Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نعمانی و مصادر غیبت (5)

(8482 مجموع کلمات موجود در متن)
(3158 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نعمانی و مصادر غیبت (5)
سید محمدجواد شبیری
مأخذ: فصلنامه انتظار موعود، زمستان 81، شماره 7

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید

اشاره‌

‌در قسمتهای‌ پیشین‌ از این‌ مقال‌ به‌ شرح‌ زندگی‌ ابوعبدالله‌ نعمانی‌ مؤ‌لف‌ کتاب‌ غیبت ‌و معرفی‌ این‌ کتاب‌ پرداختیم. در این‌ قسمت‌ از مقاله،‌ در باره‌ بحران‌ امامت‌ در عصر غیبت‌ که‌ انگیزه‌ اصلی‌ مؤ‌لف‌ برای تألیف‌ کتاب‌ بوده‌ و نیز پاسخ‌ نعمانی‌ به‌ شبهه‌ طول‌ عمر امام‌ عصر(علیه‌السّلام) توضیحاتی‌ می‌دهیم وسپس‌ انقراض‌ مذاهب‌ انحرافی‌ را پس‌از نعمانی‌ بررسی‌ می‌کنیم. در خاتمه‌ در باره‌ لقب‌ نعمانی‌ بحث و برخی کسانی که به این لقب خوانده شده معرّفی خواهیم کرد.

‌بحران‌ امامت‌ در عصر غیبت‌ و مسأله‌ طول‌ عمر امام(علیه‌السّلام)

‌غیبت‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) آزمایش‌ بزرگ‌ الهی‌ بود، با وجود روایات‌ بسیاری‌ که‌ درباره‌ این‌ غیبت‌ وارد شده‌ و زمینه‌سازی‌های‌ چندی‌ که‌ از سوی‌ ائمه(علیهم‌السّلام) برای‌ آماده‌سازی‌ مردمان‌ برای‌ این‌ دوران‌ صورت‌ پذیرفته [1] ، گروه‌ بسیاری‌ از شیعیان‌ با پیدایش‌ غیبت،‌ دست‌ از حق‌ شسته‌ و به‌ مذاهبی‌ انحرافی‌ گراییدند. به‌ گفته‌ نعمانی، اکثر‌ جامعه‌ شیعه‌ با رخ‌ دادن‌ غیبت‌ از راه‌ مستقیم‌ کناره‌ گرفته، گروهی‌ راه‌ غلو و گروه‌ دیگر راه‌ تقصیر پیمودند‌ و به‌جز گروهی‌ اندک،‌ همگی‌ در امام‌ زمان خویش (عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) تردید کردند [2] . نعمانی‌ چند بار بر این‌ نکته‌ تأکید می‌کند؛‌ که‌ تنها اندکی‌ از مدعیان‌ تشیّع‌ به‌ نظام‌ امامت‌ وفادار ماندند و امامت‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) را پذیرا شدند. [3]

نعمانی‌ به‌ تفصیل‌ نام‌ فرقه‌های‌ انحرافی‌ و اندیشه‌های‌ ایشان‌ را ذکر نمی‌کند‌‌و تنها به‌ برخی‌ از این‌ فرقه‌ها اشاره‌ می‌کند.

‌وی‌ در جایی‌ از کتاب‌ پس‌ از ذکر روایاتی‌ چند می‌افزاید که‌ این‌ احادیث‌ بر سرانجام‌ طوائف‌ منسوب‌ به‌ تشیع‌ که‌ با گروه‌ اندک‌ پایدار بر امامت‌ جانشین‌ امام‌ حسن‌ عسکری(علیه‌السّلام) مخالفت‌ ورزیدند،‌ دلالت‌ دارد؛ زیرا جمهور شیعیان‌ [امامت‌ حضرت‌ را باور ندارند]، برخی‌ درباره‌ جانشین‌ آن‌ امام‌ می‌گویند که‌ وی‌ در کجاست؟‌ و این‌ امر چگونه‌ است؟ او تا چه‌ زمانی‌ در پرده‌ غیبت‌ می‌ماند؟ و مدت‌ عمر وی‌ چه‌ مقدار خواهد بود اکنون‌ که‌ بیش‌ از هشتاد سال‌ عمر دارد، برخی‌ دیگر معتقدند که‌ آن‌ حضرت‌ در گذشته‌ است‌ و برخی‌ دیگر اصل‌ ولادت‌ وی‌ را انکار می‌کنند و وجود وی‌ را از اساس‌ باور ندارند و کسانی‌ را که‌ آن‌ حضرت‌ را پذیرفته‌اند به‌ باد مسخره‌ می‌گیرند. برخی‌ دیگر،‌مدت‌ عمر حضرت را بعید شمرده‌ و به‌ این‌ موضوع‌ عقیده‌ ندارند که‌ خداوند قادر توانا، می‌تواند عمر ولی‌اش‌ را همچون‌ عمر کهن‌سال‌ترین‌ مردم‌ عصر خود یا غیر عصر خود طولانی‌ گرداند و پس‌ از گذشت‌ این‌ مدت‌ و بیشتر از آن‌ وی‌ را ظاهر سازد. [4]

‌نعمانی‌ در ادامه‌ با دو بیان به‌ پاسخ‌ شبهه‌ طول عمر امام(علیه‌السّلام) می‌پردازد. پیش‌ از توضیح‌ پاسخ‌ نخست نعمانی‌ متذکر می‌شویم‌ که‌ در هنگام‌ تألیف‌ کتاب‌ مدت‌ عمر امام‌ عصر (عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشّریف) از انسان‌های‌ عادی‌ فراتر رفته‌ بود، لذا مسأله‌ عمر طولانی‌ امام (علیه‌السّلام) به‌ صورت‌ یک‌ شبهه‌ مطرح‌ گردیده، ولی‌ با عنایت‌ به‌ این‌ که‌ عمر آن‌ حضرت‌ از حداکثر عمر کهن‌سالان‌ بیشتر نبود، مجال‌ این‌ پاسخ‌ نعمانی‌ فراهم‌ بود که‌ ما بسیاری‌ از مردمان‌ زمان‌ خویش‌ را دیده‌ایم‌ که‌ صد سال‌ و بیشتر عمر کرده‌اند و از قوای‌ بدنی‌ کاملی‌ برخوردارند.

