Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقض بی‌طرفی در کتابِ «مکتب در فرآیند تکامل» (مهدی چهل‌تنی)

(5314 مجموع کلمات موجود در متن)
(4392 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقض بی‌طرفی در کتابِ «مکتب در فرآیند تکامل»
مهدی چهل‌تنی

کتاب ماه دین - سال دوازدهم، شماره 22 (پیاپی 142)، مرداد 1388

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید.



چکیده

فیلسوفان تاریخ که در موضوع علل پیدایش تمدن‌ها فلسفه می‌سازند، عادت کرده‌اند از ابتدا فرضیه‌ای ساخته و سپس برای اثبات همان فرضیه در میان حوادث متعدد و متنوع تاریخی به جستجو می‌پردازند. شواهدی که به نفع آن فرضیه است جمع‌آوری کرده و برجسته نموده و از بقیه‌ی حوادث می‌گذرند. الحق هم هرکس که فقط یکی از فرضیه‌ها را بخواند، با خود می‌گوید: «نه بابا! طرف چندان هم بی‌راه نگفته است»؛ تا وقتی فرضیه‌ی دیگری را بخواند.
حکایت مولف محترم «مکتب در فرآیند تکامل»، درست حکایت سازندگان فلسفه‌ی تاریخ است. ایشان ظاهراً قبلاً فرضیه‌ای داشته‌اند که: «مفوضه، متون حدیثی شیعه را به شدت آلوده کرده‌اند و کتاب‌ها را تغییر داده‌اند و عقاید را به نفع خود برگردانده‌اند.»؛ سپس در تاریخ تفحص کرده و آنچه به نفع این فرضیه و الزامات و حواشی آن بوده است، جمع‌آوری کرده و از مابقی عموماً چشم پوشیده است.

بی‌احتیاطی‌های مولف کم و کوچک نیست، خصوصاً که از هر یک از آنها نتیجه‌های بزرگی در کتاب خود گرفته‌اند. ارجاعات کتاب و پاورقی‌ها بعضی درست – شاید اکثریت – و بعضی نادرست است و خصوصاً تاکید می‌کنم: وافی به مقصود نویسنده و جستجوی خواننده نیست؛ که عموماً مولف از آن‌ها نتایج سرنوشت‌سازی گرفته‌اند. که در این مقاله فقط چند نمونه از آن‌ها ذکر شده است.


نقض بی طرفی در کتاب مکتب در فرآیند تکامل
فیلسوفان تاریخ که در موضوع علل پیدایش تمدن‌ها فلسفه می‌سازند عادت کرده‌اند از ابتدا فرضیه‌ای ساخته و سپس برای اثبات همان فرضیه در میان حوادث متعدد و متنوع تاریخی به جستجو می‌پردازند شواهدی که به نفع آن فرضیه است جمع‌آوری کرده و برجسته نموده و از بقیه حوادث می‌گذرند مثلاً یکی مفروض گرفته‌است که تمدن‌ها و تاریخ را وجود رودخانه‌های بزرگ می‌سازند نیل و تمدن مصر باستان، کارون و تمدن ایران باستان، دجله و فرات و تمدن کلده و آشور و بابل و الی آخر. دیگری مفروض گرفته‌است که تمدن را نوابغ بزرگ ساخته‌اند گاندی، ناپلئون، کوروش، اسکندر و الی آخر و آن یکی گفته‌است تمدن‌ها را اراده‌ی الهی می‌سازند. اگر آن باران نیامده بود توپ‌های ناپلئون در گل فرو می‌رفت و شکست نمی‌خورد و سرنوشت اروپا عوض نمی‌گردید. مارکس عامل اقتصادی را در ساختن تمدن‌ها و حرکت تاریخ دخیل می‌داند و همین‌طور تا سی چهل فلسفه تاریخ ساخته‌اند که رمز آن جمع‌آوری حوادثی است از تاریخ که به نفع آن فرضیه است و فراموش‌کردن آن‌چه فرضیه آنان را نقض می‌کند الحق هم هرکس فقط یکی از فرضیه‌هارا بخواند حداقل با خود می‌گوید: نه بابا طرف چندان هم بی‌راه نگفته‌است. تا وقتی فرضیه‌ی دیگر را بخواند. حکایت سازندگان فلسفه تاریخ درست حکایت مولف محترم ما است. ایشان ظاهراً قبلاً فرضیه‌ای داشته‌اند که: مفوضه متون حدیثی شیعه را به شدت آلوده کرده‌اند و کتاب‌ها را تغییر داده‌اند و عقاید را به نفع خود برگردانده‌اند و سپس در تاریخ تفحص کرده و آنچه به نفع این فرضیه والزامات و حواشی آن بوده‌است جمع‌آوری کرده و از مابقی عموماً چشم‌پوشیده‌اند.
