Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

تاملی در کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» (محمود هدایت‌افزا)

(6620 مجموع کلمات موجود در متن)
(3862 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

تاملی در کتاب «مکتب در فرآیند تکامل»
محمود هدایت‌افزا

کتاب ماه دین - سال دوازدهم، شماره 22 (پیاپی 142)، مرداد 1388

برای گرفتن نسخه‌ی متن کامل مقاله به قالب PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید.



مکتب در فرایند تکامل عنوان کتابی است ناظر به تطوّر مبانی فکری تشیّع در سه قرن اول هجری قمری؛ نگارش‏ اصلی این کتاب در حدود بیست سال پیش به زبان انگلیسی‏ انجام پذیرفته و مؤلف آن را پاسخ به نیازی در شرایط زمانی، مکانی و فرهنگی خاص تلقی می‏کند .از این‏رو، ظاهرا مؤلف‏ نسبت به ترجمه و پخش آن در جامعه ایرانی خرسند نبوده و به نوعی آن را«تحریک ساکن» می‏دانسته، لیکن کتاب در همان کشور آمریکا (اقامتگاه مؤلف) توسط جناب آقای هاشم‏ ایزدپناه ترجمه می‏گردد و در ایران در تعداد معدودی تکثیر می‏شود و سرانجام در مهر ماه سال 6831،انتشارات کویر با مقدمه‏ای از نویسنده منتشر و روانه بازار کتاب می‏کند.
از آنجا که برخی مطالب کتاب با تفکرات پذیرفته شده‏ قاطبه علمای شیعه و عامه متدینین مغایرت دارد، اهل نظر پس از مطالعه، یا به شدت آن را مورد انتقاد قرار می‏دهند یا آن که از بی‏باکی و تتبع بسیار مؤلف، مدح فراوانی بر زبان‏ می‏رانند. در این میان، کمتر افرادی یافت می‏شوند که به نقد و ارزیابی علمی و خارج از تعصّب بپردازند.
ذکر این نکته نیز ضروری است که در خصوص برخی‏ تألیفات-همچون اثر مورد نظر-به دلیل پراکندگی بیش از حد مطالب، نمی‏توان در یک نوشتار محدود به همه جهات‏ ضعف و قوت آن اشاره نمود، صرف‏نظر از این که، خود این‏ امر-در جامعه فعلی ما-معیار واحدی ندارد و بنابر دیدگاه‏هی‏ متفاوت، ممکن است موارد متعددی در یک دیدگاه، از جهات‏ ضعف به شمار آید و در دیدگاهی دیگر، از جهات قوت!
با این همه، راقم این سطور در صدد است که به دورنمایی‏ کلی از مطالب این کتاب پرداخته، در مواردی خاص، به نقد و بررسی موضوعات پر اهمیت و پر تنش مکتب تشیع-که در این مجموعه از آن سخن رفته-قدری قلم فرساید.

ساختار کتاب

اثر مورد نظر شامل دو مقدمه، چهار بخش کلی و شش‏ ضمیمه است که عناوین بخش‏های کتاب به ترتیب عبارتند از:
۱. حقوق و مسئوولیت‏ها، تکامل مفهوم امامت در بعد سیاسی و اجتماعی
۲. غلوّ، تقصیر و راه‏میانه، تکامل مفهوم امامت در بعد علمی و معنوی
۳. بحران رهبری و نقش راویان حدیث
۴. مناظرات کلامی و نقش متکلمان
امام ضمائم کتاب پیرامون برخی رسائل و مطالب کلامی‏ است که بیشتر آنها در خصوص امام عصر علیه السلام و غیبت‏ این بزرگوار می‏باشد. این رسائل همگی به زبان عربی و بیانگر اندیشه‏های برخی متکّلمین شیعه در قرن سوم هجری قمری‏ است که چون مؤلف محترم به ترجمه آن‏ها اهمیتی نداده، برای خوانندگان عام این کتاب قابل استفاده نخواهد بود.
پس از این، به معرفی 183 اثر فارسی و عربی و 21 اثر خارجی، تحت عنوان منابع کتاب بر می‏خوریم!

نقد و ارزیابی

جناب دکتر مدرسی در مقدمه خود بر ویرایش جدید این کتاب-به منظور چاپ در ایران اسلامی-پیرامون سیره‏ علمای گذشته و میزان آزادی ایشان در بیان استنباطات و نتایج تحقیقات خود، مطالب قابل توجهی مطرح نموده،پس از مقایسه آن با وضعیت علما و اندیشمندان در زمان حال، ضمن‏ اشاره به غایت نگارش این کتاب و سختی پیرامون جایگاه امام‏ عصر علیه السلام در روزگار ما، مقدمه را به پایان می‏رساند.
نکاتی از این مقدمه، دست مایه نگارنده برای نقد و ارزیابی‏ مطالب این کتاب است که در قالب چند مطلب تقدیم و در ذیل‏ هر یک، به تناسب یا عدم تناسب آن با مباحث مندرج در کتاب‏ اشاره می‏گردد، به امید آن‏که این شیوه مورد توجه خوانندگان‏ فرهیخته واقع شود.

