Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

الغیبۀ نعمانی و مقوله‌ی غیبت

(6697 مجموع کلمات موجود در متن)
(2556 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

الغیبۀ نعمانی و مقوله‌ی غیبت

حجت الاسلام و المسلمین دکتر کاظم قاضی‌زاده[1]
دکتر علی‌رضا مختاری[2]

برگرفته از: سایت مؤسسه فهیم، نوشته شده در یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۷، موضوع «مهدویت»

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید.



چکیده:
فرضیّه‌ی «تولد ایده‌ی امام غایب در دوران حیرت»، نه تنها فروپاشی مهدویّت، بلکه تمام نظام امامت را هدف قرار داده است. حیرت شیعیان در دوره‌ی بعد از شهادت امام عسکری علیه‌السلام بر خلاف ادّعای مخالفان نه به خاطر عدم وجود فرزند برای حضرت عسکری‌ علیه‌السلام، و نه به خاطر ناشناخته‌ و تعریف ناشدن غیبت می‌باشد. این حیرت ناشی از عدم توجّه شیعیان به احادیثی است که از تک تک ائمّه علیهم‌السلام در طول قرن‌های اول تا سوم صادر شده و در بسیاری از اصول و کتاب‌های راویان مؤلّف، ثبت و نسل به نسل منتقل شده است. با بررسی احادیث باب دهم که بیش از یک پنجم احادیث کتاب الغیبۀ نعمانی را شامل می‌شود، به روشنی تواتر معنوی غیبت صاحب الامر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه اثبات می‌گردد. بر این اساس، ادّعای ناشناخته و تعریف‌ناشده‌ بودن مقوله‌ی غیبت بعد از شهادت امام یازدهم علیه‌السلام، ادّعایی غیر علمی می‌باشد.



کلید‌واژه‌ها: مهدویّت، صاحب الامر علیه‌السلام، غیبت، غیبت نعمانی، دوران حیرت، تواتر معنوی غیبت.

[1] . استادیار دانشگاه تربیت مدرّس تهران

[2] . عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی فسا و دانشجوی دکترای واحد علوم و تحقیقات.



اعتقاد به یک رهبر زنده‌ی غایب که هر لحظه امکان ظهورش است، و با آمدنش بساط ظلم و فساد برچیده می‌شود، رهروان را به آینده امیدوار می‌کند؛ و امید یعنی زندگی. با این امید، حیات در شریان‌های فرد و اجتماع به سرعت به جریان می‌افتد. قلب چنین جامعه‌ای در انتظار امام خود پرطنین و محکم می‌تپد، و امکان ندارد که آن را با فشارهای جسمی و روحی از حرکت انداخت. عقیده به ظهور موعود آخرالزمان، موعودی که خلیفه‌ی خداوند در زمین، و منصوب اوست، موعودی که دوست‌دار خیر و صلاح است، موعودی که صلح و دوستی و امنیّت را به ارمغان می‌آورد و ظلم و فساد را از جامعه می‌زداید، انسان را وا می‌دارد تا برای زندگی در حکومت او آمادگی لازم را کسب کند. این آمادگی، با امید به زندگی، استقامت در برابر سختی‌ها و ناملایمات، و تلاش در خودسازی و دیگرسازی فراهم می‌شود.

حیات‌بخشی و پویایی اعتقاد به امام غائب عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه را موافق و مخالف پذیرفته‌اند. عبدالکریم سروش (سروش: مهدویّت و احیای دین/60) می‌نویسد:

برای جامعه‌ی ما، مهدویّت مقوله‌ی قابل تأمّلی است. مهدویّت با تار و پود زندگی دینی مردم ما آمیخته است. ... جامعه‌ی شیعه قرن‌هاست که با این اعتقاد زیسته و زنده بوده است و این اعتقاد هم‌چنان راسخ است. ... به دلیل چنین حضور و نفوذی، بررسی اندیشه‌ی مهدویّت برای متفکّران، جامعه‌شناسان و دین‌شناسان یک فریضه‌ی عینی است. شاید هیچ ایده‌ای در جامعه‌ی ما به اندازه‌ی ایده‌ی غیبت امام، نفوذ و تأثیر نداشته است. ... درست است که مفهوم مهدویّت در فرهنگ تشیّع مفهومی اساسی و محوری است، ولی به هیچ عنوان مختصّ این فرقه نیست.

سروش مفهوم مهدویّت را در فرهنگ تشیّع، مفهومی اساسی و محوری معرّفی می‌کند و انصاف آن است که حق با ایشان می‌باشد. اما سؤال این است که چرا مهدویّت با تار و پود زندگی دینی مردم ما آمیخته است؟ چه عاملی باعث شده است که این اعتقاد راسخ شود، و جامعه‌ی شیعه قرن‌ها با آن زندگی کند و زنده بماند؟ چه امری موجب شده است مفهوم مهدویّت در فرهنگ تشیّع، مفهومی اساسی و محوری باشد؟

واقعیّت این است که شیعیان از ابتدا و همیشه، مهدویّت را آموزه‌‌ی دینی و برخاسته از وحی الاهی می‌دانسته‌اند. آنان معتقدند امامت امام دوازدهمشان که همان قائم و مهدی یادشده در روایات می‌باشد، به امر خداوند متعال است. آنان ولایت امام زمانشان را کمال امامت می‌دانند؛ امامتی که با ابلاغ آن توسط نبیّ اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم در روز غدیر، دین کامل شد و به واسطه‌ی آن نعمت الاهی به نهایت درجه‌ی خود رسید، و خداوند به این که اسلام دین ما باشد، رضایت داد. مدرّسی طباطبایی نیز بر این که اعتقاد شیعیان در مورد امامت، مبنی بر الاهی دانستن آن و نصّ صریح نبوی است تأکید می‌کند (مدرّسی طباطبایی: مکتب در فرایند تکامل/5-8):

موضوع دوستی خاندان پیامبر(ص) پدیده‌ای قدیم است و به روزگار خود آن حضرت باز می‌گردد. در میان اصحاب و یاران آن حضرت کسانی بودند که به خاندان او مهر می‌ورزیدند. بر اساس روایات تاریخی، پس از درگذشت پیامبر (ص) که موضوع جانشینی ایشان مورد اختلاف نظر قرار گرفت، همین افراد از صحابه بر اساس نصّ و دستور صریح آن حضرت، از احقیّت خاندان طهارت که نماینده و سردسته‌ی آنان علی بن ابی‌طالب (ابن عم و همسر دختر محبوب پیامبر فاطمه‌ی زهرا) بود سخن گفته و از آن امام بزرگوار به عنوان شایسته‌ترین نامزد خلافت جانبداری کردند. ... پس از شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب، دو فرزند او از فاطمه‌ زهرا – امام حسن و امام حسین – مرکز و محور عواطف و پیروی هواداران خاندان عصمت و طهارت که خلافت را حقّ الهی آنان می‌دانستند بودند. ... مآلاً سلسله‌ امامان – با یک استثناء در مورد امام دوم و سوم که برادر بودند – بر اساس اراده الهی در یک شجره‌ پدر و فرزند قرار گرفت.