شنیدم جماعت‌های خاصی در داخل و جماعت دیگری در خارج دسته‌دسته از این کتاب می‌خرند و به دیگران هدیه می‌دهند. بعضی از این‌ها کسانی هستند که گفته‌اند مقصود از «ضالّین» در سوره مبارکه حمد همان شیعیان هستند. حقیقت این است که کتاب چندان هم در جهت عقاید آنان نیست. مولف نص خلافت امیرالمومنین علیه‌السلام را می‌پذیرد (پاورقی صفحه 32) و در صفحه 179 و صفحات دیگری ائمه را «معصوم» می‌داند و در مورد امام عصر در صفحه 151 می-فرمایند: حتی مولودی در اسلام مبارک‌تر از این مولود پا به جهان ننهاده بود و در صفحه 199 می‌فرمایند: فهرست اسامی مبارک ائمه‌اطهار جزو حقایق آشکار شده برای همگان نبود. بلکه به هر دلیل جزو اسراری بود که فقط برخی از محرمان درگاه امامت و رازداران پیشگاه ولایت پیشاپیش بر آن آگاه بودند و در صفحه 107 فرموده‌اند: اطاعت و پیروی از آنان [ائمه‌اطهار] فرض عین و واجب حتی بر مسلمانان‌است و در صفحه 24 فرموده‌اند: خود را کمترین بنده درگاه و خاک راه وخدمتگزاری ناچیز در آستان رفیع آن مولای بزرگوار امیرالمومنین علیه‌السلام می‌دانم و در پاورقی دوم صفحه 106 تلویحاً پذیرفته‌اند که: بیمنه رزق‌الوری (به برکت آنان دیگران روزی داده می‌شوند) و بالاخره در صفحه 224 حدیث شریف «ثقلین» را از جانب پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قطعی‌الصدور و مسلم می‌دانند. با آنچه عرض کردم، اگر مولف محترم به آنچه مرقوم فرموده‌اند متعهد باشند، که ان‌شاالله همین‌طوراست، ایشان شیعه اثنی عشری هستند با سلیقه‌های خاص خودشان و گزینش‌های تاریخی برای نظریه‌اشان و اما:
مولف محترم با تعریفی که از مفوضه در ذهن داشته‌اند کثیری از راویان شیعه را به ناحق جزو این گروه برشمرده و آنان را غالی و دروغگو و جاعل حدیث به حساب آورده‌اند. بدون اینکه در سراسر کتاب معنای درستی از غالی و تفویض تعریف بفرمایند. تفویض معنای نا مفهوم و ناشناخته‌ای ندارد که بتوان هر کس را بنا بر سلیقه بدان منتسب کرد. حتی جعل و تدلیس در کتب اساسی امامیه را به آنان نسبت داد. در پاورقی چهارم از صفحه 71 از قول زراره بن اعین شاگرد بسیار بر جسته امام صادق درحضور امام صادق نقل شده که مفوضه چنین می‌گویند: ان الله خلق محمداً و علیاً ثمّ فوّض الامر علیهما فخلقا و رزقا واحییاها و اماتا. فقال علیه‌السلام کذب عدوالله (خداوند محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و علی (ع) را خلق کرد و سپس کار را به آنها واگذار کرد. آن دو خلق می‌کنند و روزی می‌دهند و زنده می‌کنند و می‌میرانند. امام فرمود: دروغ می‌گوید دشمن خدا) توضیح زراره تعریف درست معنای تفویض و عقاید مفوضه است و البته هر کس چنین اعتقادی داشته باشد بر خدای تعالی مشرک است و نه همه کسانی که مولف محترم به آنها نسبت تفویض داده است. در صفحه91از کتاب نیز مولف همین معنا را ظاهرا پذیرفته اما ظاهرا چیزهای دیگری می‌فرمایند که قبل از همه خلاف آیات بینات قرآن کریم است.
درصحفه 71 در توصیف عقاید مفوضه آمده‌است: آنان [ائمه] نه تنها زبان همه انسان‌ها را می‌فهمند بلکه زبان پرندگان و حیوانات را می‌فهمند و در صفحه 89 آورده‌اند: یک گروه شیعیان از نظریات موضه در مورد فوق بشری بودن ائمه جانبداری می‌کرد و می‌گفت آنان به همه زبانها که مردم دنیا بدان سخن می‌گو یند و یا زبان پرندگان و حیوانات آشنا هستند و به نقل از این قید آمده‌است: بر خلاف آنچه غالیان می‌گفته‌اند ائمه‌اطهار تنها دانشمندانی بر جسته و پرهیزگار وعالم به شریعت بوده بر غیب آگاه نبودند که‌این از مختصات پروردگار است. هر کس معتقد باشد کسی جز او بر غیب آگاهی دارد مشرک است (صفحه227) و آورده‌اند: ائمه هرگونه جنبه فوق بشری به خود را رد می‌کردند (صفحه 88) این‌ها را فرموده به همین سیاق هر کس چنین اعتقادی داشته مشرک نامیده‌اند.