الف

مؤلف معتقد است که در سال‏های پس از پیروزی‏ انقلاب اسلامی،دو گروه برای خنثی ساختن این رویداد، به‏ تبلیغات گسترده‏ای علیه شیعه دست یازیدند. دسته اول دشمنان‏ خارجی بودند که خود در دو جهت،یکی تخریب انقلاب از داخل و دیگر،تخریب چهره بیرونی آن تلاش می‏نمودند.
«تحدید و توصیف انقلاب اسلامی به انقلاب شیعی‏ و سپس تلاش در زشت جلوه دادن چهره تشیّع و احیای‏ اختلافات میان شیعه و سنی و رودررو قرار دادن آن دو، یکی‏ از محورهای گوناگونی بود که در این کارزار گشوده شد. در این‏ محور، سرمایه‏گذاری عظیمی کردند و سیل مهیبی از انتشارات‏ و تبلیغات ضد شیعی در سراسر جهان اسلام و بیرون آن به راه‏ انداختند»(صفحه 7).
اما مهم‏ترین دشمن خارجی که مؤلف-با کنایه-محور سنگین این کارزار را به ایشان اختصاص می‏دهد، فرقه‏ «وهابیّت»است: «پرچم نبرد در این جبهه از آغاز بر دوش آن گرایش‏ عقیدتی خاص در جهان اسلام بود که در قالب دفاع از توحید خالص و مبارزه با مظاهر شرک و بدعت، فرصت را برای اعلان‏ جنگی تمام عیار علیه شیعه مغتنم شمرد و این کار را تا این‏ لحظه به شدت وحدت، هم در درون و هم در بیرون از جهان‏ اسلام ادامه داده است»(صفحه 8).
سپس مؤلف،دسته دوم از دشمنان شیعه را چنین معرفی‏ می‏نماید: «دیگرانی هم بودند که در لباس دفاع از تشیع ،تا آن‏جا که‏ توانستند به زشت‏نمایی چهره تشیع مدد رسانیدند، خواه از راه‏ احیای افکار غالیانه و خرافی از بقایا و رسوبات عقاید فرقه‏های‏ منحرف قدیم که خود را به جامعه شیعی می‏بستند و خواه‏ در کسوف تجدید برخی سنن و رسوم عامیانه و جاهلانه که‏ مدت‏ها به برکت مبارزات و مجاهدات سلف صالح و بزرگان‏ شریعت، متروک و مهجور بود و با ترویج و تأکید بر اقوال و اعمال تفرقه‏انگیز و دشمن‏تراش» (صفحه 9).
از ادامه توضیحات نویسنده چنین برمی‏آید که او نقش‏ دسته دوم را تخریب مذهب تشیع،بسی وسیع‏تر و عمیق‏تر از دسته اول می‏داند!
الف-1) از نقاط قوت این کتاب آن است که فرقه «وهابیت» به- عنوان مهم‏ترین دشمن خارجی تشیع معرفی شده که در داخل‏ نیز ریشه دوانیده است، با اندکی تأمل در اندیشه‏ها و عملکرد این فرقه، ادعای نویسنده محترم، مبرهن می‏گردد و صراحت‏ لهجه مؤلف، در این مقام، ستودنی است، زیرا امروزه در لسان‏ خیلی از بزرگان معمولا قدرتهای مستکبری همچون آمریکا، اسرائیل و...به عنوان دشمنان بزرگ، معرفی می‏گردند؛ حال‏ آن‏که این مستکبرین صرف به دنبال غارت منافع مادی ما هستند، ولی وهابیت در صدد تخریب اعتقادات اصیل و وحیانی‏ تشیع!
اما متأسفانه، مؤلف به لوازم این بیان نیکوی خود پای‏بند نبوده و در متن کتاب به طرح مباحثی می‏پردازد که ناظر به‏ دیدگاه‏های سخیف فرقه «وهابیّت» است؛ فی المثل در ابتدای‏ بخش دوم چنین آورد:«در سرتاسر قرآن کریم بر این نکته تأکید شده است‏ که خداوند، سراسر جهان هستی را به تنهایی آفریده و تمام‏ موجودات را روزی می‏دهد، بدون آن‏که در این راه کسی بدو مددی کرده یا مساعدتی نموده باشد. او تنها کسی است که‏ هرگز نمی‏میرد در حالی که تمام موجودات دیگر می‏میرند. او تنها کسی است که بر غیب آگاه است. او تنها قانونگزار در سراسر جهان هستی است. در آیات بسیار دیگری تأکید شده است که پیامبران مردمانی عادی بودند که مانند همه‏ مردم دیگر زندگی کرده و در گذشتند. قرآن به خصوص درباره‏ پیامبر (ص)تذکره می‏دهد که او یک انسان عادی است که‏ فرق او با دیگر مردم آن بود که وحی الهی را از خدا برای‏ رسانیدن به بشر دریافت کرد.خداوند به‏طور اخصّ به پیامبر خود دستور داده است که همین نکته را به کسانی که برای‏ ایمان آوردن به او، از وی طلب معجزه می‏کردند خاطر نشان‏ سازد» (صفحه ۵۷)
نگارنده گوید: شکی نیست که این عبارت متخذ از آیات‏ قرآن بوده، همگی بر غنای ذاتی حق‏تعالی از حیث ذات، صفات‏ و افعال دلالت دارد و این که انبیاء حتی خانم و افضل ایشان، عبد، مخلوق و مملوک خداوند می‏باشند؛ لیکن پذیرش این‏ معنا به مثابه نفی وسایط و مجاری فیض الهی و اختلاف رتبی‏ خلائق نسبت به یکدیگر نیست. افکار وسایط فیض در عالم، به انکار سلسله علل و معلول در عالم امکان می‏انجامد که‏ خلاف عقل، نقل، وجدان و حس آدمیان است. این‏ها اعتقادات‏ متکلمین اشعریاست که حدود ۱۰ قرن به لحاظ فکری و اعتقادی بر جوامع اهل سنت-به ویژه حنبلی‏ها-سیطره دارند و تبلور خاص آن در اعتقادات«وهابیون»مشاهده می‏شود.
با اندک مطالعه و تدبر در کتاب و سنت قطعیه به دست‏ می‏آید: «آیات کریمه قرآن و تعالیم عالیه انبیاء و امامان‏ علیهم السلام، مکررا سخن از وجود ملائکه و فرشتگان و «جنود ربّ»، به میان آورده و آنها را به عناوین گوناگون از «مدبرات امر» و«مقسّمات امر» و «معّقبات» و «کاتبین و حافظین اعمالی» و «فرودآورندگان وحی» و «متصدیان قبض‏ ارواح» و نظایر این‏ها، معرفی می‏کنند... و همچنین می‏بینیم، قرآن و روایات، در کمال وضوح و صراحت، مقامات تدبیریه‏ خاصی را به عنوان عرش و کرسی و لوح و قلم، برای تنزل‏ فرمان، از ساحت اقدس ربوبی و تحقق آن،در عالم خلق، ارائه‏ می‏نمایند و گروهی از فرشتگان را هم، با وصف«حاملان‏ عرش» و «من حول العرش» دست‏اندر کار تدبیر امور جهان، نشان می‏دهند. و حاصل آن که مجموع این نوع بیانات صریح‏ دینی، خبر از وجود یک نوع تشکیلات منظم و نظام متشکل‏ و مرتبی در جریان آفرینش عالم و صدور سلسله موجودات‏ از مقام ربوبیت و فاعلیت حضرت حق -تعالی شأنه العزیز- می‏دهند و این حقیقت را به روشنی می‏فهمانند که چنان‏ نیست که اراده خداوند متعال به آفرینش هر موجودی، به‏طور مستقیم و بلاواسطه موجود دیگری، تعلق گرفته باشد و کل‏ موجودات جهان، هر یک یکشان به‏طور مستقل و جداگانه از سایر موجودات،آفریده شده باشند».1
به‏هرحال وجود واسطه‏ها در خلقت به معنای مساعدت‏ یا مدد به حق‏تعالی نیست، بلکه بیانگر یک نظام حکیمانه‏ از سوی خداوند متعال است که در آیات، احادیث، ادعیه، زیارتنامه‏ها و بیانات اهل معقول و اصحاب شهود، به تفصیل از آن سخن رفته و حتی تصریح شده که وسایط اصلی بین خدا و خلق او، ذوات مقدسه پیامبر و اهل بیت علیهم السلام می‏باشند. به دیگر سخن، برای درک صحیح این حقایق لازم است بین‏ «فاعل ما منه الوجود» و «فاعل ما به الوجود» فرق گذاشت.