آری، قرن‌هاست که جامعه‌ی شیعه با گفتن یا صاحب الزمان زیسته، و خود را به خداوند نزدیک کرده است؛ چرا که توسّل به او را، توسّل به ذات ربوبی می‌داند. خلاصه آن که در هیچ برهه‌ای از تاریخ، تشیع به امام زمانی معتقد نبوده که جدای از خداوند و اوامر و تعیین او باشد.

فرضیّه‌ی «تولد ایده‌ی امام غایب در دوران حیرت»

در نظام اعتقادی امامت، جزئیّاتی وجود دارند که اگر رد شوند، یا مورد تردید قرار بگیرند، منجر به فروپاشی تمام این نظام خواهد شد. برخی جزئیّات در مباحث مهدویّت شیعی از این نمونه‌اند. مهدویّت در باورهای شیعی با غیبت امام دوازدهم عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه پیوند خورده است. شیعه، امام دوازدهم را همان مهدی و همان قائم ذکر‌شده در احادیث می‌شمارد، و غیبت را نه فقط از نشانه‌های موعود الاهی، بلکه نشانه‌ی حقانیّت نظام امامت می‌داند؛ چرا که امامان پیشین علیهم‌السلام مکرّر و مفصّل درباره‌ی وقوع غیبت برای امام قائم عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه صحبت کرده‌اند. نعمانی می‌نویسد (النعمانی: الغیبۀ/24):

این غیبت اگر نبود، و اگر با وجود روایاتی که درباره‌ی آن نقل شده اتفاق نمی‌افتاد، به یقین مذهب امامت باطل بود؛ اما خداوند تبارک و تعالی انذار ائمّه علیهم‌السلام را در مورد وقوع آن تصدیق کرد، و سخنشان را که در هر عصر بیان کرده بودند، به صحّت رسانید.

با این وضعیّت، بهترین و ساده‌ترین راه برای زدودن اعتقاد اساسی و محوری مهدویّت در فرهنگ تشیع، بشری دانستن آن است؛ زیرا دلبندی شیعه به این باور، به خاطر تسلیم در برابر خداوندی است که نظام امامت را بر دوازده امامی قرار داده که آخرینشان همان قائمی است که غیبتی طولانی خواهد داشت، و در آن غیبت، شیعیان در مواجهه با افکار و آراء و امیال منحرف امتحان خواهند شد.

سروش بحث غیبت امام دوازدهم را از ابداعات فقهای شیعه می‌شمارد و با این بیان، بشری بودن این اعتقاد را القا می‌کند (عبدالکریم سروش: مهدویّت و احیای دین/60):

اگر به تئوری‌های سیاسی فقیهان شیعه نظر کنید، مسأله‌ غیبت را به وضوح خواهید دید. شیعیان بعد از وفات امام یازدهم برای مدّتی دچار حیرت شدند. تئوری امامت به آن‌ها می‌گفت امام باید همیشه در جامعه، حیّ و حاضر باشد و وجود او اساساً برای اداره‌ی اجتماع و هدایت مردم به راه راست است. لذا امام غایب از نظر آن‌ها مقوله‌ی ناشناخته و تعریف‌ناشده‌ای بود. به همین دلیل حدوداً یک قرن بر جامعه‌ی شیعه حالتی حاکم بود که مورّخان شیعه و مورّخان اسلام از آن به دوره‌ی حیرت تعبیر کرده‌اند. در همین دوره‌ی حیرت، رفته رفته معنای جدیدی از تئوری امامت در جامعه‌ی شیعه رویید. محتوا و درون‌مایه‌ی اصلی این تئوری جدید این بود که لزومی ندارد امام با جسم و بدن خود در میان مردم حاضر باشد، همین قدر که عنایت و نظارتی بر مردم داشته باشد، کافی است. چنین بود که ایده‌ی امام غایب متولّد شد.

تولّد یک ایده، یعنی این ایده نبود و بود شد، سابقه نداشت و ایجاد شد. تولّد ایده‌ی امام غایب، یعنی بدون هیچ سابقه‌ای این ایده به وجود آمد. مقوله‌ی ناشناخته‌ای بود، آن گاه شناخته شد. تعریف نشده بود، سپس تعریف شد.

با قبول این فرضیه، به یقین نه فقط باور به امام دوازدهم عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه، بلکه نظام امامت شیعی فرو خواهد ریخت. زیرا شیعیان امامت را یک مکتب بشری نمی‌دانند تا مبانی اصلی آن توسط فقیهان سیاسی ساخته شود.

البته فرضیه‌ی ایشان، ابداع خودشان نیست و مخالفان از قدیم در میان تهاجم‌های مختلف به شیعه، این فرضیه را به شکل‌های مختلف مطرح کرده‌اند و علمای شیعه پاسخ‌های مناسب و کافی را ارائه داده‌اند. در میان مخالفان حاضر، احمد الکاتب از کسانی است که همین فرضیه را به صورتی دیگر و با تفصیل بیش‌تری بیان کرده است و دانشمندان شیعی نیز پاسخ‌های متفاوتی برای طالبان حقیقت فراهم کرده‌اند.

او در بیان یکی از فِرَق شیعه که بعد از شهادت امام عسکری علیه‌السلام ایجاد شدند می‌نویسد (احمد الکاتب: تطوّر الفکر السیاسی الشیعی/127):

با این که تلاش عدّه‌ی زیادی از شیعه ها برای پیدا کردن فرزندی برای عسکری بدون نتیجه ماند وحیرت بر شیعه‌های امامیه چیره شد ومسأله‌ی وجود فرزندی برای حضرت عسکری روشن نبود و اختلاف ودودستگـی شیعیان آنها را متفرّق کرده بود، عده‌ای از اصحاب امام حسن عسکری به طور آرام ومخفی ادعای وجود فرزندی برای ایشان در خفا کردند، و ادعا نمودند که این فرزند قبل از مرگ حضرت عسکری بدنیا آمده بود وعمرش الآن دو یا سه یا پنج وحتى هشت سال ذکر کردند وآن اصحاب با ایشان مرتبط ومتصل می‌باشند واز عموم شیعیان می‌خواهند که مسأله‌ی بحث وتفتیش را متوقف سازند واز ذکر نامش امتناع ورزیدند وحتى آن را تحریم کردند! و مسأله‌ی ادعای حامله بودن (صقیل) جُز برای سرپوش گـذاشتن بر وجود فرزندی برای حضرت عسکری نبود. این عده که قایل به وجود فرزندی پنهانی برای امام عسکری بودند، به فرقه‌ی اثنا عشریه شناخته شدند.

احمد الکاتب در عبارات بالا حیرت و سرگردانی شیعیان بعد از امام عسکری علیه‌السلام را مطرح کرده است. او غیر مستقیم مدّعی می‌شود این حیرت منجر به طرح غیبت امام دوازدهم از سوی عدّه‌ای از اصحاب حضرت عسکری علیه‌السلام شد که به فرقه‌ی اثناعشریه موسوم شدند.