‌ولی‌ این‌ پاسخ‌ تنها پاسخی‌ مقطعی‌ بوده؛ زیرا تضمینی‌ در کار نبود که‌ امام (علیه‌السّلام) بزودی‌ ظهور کند‌. نعمانی‌ می‌دانست‌ که‌ چه‌ بسا مدّت‌ عمر آن‌ حضرت‌ از حداکثر عمر کهن‌سالان‌ نیز افزون‌تر گردد. لذا نعمانی‌ پاسخ‌ اساسی‌ این‌ شبهه‌ را چنین‌ می‌دهد که‌ چه‌ مانعی‌ دارد که‌ عمر طولانی‌ امام(علیه‌السّلام) خود یکی‌ از امتیازات‌ آن‌ حجت‌ بزرگ‌ الهی‌ باشد؛ زیرا هیچ‌ دلیلی‌ وجود ندارد که‌ عمر آن‌ حضرت‌ باید همسان‌ دیگر مردم‌ باشد، نعمانی‌ با تمثیل‌ این‌ موضوع‌ به‌ داستان‌ زنده‌ ماندن‌ حضرت‌ موسی (علیه‌السّلام) که‌ قصه‌ آن‌ در قرآن‌ حکایت‌ شده‌ مطلب‌ را روشن‌تر می‌سازد، در داستان‌ ولادت‌ حضرت‌ موسی‌ با آن‌ همه‌ تلاشی‌ که‌ ستمگران‌ برای‌ جلوگیری‌ از ولادت‌ آن‌ حضرت‌ انجام‌ دادند، خداوند سبحان‌ با روشی‌ غیر عادی‌ آن‌ حضرت‌ را زنده‌ نگاه‌ داشت، تا بدان‌جا که‌ وی در آغوش‌ همان‌ کسی‌ که‌ در جستجویش‌ کودکان‌ بسیاری را از دم‌ تیغ‌ گذراند، تربیت‌ شد و پس‌ از ماجراهای‌ طولانی‌ که‌ در قرآن‌ حکایت‌ شده، سرانجام‌ زمان‌ ظهور وی‌ فرا رسید و با اذن‌ خداوند آشکار گردید.

‌گویا تکیه‌ نعمانی‌ در این‌ تمثیل‌ بر دو نکته‌ است، نکته‌ نخست‌ این‌ که‌ سنت‌ الهی‌ در حفظ‌ انبیاء و اولیاء الهی‌ بر این‌ قرار نگرفته‌ که‌ حتماً از طریق‌ عادی‌ و متعارف‌ آنها را حفظ‌ کند، بلکه‌ گاه از راه‌ غیر متعارف، اولیای خود را محافظت‌ می‌نماید، مدّت‌ عمر امام‌ عصر(علیه‌السّلام) هم‌ می‌تواند غیرعادی‌ باشد.

‌نکته‌ دیگر این‌ که‌ حضرت‌ موسی (علیه‌السّلام) در آغاز زندگی و دوران کودکی و اوائل جوانی در غیبت بسر می‌برد، مفهوم‌ غیبت‌ بدین‌ معناست‌ که‌ اطرافیان‌ وی،‌ او را نمی‌شناختند و از این‌ که‌ او ذخیره‌ الهی‌ برای‌ انتقام‌ از ستمگران‌است، آگاه‌ نبودند و‌مفهومی‌ شبیه‌ این‌ مفهوم‌ می‌تواند درباره‌ امام‌ عصر (علیه‌السّلام) مطرح‌ گردد.

‌در این جا‌ اشاره‌ به‌ بحثی‌ درباره‌ نگرش‌ جامعه‌ آن‌ روز به‌ مسأله‌ غیبت‌ و مدت‌ آن‌ مفید به‌ نظر می‌آید.

نگاه شیعیان عصر آغاز غیبت به مدّت زمان آن‌

برخی‌ از پژوهش‌گران‌ می‌نویسند: در روزهای‌ اوّل‌ که‌ موضوع‌ وجود و غیبت‌ آن‌ بزرگوار به‌ اطلاع‌ شیعیان‌ رسید، شاید کمتر کسی‌ احتمال‌ می‌داد که‌ غیبت‌ آن‌ حضرت‌ تا مدّتی‌ طولانی‌ ادامه‌ یابد، شیعیان‌ می‌پنداشتند که‌ حضرتشان‌ با رفع‌ مشکلات‌ اضطراری‌ موجود و خطر عاجل‌ به‌ زودی‌ ظهور فرموده‌ و به‌ قاعده‌ی‌ اجداد طاهرین‌ به‌ امور امامت‌ قیام‌ خواهند فرمود... باور عمومی‌ آن‌ بود که‌ ایشان‌ در روزگار حیات‌ همان‌ بزرگان‌ و معمّرین‌ اصحاب‌ حضرت‌ عسکری(علیه‌السّلام) که‌ بر ولادت‌ و امامت‌ ایشان‌ شهادت‌ داده‌ و در جامعه‌بودند،‌ ظهور خواهند فرمود تا آن‌ معتمدین‌ که‌ قبلاً ایشان‌ را دیده‌ و به‌ چهره‌ می‌شناختند صحّت‌ دعوی‌ ایشان‌ را در مورد این‌ که‌ همان‌ فرزند حضرت‌ عسکری(علیه‌السّلام) و جانشین‌ ایشان‌ هستند،‌ تأیید کنند، و از این‌ راه‌ شیعیان‌ به‌ این‌ حقائق‌ واقف‌ و مطمئن‌ گردند...