اما درباره صفات کمالیه همچون علم و قدرت عرض‏ می‏شود که این اوصاف برای حق جل عزه ذاتی است و برای‏ مخلوقات -به تناسب حد وجودیشان- به افاضه حق‏تعالی‏ در سلسله همان نظام حکیمانه محقق می‏گردد و الا از ناحیه‏ حق‏تعالی، محدودیتی برای افاضه این کمالات وجود ندارد؛ چنان‏که در آیه قرآن (خطاب به پیامبر) آمده: «و ما به تو تعلیم دادیم هر آنچه را که نمی‏دانستی و فضل خدا برای‏ تو عظیم است‏»۲ یا می‏فرماید: «همه اشیاء را در امام مبین‏ احصاء نموده‏ایم» ۳.و بنا به نقل فریقین،رسول گرامی اسلام‏ فرمودند: «من شهر علمم و علی باب آن است»4؛ واضح است که‏ مدینه علم،همان خزینه علم است و معنا ندارد که معلومی در عالم امکان باشد، ولی علم به آن در مدینه علم یافت نگردد و بر همین اساس نفی نبی -ولی اللّه الاعظم- فرمودند: «سؤال‏ کنید از من قبل از آن که مرا نیابید!»5. همچنین باید توجه داشت که انبیای گذشته نیز انسان‌های معمولی نبودند و در آیات قرآن هرجا به تناسب جهتی‏ خاص پیرامون ایشان سخن رفته مثلا درباره حضرت آدم‏ علیه السلام، حداقل دو نوع آیات وجود دارد؛ یک دسته آیات‏ ناظر به مبدأ نوع انسانی بودن اوست و دسته دیگر مربوط به‏ مبدأ نوع حجج الهی بودن جناب آدم خلیفه اللّه؛ به عبارت دیگر، آدم در قرآن دو حیث دارد به یک حیث مبدأ نوع انسانی است‏ که به این اعتبار فریب شیطان می‏خورد، عصیان می‏نماید و در نتیجه از بهشت اخراج و به زمین هبوط می‏نماید... و از حیث‏ دیگر مبدأ نوع حجج الهی است که به این اعتبار، اسمای الهی‏ به او تعلیم داده می‏شود و او معلم ملائکه می‏گردد، همچنین‏ نفح روح الهی در او سبب می‏گردد که مسجود الیه و قبله‏ ملائکه به شمار آید.
الف-2) اما درباره دشمنان داخلی تشیع که به اعتقاد نویسنده و همچنین اکثر صاحب‏نظران در امور مذهبی،مهم‏تر و خطرناک‏تر از دشمنان خارجی‏اند،باید گفت:این که ترویج‏ خرافات،افکار غالیانه،رسوم عامیانه و اقوال و اعمال تفرقه‏انگیز سبب رکود مکتب تشیع می‏گردد،سخنی بس متین است؛اما دغدغه راقم این سطور آن است که آیا مصادیق این افراد و افکار از دیدگاه مؤلف،مطابق با ادله عقلیه و نقلیه قطعیه‏ می‏باشد؟!یا این‏که بر وفق ذوق و سلیقه ایشان است.
الف-1-1) در بخشی از مطالب فصل اول، ضمن توجه به این مطلب‏ که در زمان امام صادق علیه السلام ذهنیت جامعه شیعه از تأکید بر مقام سیاسی امام،به مقام مذهبی و علمی او انتقال‏ یافت؛ آمده: «نظریه عصمت ائمه که در همین دوره وسیله هشام بن‏ الحکم -متکلم بزرگ شیعه در این عصر- پیشنهاد گردید، مساهمت و مدد شایانی به پذیرفته‏شدن و جا افتادن هر چه‏ بیشتر ذهنیت جدید کرد» (صفحه ۳۹).
این بیان مغلق و بی‏اساس که از دائرة المعارف اسلام به‏ زبان انگلیسی نقل شده، سؤالات و ابهامات خاصی را به دنبال‏ خواهد داشت:
-اولا: ایشان گفته «نظریه عصمت ائمه»، جای سؤال‏ است که آیا عصمت پیامبران -به‏ویژه خانم النبیین- به دلایل‏ دیگر مورد پذیرش قرار گرفته یا درباره عصمت انبیاء نیز همین‏ سخن جاری است؟
-ثانیا: از آن‏جا که مؤلف با قرآن و کتب حدیث، ارتباط تنگاتنگی دارد، آیا هیچ اثری از بحث عصمت، تا دوران امام‏ صادق علیه السلام در این منابع، نیافته است؟!
-ثالثا: آیا واقعا، عصمت، یک امر عینی است یا صرفا به‏ نحوه تفکر برخی شیعیان مربوط می‏شود؟ و واقعیت خارجی‏ ندارد؟
اگر عصمت پیامبر اعظم مورد پذیرش مؤلف قرار گرفته‏ باشد، احادیث نبوی که دلالت بر وحدت پیامبر و اهل بیت‏ علیهم السلام دارد، دلیل کافی برای اثبات عصمت است؛ مانند: «انا و علی من نور واحد»6 یا «انا و علی من شجره واحده و سائر النّاس من شجر شتّی»7 و...؛ همچنین احادیثی که از پیامبر (ص) در وصف اوصیای بعد از خود نقل شده یا احادیثی‏ که در ذیل برخی آیات قرآن نظیر آیه تطهیر روایت شده یا احادیثی که در آن حضرت صدیقه طاهره (س) محور تام رضا و غضب الهی شمرده شده و از ایشان به بضعه پیامبر تعبیر گردیده، دلالت بر عصمت اهل بیت علیهم السلام دارد.8
مؤلف در ادامه، پس از تشکیک در مقوله عصمت، بر برتری دانش ائمه نسبت به سایرین تأکید نموده؛ لیکن باید توجه داشت که برتر دانستن امامان از سایر مردم زمان خود -به لحاظ علم و عمل- دلالت بر عصمت ایشان به نحوی که‏ در آیات قرآن و احادیث آمده، نمی‏نماید. چرا که اهل سنت‏ و حتی برخی محققین غیر مسلمان نیز به این واقعیت اعتراف‏ نموده و لزوما قائل به عصمت این خاندان نبوده‏اند.
ممکن است در دفاع از مؤلف گفته شود که سخن ایشان‏ متضمن نفی عصمت ائمه علیهم السلام نیست، بلکه بیان‏ طرز تفکر شیعیان و اصحاب در آن زمان، مدنظر بوده؛ در پاسخ عرض می‏شود که همواره ائمه اطهار، اصحاب خاصی‏ داشته‏اند که به تعمق در آیات و روایات می‏پرداختند و نحوه‏ سلوک ایشان با امامان به نحوی بود که بدون اعتقاد ایشان به‏ مسأله عصمت، این‏گونه توجهات تام به شخص امام قابل‏ توجیه نخواهد بود. آری! می‏توان گفت که مقوله عصمت در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام به نحو مبسوط و گسترده‏تری در میان شیعیان طرح گردید و شاهد ما روایاتی‏ است که به‏خصوص از این دو امام، پیرامون عصمت نقل شده؛ لیکن تعبیر مؤلف (پیشنهاد نظریه عصمت از سوی هشام) بیانگر آن است که این مطلب به نوع تفکر برخی صحابه و جعل ایشان منتهی می‏گردد، نه آنکه امری عینی و موهبتی‏ الهی بوده باشد که اخبار از آن، به‏واسطه پیامبر و اهل بیت‏ علیهم السلام انجام پذیرفته!
در این مقام، خوب است به نمونه‏هایی از این بیانات از لسان اهل بیت علیهم السلام اشاره گردد:
-امیر المؤمنین علیه السلام در ضمن حدیثی که به تفرق‏ امت پیامبر بر هفتاد و سه گروه دلالت دارد، می‏فرماید: «من‏ و جانشینان بعد از من تا روز قیامت، هدایت‏کنندگان هدایت‏ شده‏ایم که خداوند نام ما را همراه نام خود و پیامبرش در بسیاری از آیه‏های قرآن ذکر کرده است.خداوند ما را پاک و معصوم قرار داده، ما را شاهد بر مردم و برهان خود در زمین، خزانه‏داران علم و معادن حکمتش و بیان‏کنندگان وحی قرار داده است. ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داده، نه‏ ما از قرآن جدا می‏شویم و نه قرآن از ما جدا می‏شود تا بر سر حوض کوثر، خدمت پیامبر برسیم، همچنان‏که پیامبر صلی اللّه‏ علیه و آله نیز فرموده است.»9