نقد فرضیه

همان طور که گفته شد مخالفان، فرضیه‌ی خود مبنی بر تولد ایده‌ی امام غایب در دوران حیرت را بر این مبنا قرار داده‌اند که غیبت مقوله‌ای ناشناخته و تعریف‌ناشده بود. سؤال این است که آیا دوره‌ی حیرت، دوره‌ی رویش تئوری جدیدی از امامت در جامعه‌ی شیعی بود یا دوره‌ای برای برگشت و رجوع شیعیان به میراث روایی امامانشان، و بازبینی معارف الاهی، تا به مفهوم دقیق‌ احادیث غیبت پی ببرند و مذهب حق را شناسایی و پیروی کنند؟

اولین نکته‌این است که سروش هیچ گونه دلیل و شاهدی برای سخن خود ارائه نمی‌کند و این با طبیعت بحث علمی ناسازگار است. ممکن است سخنان بالا را پیش‌فرض و مقدّمه‌ی مطالب دیگر مقاله‌ی ایشان بشماریم. در این صورت این پیش‌فرض در جایی ثابت شده، یا دست‌کم مورد بحث قرار گرفته است. شایسته بود ایشان با ارجاعاتی مآخذ پیش‌فرض را مشخّص می‌کردند.

دوران حیرت

شکی نیست که عدّه‌ی زیادی از شیعیان بعد از وفات نایب چهارم، در سردرگمی و حیرتی فراگیر به سر می‌بردند؛ زیرا مرجع معیّنی از طرف امام مهدی عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه نداشتند تا امورات آنان را به انجام برساند، علاوه بر آن که زیدیه و معتزله و غیر آنان، شبهات فراوانی برانگیخته بودند. در این میان دانشمندان پاسدار حریم ولایت در برابر آنان صف‌آرایی کرده و به مقابله پرداختند. اما افرادی مانند احمد الکاتب اصرار دارند مبنای آموزه‌ی غیبت را غیر از این قرار دهند (احمد الکاتب تطور الفکر السیاسی الشیعی/121):

مرگ امام حسن عسکری (ع) در سامراء در سال 260 هجری بدون این که اعلام کند فرزندی از او به جای مانده است، و نیز وصیت به مادرش حدیث، سبب بحرانی سخت در جامعه‌ی شیعیان موسوی که معتقد به ضرورت استمرار امامت الاهی بودند گردید. این به نوبه‌ی خود سبب به وجود آمدن شک وحیرت ونگـرانی در باره‌ی سرنوشت امامت بعد از عسکری شد.

آیا دانشمندان شیعه مانند نعمانی و شیخ صدوق، احمد الکاتب را تصدیق می‌کنند؟ آیا اینان حیرت را نتیجه‌ی نبود فرزند برای امام عسکری علیه‌السلام می‌دانند؟ و آیا سرگردانی شیعه به خاطر وصیّت حضرت عسکری علیه‌السلام به مادر ارجمندشان می‌باشد؟

نعمانی با این که حیرت و سرگردانی را تصدیق می‌کند، امّا بر خلاف ادّعای احمد الکاتب، وقوع این حیرت را در نتیجه‌ی عدم توجّه به روایاتی می‌داند که از تک‌تک ائمّه‌ی اطهار علیهم‌السلام در باره‌ی غیبت و امتحان سخت آن وارد شده است. او مدّعی است تمام این سردرگمی‌ها نتیجه‌ی دنبال نکردن احادیث مربوط به غیبت است (النعمانی: الغیبۀ/20-22):

به همین جهت است که نعمانی وظیفه‌ی خود می‌داند که بر اساس حدیث منقول از ائمه‌ی صادق علیهم‌السلام، به عنوان کسی که خداوند عزّوجلّ بهره‌ای از علم به او موهبت کرده، و او را به جایی رسانده که دیگران را نرسانده است، آنچه را که بر برادران دینی‌اش مشتبه گشته تبیین کند و آنان را از حیرت به راه درست رهنمون سازد و از منزل شک به نور یقین برساند (النعمانی: الغیبۀ/23). نعمانی کتاب خود را می‌نویسد تا شیعیان را به این احادیثی که ذکرشان کرده است توجّه دهد. البته وی اقرار می‌کند تمام احادیث غیبت را که فرا گرفته، به خاطر بعد مسافت در دسترسش نبوده است و فقط احادیثی را که در زمان تألیف در اختیارش قرار داشته را در الغیبۀ آورده است. علاوه بر این نعمانی اذعان می‌کند (النعمانی: الغیبۀ/29) که

آنچه مردم در این باره روایت می‌کنند، بیش‌تر و بزرگ‌تر از آن چیزی است که نقل کرده‌ام.

شیخ صدوق (-381) ضمن تصدیق وجود این حیرت، بر این نکته تأکید دارد که عدم مراجعه به سخنان الاهی ائمّه‌‌ی اطهار علیهم‌السلام موجب این حیرت شده است. او هر شیعه‌ی حیران و سرگردانی را که می‌دید، با ذکر روایات غیبت که توسط پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام بیان شده بود، معالجه می‌کرد. این امر به خوبی نشاندهنده‌ی عدم توجّه شیعیان حیران به میراث روایی تشیع بوده است. (الشیخ الصدوق: کمال الدین 1/4-6)

پس هیچ کدام از بزرگان شیعه بر خلاف آنچه احمد الکاتب ادّعا کرده است، علّت این حیرانی و سرگردانی را نبودِ فرزند برای امام حسن عسکری علیه‌السلام و وصیّتشان به مادر ارجمندشان ندانسته‌ و به چنین چیزی نیز معتقد نیستند. از دنیا رفتن نسلی که امام را دیده و وجودشان را حس کرده بودند و احادیثشان را بین شیعه رواج داده بودند، و نیز رواج شبهات و سؤالات مخالفان، از دیگر علل حیرت شیعیان محسوب شده است. (سید سامی البدری: پاسخ به شبهات احمد الکاتب/385):

آغاز طرح مباحث مهدویّت در اسلام

این که نکات مربوط به مهدویّت و منجی آخرالزمان از چه زمانی در اسلام مطرح شده است، از مباحث جذاب تاریخ اسلام است. مدرّسی طباطبایی در این باره می‌نویسد (مدرّسی طباطبایی: مکتب در فرایند تکامل /9):

چنین به نظر می‌رسد که از اواخر قرن اوّل هجری، انتظار و اعتقاد به ظهور یک منجی و رهائی‌بخش انقلابی از دودمان پیامبر (ص) که در آینده ظهور کرده و نظام فاسد ظلم و ستم را در هم ریخته و حکومت عدل و قسط را پی‌ریزی خواهد نمود، در همه‌ قشرهای جامعه اسلامی وجود داشته است. این منجی رهایی‌بخش را شیعیان با نام قائم می‌شناختند.

اما شواهدی در دست است که نشان می‌دهد مردم سال‌ها قبل‌تر با مفهوم مهدی اسلام آشنا بوده‌اند. امام سجّاد علیه‌السلام در خطبه‌ی مسجد اموی شام، ضمن برشمردن مفاخر خود می‌فرمایند:

رسول الله ... و جعفر طیّار در بهشت، و دو سبط این امّت و مهدی که دجال را بکشد از ماست.