‌در حاشیه‌ کتاب‌ مستند این‌ قسمت‌ اخیر جمله‌ ابن‌ قبه‌ در «مسأله‌ فی‌ الامامه» معرفی‌ شده‌ که‌ می‌گوید: «وامّا قولهم‌ اذا ظهر فکیف‌ یعلم انّه‌ ابن‌ الحسن‌ بن‌ علی؟ فالجواب‌ فی‌ ذلک‌ انّه‌ قدیجوز بنقل‌ من‌ تجب‌ بنقله‌ الحّجه‌ من‌ اولیائه‌ کما صحّت‌ امامته‌ عندنا بنقلهم» [5] .

‌از عبارت‌ ابن‌ قبه، در این جا برداشتی‌ نادرست‌ صورت‌ گرفته، متأسفانه‌ نقل‌ ناقص‌ سخن‌ ابن‌ قبه، زمینه‌ چنین‌ برداشتی‌ را از عبارت‌ وی‌ فراهم‌ آورده‌ است، ما در این جا ‌ادامه‌ کلام‌ ابن‌ قبه‌ را نقل‌ می‌کنیم‌ تا ناتمامی‌ سخن‌ فوق‌ روشن‌ گردد:

‌ابن‌ قبه‌ در ادامه‌ عبارت‌ فوق‌ می‌گوید: «و جواب‌ آخر وهو انّه‌ قدیجوز ان‌ یظهر معجزاً یدلّ علی‌ ذلک، وهذا الجواب‌ الثانی‌ هو الّذی‌ نعتمد علیه‌ و نجیب‌ الخصوم‌ به‌ وان‌ کان‌ الاوّل‌ صحیحاً.» [6]

‌اشکالی‌ که‌ در اینجا مطرح‌ است،‌ چگونگی‌ شناخت‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) از سوی‌ مردم‌ می‌باشد، ابن‌ قبه‌ دو پاسخ‌ از اشکال‌ فوق‌ مطرح‌ کرده‌ و پاسخ‌ دوم‌ که‌ خود بدان‌ اعتماد می‌ورزد و در جواب‌ دشمنان‌ بدان‌ تکیه‌ می‌کند، این‌ است‌ که‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) می‌تواند با ارائه‌ معجزه‌ خود را به‌ مردم‌ بشناساند.

‌در هنگامی‌ که‌ ابن‌ قبه‌ کتاب‌ خود را می‌نوشت،‌ پاسخ‌ دیگری‌ برای‌ پرسش‌ فوق‌ مجال‌ داشت‌ که‌ به‌ عنوان‌ پاسخ‌ اوّل‌ ذکر کرده و‌ پژوهش‌گر معاصر بدان‌ استناد ورزیده‌ است، ولی‌ این‌ پاسخ‌ دلیل‌ بر آن‌ نیست‌ که‌ مردم‌ احتمال‌ طولانی‌ بودن‌ غیبت‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) را نمی‌دادند بلکه‌ همین‌ مقدار که‌ محتمل‌ است‌ که‌ غیبت‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) طولانی‌ نباشد و آن‌ حضرت‌ در زمان‌ بزرگان‌ و معمران‌ اصحاب‌ امام‌ عسکری(علیه‌السّلام) ظهور کند، برای‌ طرح‌ چنین‌ پاسخی‌ کافی‌ است.

به دیگر بیان، دو مطلب‌ در استدلال‌ فوق‌ با هم‌ خلط‌ شده‌ است: یکی‌ این‌ که‌ مردم‌ در آن‌ عصر اعتقاد داشته‌اند که‌ مدّت‌ غیبت‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) طولانی‌ نیست و دیگری‌ این‌ که‌ مردم‌ در آن‌ هنگام‌ احتمال‌ طولانی‌ نبودن‌ غیبت‌ امام(علیه‌السّلام) را می‌دادند. مطلب‌ دوم - که‌ مطلبی‌ است‌ صحیح، و از عبارت‌ ابن‌ قبه‌ هم‌ برداشت‌ می‌شود - ‌از چنان‌ وضوحی‌ برخوردار است‌ که‌ نیاز به‌ استدلال‌ ندارد و ادعای‌ پژوهش‌گر معاصر، مطلب‌ نخست‌ است‌ که‌ از عبارت‌ ابن‌ قبه‌ برداشت‌ نمی‌شود.