پرسش این است که‌ایا اگر کسی معتقد باشد انسانی - نه فوق بشر - زبان پرندگان را می‌داند، غالی یا تفویضی است؟ هرکس چنین چیزی را بپذیرد، قرآن کریم را انکار کرده است. در آیه شریفه 18 از سوره مبارکه نمل آمده‌است که حضرت سلیمان سخنان مورچه را شنید و تبسم کرد و در آیه 23 همان سوره آمده‌است که هدهد احوال ملکه سبا را برای ملکه سلیمان بیان کرد. گمان نمی‌کنم مورچه و هدهد به زبان عربی یا عبری سخن گفته باشند، اما حضرت سلیمان به اذن خدا سخن آنان را شنید و فهمید و با هدهد سخن گفت: آگاه بودن به علم غیب با اذن پروردگار چه ربطی به اعتقاد غالیان دارد؟ مگر حضرت خضر - در داستان موسی و خضر - از آینده خبر نداشت و به موسی علیه‌السلام حکمت کارهای خود را نگفت؟ آیات 64 تا 82 سوره مبارکه کهف در قرآن مبین حاضر است و مگر در آیه 50 از سوره مبارکه آل عمران از زبان عیسی علیه‌السلام نیآمده‌است: مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم و به شما خبر می‌دهم که در خانه‌هایتان چه می‌خورید و چه ذخیره می‌کنید. مگر در قرآن کریم نیآمده‌است که بادها به فرمان خداوند جابجا می‌شوند؟ و مگر در قرآن کریم نیامده اسیت که به اذن خدا حضرت سلیمان چنین قدرتی داشت؟ آری غیب از آن خداست و بدون اذن پروردگار کسی از آن آگاه نیست. اما اگر خدا خواست، چطور؟ در آیات 26 و 27 از سوره جن آمده‌است که خداوند بر غیب آگاه است و ظاهر نمی‌کند آن را بر احدی مگر آن کس از رسولان خود که برگزیده است. مولف محترم بسیار زیاد از مفهوم «فوق بشر» استفاده می‌کنند و هرگز از این مفهوم تعریفی ارایه نمی‌فرمایند. در آیه 401 از سوره نمل آمده‌است که مصاحب سلیمان (آصف بن برخیا) به حضرت سلیمان گفت: قبل از آن که چشم بر هم زنی من تخت عرش عظیم، ملکه سبا را در این جا حاضر می‌کنم و همین کار را کرد و سلیمان بر این نعمت خدا شکر گفت. نه حضرت خضر، عیسی و سلیمان که یکی زبان پرندگان را می‌دانست و دیگری از غیب آگاه بود و دیگری مرده زنده می‌کرد و کور مادر زاد شفا می‌داد و آصف بن برخیا - پیغمبر هم نبوده است - فوق بشر بوده‌اند و نه اعتقاد به‌ایات کریمه قرآن موجب غلو و تفویض می‌شود. مگر شیعیان چیزی بیش از معانی همین آیات برای ائمه خود قائلند؟ یا معتقدند آن‌ها بدون اذن خدا قادر به کاری هستند؟ مولف محترم با درهم آمیختن عقائد نادرست غالیان و تفویضیان با عقائد درست شیعیان، بی‌رحمانه بسیاری از راویان را که به ذکر فضایل ائمه اصرار داشتند با یک چوب رانده و توطعه‌ای عظیم و تاریخی در ذهن خود ترسیم فرموده و تهمت تفویض و جعل حدیث وتحریف و تدلیس و تغییر کتاب‌های روایی شیعه را به آنها روا داشته است و صد‌ها و بلکه هزاران راوی را با این فرضیه، دروغگو معرفی کرده و تهمت کفر و شرک به آن‌ها زده است، آن هم مولف محترمی که خود از تهمت تکفیر و تفسیق نالیده‌اند. این تناقض گویی نیست؟
شگفتا که‌ ایشان در فصلی شیعیان شهر قم را خط میانه و مخالف غلو و تفویض نام داده و از پیشوای آنان شیخ صدوق به نام: بزرگترین و برجسته ترین فارغ التحصیل و نماینده مدرسه قم یاد کرده‌اند (صفحه 95) اما تامل نفرموده‌اند که راوی بسیاری از همین روایات مورد انکار مولف همین شیخ صدوق پیشوای خط میانه است که برجسته ترین نماینده شهر قم بود، حتما مولف محترم می‌دانستند که زیارت جامعه را شیخ صدوق در کتاب خود از موسی بن عبدالله نخعی از امام علی‌النقی علیه‌السلام نقل کرده است که ناقل به قول نویسنده پیشوای مخالفان تفویض بود. مولف محترم در صفحه 96 برای سئوال مقدز مزبور نیز راهی جستجو فرموده‌اند و گفته‌اند که مفوضه درذ کتاب‌های متون دست برده‌اند.
بسیار خوب چنین فرضیات یا توهماتی وقتی قابل اعتناست که نمونه‌های اصیل آن کتاب‌ها موجود باشد تا بتوانیم مدعی شویم که‌این اصیل و آن منحرف است. و الا تحکم است و تحکم تحقیق نیست. حتی مولف محترم چنان قدرتی و نفوذی - از قبیل تغییر و تحریف همه متون و دست بردن در صدها کتاب اصیل روایی شیعه که در عالم اسلامی و بصره و کوفه و مدینه و قم و نیشابور و مکه و مدینه در خانه‌ها پراکنده بود و جعل هزاران حدیث و انداختن آن بر زبان راویان و داخل شدن تفویضیان در سلک اصحاب ائمه‌اطهار و خان های آن‌ها و الی آخر... - به گروه مفوضه مرحمت فرموده‌اند که چندین مقدار بیش از قدرتی است که شیعیان برای ائمه خود قائلند. این قدرت مافوق بشری نیست و ما مشغول تناقض گویی نیستیم؟ توضیح خواهم داد که در باب تحققیقات مولف محترم جای پرسش، اعتراض و شکایت بسیار است و ایشان بی مبالاتی هایی کرده‌اند. اما خوب بود می‌فرمودند که بعد از این تحقیقات - شما که خود را خاک راه امیرالمومنین علیه‌السلام می‌دانید چه برای شیعه باقی خواهد ماند. مولفان نادان، ساده لوح و فریب خورده و راویانی توطعه گر، دروغگو و ملحد؟!!! این کار کمی نیست.