وقتی شخص در مقابل دیگران صحبت از افتخارات خود می‌کند، طبیعی آن است مطالبی را بیان کند که مورد قبول طرف مقابل باشد. بنابراین مطالبی که به عنوان افتخارات در سخنرانی مقابل مردم و سران حزب مخالف بیان می‌شود، به یقین برای آنان شناخته شده می‌باشد. پس همان طور که یزید و اطرافیانش و نیز مردم شام با نام و مقام جعفر طیّار و حسنین آشنایی داشته‌اند، اصل مهدویّت نیز در ذهن آنان انعکاس داشته است. لذا وقتی حضرت سجّاد علیه‌السلام روی منبر از مهدی نام می‌برد، کسی در مقام انکار ایشان بر نمی‌آید. (سید حسن افتخارزاده: گفتارهایی پیرامون امام زمان علیه‌السلام/40) هم‌چنین فضای شام در چنین جدل‌هایی اقتضا می‌کرد اگر مخالف، سخنان رقیب را دروغ می‌شمارد، فوراً و بدون ملاحظه به تکذیب او بپردازد، اما تاریخ درباره‌ی این افتخارات، کوچک‌ترین تکذیبی از جانب طرف اموی گزارش نداده است.

مؤلّف مذهب در فرایند تکامل نیز می‌پذیرد که این اعتقاد به اواسط قرن اول بر می‌گردد (مدرّسی طباطبایی: مکتب در فرایند تکامل/126):

مسأله‌ی مهدویّت واعتقاد به ظهور شخصی از خاندان پیامبر در آینده جهان که حکومت قسط و عدل را مستقر ساخته و ظلم و بیداد را از جهان ریشه‌کن خواهد فرمود از اعتقادات بسیار قدیم اسلامی است که سابقه‌ی تاریخی آن تا اواسط قرن اول هجری قابل پیگیری است.

اما شواهد موجود، باز ما را به تاریخی قدیمی‌تر ارجاع می‌دهند. امام حسین علیه‌السلام در موارد متعدّدی به اصل مهدویّت اشاره می‌کنند. امام حسن علیه‌السلام نیز وقتی از طرف شیعیان درباره‌ی صلح مورد اعتراض قرار می‌گیرند می‌فرمایند (الشیخ الصدوق: کمال الدین1/315؛ و الخزاز القمی: کفایۀ الاثر /224؛ و اربلی: کشف الغمّۀ 2/521؛ و ابوعلی الطبرسی: اعلام الوری/426؛ و ابومنصور الطبرسی: الاحتجاج 2/289):

آیا نمی‌دانید که امامی از ما نیست مگر آن که بیعت طاغوت زمانش بر گردنش می‌باشد، جز امام قائم؛ آن که روح الله عیسی بن مریم علیه‌السلام در نماز به او اقتدا می‌کند.

این روایت، از جمله مواردی است که آغاز طرح اصل مهدویّت و مباحث آن را به سال‌های قبل از 50، و به احتمال زیاد به سال‌های 40-42 که قرارداد صلح توسط امام حسن مجتبی علیه‌السلام بسته شد می‌کشاند.

سخنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره‌ی مهدویّت و مباحث آن نیز فراوان است که در دنباله‌ی بحث به برخی از آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

مباحث مهدویّت از آغاز دعوت اسلام، یعنی از زمان خود حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و توسط ایشان در میان مسلمانان منتشر شده است. دکتر جاسم حسین پس از آن که احادیث نبوی متعدّدی از کتب اهل سنّت درباره‌ی مهدی ارائه می‌دهد، نظریّه‌ی اُسمَن را مبنی بر این که تمام این احادیث ضعیف و متناقضند و انتساب آن‌ها به پیامبر اسلام مورد تردید می‌باشد، تندروی می‌شمارد و در ردّ آن می‌نویسد:

زیرا استفاده از کنیه‌ی مهدی توسط گروه‌های متعدّد اسلامی، به‌ویژه زیدیه در تلاش خود برای دستیابی به قدرت در دوران بنی‌امیه نشان می‌دهد که این احادیث در میان مسلمین آن زمان متداول بوده است. علاوه بر آن، بسیاری از فرق اسلامی، این احادیث را حتّی قبل از سقوط امویان در سال 132/749 نقل کرده‌اند، و سپس در کتب حدیث جمع‌آوری شده‌اند. قدیم‌ترین این کتب، کتاب سلیم بن قیس، منسوب به سلیم بن قیس هلالی بوده که بین سال‌های 80-90/699-708 درگذشته است. وی بسیاری از احادیث نبوی مربوط به مهدی، غیبت و ظهور او را نقل می‌کند. با عنایت به این دو نکته به نظر می‌رسد قضاوت اسمن تا حدود زیادی عجولانه باشد، به‌ویژه اگر این اصل را در نظر گیریم که احادیث نبوی در رابطه با مهدی توسط بیست و شش نفر از صحابی پیامبر (ص) نقل شده است. سی و هشت نفر از محدّثین به نقل از آنان، این احادیث را در کتب حدیث خود جمع‌آوری کرده‌اند.

دلایل و شهود کافی وجود دارد که از صدر اسلام تا کنون این اعتقاد وجود داشته که پیامبر اکرم (ص) به پیروان خود مردی را از نسل امام حسین (ع) وعده فرموده، که در آینده قیام مسلحانه خواهد کرد و اسلام را از بدعت‌ها پاک خواهد کرد. ولی رقابت سیاسی موجود در میان مسلمین، افرادی را تشجیع می‌کرد تا از این امید بزرگ سوء استفاده نموده و احادیث نبوی را به نفع خود در تلاش خویش برای کسب قدرت منحرف سازند.

احادیث فوق فقط این نکته را خاطر نشان می‌کند که قائم مهدی از نسل پیامبر است؛ اما احادیث دیگری منسوب به پیامبر (ص) وجود دارد که بیان می‌کند مهدی، در واقع امام دوازدهم می‌باشد.

جاسم حسین سخن مونتگمری وات را که مدّعی است نظریه‌ی دوازده‌امامی بعد از سال 874 میلادی به وجود آمده است را نیز رد می‌کند:

دلایل متقنی وجود دارد که احادیثی که مدّعی هستند قائم (ع) دوازدهمین اعقاب پیامبر (ص) باشد، قبل از 874 میلادی نشر یافته است.

وی سپس دلایل خود را از احادیث زیدیه، اهل سنّت و امامیه نقل می کند. (جاسم حسین: تاریخ سیاسی امام دوازدهم عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه/40-41)

غیبت، مقوله‌ی شناخته‌شده و تعریف‌شده

امامان شیعه سال‌ها قبل از وقوع غیبت، به طور صریح درباره‌ی سخن گفته‌ و دانشمندان شیعی نیز بر آن تأکید کرده‌اند. ابو سهل نوبختی در التنبیه می‌نویسد (ابوسهل نوبختی: التنبیه؛ به نقل از الشیخ الصدوق: کمال الدین 1/184-186):

درستی غیبتش را به واسطه‌ی اخبار مشهوری که در باب غیبت امام علیه‌السلام وارد شده و این که او دو غیبت دارد و یکی از آن دو، دشوارتر از دیگری است به اثبات می‌رسانیم.