‌البته‌ روشن‌ است‌ که‌ اوّل پاسخ‌ ابن قبه، پاسخی مقطعی‌است، هر چند در آن‌ زمان‌ برای‌ دفع‌ شبهه‌ کافی‌ بوده، ولی‌ به‌ عنوان‌ پاسخی‌ اساسی‌ نمی‌توان‌ بدان‌ استناد جست‌ و شاید ابن‌ قبه‌ از همین‌ جهت‌ خود به‌ پاسخ‌ دوم‌ اعتماد داشته و در مناظرات‌ خود با مخالفان‌ از آن‌ بهره‌‌می‌جسته‌ است. [7]

ادامه توضیح پاسخ نعمانی به شبهه طول عمر امام زمان(علیه‌السلا‌م)

‌در بحث‌ از طول‌ عمر امام(علیه‌السّلام) هم‌ دو پاسخ‌ از کلام‌ نعمانی‌ برداشت‌ می‌شود، پاسخ‌ نخست‌ پاسخی‌ است،‌ مقطعی‌ و تنها در عصر نعمانی‌ و اندکی‌ پس‌ از آن‌ کاربرد داشته‌ است‌ که‌ حاصل‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ مدت‌ عمر امام(علیه‌السّلام)،‌ می‌تواند از حداکثر عمر معمّران‌ بیش‌تر نباشد.

‌ولی‌ پاسخ‌ اساسی‌ نعمانی، پاسخ‌ دوم‌ وی‌ است‌ که‌ دلیلی‌ نداریم‌ که‌ عمر امام(علیه‌السّلام) حتماً باید به‌ اندازه‌ متعارف‌ باشد.

‌نه‌ خداوند از طولانی‌ ساختن‌ عمر آن‌ حضرت‌ ناتوان‌ است‌ و نه‌ سنت‌ خداوند در باره‌ اولیاء خود چنین‌ است‌ که‌ همیشه‌ از روش‌ متعارف‌ پیروی‌ کند، چنانچه‌ در داستان‌ حضرت‌ موسی(علیه‌السّلام)،‌ روشی‌ نامتعارف‌ برای‌ ولادت، تربیت، حفاظت‌ و رشد و نمو آن‌ حضرت، دیده‌ می‌شود.

‌نعمانی‌ در جایی‌ دیگر ضمن‌ اشاره‌ به‌ تردید اکثریت‌ مردمان‌ در ولادت‌ حضرت‌ و در سنّ آن‌ بزرگوار،‌ درباره‌ طولانی‌ شدن‌ زمان‌ غیبت‌ بر روایاتی‌ تکیه‌ می‌کند که‌ درباره‌ غیبت‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) وارد شده‌ و بر آن‌ بر دشواری‌ باور به‌ این‌ موضوع‌ و سختی‌ تحمّل‌ آن‌ و اندک‌ بودن‌ معتقدان‌ بدان‌ تکیه‌ شده‌ است. [8] این‌ روایات‌ خود بر غیرمنتظره‌ بودن‌ این‌ حادثه‌ و تفاوت‌ آن‌ با حوادث‌ دیگر تأکید دارد که می‌توان‌ آنها را شاهدی‌ بر پاسخ‌ اساسی‌ نعمانی‌ از شبهه‌ طول‌ عمر امام(علیه‌السّلام) گرفت.

باری‌ صاحبان‌ کتب‌ فِرَق‌ و نِحَل‌ همچون‌ نوبختی‌ و سعد بن‌ عبدالله‌ به‌ تفصیل‌ از فرقه‌های‌ انحرافی‌ که‌ پس‌ از وفات‌ امام‌ عسکری(علیه‌السّلام) پدیدار شده‌ یاد کرده‌اند. [9] برخی‌ از این‌ مذاهب، هم‌چون‌ جعفریه‌ (پیروان‌ جعفر بن‌ علی‌ -معروف‌ به‌ جعفر کذّاب-) پیروان‌ بسیار داشته‌اند. [10] نعمانی‌ بارها اشاره‌ می‌کند که‌ اکثریت‌ عظیم‌ شیعه‌ با پیدایش‌ غیبت‌ از راه‌ راست‌ دوری‌ گزیدند. این‌ سخن‌ تا چه‌ حد از دقّت‌ برخوردارست‌ و آیا برای‌ این‌ اظهار نظر، تمام‌ حوزه‌های‌ شیعه‌ بررسی‌ شده‌ و مثلا‌ً‌ حوزه‌ی‌ مهم‌ تشیّع، قم‌ مدّنظر بوده‌ است، یا بیشتر به‌ حوزه‌های‌ عراق‌ و شام‌ که‌ نعمانی‌ با آن‌ سر و کار داشته‌ ناظر است؟ نیاز به‌ تحقیق‌ و تأمّل‌ بیشتری‌ دارد. [11]

در اینجا تذکر این‌ نکته‌ هم‌ مفید است‌ که‌ شبهات‌ غیبت، تنها برای‌ منحرفان‌ از راه‌ مستقیم‌ تشیع‌ مطرح‌ نبوده، بلکه‌ این‌ امر مشکل‌ فکری‌ جدّی‌ای‌ برای‌ شیعیان‌ ثابت‌ قدم‌ نیز ایجاد کرده‌ است. علی‌ بن‌‌الحسین‌ بن‌‌موسی‌ بن‌‌بابویه‌ (م‌ 328 یا 329) در مقدمه‌ «الامامه‌ و البتصره من الحیره» به‌ این‌ مشکلات‌ اشاره‌ می‌کند، فرزند وی‌ شیخ‌ صدوق‌ نیز در هنگام‌ اقامت‌ در نیشابور با چنین‌ حیرتی‌ برای‌ اکثریت‌ شیعیانی‌ که‌ به‌ نزد وی‌ می‌آمدند برخورد می‌کند، حتی‌ دانشمند دین‌داری‌ همچون‌ شریف‌ ابوسعید محمد بن‌ الحسن‌ از خاندان‌ شیعی رفیع‌ آل‌ الصلت‌ قمی‌ با شنیدن‌ سخنانی‌ از برخی‌ از بزرگان‌ فیلسوفان‌ و منطقیان‌ در باره‌ امام‌ قائم (علیه‌السّلام) به‌ خاطر طولانی‌ شدن‌ زمان‌ غیبت‌ به‌ شک‌ و حیرت‌ می‌افتد، و این‌ بحران‌ فکری‌ تألیف‌ کمال‌الدین‌ را (با اشاره‌ی‌ امام‌ عصر(علیه‌السّلام) در عالم‌ روِ‌یا) به‌ دنبال‌ داشته‌ است.