-پس از غصب فدک توسط ابو بکر و عمر و عمال این‏ دو و استیضای حق از سوی حضرت زهرا سلام اللّه علیها و گفتگوهایی در جمع مردم، بانوی دو عالم می‏فرماید: «بس‏ است ای مردم! شما را به خدا سوگند می‏دهم آیا از رسول اللّه‏ نشنیدید که می‏فرمود: دختر من سیده زنان اهل بهشت است؟ مردم جواب دادند. آری، به خدا این را از پیامبر شنیدیم. فرمود: آیا سیده زنان اهل بهشت ادعای باطل می‏کند و چیزی که‏ حقش نیست می‏گیرد؟! اگر چهار نفر در مورد من به فحشاء شهادت دادند یا دو نفر به دزدی من گواهی دادند، آیا شما کلام آن شهود را درباره من تصدیق می‏کنید؟ با شنیدن این‏ سخن، ابو بکر ساکت شد، اما عمر گفت: بلی، شهود را تصدیق‏ کرده و حد را بر تو جاری می‏کنیم.». در جواب عمر، حضرت فاطمه سلام اللّه علیها فرمودند: «دروغ گفتی و لئامت خود را ثابت کردی، مگر این که اقرار کنی بر دین محمد صلی اللّه علیه و آله نیستی، چون کسی که‏ شهادت بر علیه سیده زنان اهل بهشت را قبول کند و حد بر او جاری نماید، ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلی اللّه‏ علیه و آله نازل نموده، کافر شده است! شهادت بر علیه کسانی‏ که خداوند پلیدی و ناپاکی را از آنان برداشته و آنان را پاک و پاکیزه کرده است، روا نیست، زیرا آنان از هر بدی، معصوم و از هر بد کاری پاک و مطهراند. ای عمر، بگو اهل این آیه (آیه‏ تطهیر)چه کسانی‏اند؟...»۱۰.
الف-2-2) مؤلف در چندین موضع از این کتاب،به‏ویژه در بخش‏ دوم، برخی اوصاف ائمه-که در احادیث فریقین، فوق حد تواتر از آنها سخن رفته-را به نقد کشیده و آنها را از ابداعات‏ غالیان و مفوضه پنداشته؛ در واقع این سخنان در راستای‏ افکار «وسایط فیض بودن ائمه» ایراد گردیده، به عنوان نمونه‏ گوید: «برخی از مفوضه می‏گفتند که ائمه نیز مانند پیامبر وحی‏ دریافت می‏کنند، آنان نه تنها زبان همه انسان‏ها را می‏فهمند، بلکه زبان پرندگان و حیوانات را هم می‏شناسند.آنان دارای‏ توانایی غیر محدود و علم نامحدود بوده و خالق همه چیزند و روح آنان در همه جا حضور دارد» (صفحه ۷۰). نگارنده گوید:اکثر أهل معقول معتقدند که ریشه همه‏ صفات کمالیه در موجودات، در صفت «علم و قدرت»است، اگر چه در مقام مقایسه این دو صفت با هم،فلاسفه علم را بر قدرت ترجیح داده و متکلمین به عکس قدرت را برتر از علم دانسته‏اند؛ لیکن با توجه به آیات و روایات، باید حق را به فلاسفه داد و اذعان نمود که «علم مهمترین و برترین صفت کمالی است که سایر کمالات، ظهور و بروزانند» با این حال، شایسته است که به بیان اندکی از احادیث متفقّ‏ علیه شیعه و سنی پیرامون علم اهل بیت علیهم السلام و به- ویژه امیر المؤمنین علیه السلام پرداخته شود تا میزان ضعف‏ و سستی گزارش‏های مؤلف و نسبت‏های ناروای او به برخی محدثین و روات، روشن و مبرهن گردد.
عامر بن وائله گفت: پای منبر علی بن ابیطالب حاضر شدم، در ضمن سخنانش فرمود: «پرسش کنیدم، به خدا سوگند از هر چیزی تا روز قیامت، شما را خبر می‏دهم! پرسش‏ کنیدم از کتاب خدا، به خدا سوگند هیچ آیه‏ای نیست مگر آنکه‏ می‏دانم در شب نازل شده یا در روز، در کوه نازل شده یا در هامون!»11
ابو البختری گوید: دیدم علی علیه السلام را که در کوفه بر منبر شد... و فرمود: «از من سؤال کنید پیش از آنکه نیابیدم، زیرا در این سینه‏ام دانش بسیاری است، این سینه جایگاه‏ دانش و این دانش لعاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است، این دانشی است که رسول خدا به دهانم نهاده، نه الهامی که‏ سویم آمده. پس به خدا سوگند، اگر مسندی اندازند و بر آن‏ نشینم، همانا برای اهل تورات، از توراتشان فتوی دهم و برای‏ اهل انجیل از انجیلشان فتوی دهم تا خدا تورات و انجیل را به سخن آورد و هر یک گوید: علی راست گفت: «بدانچه در ما نازل شده،فتوی داد!»۱۲
عمّار بن یاسر نقل می‏کند که در یکی از جنگ‏ها با امیر المؤمنین علیه السلام بودم، از صحرایی پر از مورچه‏ گذشتیم، عرض کردم. یا امیر المؤمنین، از خلق خدا کسی را می‏شناسید که عدد این موروچه‏ها را بداند؟ فرمود:آری ای‏ عمار! می‏شناسم مردی که می‏داند عدد آن‏ها را و می‏داند چه‏ اندازه در آن‏ها نر است و چه اندازه در آن‏ها ماده است. عرض کردم: مولای من، کیست آن مرد؟ حضرت فرمود: ای عمار، آیا در سوره یاسین این آیه را نخوانده‏ای: «و هر چیزی را در امام مبین،احصاء نمودیم» عرض کردم:آری. فرمود: منم آن امام مبین‏»۱۳.
ابو سعید خدری گوید از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله‏ پرسیدم: منظور از آیه «کسی که نزدش علمی از کتاب است» کیست؟ فرمود: او وزیر برادرم سلیمان بن داوود است. پرسیدم: منظور از آیه «کسی که نزدش علم همه کتاب است» کیست؟ فرمود: او برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام است.۱۴
ابن عباس نقل کرده که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله‏ فرمودند: «من میزان (ترازو) دانش هستم و علی، دو کفه آن‏ و حسن و حسین، ریسمان‏های آن و فاطمه، شاهین (میله‏ ترازو) و امامان امتم، عمود آن می‏باشند. در آن ترازو، کارهای‏ دوستان ما و دشمنان ما سنجیده می‏شود»۱۵.
اسماء بنت عمیس نقل می‏کند که فاطمه سلام اللّه‏ علیها به فرموده «شبی که علی علیه السلام بر من وارد شده، شنیدم که با زمین گفت‏وگو می‏کند» صبح که شدم، به پدرم‏ خبر دادم. پیامبر سجده‏ای طولانی کرد، سپس بربرداشت و فرمود:ای فاطمه، تو را مژده باد به فرزندان پاک خدا برتری‏ داده شوهرت را بر همه خلق خود و به زمین فرمان داده که‏ خبرهایش و هر چه بر آن واقع می‏شود از مشرق تا مغرب، برای علی علیه السلام بگوید.»۱۶.
عرض می‏شود که با قدری تأمل در این گونه احادیث‏ موجود در کتب عامه،حداقل چیزی که دریافت می‏گردد آن‏ است که جهات علم ائمه علیهم السلام نامتناهی و فوق درک‏ بشری است و افرادی که برای علم این خاندان مطهر، حد و مرز یا حدود و ثغور تعیین می‏کنند، اگر مغرض یا معاند نباشند یا جاهل مقصرند یا جاهل قاصر. همه علما می‏دانند که علم‏ اولین و آخرین در قرآن موجود است و اگر رسول اعظم و جانشینان به حق او، اطلاع از این کتاب نداشته باشند، اساس‏ دین الهی سست خواهد بود و حکمت الهی ناقض! آن‏قدر این فرمایشات شیوع داشته که به کتب اهل سنت نیز رسوخ‏ نموده، این که آیا علمای عامه صرفا به نقل روایت پرداخته یا درایت نیز نموده‏اند، سخن دیگری است که مجال بیان آن در این مختصر نمی‏باشد و مقصود، فقط تبرئه محدثین شیعه و برخی اصحاب ائمه، از نسبت غلو بود!