گمان بنده ‌این است که مولف محترم دلیلی هم برای کار خود داشته‌اند تا در حد ممکن شیعه را سنی پسند و روشنفکر پسند جلوه دهند، چنان که در صفحه 106 مرقوم فرموده‌اند: « افراد غیر شیعه اعم از اهل سنت و اسلام شناسان خارجی که گاه نظریاتی چنان متضاد در آثار شیعه می‌بینند دچار سرگشتگی شده و گاه نظریات معتدل تر نویسندگان شیعه را در مسئله امامت و نظایر آن حمل مجامله و مداهنه، تقیه یا کوشش برای عرضه چهره قابل قبول و مسالمت جو تری از تشیع و یا حمل بر دروغگویی و فریبکاری آن نویسنگان می‌کنند». مولف محترم نیز در صفحه 11 از قول به تحریف قرآن و سبّ صحابه و طبیعت فوق بشری امامان و طینت و بداء و امثال آن شکوه می‌کنند و مایلند: تشیع به مثابه نهضت عقل گرا و فهم مترقی و روز آمد از سنت اسلامی جایگزین آن شود.
این سخنان اگر از امثال بنده بود، شاید قابل اغماض بود. اما حتما مولف محترم با ارجاعاتی که در پاورقی‌ها داده‌اند، به خوبی می‌دانند در مهمترین تواریخ و مسند های برادران اهل سنت سخنانی هست که آنچه شیعه درباره ائمه خود گفته‌اند، به گرد پای آن هم نمی‌رسد:
1. در مستدرک حاکم 3: 86 – استیعاب 5: 430 – تاریخ الخمیس 2: 268 – عمده القاری 5: 410 آمده‌است که اگر علم اهل زمین در کفه‌ای قرار گیرد و علم عمر در کفه دیگری، علم عمر برتر است. 2.
3. در عمده‌التحقیق و نزهه‌المجالس 2: 184 آمده‌است که چگونه خداوند به ملائکه دستور داد خورشید را به حرمت نام ابوبکر بخوا نند تا از تمرد باز ایستد. 4.
5. ابن عماد در شذرات‌الذهب 7: 282 از کرامات ابوالقاسم محمد بن ابراهیم حکایت می‌کند که از حوایج زائرین قبر خود خیر داشت. 6.
7. در مفتاح‌السعاده 2: 194 بار آمده‌است که چگونه خداوند با ابو حامد غزالی سخن گفت. 8.
9. ابن عساکر در تاریخ 1: 48 و ابن جوزی در صفوه الصفوه 4: 274 آورده‌اند که خدا رقعه‌ای برای احمد بن حنبل فرستاد. 10.
11. در الروض‌الریاض از قول حسن بصری آمده‌است که چگونه فقیری با اشاره زمین اطراف خود را به طلا تبدیل کرد. 12.
13. در تاریخ ابن کثیر 9: 210 از نامه خدا به عمر بن عبدالعزیز و بشارت آزادی او از آتش سخن رفته است. 14.
15. حافظ جزری در طبقات‌القراء 2: 271 حکایت می‌کند که در یک روز آفتابی ابر بر جنازه ابن الحزم از مسجد تا گورستان سایه افکند. 16.
17. ابن عماد حنبلی در شذرات‌الذهب 4: 180 نقل می‌کند: این مسافر اموی با یک ضربت دست در یک لحظه تمام قرآن را به سینه دیگری ریخت، او برای همیشه آموخت و حفظ کرد. 18.
19. در شذرات‌الذهب 8: 63 داستانی آمده‌است که: باعلوی مرده‌ای را زنده کرد. 20.
21. در تاریخ خطیب 5: 253 و صواعق ابن حجر 45 از ابو هریره روایت شده که ابوبکر و عمر بهترین اهل آسمان‌ها و زمین هستند. 22.
23. سبکی در طبقات 5: 51 – یافعی در مرآه الجنان 4: 178 – ابن عماد در شذرات 5: 366 نقل فرموده‌اند که چگونه خورشید به امر اسماعیل حضرمی جابجا شد و بالآخره: 24.
25. ابن جوزی در مناقب احمد 454 می‌فرمایند: خدا هر سال قبر احمد بن حنبل را زیارت می‌کند. در تاریخ بغداد، مناقب احمد، تاریخ ابن عساکر، تاریخ ابن خلکان. طبقات شعرانی. مرآه‌الجنان. نهایه ابن کثیر، طبقات سبکی. حلیه‌الاولیا ابن نعیم و... شما از این گونه داستان‌ها و کرامات فوق تصور فراوان می‌بینید ؛ از قبیل سخن گفتن عمر با ملائکه و حیای خداوند از ابوبکر و به حرف آمدن سر مرده و ملاقات شبانه - هرشب – مالک با رسول خدا و 4 ماه غذا نخوردن و آب ننوشیدن و پول دادن ملائکه به ابوالمعالی بغدادی. ملاحظه می‌فرمائید که در معروفترین متون تاریخی و روایی اهل سنت از این سخنان کم نیست (مراجعه فرمائید به مجلدات 3، 7، 8 و 1 الغدیر). 26.