‌تألیف‌ کتاب‌های‌ غیبت‌ بی‌تردید نقش‌ مهمی‌ در زدودن‌ این‌ گونه‌ شبهات‌ و اصلاح‌ اندیشه‌ شیعیان‌ داشته‌ است.

سرانجام‌ مذاهب‌ انحرافی‌ پس‌ از نعمانی‌

‌در «فصول‌ مختاره» [12] ، به‌ نقل از حسن‌ بن‌ موسی‌ نوبختی، چهارده فرقه‌ای‌ که‌ پس‌ از وفات‌ امام‌ عسکری(علیه‌السّلام) پدیدار گشته‌ به‌ تفصیل‌ معرفی‌ کرده‌ است‌. شیخ‌ مفید در ادامه‌ می‌افزاید: در این‌ سال‌ که‌ سال‌ 373 می‌باشد، از این‌ فرقه‌ها که‌ ذکر کردیم‌ تنها امامیه‌ اثناعشریه‌ که‌ به‌ امامت‌ فرزند امام‌ حسن‌ عسکری (علیه‌السّلام) همنام‌ پیامبر (صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) اعتقاد دارند و به‌ حیات‌ و بقاء وی‌ تا هنگامی‌ که‌ با شمشیر قیام‌ کند باور دارند،‌ باقی‌ مانده‌اند. این‌ فرقه‌ از جهت‌ تعداد و برخورداری‌ از عالمان‌ و متکلمان‌ و مناظره‌ گران‌ و... اکثریت‌ شیعه‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است.

‌شیخ‌ مفید می‌افزاید: «ومن‌ سواهم‌ منقرضون‌ لایعلم‌ احد من‌ جمله‌ الاربع‌ عشره‌ فرقه الّتی‌ قدمنا ذکرها ظاهراً بمقاله‌ ولا موجوداً علی‌ هذا الوصف‌ من‌ دیانته‌ وانّما الحاصل‌ منهم‌ حکایه‌ عمن‌ سلف‌ و ارا جیف‌ بوجود قوم‌ منهم‌ لاتثبت». [13]

قطعه‌ی‌ اخیر این‌ عبارت‌ اشاره‌ به‌ شایعاتی‌ درباره‌ برخی‌ از پیروان‌ این‌ مذاهب‌ در زمان‌ مؤ‌لف‌ دارد که‌ شیخ‌ مفید این‌ شایعات‌ را ثابت‌ نمی‌داند.

‌مفید در کتاب‌ «الفصول‌ العشره‌ فی‌ الغیبه» هم‌ که‌ در سال‌ 410 نگاشته‌ اشاره‌ می‌کند که‌ هیچ‌ یک‌ از نوادگان‌ جعفر را نمی‌شناسد که‌ با شیعیان‌ اثناعشری‌ بر سر مسأله‌ امامت‌ فرزند حضرت‌ عسکری (علیه‌السّلام)، ‌زنده‌ بودن‌ وی‌ و انتظار ظهورش‌ اختلاف‌ نظر داشته‌ باشد. شیخ‌ طوسی‌ هم‌ در کتاب‌ غیبت‌ خود که‌ آن‌ را در سال‌ 447 نوشته‌ است‌ همین‌ نکته‌ را تأیید می‌کند، در آن‌ زمان‌ این‌ فرقه‌ به‌ کلی‌ ناپدید شده‌ و هیچ‌ کس‌ از اتباع‌ آن‌ باقی‌ نمانده‌ بود.

‌برخی‌ از پژوهشگران‌ معاصر ضمن‌ نقل‌ مطالب‌ بالا می‌افزایند: این‌ اظهارات‌ ظاهراً تا آنجا که‌ به‌ محدوده‌ی سنتی‌ مذهب‌ تشیع، از مدینه‌ تا خراسان‌ مربوط‌ می‌شود، قابل‌ اعتماد است. امّا بسیاری‌ از نوادگان‌ جعفر به‌ مناطق‌ و بلادی‌ که‌ در آن‌ زمان‌ دور از سرزمین‌ شیعیان‌ بود؛ مانند مصر و هند و نظائر آن‌ مهاجرت‌ کردند... برخی‌ از آنان‌ اقطاب‌ سلاسل‌ مختلف‌ صوفیه‌ شدند. یکی‌ از آن‌ سلاسل‌ که‌ رهبری‌ آن‌ بر اساس‌ انتقال‌ مقام‌ از پدر به‌ فرزند مستقر است‌ اکنون‌ در ترکیه‌ وجود دارد. این‌ فرقه‌ در انتشارات‌ اخیر خود رهبران‌ طریقت‌ خویش‌ را تا جعفر که‌ او را جعفر المهدی‌ می‌خوانند نام‌ می‌برند. یکی‌ از آخرین‌ رهبران‌ آنان‌ سید احمد حسام‌ الدین‌ (متوفی‌ 1343)... در یک‌ اشاره‌ غیرمستقیم‌ در مقدمه‌ تفسیر خود به‌ روشنی‌ به‌ خود به‌ عنوان‌ «وارث‌ پیامبر» و «امام‌ زمان» اشاره‌ می‌کند. [14]