ب

مؤلف گرامی معتقد است که منابع تاریخ اسلامی معمولا تنها به نقل حکایات پرداخته و با روش نقد گزارش‏ها آشنایی‏ درست نداشته‏اند، حتی می‏نویسد: «هر جا که با روش‏های‏ غیر علمی و ساده‏اندیشانه اهل حدیث، درصدد چنین کاری‏ برآمده و به انتخاب مسموعات و مرویات خود دست زده‏اند، معمولا در تشخیص صیح از سقیم و سره از ناسره به خطا رفته‏اند!»(صفحه ۱۳).
بر این اساس،مؤلف بر این باور است که نتیجه تحقیقات‏ مندرج در این کتاب نیز قابل نقد و بررسی است و سپس‏ سه خصوصیت عمده، برای یک نقد علمی و منصفانه‏ برمی‏شمرد... .
درباره این ادعای مؤلف، ابتدا باید توجه داشت که احادیث‏ یک جنبه سندی دارند و یک جنبه‏ی مدلولی که البته در مقام تعیین اهمیت این دو جنبه در سه شاخه کلی اعتقادات، اخلاقیات و فقه، بین علما اختلاف‏نظر است. در هر دوره‏ای‏ یکی از این نظرات غالب بوده و محدثین با مبنای خاصی به‏ جمع‏آوری و تنظیم احادیث پرداخته‏اند. لذا سزاوار نیست که‏ بدون تحلیل این بینش‏ها به یک‏باره آنان را به ساده‏اندیشی‏ متهم نماییم. گذشته از این‏ها، محدثین به سفارش پیامبر و اهل بیت علیهم السلام مؤظف بودند که احادیث ایشان را به‏ آیندگان برسانند ۱۷ باید توجه داشت که همواره بین نقل حدیث‏ و فهم حدیث تمایز وجود دارد و اکثر محدثین بزرگوار شیعه، آن‏قدر مغرور نبودند که اگر عقل و درکشان، حدیثی را بر نمی‏تافت، از نقل آن پرهیز و بر فرض صحت حدیث، دیگران‏ را نیز از فهم آن محروم نمایند!
اما مؤلف این کتاب، از جمله اقلیتی است که در نقل‏ گزارش‏ها نیز کوتاهی نموده و برخی وقایع مهم را یا نقل‏ نکرده و یا ناقص مطرح نموده است! فی المثل در فصل اول‏ در مقام بیان تحقق مفهوم امامت در اذهان دوستداران خاندان‏ پیامبر صلی اللّه علیه و آله، در دوران حضور ائمه علیهم السلام، به ارائه گزارش‏هایی پرداخته، لیکن مدخل صحیحی برای‏ ورود به این مطلب در ابتدای این فصل دیده نمی‏شود. نگاه‏ بسیار گذرا از دوران امامت چهار امام اول شیعه و عدم توجه‏ به وقایعی همچون غدیر خم در حجه الوداع، بر پایی سقیفه‏ بنی ساعده در روزهای ابتدایی پس از رحلت رسول خدا صلی اللّه‏ علیه و آله، جسارت و ظلم‏ها به امیر المؤمنین و زهرای مرضیّه‏ سلام اللّه علیهما، صلح امام حسن مجتبی علیه السلام و... از نکات ناگفته این فصل است. حتی در خصوص واقعه کربلا که‏ از فجیع‏ترین وقایع طول تاریخ بشریّت به‏شمار می‏آید، مؤلف‏ صرفا به قیام و شهادت امام حسین علیه السلام در سال ۶۱ تعبیر نموده، حتی یک سطر هم درباره ابعاد گسترده این جنایت‏ -همچون اسارت آل اللّه و اختناق شدید در جامعه آن روز- توضیح نمی‏دهد؛ بدتر آن که قیام سید الشهداء سلام اللّه علیه را هم ردیف نهضت توابیّن در سال‏های ۶۴ و ۶۵ و قیام مختار ثقفی در سال‏های ۶۶ و ۶۷ محسوب می‏نماید! حال آن که با اندکی تأمل در تاریخ، روشن می‏گردد که گذشته از شخصیت‏ سید الشهداء علیه السلام که صحبت خداست اصحاب کربلا افرادی ویژه و کاملا متفاوت از عموم مسلمین بوده و اصولا ماهیت حرکت عاشورا با دو قیام دیگر به لحاظ نیات، عملکرد و غایت، فرق فاحش دارد.
مؤلف برای بیان جنبه‏های تاریخی موارد مذکور، از منابع‏ بسیاری می‏توانست استفاده کند؛ حتی در تصانیف بزرگان اهل‏ سنت، به ذکر این وقایع اشاره شده که هر یک قابلیت داشت‏ حداقل گزارش مؤلف، پیرامون این رویدادهای مهم را تأمین‏ کند.
از نتایج این ورود نامناسب به بحث،آن است که -پس از اظهاراتی در حجم کمتر از دو صفحه- خلاصه تاریخ تشیع در قرن اول هجری قمری، بدین صورت اظهار می‏گردد: «جنبش‏ تشیّع، با این همه، تا پایان قرن اول هجری، جز در گرایش‏ یاد شده در بالا که نوع گرایش سیاسی ضد نظام موجود دانسته می‏شد، راه خود را از سواد اعظم جامعه مسلمان جدا نکرده بود» (صفحه ۳۰)
جای سؤال است که آیا عدم بیعت آزادنه امیر المؤمنین‏ و دخت نبی اکرم سلام اللّه علیهما و اصحاب همچون سلمان، ابو ذر، مقداد، عمّار و... با خلیفه اول، بیانگر جدایی شیعه از سواد اعظم جامعه مسلمانان ظاهری، پس از رحلت رسول‏ أعظم صلی اللّه علیه و آله نیست؟ آیا رویدادهایی همچون‏ هجوم به خانه وحی و آتش زدن درب خانه، آزار و اذّیت‏ بسیار به وصی پیامبر و یگانه دختر باقی مانده از او، شهادت‏ حضرت محسن بن علی علیه السلام، سخنان و خطبه‏های‏ حضرت زهرا سلام اللّه علیها در مسجد و در بستر بیماری، احتجاجات برخی صحابه با خلیفه وقت پیرامون غاصب بودن‏ او، بیعت گرفتن با تهدید و ارعاب از امیر المؤمنین علیه السلام‏ و اصحاب با وفای ایشان، تدفین شبانه و مخفیانه حضرت‏ صدیقه طاهره سلام اللّه علیها و... به معنای جدایی خاندان‏ وحی و پیروانشان از اهل سقیفه و تابعین ایشان نیست؟۱۸