اختلاف در رجای دیگری است نه در اینجا. و کسی از برادران اهل سنت نیز تا کنون فتوا نداده است که صاحبان این تواریخ غالی و مشرک هستند. من نمی‌خواهم بگویم چون آنان چنین گفته‌اند ما هم بگوییم. عرض بنده‌این است که بسیاری از آنچه شما غلو و تفویض شمرده‌اید و به‌این حربه هزاران راوی و صدها کتاب متون شیعی را بی اعتبار فرموده‌اید، به شهادت قرآن کریم و به قول شما «تفاهم جاری» میان مسلمانان، نه غلو است و نه تفویض. و ای کاش شما در صفحات متعدد کتابتان یک جا تعریفی از غلو و تفویض ارایه می‌فرمودید که هم با معنای لغوی و هم تفاهم جاری مسلمانان مطابقت می‌کرد.
در مورد تحریف قرآن نیز همه می‌دانند که چنین نظری از چند نفر در میان هزاران عالم شیعی غیر طبیعی و نا معمول نیست، اگرچه نظریه نادرستی است. اما انصاف این است بیشترین و قوی ترین دلایل در رد نظریه تحریف قرآن از آن عالمان شیعه است. مولف محترم روایت عایشه ام المومنین را در بلعیدن مرغ آیه‌ای از قرآن کریم را – آیه رجم – در صحیح بخاری صحیح ترین صحاح اهل سنت که گروه از برادران اهل سنت بر صحت جمیع آن تاکید کرده‌اند، ملاحظه فرموده‌اند. و همچنین می‌دانند که اول بانی سبّ و لعن صحابه، معاویه و حزب اموی بود که مدت شصت سال بر منابر جمیع مساجد مسلمانان و نماز های جمعه‌، اول مسلمان، نفس نبی، باب علم پیغمبر، وصی رسول خدا امام المتقین علی بن ابی طالب را لعن می‌کردند.
در این فرصت چد نکته در باب این کاتب می‌آورم و نقد شایسته‌ی این کتاب را به فضلای صاحب صلاحیت واگذار کنم:
اول اینکه، فضای عمومی کتاب، فضای منصفانه‌ای نیست، در مطالعه کتاب چنین به نظر خواننده میرسد که در هر دوره‌ای پس از هر امام در مقابل هر تغییری، شیعیان، علماء و متکلمان آنان در یک حالت انفعالی چیزی ساخته و به مردم تحویل داده‌اند ؛ به عنوان مثال نگاه کنید به صفحه 130: «برای مشکلات نظری که ذکر شد نیز به زودی پاسخهای مناسب یافته شد و به‌این ترتیب پس از یک دوره کوتاه بی‌تصمیمی که در جامعه شیعه گذشت، امامت حضرت جواد پذیرفته شد». این یک نمونه است و اما سیر عمومی کتاب این نظر را کاملاً تایید می‌کند.
شاید این یکی از دلایلی است که بعضی این کتاب را خریده و به مقصد خاصی هدیه می‌دهند. بله چند نفری هم شاید برای مدتی کوتاه در امامت حضرت جواد تردید کردند. این خبر برجسته شده و از کسانی که یقین داشتند و تردید نکردند و بسیار بیشتر از این گروه اندک بودند خبری نیست.
دو: وقتی درباره عقاید یک گروه خاص در این کتاب از شیعیان تحقیق می‌شود ؛ صحیح و منصفانه نیست تا از دشمنان شناخته شده بی تقوا و تهمت زنی نظیر ابن حزم در صفحات 206 – 209 – 153 – 156 – 166 – 121 – 122 و در صفحات بسیار دیگری شاهد‌های نامناسب و منفی آورده‌شود. همچنان که از ابن جوزی، جاحظ و گلدزیهر شواهدی آورده‌اند که نقل بعضی از آن‌ها مهم و موثر بوده است. مولف محترم حتما تهمت های ناروای ابن حزم را در جلد سوم فِصَل بر شیعه امامی دیده‌اند. این نویسنده اموی دولت و اموی مشرب در 10: 482 المحلی فتوا داده‌اند اختلافی نیست میان یکی از اهل اسلام که عبدالرحمن ملجم، علی را نکشت مگر به اجتهاد خود و در این راه بر صواب رفته است. ابن جوزی – نویسنده مناقب عمر نیز دست کمی ازاو ندارد و آن چه در تلبیس ابلیس در حق رافضیان گفته کافیست، در شناختمن میزان انصاف و راستی او . احوال بقیه نیز پنهان نیست.
سوم: در پاورقی صفحه 58 مرقوم فرمودند: «مشرکان عرب نیز در این نکته که خداوند آفریدگار جهان و روزی دهنده جهانیان و دانائی آشکار و نهان است تاملی نداشتند و گفته آنان آن بود که بت‌ها و الهه‌ها هر یک مظهر و مجلای أَتَمّ یکی از خصائص و اوصاف و افعال الهی زیبایی و مهر و خشم و خلق رزق و مانند آن و نمودهای خارجی آن اوصاف مانند عشق و جنگ و باران و غیره بودند و به‌این دلیل واسطه‌ی انجام آن امور، و با تفویض الهی و به نحو ترتیب طولی منشاء وقوع آن چیز‌ها در جهان هستند».