‌این‌ عبارت‌ از نوعی‌ ابهام‌ برخوردارست، آنچه‌ از ظاهر عبارت‌ بر می‌آید [15] ، این‌ است‌ که‌ در باور نویسنده فرقه‌ جعفریه‌ در زمان‌ شیخ‌ مفید و شیخ‌ طوسی‌ منقرض‌ نشده‌ بوده‌ و برای‌ اثبات‌ آن‌ به‌ بقاء سلسله‌ طریقت‌ فرزندان‌ جعفر تا زمان‌ کنونی‌ در ترکیه‌ استناد کرده است،‌ ولی‌ بقاء سلسله‌ طریقت‌ با انقراض‌ جعفریه‌ در زمان‌ شیخ‌ مفید و شیخ‌ طوسی‌ منافات‌ ندارد؛ زیرا منظور از انقراض‌ جعفریه‌ قول‌ به‌ امامت‌ شریعت‌ آنهاست،‌ نه‌ پیشوای‌ طریقت‌ بودن‌ آن‌ها؛‌ نظیر معروف‌ کرخی‌ که‌ سلسله‌ طریقت‌ بسیاری‌ از سلاسل‌ صوفیه‌ به‌ وی‌ منتهی‌ می‌شود.

‌البته‌ این‌ که‌ سلسله‌ طریقت‌ فوق‌ واقعاً بر اساس‌ انتقال‌ مقام‌ از پدر به‌ فرزند باقی‌ مانده‌اند و اجداد این‌ خاندان‌ هم‌ به‌ این‌ سلسله‌ وابسته‌ بوده، نیازمند به‌ اثبات‌ است‌ و ادعای‌ سلسله‌ طریقتی‌ فوق در زمان‌ کنونی‌ در اثبات‌ این‌ امر کافی‌ نیست.

اگر مراد سید حسام‌ الدین‌ از دو عنوان‌ مذکور، «وارث‌ پیامبر» و «امام‌ زمان» در شریعت‌ هم‌ باشد و فرض‌ کنیم‌ که‌ ادعای‌ وی‌ این‌ باشد که‌ امامت‌ در شریعت‌ به‌ صورت‌ توارث‌ از پدران‌ وی‌ به‌ او رسیده‌ است، صرف‌ این‌ ادعاء دلیل‌ بر این‌ نیست‌ که‌ پدران‌ وی‌ واقعاً دعوای‌ امامت‌ می‌کردند یا امامت‌ جعفر را قبول داشته‌اند، بلکه‌ ممکن‌ است‌ سال‌ها پس‌ از انقراض‌ جعفریه، کسی‌ از اولاد جعفر چنین‌ ادعایی‌ را مطرح‌ کرده‌ و آن‌ را به‌ اجداد خود نیز نسبت‌ دهد. بنابراین‌ دلیلی‌ بر نادرستی‌ سخن‌ شیخ‌ مفید و شیخ‌ طوسی‌ در انقراض‌ جعفریه‌ در زمان‌ آنها در کار نیست.

‌حال‌ به‌ ادامه‌ شرح‌ حال‌ ابوعبدالله‌ نعمانی‌ باز می‌گردیم.

لقب‌ نعمانی‌

‌صاحب‌ «روضات‌ الجنات» در ترجمه‌ نعمانی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ این‌ لقب‌ به‌ نعمانیه‌ - شهری‌ بین‌ واسط‌ و بغداد - ، و به‌ احتمال‌ بعیدی‌ به‌ روستایی‌ در مصر به‌ این‌ نام،‌ منسوب است، وی‌ می‌افزاید که‌ این‌ نام‌ به‌ نعمانیه‌ - به‌ فتح‌ نون‌ - که‌ شهرکی‌ است‌ بین‌ حمی‌ و حلب، نیز به‌ نعمان‌ - به‌ فتح‌ - که‌ نام‌ وادیی‌ در راه‌ طائف‌ بوده‌ و نیز به‌ نعمان‌ که‌ نام‌ برخی‌ از بزرگان‌ بوده است،‌ منسوب‌ نیست. [16]

‌عدم‌ نسبت‌ این‌ لقب‌ را به‌ نَعمانیه‌ و نعمان‌ - به‌ فتح‌ نون‌ - می‌توان‌ به‌ اختلاف‌ تلفظ‌ این‌ دو اسم‌ با نام‌ نعمانی‌ - به‌ ضمّ نون‌ - مستند ساخت؛ ولی‌ علّت‌ عدم‌ نسبت‌ وی‌ به‌ نُعمان‌ چیست؟ روشن‌ نمی‌باشد [17] ، از سوی‌ دیگر معلوم‌ نیست‌ که‌ مرحوم‌ صاحب‌ روضات‌ چرا نسبت‌ این‌ لقب‌ را به‌ روستایی‌ در مصر محتمل‌ - هر چند بعید - می‌داند، ولی‌ نسبت‌ آن‌ را به‌ نُعمان،‌ صریحا‌ً انکار می‌کند.