ج

مصنّف در بخش دیگر از مقدمه با باز بودن باب اجتهاد در میان شیعه،مشکلات فقهای متأخر در خصوص برخی فتاوای‏ فقهی و همچنین به آزادی برخی علما در بعضی از عرصه‏ها اشاره می‏نماید. آن‏گاه به ذکر و حدیث ذیل -که در جوامع‏ روایی فریقین نقل شده- استناد می‏کند:
۱. یحمل هدا العلم من کلّ خلف عدول ینفون عنه‏ تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین.
۲. یوشک أن یأتی علی النّاس زمان لا یبقی من الاسلام‏ الاّ اسمه و لا من القرآن الاّ رسمه،مساجدهم عامره و هی‏ خراب من الهدی،فقهاؤهم شرّ من تحت ادیم السماء من‏ عندهم هم خرجت الفتنه و فیهم تعود.
مؤلف در شرح این دو حدیث می‏نویسد: «سخن از دوگونه‏ زمانه و جامعه است؛ زمانه و جامعه‏ای که پیرو ارشاد و دانش‏ رهبران دینی و نخبگان صاحب صلاحیّت خود است و تعلیمات‏ مذهبی خویش را از آنان فرا می‏گیرد و زمانه و جامعه‏ای که‏ خود سر و خود فرمان است و رهبران و نخبگان خود را نیز به‏ دنبال خویش به تباهی می‏کشاند»(صفحه ۲۱).
حسن سلیقه مؤلف در انتخاب این دو حیث بسیار عالی‏ است،لیکن در مقام شرح و تعیین مصادیق به بی‏راهه رفته!
اوّلا: این دو حدیث مربوز به دو زمانه نیست، بلکه در همه‏ زمان‏ها این دو دسته علما و تفکرهای حاصل از آنها در جامعه‏ موجود است، اگر چه در اکثر مواقع تفکر علمای دسته دوم‏ (فتنه‏انگیزان) غالب بوده، اما در عین حال، هر دو گروه موجود و این اشخاص‏اند که باید یکی از این دو گروه را انتخاب و پیروی نمایند.
ثانیا: از احادیث چنین بر می‏آید که در عالم اسلام، مصادیق تامّ علمای دسته اول، ائمه اطهار سلام اللّه علیهم‏ اجمعین می‏باشند و شیعیان خلّص ایشان همانند سلمان‏ها و ابوذرها در مرتبه‏ی بعد قرار دارند.۱۹
ثالثا: نباید جایگاه نخبگان را با علمای ابرار خلط نمود، چرا که نخبگان کسانی‏اند که در مقام علم،پیشرفت نموده‏اند، ولی‏ معلوم نیست که در انجام اعمال صالح و کسب رضای حق- تعالی نیز کامیاب شده باشند؛ حال آن که عدول نافین افرادی‏اند که همه از حیث علم و معرف و هم از حیث قرب الهی، پیشرو سایر افراد جامعه‏اند. به دیگر سخن، نسبت به نخبگان و عدول‏ نافین، نسبت عموم و خصوص مطلق است.
با این همه، نگارنده معتقد است که افراد جامعه در تمام‏ تحقیق باید به نخبگان علمی خود، توجه ویژه داشته، از ثمرات‏ تحقیقات و دستاوردهای ایشان بهره‏گیرند. لیکن مؤلف این‏ کتاب به‏رغم ادّعای خود -در متن کتاب، درباره جایگاه‏ اهل بیت علیهم السلام در عالم خلقت- اکثر نخبگان را به غلوّ و فساد عقیده متهم می‏نماید: «افراد و گروه‏های تندروی در جامعه شیعه پیدا شدند که حتی تفسیر مفوصه از جهان و نقش ائمه در خلق و رزق‏ موجودات را نیز پذیرفتند. مؤلفاتی مانند حافظ رجب‏برسی‏ (متوفی بعد از ۸۱۳) و گروه شیخیّه که در قرن سیزدهم‏ هجری پدیدار شد، از آن دسته‏اند. بسیاری از متصّوفه و دراویش نیز چنان عقاید و گفته‏ها را با افکار باطنی‏گرایانه‏ خود موافق یافته و از آن جانبداری می‏کردند. یک گرایش‏ جدید فلسفی-عرفانی شیعی که به شدت از جهان‏شناسی‏ صوفیانه محیی الدین ابن عربی متأثر بوده و پس از حدود سه قرن از نخستین نموده‏های آن در افکار و آثار سیّد حیدر أملی، عارف شیعی قرن هشتم، سرانجام در قرن یازدهم در شکل مکتب فلسفی موسوم به حکمت متعالیه تطوّر یافت‏ در بعد امامات، بر اساس همان جهان‏شناسی، نظریه موسوم به‏ «ولایت تکوینی»را بنیاد نهاد» (صفحه ۱۰۵).
نگارنده گوید: در طول تاریخ شیعه، انگشت‏شمار علمایی‏ یافت می‏شوند که همچون مؤلف این کتاب، به یکباره و بدون‏ هیچ استناد صحیحی، نخبگان را این گونه به نقد بکشد، حتی‏ اخباریّون متعصب و اهل ظاهر نیز، با طرح مقدماتی منقول، به‏ ردّ این‏گونه مکاتب فکری یا عرفانی پرداخته‏اند. ذکر یک نکته در این مقام، بسیار بسیار ضروری است و آن این‏که اکثر این مکاتب‏ با یکدیگر در بسیاری از اصول و فروع مباحث حکمی و عرفانی، اختلاف‏نظرهای بنیادی دارند و لذا نمی‏توان گفت که همه این‏ها حق می‏گویند؛ شاید در بعضی از موضوعات بتوان اختلافات را، روشی دانست و آن را به گردن زبان خاصّ و اصطلاحات خاصّ‏ هر گروه دانست و آن را به گردن زبان خاصّ و اصطلاحات خاصّ‏ هر گروه انداخت، ولی برخی اختلافات واقعا حل نشدنی است و پذیرش یک قوم مستلزم نفی اقوال دیگر می‏باشد.