... پس همان گونه که شرح دادیم، تصدیق روایات، باعث اعتقاد به امامت فرزند امام حسن عسکری علیهماالسلام می‌شود. او همان طور که در احادیث آمده است، غیبت کرد. این اخبار مشهور و متواترند. شیعه متوقّع و منتظر آن غیبت بودند، همان طور که امیدوار به قیام قائم علیه‌السلام بعد از غیبت است تا عدل و داد را ظاهر سازد.

شیخ صدوق درباره‌ی روایات غیبت و اهمیت‌ آن‌ها می‌نویسد (الشیخ الصدوق: کمال الدین 1/19):

ائمّه علیهم‌السلام از غیبت او خبر داده‌اند و وقوعش را برای شیعیانشان توصیف کرده‌اند. این مطلب در روایاتی که از ایشان نقل شده و در رساله‌هایی که از ایشان باقی مانده و در کتاب‌هایی که دویست سال، کم‌تر و بیش‌تر قبل از وقوع غیبت تدوین شده، موجود است. کسی از پیروان ائمّه علیهم‌السلام را نمی‌یابی مگر آن که بحث غیبت را در کتاب‌ها و روایت‌هایش ذکر کرده و آن را در مصنّفاتش تدوین کرده است. این‌ها همان کتبی است که معروف به اصول می‌باشد که تدوین شده و محفوظ مانده و همان‌ طور که گفتیم سال‌ها قبل از غیبت نوشته شده است. من اخبار مسندی را که درباره‌ی غیبت، و نزدم موجود بود، از آن اصول گرفته و در این کتاب در مواضع مربوط به خود آوردم. وضعیّت نویسندگان این کتاب‌ها از چند حال خارج نیست:

یا علم غیب به غیبتی که الان واقع شده است داشته‌اند و آن را قبل از وقوعش در کتاب‌ها و مصنّفات خود نوشته‌اند. این مورد نزد خرمندان محال است.

یا کتاب‌هایشان را انباشته از دروغ و افترا کرده‌اند، اما همان طور که ذکر کرده‌‌اند و دروغ بافته‌اند، علی رغم دوری سرزمین‌هایشان از هم و اختلاف مذاهبشان، سخن دروغ آنان به حقیقت پیوست. این مورد نیز مانند مورد اول محال است.

پس در این مورد راهی نمی‌ماند جز این که بپذیریم این نویسندگان، روایات غیبت را از ائمّه‌ی خویش که حافظ وصیّت پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بوده‌اند، برگرفته و حفظ کرده و در اصولشان جای داده‌اند.

علی رغم این مدارک، احمد الکاتب می‌گوید هویّت مهدی شیعی مبهم می‌باشد؛ در سه قرن نخستین هر جا که حرکتی سیاسی انجام می‌شد و به شکست می‌انجامید و رهبرانش کشته می‌شدند، عدّه‌ای از پیروان آن حرکت که نمی‌توانستند شکست را تحمل کنند، اعتقاد به غیبت پیشوایشان را انتخاب می‌کردند. (احمد الکاتب: تطور الفکر السیاسی الشیعی/182-183)

البته این فرضیه، قبل از ایشان توسط افراد دیگری از جمله عبدالمنعم نمر نیز مطرح شده است. (عبدالمنعم النمر: الشیعۀ، المهدی، الدروز، تاریخ و وثائق/165؛ به نقل از والی الزاملی: الامام المهدی علیه‌السلام بین الاثبات و عاصفۀ الشبهات/329-333)

ممکن است تحلیل ایشان نسبت به مواردی از حرکت‌های سیاسی که منجر به شکست شده است، صحیح باشد، اما فراگیر نیست و نمی‌توان از آن یک نظریه را بنا نهاد. عمر بن خطاب اولین کسی است که مسأله‌ی غیبت را درباره‌ی حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم در حالی مطرح کرد که جسد مبارک حضرت بر زمین بود و قیامی سیاسی انجام نشده بود. محمد بن حنفیه قیامی انجام نداد، اما پیروانش معتقد به غیبت او شدند. ابو هاشم فرزند محمد بن حنفیه چه حرکت سیاسی انجام داد که معتقدان به او، قایل به غیبتش شدند؟ احمد الکاتب صحبت از اعتقاد به غیبت امام باقر را هم مطرح ساخته است. ایشان بفرمایند حرکت سیاسی امام باقر کی انجام شد و سرانجامش چه بود. حرکت سیاسی انقلابی امام صادق علیه‌السلام، محمد بن علی الهادی و امام عسکری علیه‌السلام را در تاریخ برایمان نشان دهند. واقعیّت این است که ادّعای ایشان بسیاری از مصادیق را در بر نمی‌گیرد.

وی در مبحث پدیده‌ی مهدویّت در تاریخ اسلامی از کسانی نام می‌برد که پیروانی پیدا کردند و این پیروان قایل به مهدویّت آن‌ها شدند: حضرت علی‌ علیه‌السلام، محمد بن حنفیه، ابو هاشم بن محمد بن حنفیه، عبدالله بن معاویۀ بن عبدالله بن جعفر طیّار، محمد نفس زکیّه، امام باقر علیه‌السلام، امام صادق علیه‌السلام، اسماعیل بن جعفر، محمد بن جعفر دیباج، محمد بن عبدالله افطح، امام کاظم علیه‌السلام، محمد بن قاسم، یحیی بن عمر، محمد بن علی الهادی، امام حسن عسکری علیه‌السلام و حضرت مهدی عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه (احمد الکاتب: تطور الفکر السیاسی الشیعی/182-190) وی وقتی به بحث مهدویّت اسماعیل بن جعفر می رسد، می‌نویسد (همان/186-187):

از بحث فوق معلوم شد که نظریات مختلف مهدویّت با مرور زمان، و در شرایط متفاوت زمانی متولد شد وشکل گـرفت. نظریه بیش‌تر از آن که مستند به احادیث قاطع و صریح داشته باشد، به امید و رجاء نزدیک بود. قول به غیبت همیشه بعد از مرگ امام منتظر قبل از پیروزى بروز مى‌کرد؛ بدون آن که ظاهر گردد. از ابتدا هیچ وقت شیعیان بر امامی که از قبل مشخص شده باشد، اجماع نکردند.

نکته‌ی مهم در نوشته‌های احمد الکاتب این است که او پیوندی عمیق بین مهدویّت و غیبت قایل است. از مهدویّت سخن می‌گوید و بحث غیبت می‌کند. این نکته نشان می‌دهد که در بررسی‌های که ایشان داشته‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که در همه‌ی موارد، مهدویّت اشخاص با بحث غیبتشان پیوند خورده است. دست کم ایشان مدّعی نیست که این ارتباط برای شیعیان مبهم بوده است.