این از آن حرف‌هاست. نمی‌دانم باید به مقاله مونت گمری وات بیشتر اهمیت داد یا به اصناف کلبی یا به آیات بینات قرآن کریم. اعتقادات بت پرستان تفویض الهی به نحو ترتیب طولی نبود ؛ بلکه در برابر خداوند و کاملا عرضی بود (مراجعه فرمایید به‌ایات شریفه بقره 255 – انبیاء 28 – انعام 70 – مریم 87 – طه 109 – سبا 23 – زخرف 86 – نجم 26 که حکایت حال مشرکان و عقاید آنان است). مشرکان گمان می‌کردند شفاعت به دست بتان است و اذن خدا لازم نیست. مولف محترم و همگان می‌دانند که‌این اعتقاد ترتیب طولی نیست. در آیه 2 از سوره مبارکه یونس آمده‌است: ما مِن شفیعٍ الا مِن بعد اذنه (شفیع نیست مگر بعد از اجازه پروردگار). در آیه الکرسی آمده‌است: من ذاالذی یشفع عنده الا بإذنه (برای کسی شفاعت نیست مگر بعد ازر اجازه خدا). معلوم مخاطب چه کسانی هستند و چه اعتقادی دارند. نمیدانم چطور یکی از این مشرکان بعد از ابلاغ ابن آیات به رسول خدا اعتراض نکرد که: ما هم می‌گوئیم به اذن خدا. و اگر مشرکان اذن خدا را قبول داشتند، این چه پاسخی است که قرآن به آن‌ها می‌دهد؟ در آیات 96-98 از سوره مبارکه شعرا از زبان مشرکان در روز جزا آمده‌است: تالله ان کنا لفی ضلال مبین اذ نسویکم برب العالمین (سوگند به خدا در گمراهی آشکار بودیم هنگامی که بت‌ها را پروردگار عالمیالن برابر می‌گرفتیم). این سخن کسانی است که بت‌ها را فقط مجلای ذات حق می‌دانستند یا معتقد بودند و بت‌ها را با رب العالمین برابر می‌دانستند؟ آنان که می‌گفتند: ما یهلکنا الا الدّهر – 34 جاثیه (کسی غیر از روزگار ما را هلاک نمی‌کند). به یکتایی خدا ایمان داشتند؟ یا در توحید ربوبی و افعالی و خالقیت و رزاقیت پروردگار نیز شرک می‌ورزیدند.
چهارم: متاسفانه بعضی از ارجاعات مولف محترم در پاورقی‌ها قابل اطمینان نیست و بسبیاری از آن ارجاعات ابدا به مقصود نویسنده وفا نمی‌کند. بهتر است خوانندگان محترم خود به‌این منابع مراجعه و در آن جا فاصله‌های عمیقی مشاهده می‌کنند. مثلا چند نمونه عرض می‌کنم: در پاورقی صفحه 99 آمده‌است: «در نصف دوم همان قرن [سیزدهم] علمای شیعه هند کوشیدند، شیعیان آن مناطق ار تشویق کنند که از اضافه کردن این بند [شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام] خودداری کنند ولی موفق نشدند – اعیان الشیعه 2: 205 ریحانه الادب 4: 299»
مولف محترم برای تقویت فرضیه‌های خود در این کتاب لازم دیده‌اند تا صفت «شیعه» را به «علما» از نزد خود اضافه کرده و به اعیان الشیعه و ریحانه الادب نسبت دهند. اعیان الشیعه و ریحانه الادب تقریبا با مضمون واحدی این واقعه را نقل کرده‌اند و آن را به شیعه نسبت نداده‌اند. از شرح واقعه نیز به هیچ وجه چنین چیزی استشمام نمی‌شود. آن را از اعیان الشیعه نقل میکنم: در صفحه 205 از ج 45 اعیان الشیعه ذیل شرح احوال محمد بن ابراهیم بن سید محمد تقی بن سید حسین لکنهویی، مولف اعیان الشیعه پس از شرحج حال این سید و خدمات او به دین حنیف اسلام حکایت می‌کند که بعد از انقراض دولت جعفری «شیعه» در شهر های لکنهو و اشغال دولت بریطانیا بعضی از علما حاکم انگلیس را تشویق کردند تا شهادت بر ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام را در اذان لغو کند. سید از آن ابا داشت و به شدت مقاومت می‌کرد. شما قضاوت فرمایید از این شرح حال چنان مقصودی که مولف محترم منظور داشته‌اند و ارجاع داده‌اند برآورده می‌شود؟ این کجا و آنچه نوشته‌اند کجا؟
2. د صفحه 114 پاورقی، مولف مدعی شده‌اند که ابان بن عثنام از اصحاب دانشمند و نزدیک امام صادق، امامت امام کاظم را نپذیرفته و از او روایت نکرده است.
برخلاف ادعای ایشان ابان بن عثمان از امام کاظم روایت کرده است – اگرچه مولف محترم در برجسته کردنم خبر خود و نتیجه گیری های بزرگ از آن سطظر های زیادی نوشته‌اند – در ج 2 صفحه 100 از اعیان الشیعه ذیل احوال ابان بن عثمان آمده‌است: «روی عن ابی عبدالله و ابی الحسن موسی علیه‌السلام». چنان چه در دائره المعارف تشیع ذیل نام ابان بن عثمان آمده‌است: او از اصحاب و راویان اخبار امام صادق (ع) و امام کاظم بود.
3. در صفحه 105 مولف در احوال شیخ رجب برسی نوشته‌اند: وی چه در زمان حیات خود و چه پس از مرگ متهم به غلو بود.