اما در عین حال، آرای مشترکی نیز در میان این نخبگان‏ دیده می‏شود؛ از جمله این آرای مهم، اعتقاد به یگانگی حق -تعالی در ذات و صفات و أفعال و آثار است و این که حقیقت‏ نوری واحده پیامبر و اهل بیت او، اول ما خلق اللّه می‏باشند و به وساطت ایشان، سایر مراتب هستی با ایجاد و از فیض حق- تعالی بهره‏مند گردیده‏اند، اگر چه اصطلاحات و شرح مطالب در هر نگرشی، متفاوت از دیگری است؛ بدین ترتیب که: «این مرتبه وجود را فیض مقدس گویند، زیرا کدام فیض‏ مقدس‏تر از فیض هستی است که خیر محض است. ظلّ‏ ممدود گویند، برای آن که کشیده است بر ممکنات. نفس‏ رحمانی گویند برای آن که در قرآن است که «رحمتی وسعت‏ کلّ شئ...» ماء گویند،در قرآن است که «و جعلنا من الماء کلّ شی حیّ افلایؤمنون...» و «انزلنا من السّماء ماء فسالت‏ اودیه بقدرها» و «اول ما خلق اللّه الماء» فلک الحیات گویند و «اعلمو انّ اللّه یحیی الارض بعد موتها» وجود منبسط گویند، زیرا منبسط است بر اشیاء. حقّ مخلوق به گویند برای آن که‏ جلوه حق است و به او خلق آفریده شده‏اند. نور ساری گویند برای آن که این نور در همه اشیاء ساری است. در قرآن است‏ «و اشرقت الارض بنور ربّها» ... اصل عالم گویند، برای آن‏ که در خبر است در بحار «نحن صنایع اللّه و الخلق صنایع لنا»... مقام مشیّت گویند، زیرا «و ما تشاؤن الاّ أن یشاء اللّه». فعل او گویند، برای آن که قال (ص) «اول ما خلق اللّه روحی» و اخباری که دارد انوار ما پیش از آدم و عالم، خلق شد. مرتبه‏ مفعول مطلق گویند، چون تأخیر فعل حق در آن شده و آن را خلق فرموده و خلق را به وسیله آن‏ها ایجاد فرموده است. برزخ‏ کلّی و هاجز بین البحرین گویند، برای آن که این وجود فاصله‏ بین وجوب و امکان است. اقلیم شهود گویند، چه این وجود ابتدای ظهور تعیّنات خلقیّه است و عالم شهادت در آن جمع و از آن ظاهر شده است. عمق اکبر گویند، زیرا همه اشیاء در آن‏ بالاجمال، مجتمع است. حجاب اعظم گویند، به واسطه این که‏ بین خلق و خالق است. عنصر اول گویند، زیرا اول ماده وجود مخلوق است. وجه‏اللّه گویند، زیرا اول کثرت ظاهره است از مقام وحدت، چون مقام وحدت غیر قابل اشاره است، چنانچه‏ حضرت امیر(ع) فرمودند: «الحقیقه کشف سبحان الجلال من‏ غیر اشاره»...؛ لذا سرحلقه اولیا امیر المؤمنین (ع) را که مظهر اکمل این وجود بود، عین اللّه الناظره گفتند و همچنین سایر اولیاء را و همچنین سایر افعال حق بوسیله همین وجود است، لذا آن جناب و سایر اولیاء اللّه را لسان اللّه، اذن اللّه، جنب اللّه و غیره هم گفتند و هم این وجود را برای این وجه اللّه گفتند که هر کس بخواهد متوجه حق بشود، باید به این وجود متوجه‏ شود که توجه به آن، توجه به حق است، لذا مظاهر این وجود فرمودند: «نحن وجه اللّه الذی یؤتی منه» و در زیارت جامعه‏ کبیره است: «من اراد اللّه بدء بکم و من وحّده قبل عنکم و من قصده توجه بکم» و کعبه جان‏ها و مورد توجه حقیقی‏ اشیاء همین وجود است... مقام ولایت کلیّه گفته‏اند، چون‏ مرجع تمام امور و کثرات خلق به این مقام است و از این‏جا فیض وجود، بقا و دوام می‏گیرد... مقام آو ادنی گویند، زیرا منتهی قرب حق است. مقام سر گویند، چون مستور است از انظار و بدون نور خودش دیده نمی‏شود... مقام عظمت‏ گویند، چه مقامی که محل ظهور اسماء و صفات و افعال حق‏ است، محل ظهور عظمت است. حقیقه الحقایق گویند، زیرا بازگشت همه حقایق به این مقام است. نور الانوار گویند، زیرا هر جا در عالم کثرت نوری است، از این مقام است و این وجود نور الانوار است. نقطه گویند، زیرا تمام حرف کتاب تکوین از این وجود تولید می‏شود. لذا در قرآن و اخبار تشبیه شده است‏ عالم به کتاب، عوالم چون سوره‏ها، مراتب چون آیات، اشیاء چون کلمات، عناصر چون حروف...»۲۰
غرض آن که، نخبگان علمی بزرگ همچون ابن سینا، شیخ اشراق، ابن عربی، صدر الدین قونوی، ملاّ علاء الدوله‏ سمنانی، خواجه نصیر الدین طوسی، ملاّ رومی، حافظ شیرازی، سید حیدر آملی، حافظ رجب برسی، عبد الرحمن جامی، میر داماد، صدر المتألهین شیرازی، فیض کاشانی، قاضی سعید قمی، شیخ احمد احسابی، سید کاظم حسینی رشتی، حاجی‏ سبزواری و... همه بر این واقعیت تأکید نموده‏اند و این خود بهترین دلایل بر اثبات ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام‏ است، به‏ویژه برای افرادی که مدعی تبعیت از نخبگان علمی‏ می‏باشند.