‌باری‌ سمعانی‌ در انساب‌ خود در ذیل‌ مدخل‌ «النعمانی» آن‌ را منسوب‌ به‌ نعمانیه‌ - شهری‌ بین‌ بغداد و واسط‌ بر کرانه‌ دجله‌ - دانسته‌ و نام‌ کسانی‌ چند از محدثان‌ را که‌ به‌ این‌ لقب‌ خوانده‌ می‌شود آورده [18] از جمله‌ : ابوجعفر محمد بن‌ سلیمان‌ باهلی‌ نعمانی‌ متوفی‌ در سال‌ 322 در نعمانیه، وی‌ تا حدودی‌ معاصر نعمانی‌ صاحب‌ غیبت‌ می‌باشد.

و نیز ابویعقوب‌ اسحاق‌ بن‌ ابراهیم‌ نعمانی، در تاریخ‌ بغداد ج 6، ص 399، که ترجمه‌ شده،‌ وفات‌ وی‌ به‌ سال‌ 345 ضبط‌ شده‌ است، بنابراین‌ او دقیقاً معاصر نعمانی‌ صاحب‌ غیبت‌ است‌ که‌ در ذی‌ حجه، سال‌ 342 زنده‌ بوده‌ است.

و نیز ‌ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ ثابت‌ بن‌ احمد بن‌ اسماعیل‌ نعمانی‌ که‌ ابوالحسن‌ دارقطنی‌ (متوفی‌ 385) از وی‌ روایت‌ می‌کند،‌ نیز درطبقه نعمانی صاحب غیبت می‌باشد.

یاقوت در معجم البلدان در ذیل مدخل: النعمانیه، پس از ضبط این واژه به ضمّه می‌گوید: گویا منسوب به مردی به نام نُعمان است؛ شهرکی است بین واسط و بغداد در میانه راه بر کرانه دجله... اهالی این شهر همگی شیعه غالی می‌باشند... در کتاب ابن طاهر گروهی از اهل ادب را بدان منسوب دانسته است. [19]

ممکن است با توجه به مذهب اهالی این شهر، نعمانی صاحب غیبت را هم منسوب بدین شهر بدانیم؛ ولی به روشنی معلوم نیست که شیعه غالی بودن اهالی این شهر، در اصل گفته چه کسی است؟ شاید این عبارت از کتاب ابن طاهر، به معجم البلدان راه یافته باشد، مراد از ابن طاهر ظاهراً ابوالفضل محمد بن طاهر مقدسی (متوفی 507) می باشد که کتابی با نام «المؤ تلف و المختلف» نگاشته که با نام «الانساب المُتّفقه فی النقط والضبط» به اهتمام «دی بونک» [از مستشرقان] در سال 1890 در لندن به چاپ رسیده است. [20]

 بهرحال چندان روشن نیست که در دوره نعمانی صاحب غیبت (اواسط قرن چهارم) نعمانیه مرکز شیعیان غالی (به تعبیر رجال‌نگاران اهل‌سنت) بوده بلکه ممکن است مذهب تشیّع سال‌ها بعد در این شهر رواج یافته باشد.

 محدثان ملّقب به نعمانی معاصر صاحب غیبت هم، که در عبارت پیشین منقول از انساب سمعانی به نام آنها اشاره رفت، گویا همگی از اهل سنت می‌باشند.

باری در کتب حدیثی ما نام افرادی با لقب نعمانی دیده می‌شود؛ همچون احمد بن داوود نعمانی مؤلف دفع الهموم والاحزان وقمع الغموم والاشجان [21] که از حالات وی آگاهی بیشتری در دست نیست وعلی بن الحسن بن صالح بن الوضّاح النعمانی که از ابوعبدالله احمد بن ابراهیم بن ابی رافع و از خط ابوعبدالله محمد بن ابراهیم نعمانی حدیث نقل می‌کند. [22]

‌کفعمی در مصباح، به نقل از نعمانی در نهج السداد، مطلبی نقل کرده است. [23] مراد از این شخص عبدالواحد بن الصفی النعمانی است و کتاب وی شرح رساله واجب الاعتقاد علاّمه حلی می‌باشد [24] ، صاحب ریاض می‌گوید که: «گمان می‌کنم که وی از نوادگان نعمانی صاحب غیبت باشد»، ولی منشاء این گمان روشن نیست و مجرّد لقب نعمانی نمی تواند چنین گمانی را توجیه سازد.

 بیاضی در صراط مستقیم از کتاب القاضی النعمانی نقل می کند: [25] اگر این نام مصحف القاضی النعمان نباشد [26] ، ممکن است، مراد از آن علی پسر قاضی نعمان مصری مؤ لف دعائم الاسلام باشد که همچون پدر خویش منصب قضاوت در دستگاه خلافت فاطمی بر عهده داشته است.

[1]از جمله اقداماتی که از سوی [چند امام آخر] (علیهم السّلام) برای آماده سازی مردم برای عصر غیبت صورت گرفت، تشکیل نظام وکالت و ارتباط غیرمستقیم مردم با ائمه(علیهم السّلام)، و پاسخ ندادن روشن به پرسش‌های دینی و ارجاع به روایات امامان پیشین با ارائه کیفیت حل ناسازگاری روایات متعارض و... می‌باشد.

[2] - غیبت‌نعمانی، ص‌21.

[3] - غیبت‌نعمانی، ص‌26، 27، 157، 169، 170، 186.

[4] - غیبت‌نعمانی، ص‌157.

[5] - مکتب در فرایند تکامل، ص‌121 و 122.

[6] - مکتب در فرایند تکامل، ص 186.