از جمله منابعی که ارجاع داده‌اند. الغدیر 7: 368- اعیان الشیعه: 446 و الغدیر 7: 34 است. طبعا هر خواننده‌ای تصور میکند که در اعیان الشیعه و الغدیر مطالبی است که غلو شیخ رجب برسی را تایید می‌کند. «الغدیر 7: 368 و اعیان الشیعه 6 / 446 هیچ مطلبی از شیخ رجب برسی نیست و ارجاعات صحیح نمی‌باشد. در 7: 34 الغدیر علامه امینی به شدت از او دفاع کرده و بیش از 30 صفحه در احوال و آثار او قلم زده و این اعتهام را رد می‌کند. اما در اعیان الشیعه 3: 555 از احوال شیخ رجب برسی همین عبارت آمده‌است که: البرسی هو شیخ رجب الحافظ (حافظ قرآن) ؛ که به هیچ وجه به مقصود مولف از ارجاع وفا نمی‌کند.
4. در صفحه 139مرقوم فرموده‌اند: خزانه دار امین و منصوص و ممدوح امام (یعنی امام قبلا او را مدح کرده و. درباره او توقیع صادر کرده اند) اموال خزانه را می‌دزدید و باقیمانده آن را برای خشمگین ساختن آن بزرگوار به آتش می‌کشید.
خوانندگان محترم لطف فرموده و بار دیگر در کلمات: امین، منصوص، ممدوح امام. تامل فرمایند. متاسفانه مولف محترم توجه نداشته‌اند که نام «دهقان» مشتک میان چند نفر است و به قول صاحب اعیان الشیعه ذیل احوال «دهقان» مینویسد: آن که منصوص و ممدوح بود ابراهیم بن دهقان است که مورد وثوق اهل حدیث و تا آخر عمر نیز از اصحاب رامام بود.
[خصوصا که در توقیع نیز نام کوچک او نیآمده‌است].
رجال کشی 579
بی احتیاطی های مولف کم و کوچک نیست، خصوصا که از هر یک از آن‌ها نتیجه‌هایب بزرگی در کتاب خود گرفته‌اند. مثلا در صفحه 185 شرحی در باب قیام در برابر حکومت های جور مرقوم فرموده و به‌این نتیجه رسیده‌اند که با قیام سید الشهدا در مقابل حکومت جور، بر اساس مبانی مکتب مقدس تشیع می‌توان نتیجه گرفت که با وجود بیعت با این حاکمان، قیام علیه آنان حرام نبود، چنان که سید الشهدا و زید بن علی قیام کردند.
همه میدانند که قیام سیدالشهدا در برابر یزید بود که هرگز حضرت با او بیعت نکرده بود. از این واقعه چنان نتیجه‌ای بیرون نمی‌آید.
مطالبی دذر صفحات 11 و 133 در قباب بداء نوشته‌اند که می‌توالنت احتمال داد ایشان منظور ائمه را از کلمه بداء به خوبی در نیافته‌اند. خوب است از مولف محترم بپرسیم. ناسخ و منسوخ در قرآن به چه معناست، اگر شما منکر بداء هستید؟ در صفحه 39 مرقوم فرموده‌اند: نظریه عصمت ائمه که در همین دوره به وسیله هشام بن حکم متکلم بزرگ شیعه در این عصر [عصر امام صادق] پیشنهاد گردید.
عصمت ائمه‌اطهار در روایات پیغمبر اکرم در روایت مورد قبول شما «ثقلین صفحه 224» کاملا مشهود است وگر نه چگونه ممکن است پیغمبر تمام امت را به گروهی ارجاع دهد و آنان را قرین قرآن بداند که مرتکب گناه و معصیست می‌شوند... آیا طاعت با اطاعت معصیت کار ممکن است همراه باشد؟ شما که اطاعت از امام را اطاعت «واجب و عینی و مسلم می‌دانید» و در صفحات 75 و 135 و 154 و صفحات دیگری آنان را معصوم و «ائمه‌اطهار» نامیده‌اید، به پیشنهاد هشام بن حکم عمل می‌کنید؟ پیش از یک قرن قبل از تولد هشام، امیرالمومنین علیه‌السلام صریحا بر عصمت ائمه تا کید می‌کند که نه تنها به وسیله راویانی مورد وثوق نقل شده است بلکه متن روایت همراه استدلالی عقلی و غیر قابل تردید راست. (خصال صدوق، باب الثلاثه، روایت 158)، هر کس حتی در راویان این حدیث تردید کند. از قبول استدلال امیرالمومنین علیه‌السلام گریزی ندارد.
این کتاب البته یک نقل بی طرفانه تاریخی نیست. بلکه نقل کاملا گزینشی است در جهت تثبیت نظریه‌های قبلی مولف که به تحکم های بی دلیل زیادی نیز آمیخته است. برای نمونه مراجعه فرمایید به پاورقی صفحه 83 – پاورقی 4 صفحه 92 - پاورقی 1 صفحه 52 – سطر 8 به بعد صفحه 211 و آن چه درباره سید حمیری و قصیده او در همه جا نوشته‌اند و آن جا که ثقه بودن را به توثیق مالی منحصر کردند و الی آخر.