اما بر خلاف ادّعای احمد الکاتب، روایات اهل بیت علیهم‌السلام که در دسترس شیعیان قرن دوم و ربع اول قرن سوم قرار داشت و در کتاب‌هایشان ثبت شده بود، از فرد غایب مشخّصی صحبت می‌کند که از فرزندان عبدالمطلب، دوازدهمین امام از ائمّه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام (لطف الله صافی گلپایگانی: منتخب الاثر/304-311 (136 حدیث)، از فرزندان علی علیه‌السلام (همان/243-246(214 حدیث))، از فرزندان فاطمه سلام‌الله‌علیها (همان/247-250 (192 حدیث))، از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام (همان/251-253 (107 حدیث))، نهمین فرزند از نسل امام حسین علیه‌السلام (همان/259-260 (160 حدیث))، از فرزندان امام سجاد علیه‌السلام (همان/265-267 (185 حدیث))، از نسل امام محمد باقر علیه‌السلام (همان/268-270 (103 حدیث))، ششمین فرزند از نسل امام صادق علیه‌السلام (همان/273-274 (99 حدیث))، پنجمین فرزند از نسل امام کاظم علیه‌السلام (همان/276-278 (98 حدیث))، چهارمین فرزند از فرزندان امام رضا علیه‌السلام (279-281 (95 حدیث))، سومین از فرزندان امام جواد علیه‌السلام (همان/282-283 (90 حدیث))، از فرزندان امام هادی علیه‌السلام (همان/284 (90 حدیث))و فرزند امام عسکری علیه‌السلام (همان/285-290 (146 حدیث)) می‌باشد. ولادتش بر مردم پوشیده می‌ماند (همان/353-356 (14 حدیث)). کم‌سن و سال‌ترین امام است و نامش مخفی‌ترین نام در بین نام‌های ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام می‌باشد. برای او دو غیبت خواهد بود (همان/312-315 (10 حدیث)) که یکی بسیار طولانی خواهد بود (همان/316-329 (91 حدیث)) و مردم گویند او درگذشته است. پس از غیبتی طولانی از مکه ظهور خواهد کرد. عیسای مسیح علیه‌السلام فرود خواهد آمد و در نماز به او اقتدا خواهد کرد (همان/390-392 (25 حدیث)).

این صفات و علایم دیگر هیچ راهی باز نمی‌گذارد که کسی مدّعی شود روایات واردشده در حقّ امام مهدی علیه‌السلام غیرصریح است و غیبتش برای مردم ناشناخته و تعریف ناشده بوده است. علما و محدّثان شیعه در تلاشی بی‌نظیر این روایات را جمع کرده و آن‌ها را به عنوان نشانه‌ا‌ی قابل توجّه فراروی مردم قرار داده‌اند و آن‌ها را نشانه‌ی راستگویی و حقانیّت امامت اهل بیت علیهم‌السلام شمرده‌اند. (سید سامی البدری: پاسخ به شبهات احمد الکاتب/394-453؛ و عبدالرحیم المبارک: فی رحاب الامام المهدی عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه/139-165)

منتها از آن جا که فرقه‌های شیعی غیر امامی برای اثبات مدعایشان از این روایات استفاده می‌کردند، امامی‌ها به این روایات به دیده‌ی تردید نگریسته و حتّا در صدد ردّ آن‌ها بر می‌آمدند. با رحلت امام عسکری علیه‌السلام، شیعیان به تدریج به خود آمدند و به این اطمینان رسیدند که روایات واردشده درباره‌ی غیبت امامی از آل محمّد، در کنار احادیث دوازده امام، فقط بر امام دوازدهم ایشان قابل تطبیق است. تحلیل مدرّسی طباطبایی در این باره، خواندنی است (مدرّسی طباطبایی: مکتب در فرایند تکامل/123-129):

با این همه طولی نکشید که شیعیان کم‌کم به خود آمدند که شاید نقل‌ها و روایاتی که از اجداد آن بزرگوار در پیشبینی چنین وضعی در آینده رسیده و حدود یک قرن بود، همه آن را شنیده و خوانده بودند، مربوط به همین مورد حاضر بوده است. در این روایات پیشبینی می‌شد که قائم آل محمد نخست برای مدّتی از انظار پنهان خواهد شد و سپس ظاهر شده و حکومت قسط و عدل اسلامی را بنیاد خواهد نهاد. روایتی حتّی پیشبینی می‌کرد که دو دوره‌ غیبت وجود خواهد داشت که پس از دوره اوّل، قائم آل محمد ظاهر شده و سپس برای دوره‌ای طولانی‌تر مجدّداً به غیبت خواهد رفت که در آن دوره، بیش‌تر هواداران او ایمان خود را از کف داده واز صراط مستقیم منحرف خواهند شد.

... به طور کلّی اعتقاد به آن که یکی از ائمّه حق در آینده غیبت نموده و سپس به عنوان قائم آل محمد ظهور خواهد کرد در ذهنیّت شیعه سابقه استوار داشت. همین حقیقت که گروهی از مردمان، شهادت مولای متّقیان (ع) را نپذیرفته و منتظر رجعت آن حضرت بودند، و اعتقاد کیسانیه و دیگران به حیات و انتظار رجعت افرادی دیگر از خاندان پیامبر (ص)، خود بهترین دلیل بر ریشه‌دار بودن این فکر در اذهان بود. پس از رحلت حضرت عسکری (ع) هم بنا به نقل برخی منابع، گروهی در آغاز مطرح کردند که شاید ایشان به غیبت رفته و به زودی به عنوان قائم آل محمد به جهان باز خواهد گشت. در حدود سال 290 هجری که ابوسهل نوبختی کتاب التنبیه خود را به پایان می‌برد شیعیان، ظاهراً از مدّتی پیش‌تر، می‌دانستند که فرزند حضرت عسکری (ع) همان کسی است که به عنوان قائم ظهور فرموده و حکومت حق و عدالت را مستقرّ خواهد ساخت.

... فی الواقع از بزرگ‌ترین ادلّه بر حقانیّت و اصالت مبانی مذهب حقّه اثنی عشری آن است که متقدّمین آنان برای سال‌ها در برابر واقفه حتّی المقدور به تضعیف و جرح روات و روایات مربوط به غیبت می‌پرداختند و بسیاری از آنان را از مجعولات آن گروه می‌خواندند تا سرانجام گردش ایّام، صحّت و درستی آن احادیث شریفه و پیشگوئی ائمه طاهرین را بر آنان ثابت نمود. شاید این خود خواست خداوند بود که احدی در آینده نتواند ادّعا کند که شیعیان اثنی عشری بر صحّت مدّعای خود در غیبت امام دوازدهم جعل حدیث کرده‌اند. نام مبارک حضرت ولیّ عصر (عج) نیز که از مردمان مخفی نگاه داشته می‌شد، ظاهراً از طریق آگاهی آنان بر این که ایشان همان مهدی موعود و منتظر جهانیان هستند، بر اساس روایات کشف گردید.