د

مؤلف گرامی دو اواخر مقدمه تصریح می‏نماید که در این‏ مجموعه صرفا قصد گزارش افکار شیعیان را دارد نه تحلیل‏ مبانی اعتقادی ایشان،نقل عبارت مؤلف در این خصوص، خالی از لطف نخواهد بود: «آنچه در این دفتر آمده،تاریخ فکر است نه تجزیه‏ و تحلیل مبانی عقیدتی یا نقد و بررسی باورهای مذهبی، اینکه چگونه جامعه بر حقایق آگاه و واقعیتها در تضارب آراء و مباحثات فکری و کلامی آشکار می‏شود، ربطی به حقانیّت‏ آن معتقدات و مبانی ندارد. ایندو مقولانی کاملا جدای از یکدیگرند.»(صفحه ۲۲)
راقم این سطور واقعا در حیرت است که درباره این سخن‏ مؤلف چه‏گوید! ظاهرا آنچه از مفهوم «تجزیه و تحلیل مبانی» یا «نقد و بررسی باورها» در ذهن مؤلف است، مغایر با آن‏ چیزی است که دیگران از آن در می‏یابند.
اما نکته پایانی نگارنده در این مختصر آن که، همواره بین‏ یک مکتب و فهم از آن مکتب تمایز وجود دارد و لذا شایسته‏ بود که نام این کتاب فهم مکتب در فرایند تکامل می‏بود نه‏ مکتب در فرایند تکامل؛ به دیگر سخن، اهل مکتب در سیر تکاملی خود، روزبه‏روز به فهم دقیق‏تر و راه‏کارهای بهتری‏ برای ترویج مکتب، دست یافته‏اند؛ نه آن که مکتب نقصی‏ داشته و قدم‏به‏قدم تکامل یافته باشد؛ لذا مفسرین شیعه حتی‏ برخی مفسرین عامه تصریح نموده‏اند که پس از بیعت مردم‏ یا علیّ بن ابیطالب علیه السلام در غدیر خم این آیه نازل شده: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت‏ لکم الاسلام دنیا» ۲۱
البته از همان صدر اسلام،شیعیان خلصی-همچون‏ سلمان و ابوذر-در اعلی درجات تکامل سیر نموده و از تمامیّت این دین مبین به‏قدر استعداد خود بهره برده،به‏ رضایحق تعالی واصل گردیدند.

پی‏نوشت‏ها:

۱. سید محمد ضیاء آبادی، توسل، ص 88
۲. سوره نساء آیه 311
۳. سوره یس،آیه 21
۴. در کتب متعددی از بزرگان اهل سنت به این احادیث اشاره‏ شده،نمونه‏هایی از آن عبارتند از: مناقب ابن مغازلی، احادیث 121-/۱۲۴. مستدرک الصحیحین‏ حاکم نیشابوری، جلد 3، صفحات ۱۲۶ و /۱۲۷. ذخائر العقبی‏ محب طبری، قسم اول، باب ششم، صفحه /77. تذکره الحفّاظ ذهبی، جزء چهارم، صفحه‏ی /۱۲۳۱. البدایه و النّهایه ابن کثیر، جزء هفتم، صفحه /۳۵۹. الاستیعاب ابو عمر، جلد سوم، صفحه‏ ۳۸. برای اطلاع بیشتر از منابع این حدیث در کتاب اهل سنت رجوع‏ کنید به بوستان معرفت، تألیف سید هاشم حسینی تهرانی
۵. این حدیث نیز علاوه بر کتب شیعه، در کتب متعددی از اهل سنت با دنباله‏های متفاوت نقل شده؛ از جمله: شرح‏ نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 7، صفحه /۵۷. کنز العمّال متقی‏ هندی، ج ۱۳، ص ۱۶۵. مناقب مرتضوی ترمذی، باب سوم، ص ۱۶۴، ینابیع المودّة قندوزی، باب 99، ص ۵۱۲. جهت اطلاع از نقل‏های متعدد این حدیث رجوع کنید به‏ بوستان معرفت، بخش ششم
۶. غایه الحرام، ج 1، صفحات /۲۹/22. مناقب خوارزمی، صفحه 88 (با اندکی اختلاف)
۷. منابع قبلی/فوائد السمطین حمویی، ج 1، ص /۵۲. مناقب‏ ابن مغازلی، ص /۴۰۰. امالی طوسی، جلد 2، ص ۲۲۳ و...
۸. در این خصوص رجوع کنید به کتاب فاطمه الزهراء سلام اللّه‏ علیها، بخش 2، موضوع ۱۲، تألیف عبد الحسین امینی‏ 1.اسرار آل محمد سلیم بن قیس هلالی، بخشی از حدیث‏ /7. بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۱۴ و ج ۶۸، ص /۲۸۷. اکمال الدین‏ صدوق، ج 1، ص /191. لوامع النورانیه سید هاشم بحرانی، ص‏ ۲۳۷ و...
۱۰. اسرار آل محمد سلیم به قیس هلالی، بخش از حدیث‏ ۱۴. اثبات الهداة، ج 1، ص ۶۲۲. حدیث طولانی است و در هر یک از مجلدات ۷۵، ۸۰، ۸۱، ۱۰۳ بحار، قسمت‏هایی از آن‏ نقل شده است.
۱۱. بیش از ۲۰ عالم سنی، این حدیث را نقل کرده‏اند/رجوع‏ کنید به بوستان معرفت، بخش هشتم، حدیث 4
۱۲. مناقب خوارزمی، فصل هفتم، ص /۴۷. ینابیع المودة قندوزی، باب ۱۴، ص ۷۴ و باب ۵۶، ص /۲۶۴. فرائد السمطین حمویی، ج 1، باب ۶۳، حدیث ۲۶۳ و... رجوع به‏ بوستان معرفت/بخش نهم/حدیث 2.
۱۳. ینابیع الموّدة فنذوزی،باب 41،ص /77. سه حدیث دیگر با همین مضمون در این باب موجود است.
۱۴. ینابیع المودة قندوزی، باب 3، ص /۱۰۳. شواهد التنزیل‏ حسکانی، ج 1، ص 1، ص ۳۰۷، حدیث ۴۲۲
۱۵. ینابیع المودة قندوزی، باب 65، ص ۲۳۶ و /۲۴۵. مناقب‏ مرتضوی ترمذی، ص 97. مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج 1، فصل 6، ص /۱۰۷. ارجح المطالب امرتیساری، ص ۳۱۲
۱۶. ارجح المطالب امرتیساری، ص /۶۸۷. بوستان معرفت، بخش ۳۴، حدیث 1
۱۷. احادیثی که در آن بر نوشتن حدیث، حفظ حدیث و درایت‏ آن تأکیده شده، حاوی این مضمون می‏باشد.
۱۸. در این زمینه، رجوع کنید به اسرار آل محمد، احادیث 4، 7، ۱۴، ۴۸
۱۹. رجوع کنید به بوستان معرفت، بخش /۲۳. کافی، ج 1، ص ۳۲
۲۰ .تبصرة العارفین «برگ سبز»، فصل چهارم، صفحات‏ ۶۳-۶۶ این کتاب گزیده‏ای است از کتاب تحفة العشاق، تألیف سید حسین لامع، به کوشش علی فرخی.
۲۱. سوره مائده، آیه 3.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.