[7] - اگر ابن قبه تنها پاسخ نخست را ذکر می کرد مجال این برداشت بود که چون این پاسخ به ظاهر مقطعی است، لذا باید تصوّر ابن قبه را از مسأله غیبت و ظهور به گونه ای بدانیم که بتوان این پاسخ را پاسخی اساسی خواند، ولی با توجه به تعدّد پاسخ ابن  قبه، چنین برداشتی از کلام ابن قبّه ناتمام است. بهر حال از کلام ابن قبه تنها باور شخص وی استفاده می شود نه باور عمومی.

[8] - غیبت‌نعمانی، ص‌169، و نیز ر.ک، ص‌21، 23، 26 - 28، 186.

[9] - فرق‌الشیعه، ص‌105 - 119، المقالات‌و الفرق، ص‌102 - 116 و...

[10] - کمال‌الدین، ص‌320 و 321 و مصادر دیگری که در مکتب در فرایند تکامل ص 113 و 114 به آنها اشاره شده است.

[11] - نوبختی از معتقدان به امامت حضرت مهدی با عبارت <الجمهور> یاد می کند (الفصول المختاره، ص 318) که با کلام  نعمانی سازگار نمی‌نماید.

[12] - فصول مختاره ظاهراً تألیف سیدمرتضی می باشد. وی در این کتاب فصل‌هایی از کلام (کتاب خ. ل) شیخ مفید در مجالس [ظاهراً به معنای مناظرات] و نکته هایی از کتاب عیون و محاسن وی را گرد آورده است (ر.ک. مقدمه کتاب و تصویر نسخه های خطی آن در آغاز فصول مختاره چاپ کنگره هزاره شیخ مفید)، به احتمال زیاد مطلبی که در اینجا نقل کردیم باید از العیون و المحاسن گرفته شده باشد.

[13] - نگارنده از برخی نویسندگان به گونه‌ی شفاهی شنید که از بی‌دقتی دانشمندان شیعی سخن گفته و عبارت مفید را به‌عنوان نمونه ذکر می‌کند. وی‌در توضیح اشکال خود به کلام سیدرضی قدس‌سرّه در مقدمه خصائص‌الائمه، ص‌37 اشاره ‌می‌کرد که تصریح می‌کند که در سال ‌383 جمهور موسویان قائل به وقف بوده و امامت امامان پس از امام کاظم (علیه‌السّلام) را باور نداشتند. ‌ولی عبارت مفید به روشنی ناظر به انقراض فرقه‌های پدیدار شده پس از وفات امام عسکری (علیه‌السّلام) است، ‌نه به فرقه‌هایی چون واقفه که پیشتر ایجاد شده‌اند؛ ‌بنابراین سخن این نویسنده با بی‌دقتی همراه است نه سخن کسانی چون شیخ مفید !

[14] - مکتب در فرایند تکامل، ص‌118 - 121.

[15] - احتمال خلاف ظاهری در عبارت این کتاب وجود دارد که با توجه به پراکندگی اولاد جعفر در شهرهای دوردست، نمی‌توان صحّت ادعای انقراض جعفریه را مسلم دانست؛ زیرا محتمل است برخی از اولاد جعفر که در شهرهای دور از سرزمین شیعیان می‌زیسته‌اند بر این مذهب باقی باشند. بنابراین تنها احتمال عدم انقراض مطرح است نه ادعای عدم انقرض‌. این احتمال خلاف ظاهر است؛ زیرا برای طرح چنین احتمالی نیاز به ذکر مطالب چندی که قسمتی از آن نقل شد نمی‌باشد.

[16] - روضات‌الجنات‌، ج 6 ، ص 127.

[17] - این نکته هم باید مدّ نظر باشد که به گفته یاقوت که در ادامه نقل می شود، گویا النعمانیه، خود منسوب به شخصی به نام نُعمان می‌باشد.

[18] - انساب سمعانی، ج 5، ص 509، اللباب فی تهذیب الانساب، ج 3، ص 317.

[19] - معجم‌البلدان، ‌ج 5، ص 294.

[20] - مقدمه المؤتلف والمختلف دارقطنی، تحقیق د. موفق بن‌عبدالله بن‌عبدالقادر، ج‌1، ص‌74.

[21] - مهج‌الدعوات، ص‌103، 304؛ مصباح‌الکفعمی، ص‌205، 296؛ الامان من اخطار الاسفار، ص‌126؛ المجتنی، ص‌1 و نیز ر.ک. کتابخانه ابن‌طاوس، ص‌226؛ ذریعه، ج‌8، ص‌233 و نیز در ج‌11، ص‌245 ذیل‌عنوان «رفع» به‌این کتاب اشاره کرده و کلمه‌ی رفع - باراء - را مصحّف دفع - با دال‌- دانسته است.

[22] - بحار، ج‌90، ص‌123، به‌نقل‌از کتاب مجموع‌الدعوات محمد بن‌هارون تلّعکبری.

[23] - مصباح کفعمی، ص 343.

[24] - ر.ک. ذریعه، ج‌14، ص‌163، ج‌24، ص‌418، از این کتاب گاه با نام تحصیل‌السداد یاد شده است، ذریعه (همانجا)، کشف‌الظنون ، ج‌1، ص‌359.

[25] - صراط‌مستقیم، ج‌1، ص‌3.

[26] - در مناقب ابن‌شهرآشوب، ج‌2، ص‌364 از القاضی النعمان مطلبی نقل شده‌ که در بحار، ج‌40، ص‌230 / 10 به همین تعبیر و در ج79، ص‌72 / 24 با لفظ القاضی النعمانی آمده است.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.