... اشاره به نام مهدی در رابطه با فرزند حضرت عسکری (ع) در هیچ یک از متونی که از دهه‌های آخر قرن سوم باقی مانده (حتّی در آن‌‌ها که ایشان را به عنوان قائم معرّفی کرده‌اند) وجود ندارد، امّا در نیمه دوم غیبت صغری هنگامی که کلینی کتاب کافی را به پایان می‌برد و علی بن بابویه قمی کتاب الامامۀ و التبصرۀ خود را می‌نوشت احادیث مربوط به ظهور مهدی در رابطه با ایشان نقل می‌گردید و پیداست که اکنون جامعه شیعه به معنی درست بسیاری از منقولات و احادیث که بیش‌تر فرق دیگر روایت کرده و خود برای دورانی طولانی بدان اعتناء شایانی ننموده بود پی برده بود. این هم برهان دیگری از براهین الهی بر صحّت معتقدات طریقه حقّه اثنی عشریّه است که احدی نمی‌تواند دعوی کند که آنان برای تأیید و تشیید مبانی اعتقادی خود جعل حدیث کرده باشند و می‌بینیم که حتّی امروز هم مخالفان و دشمنان کینه‌توز آنان بر این مسأله اقرار دارند و رسائلی مفرد نیز در این باب نوشته و نشر کرده‌اند که احادیث مهدی صحیح است و بر خلاف دعاوی باطل و جاهلانه بعضی از خود آنان، شیعیان نقشی در ابداع و اشاعه آن فکر نداشته‌اند.

خود احمد الکاتب نیز اقرار می‌کند که محدّثان شیعه روایات زیادی مبنی بر وقوع حیرت بعد از غیبت نقل کرده‌اند؛ روایاتی که از سختی‌ها و مشکلاتی سخن می‌گویند که برای شیعیان در غیبت امامشان ایجاد می‌شود (احمد الکاتب: تطور الفکر السیاسی الشیعی/128):

… کلینی، نعمانی، و الصدوق روایات زیادی نقل می‌کردند، مبنی بر وقوع حیرت در میان شیعیان بعد از مرگ حضرت عسکری، و بعد از غیبت (صاحب الامر) بوده است، و همچنین مورخین فوق الذکر اختلاف شیعیان آن زمان و متهم بکفر کردن همدیگـر و متهم به دروغ گـفتن و تُف بر روی یکدیگـر انداختن و لعن یکدیگـر را نقل کردند، و وضع شیعیان را مانند کشتی که در وسط امواج عظیم دریا واژگـون شده یا مانند شیشه وسفال شکسته شده، توصیف کردند.

دانشمندان شیعه در نوشته‌های خود، بارها به کتاب‌هایی که قبل از تولد امام عصر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه و در دوره‌ی غیبت صغرای ایشان نوشته شده و در آن‌ها احادیث مهدویّت و غیبت جمع‌آوری شده است، اشاره‌ کرده‌اند.

تواتر معنوی غیبت امام عصر ارواحنافداه

نعمانی در مقدّمه‌ی الغیبۀ تصریح می‌کند که روایات رسیده از ائمّه‌ی اطهار علیهم‌السلام در باره‌ی غیبت امامی از اهل بیت علیهم‌السلام فراوان است. نعمانی ادّعا می‌کند اگر شیعه در روایاتی که از دیرباز، بدون وقفه از ائمّه‌ی اطهار علیهم‌السلام رسیده است و دلالت بر حدوث حتمی غیبت می‌کند، و در کتاب الغیبّۀ یکی پس از دیگری ثبت شده تأمّل نماید، و دقیق و کافی در آن‌ها تفکر کند، خواهد دانست که این غیبت اگر اتفاق نمی‌افتاد، و بر اساس روایاتی که در گذران زمان نقل شده است حادث نمی‌گشت، به یقین مذهب امامت باطل بود. اما خداوند تبارک و تعالی هشدار ائمّه علیهم‌السلام درباره‌ی غیبت را تصدیق کرد و گفتارشان را که زمان به زمان پیرامون آن بیان شده بود، به صحّت رسانید، و شیعه را به تسلیم و تصدیق و تمسک به اعتقاد ایشان ملزم کرد و یقین قلبی شیعیان را با صحّت منقولات امامانشان قوی ساخت (النعمانی: الغیبۀ /23-24). آنچه نعمانی را وا می‌دارد تا ادّعای بطلان مذهب امامت، در صورت حادث نشدن غیبت کند، بدون شک روایاتی آحاد درباره‌ی غیبت نمی‌باشد. نعمانی باب دهم از الغیبۀ را چنین نامگذاری کرده است:

باب 10- ما روی فی غیبۀ الامام المنتظر الثانی عشر علیه‌السلام و ذکر مولانا امیرالمؤمنین و الائمّه علیهم‌السلام بعده و انذارهم بها.

او تلاش کرده تا روایاتی را از امیرالمؤمنین و دیگر امامان علیهم‌السلام که در ذکر غیبت و هشدار نسبت به وقوع آن است، در این باب جمع کند. از مجموع 483 روایت شماره‌گذاری شده‌ی الغیبۀ، 90 روایت، یعنی نزدیک به یک پنجم احادیث الغیبۀ در باب دهم قرار دارد. این باب، از حجیم‌ترین باب‌های الغیبۀ می‌باشد.

دسته‌بندی احادیث این باب بر اساس مضمون و نوع بیان مقوله‌ی غیبت، به خوبی تواتر معنوی «حدوث غیبت برای امامی از اهل بیت علیهم‌السلام که همان امام دوازدهم علیه‌السلام می باشد» را ثابت می‌کند. برخی از این روایات در کتب هم‌عرض، از قبیل کمال‌الدین و علل الشرایع شیخ صدوق (-381)، الغیبۀ شیخ طوسی (-460)، تقریب المعارف ابو الصلاح حلبی (-447)، دلائل الامامۀ طبری (قرن پنجم)، کفایۀ الاثر فی النص علی الائمّۀ الاثنی عشر خزّاز قمی (نیمه‌ی دوم قرن چهارم)، اعلام الوری باعلام الهدی ابو جعفر محمد بن جریر طبری (قرن پنجم) و برخی کتب دیگر به همان سند، یا با اسناد دیگر تکرار شده‌اند. وجود راویان مؤلف در اسناد این احادیث، نشانگر این است که صاحبان کتاب‌های فوق، احادیث خود را از مکتوبات حدیثی قرن‌های پیشین گرفته‌اند.

سخن از غیبت، به عنوان یکی از ویژگی‌های قائم عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه

الف. زراره از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که حضرت فرمودند:

همانا برای قائم علیه‌السلام قبل از آن که قیام کند، غیبتی است. گفتم: چرا؟ فرمودند: می‌ترسد. و با دست به شکمشان اشاره کردند. سپس فرمودند: ای زراره، همانا او همان منتظری است که در ولادتش شک می شود. پس در میان مردم، کسی است که گوید پدرش بدون جانشین در گذشت. و .... او همان منتظر است، جز این که خداوند دوست دارد تا قلوب شیعه را امتحان کند. ... گفتم: فدایت شوم، اگر به آن زمان رسیدم، چه کنم؟ فرمودند: ای زراره، هرگاه آن زمان را درک کردی، خدا را به این دعا بخوان: «بارالاها خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را نشناسانی، نبیّت را نخواهم شناخت. خدایا، پیامبرت را به من بشناسان، که اگر او را نشناسانی، حجّتت را نخواهم شناخت. خداوندا، حجّتت را به من بشناسان، که اگر او را نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد ...

