وعده نفرموده است که دین اسلام سراسر کره خاکى را دربرمى‌گیرد؟ پس چرا این وعده تا به حال ناکام مانده است؟ از این جا معلوم مى‌شود که چرا امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین (ع) تمام سیاست خود را به اصلاح درون جامعه اسلامى منعطف کرده بودند. چگونه براى اسلام جاذبه‌اى مى‌ماند اگر معاویه را بر بخش وسیعى از بلاد اسلامى حاکم کنیم؟ چگونه اسلام چهره اصلى خود را حفظ مى‌کند اگر فرماندهى کل نیروهاى مسلح به دست خالد بن ولید باشد؟ در جایى که خالد بن ولید، سیف‌الاسلام باشد همان بهتر که این سیف در غلاف باشد. همین‌ها به نام فتوحات مرتکب زشت‌ترین مفاسد اخلاقى شدند. نگاهى اجمالى به ثروت‌هاى هنگفت و بادآورده برخى از صحابه صدر اسلام از این فتوحات کافى است که ما را در نیات آن‌ها دچار تردید و دودلى کند. آیا نباید احتمال دهیم که ارائه الگوهاى ناصالحى همچون خالدها و معاویه‌ها در سرزمین‌هاى تازه فتح‌شده، به جهت خاموش کردن نور دین اسلام و به فراموشى سپردن الگوهاى واقعى یعنى خاندان پیامبر بوده است؟ آیا فکر نمى‌کنید که این جنگ‌هاى پرسروصدا و پرمنفعت، یک نوع سرگرمى براى مردم بوده است تا آن‌ها متوجه انحراف عظیم‌تر نشوند؟
یازدهم: گفته مى‌شود که یکى از موانع بزرگ در راه وحدت اسلامى مسئله سب و لعن صحابه در بین امامیه است، در حالى که قرآن از این عمل نهى کرده است: «ولاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم‌» (انعام، 108) و درجاى دیگر مى‌فرماید: «ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن‌» (نحل، 125)؛ و نیز: «ادفع بالتى هى احسن السیئة فاذا الذى بینک و بینه عداوة کانه ولى حمیم‌» (فصلت، 34) سیره و شیوه پیامبر اکرم (ص) هم همین بود و حتى خود حضرت امیر (ع) هم در جنگ صفین اصحاب خود را از سب نهى فرمود: «لاتکونوا سبابین»
آیا این¬ها به معناى تصحیح اعمال دشمنان اهل‌بیت (ع) و خوب دانستن آنان است؟ یا به معناى از بین بردن حالت نفرت در بین مسلمانان است؟ یا به معناى جست‌وجو نکردن در پرونده دشمنان و سکوت در برابر سیره آن‌هاست؟ یا به این معناست که در برخورد با پیروان آن‌ها نباید احساسات¬شان را به آتش کشید که باعث فتنه‌هاى اجتماعى و دور شدن آن‌ها از اهل‌بیت پیامبر (ص) بشود؟
طعن و لعن به معناى نفرت از زشتى‌ها و ظلم‌ها را نمى‌توان از جهت عقلى قبیح دانست، چرا که ما فطرت خود را نمى‌توانیم عوض کنیم. گرایش به عدل و احسان و تنفر از ظلم و زشتى یک امر فطرى است. به علاوه، قرآن هم از گرایش به ستمگران نهى کرده است: «و لاترکنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار» (هود، 113) از این‌جا معلوم مى‌شود که نهى از سب و لعن مربوط به نحوه برخورد و رفتار با دشمن است، نه مربوط به گرایش‌هاى درونى خود انسان. سب و لعن در برخورد با مخالفان، نتیجه‌اش این است که آن‌ها هم به مقدسات ما بى‌احترامى مى‌کنند و لذا حضرت امیر (ع) بعد از نهى از سب مى‌فرماید: «ولکن اذکروا اعمالکم لهم».
خود خداوند در قرآن کریم اوصاف زشت افرادى را برشمرده و آن‌ها را مذمت کرده و نفرت خود را از آن‌ها اعلام کرده است: «ویل لکل همزة لمزة‌» (همزة، 1) «ولاتطع کل حلاف مهین هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد اثیم عتل بعد ذلک زنیم‌» (قلم، 13- 10) قرآن در جاى دیگر یهودیان را به مسخ‌شدگان به صورت میمون توصیف مى‌کند. پس بد دانستن بدان و نفرت از آن‌ها به عنوان یک امر قلبى نه تنها نهى ندارد که هم فطرى است و هم شرعى. قرآن به لعن ظالمان و آن‌هایى که حقایق را پنهان و امر را بر دیگران مشتبه مى‌کنند فرمان مى‌دهد: «ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات والهدى من بعد ما بیناه للناس اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون‌» (بقره، 159) و موارد بسیار زیاد دیگرى از لعن‌هاى قرآنى نیز هست که فرصت ذکر همه آن‌ها نیست. پس معلوم مى‌شود که تنها در موارد تبلیغى از سب و لعن نهى شده است نه در موارد دیگر.
دوازدهم: گفته‌اند که اعتقاد امامیه به این‌که امامان اهل‌بیت (ع) از غیب مطلع‌اند، یک نوع غلو و ادعاى نبوت براى آنان است.
به طور بسیار فشرده جواب مى‌دهیم که این نظر حتى با ظواهر قرآن هم ناسازگار است. چون در قرآن الگوهایى داریم که با این که مقام پیامبرى ندارند، اما با غیب مرتبط بوده‌اند و قرآن چنین مقامى را براى آن‌ها تایید کرده است، مانند حضرت مریم و ذوالقرنین و خضر و طالوت و مادر موسى، با این‌که خضر و ذوالقرنین از عباد صالح خدا بوده‌اند و طالوت امام و پیشواى جامعه بوده و هیچ‌کدام در حد نبوت نبوده‌اند. آیات بسیار دیگرى هم هست که فعلا مقام را گنجایش آن‌ها نیست.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.