اشاراتی در صثفحه 106 راجع به ولایتا تکوینی نوشته‌اند و تلویحا آن را به صدرالدین شیرازی نسبت داده و از راه میانه خارج دانستهع‌اند. حقیقت این است که مشکل بسیاری ازاین کمردم در مسئله امامت به مشکل توحید بر می‌گردد. اینان به خوبی معانی توحید قرآن را هضم نکرده و از خدا و رسول خدا نیز پیش می‌افتند. مگر ولایت تنکوینی چیزی بیش از تصرف در طبیعت است، آن هم بهخ اذن خدا که به اعتقاذد شیعیان نمو. نه اعلای آن با ز هم به اذن خدا متعلق به پیغمبر اکرم و ائمه‌اطهار است. این اعتقاد چه ربطی به شرک دارد؟ خداوند بخشی از این ولایت را حتی به کفار و ملحدان نیز ارزانی داشته. مرتاضان و جوکیان کار هایی می‌کنند که از دیگران بر نمی‌آید، عقلا و شرعا چه اسبعاد استن که خدامند به بندگان مکرم خود بخشی دیگر عطا کرده باشد. مشکل توحیدی معتارضان آن است که گمان می‌کنند در این عالم تحولاتی مربوط به خداوند است و تحولاتی مربوط به آدمیان و در اختیار آنان ؛ این از واضح ترین اشکال شرک است. بدون اذن خدا ممکن نیست کسی قدم از قدم بردارد. هم چنان که بدون اذن خدا ممکن نیست کسیز تصرف در طبیعت کند یا شق‌القمر کند. و ببه اذن خدا انسان‌ها قدم از قدم بر میدارند و اگر خدا خواسشت زبه اذن او شق القمر می‌کنند. کسانی دومی را شرک می‌دانند و در آن تردید می‌کنند و آنرا ناروا به غالیان و مفوضه نسبت می‌دهند که گمان می‌کنند قدم از قدم برداشتن را خدا بر انسغان‌ها تفویض کرده و اذن خدا لازم نیست!
مولف محترم در صفحات 8 و 9 به حق با اشاره به گروه منحرف وهابیان یادآوری کرده‌اند که چگونه آنان در سراسر جهان با بهانه توحید اخلاص و منبارزه با مظاهر شرک و بدعت زمینه را فرلاهم کرده‌اند تا پرچم نبرد علیه شیعه را همگان برافراشته و برای اعلان جنگی تمام عیار علیه تشیع فرصت را مغتنم شمرده و این کار را تا این لحظه با شدت و حدت ادامه دهند و البته به مساجد و حسینیه‌ها و مجالس عزا و عروسی و صف کارگران و صف نانوایی و صف اتوبوس و داخل اتومبیل‌ها و کنار خیابان‌ها و معابر عممومی و کنار جاده‌ها و داخل خانه‌هات و خوابگاه‌ها و مزار جگر گوشه‌های پیغمبر اکرم حمله کنند، آدم بکشند، کودکان را قطعه قطعه کنند، زنان را تکه تکه به هوا بفرستند و معلمان را در کلاس درس و در حضور شاگردان سرببرند و چهره‌ای بس زشت و نفرت انگیز – به نام دفاع از توحید – از اسلام عرضه کنند که هیچ انسانی قادر به قبول آن نیست. غریب و شگفت آور که هیچ یک از روشنفکران دینی و غیر دینی ما تا کنون سخی ر، نوشته‌ای، سمیناری و کنفرانسی در باره‌این همه قساوت و خون ریزی و دد منشی نگفته و بر پا نکرده‌اند و حتی عموم آنان از اعتراض ساده نیز دریغ کرده‌اند. از همین مولف محترم می‌توان سئوال کرد، مگر چند نفر امروز در جهان تشیع هستند که معتقدند: خداوند جهان را خلق کرد و اداره آن را به پیغمبر و علی سپرد آن دو زنده می‌کنند و می‌میرانند و روزی می‌دهند و خودش فعلا به استراحت پرداخته است که شما برای هدایت آنان کتاب می‌نویسید؟ بر فرض هم که اندکی و بسیار اندکی چنین عقیده نادرستی داشته با شند، فعلا خطر آن‌ها برای بشریت، تمدن، تشیع، اسلام و توحید بیشتر است یا آن گروه آدم کش متعصب بی رحم خشونت خوی از خود راضی و در عین حال بسیار ثروتمند و قدرتمند و موثر در حوادث جهان؟ بنده نمی‌توانم این معما را حل کنم و دلیل زاین همه تازیدن به عقاید شیعیان را نمی‌دانم. این کج سلیقگی یعنی چه؟ نظر کلی ام را در باب کتاب در چند جمله خلاصه می‌کنم و تاکید می‌کنم:
1. مولف محترم آنچه به نفع فرضیه خود در تئاریخ یافته‌اند جمع آوری کرده، بزرگ نموده، تحلیل هایی بر آن افزوده و سپس عرضه کرده‌اند و از بسیاری چیزهای دیگر که در همان تواریخ است چشم پوشیده‌اند. اگر این کار روا باشد هر کی دیگر نیز می‌تواند با فرضیه یا فرضیه‌های دیگری وارد تاریخ تشیع شود و برای آن فرضیه شاهد جمع کند و الباقی را به فراموشی سپارد.
2. ارجاعات کتاب و پاورقی‌ها بعضی درست – شاید اکثریت – و بعضی نادرست و خصوصا تاکید میکنم وافی به مقصود نویسنده و جستجوی خواننده نیست که عموما مولف از آن‌ها نتایج سرنوشت سازی گرفته‌اند و بنده فقط چند نمونه ذکر کردم..
والسلام

می‌توانید نسخه تصویری این مقاله را دانلود کنید.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.