نعمانی حدیث بالا را ازمحمّد بن همّام (النعمانی: الغیبۀ/166-167/ح6) نقل می‌کند. وی همین حدیث را با دو سند دیگر نیز از کلینی نقل می‌کند. کلینی حدیث اول را از علی بن ابراهیم نقل می‌کند (النعمانی: الغیبۀ/167/ح‌ت6؛ و الکلینی: الکافی 1/337/ح 5).

در سند دوم (النعمانی: الغیبۀ/167/ح‌ت6؛ و الکلینی: الکافی 1/342/ح 29) احمد بن هلال قرار دارد که صاحب کتاب النوادر می‌باشد (النجاشی: الرجال/83). نکته‌ی جالب این است که احمد بن هلال (180-267) به هنگام نقل آن گوید این حدیث را 56 سال قبل شنیدم. بر اساس تاریخ وفاتش، احمد بن هلال این حدیث را حدود 50 سال قبل از تولد صاحب الامر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه شنیده است.

قسمت اول متن این حدیث را نعمانی با چهار سند دیگر و متن‌هایی بسیار مشابه نقل می‌کند. (النعمانی: الغیبۀ/176/19-20) یکی از آن‌ها را از کلینی روایت می‌کند. (النعمانی: الغیبۀ/177/ح‌ت21؛ و الکلینی: الکافی 1/338/ح9) کلینی در الکافی علاوه بر این سند، عین حدیث را با سند دیگری نیز آورده است. (الکلینی: الکافی 1/340/ح18)

ب. عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی از امام جواد علیه‌السلام روایت می‌کند که حضرت فرمودند:

هنگامی که فرزندم علی بمیرد، چراغی بعد از او آشکار می‌شود. سپس مخفی می‌شود. وای بر شک‌کننده و خوشا به حال غریبی که با دینش فرار می‌کند. سپس بعد از آن حوادثی پدید می‌آید که مو را سپید می‌کند و پایداران در دین متزلزل می‌شوند. (النعمانی: الغیبۀ/186/ح37)

ج. ابو بصیر از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که حضرت فرمودند:

چاره‌ای برای صاحب این امر از غیبتی نیست.

نعمانی این حدیث را از کلینی روایت می‌کند(النعمانی: الغیبۀ/188/41؛ و الکلینی: الکافی 1/340/ح16). ابو الصلاح حلبی (-447) نیز آن را آورده است (ابوالصلاح الحلبی: تقریب المعارف/190).

د. محمد بن مسلم از امام صادق علیه‌السلام شنید که می‌فرمودند:

اگر به شما خبر غیبت صاحبتان رسید، غیبت را انکار نکنید.

نعمانی حدیث را با دو سند از کلینی روایت می‌کند. (النعمانی: الغیبۀ/188/ح 42؛ و الکلینی: الکافی 1/340/ح15) شیخ طوسی نیز آن را با سند خود از ابوبصیر روایت می‌کند. (الشیخ الطوسی: الغیبۀ/160)

سخن از غیبت صاحب الامر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه برای رفع بدفهمی‌های اعتقادی، سیاسی

الف. عبدالله بن عطاء مکی به امام باقر علیه‌السلام می‌گوید: همانا شیعه‌ی شما در عراق فراوانند و به خدا قسم در خاندانت همانندی برای شما نیست؛ پس چه گونه است که خروج نمی‌کنی؟ حضرت فرمودند:

یا عبدالله بن عطاء، همانا گوش‌هایت را فرش سخنان احمقان کرده‌ای. بله، به خدا قسم من صاحب شما نیستم. گفتم: پس صاحب ما کیست؟ حضرت فرمودند: نگاه کنید و ببینید چه کسی ولادتش از مردم پنهان می‌ماند، همان صاحب شماست.

نعمانی پس از نقل این حدیث از محمد بن همام (النعمانی: الغیبۀ/167/ح7) ، با سندی دیگر آن را از کلینی نقل می‌کند. (النعمانی: الغیبۀ/168/ح‌ت7؛ و الکلینی: الکافی 1/342/ح26)

شیخ صدوق این حدیث را با دو سند مختلف دیگر (الشیخ الصدوق: کمال الدین 1/325/ب32/ح2) ، و ابو الصلاح حلبی (-447) نیز بدون ذکر سند، آن را از عبدالله بن عطاء مکی روایت کرده است. (ابوالصلاح الحلبی: تقریب المعارف/191)

نعمانی حدیث دیگری شبیه به همین مضمون، اما با اضافاتی دیگر را از عبدالله بن عطاء نقل می‌کند. (النعمانی: الغیبۀ/168/ح8)

ب. ایوب بن نوح گوید به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: همانا ما امیدواریم که صاحب این امر باشید و خداوند آن را بدون جنگ و خونریزی به سوی شما سوق دهد؛ چرا که با شما بیعت شده و دراهم به اسم شما ضرب گردیده است. حضرت فرمودند:

کسی از ما نیست که با او نامه‌نگاری شود و با انگشتان به او اشاره گردد و مسائل از او پرسیده شود و اموال به سوی او حمل گردد، مگر آن که کشته شود یا بمیرد، تا این که خداوند برای این امر پسری را مبعوث می‌سازد که ولادت و رشد و نموّش مخفی، اما نَسَبش پنهان نیست.

نعمانی این حدیث را از کلینی نقل می‌کند (النعمانی: الغیبۀ/168/ح9؛ و الکلینی: الکافی 1/341/ح25) ، اما متن او با متن موجود در کافی اندکی تفاوت می‌کند.

ابوالصلاح حلبی نیز این حدیث را مشابه با متن موجود در کافی، بدون سند از ایوب بن نوح آورده است. (ابوالصلاح الحلبی: تقریب المعارف/190)

ج. در حدیث دیگری نیز امام باقر علیه‌السلام تصریح می‌کنند که صاحب این امر همان کسی است که ولادتش پنهان می باشد. (النعمانی: الغیبۀ/169/10)

د. ابو حمزه ثمالی گوید بر امام صادق علیه‌السلام وارد شدم و گفتم:

شما صاحب این امر هستید؟ فرمودند: خیر. گفتم: پس فرزندت می‌باشد؟ فرمودند: خیر. گفتم: پس فرزند فرزندت می‌باشد؟ فرمودند: خیر. گفتم: پس فرزند فرزند فرزندت می‌باشد؟ فرمودند: خیر. گفتم: پس کیست؟ فرمودند: آن که زمین را از عدل پر سازد چنان که از ظلم پر شده است؛ بعد از مدتی که ائمّه نباشند، چنان که پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بعد از زمانی که پیامبری نبود، مبعوث گشت.

نعمانی این حدیث را از کلینی نقل می‌کند. (النعمانی: الغیبۀ/186-187/ح38؛ و الکلینی: الکافی 1/341/21)

سخن از غیبت، در بیان سنت الاهی بر خالی نماندن زمین از حجت و تعریف معنای غیبت

روایات ما حتّا معنای غیبت را نیز مطرح کرده‌اند که نشانگر این نکته می‌باشد که جزئی


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.