Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

شیعیان عصر حضور امامان‌(ع) و موضوع مهدویت (بخش اول تا زمان امام صادق علیه‌السلام)

(6230 مجموع کلمات موجود در متن)
(2784 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

شیعیان عصر حضور امامان‌(ع) و موضوع مهدویت (بخش اول تا زمان امام صادق علیه‌السلام)
سیدعلی هاشمی
مجله معرفت کلامی
سال اول، شماره چهارم، زمستان 1389، ص 5 ـ 34




چکیده

اصالت تاریخیِ باور به منجی موعود، از مباحث مهمی است که در روزگار ما برخی آن را به رشتة نقد کشیده‌اند. با بررسی توصیفی ـ تحلیلی نخستین منابع تاریخی و روایی به این نتیجه دست یافتیم که اصالت این آموزه و انتساب آن به شیعیان عصر حضور امامان معصوم(ع) از زمان امیرمؤمنان علی(ع) و در تمام طول عصر حضور قابل اثبات و ریشه‌یابی است. آنچه بیشتر در طول این دوره در بوتة اختلاف یا ابهام بوده، شناخت شخص مهدی موعود بوده است که با توجه به اوضاع دشوار سیاسی عصر حضور برای بیان معارف شیعی، روند تدریجی بیان و تثبیت برخی آموزه‌ها، تأکید بر انتظار و اقتضای طبیعی ابهام‌آلود بودن جزئیات آموزة مهدویت، تفاوت سطح معرفتی افراد و...، طبیعی می‌نماید و نمی‌تواند مشکلی بر اصالت این آموزه در میان شیعیان عصر حضور به شمار آید.

کلید واژه‌ها: مهدویت، منجی، اصحاب ائمه(ع)، شیعیان نخستین.

مقدمه

تحقیق دربارة باورهای شیعیان عصر ائمّه(ع) و مقایسه اندیشه‌های پذیرفته‌شدة شیعیان عصر ما با اندیشه‌های آنان، از مباحثی است که در سال‌های اخیر بیشتر در کانون توجه قرار گرفته است. در این میان، نقد و بررسی دیدگاه شیعیانِ نخستین دربارة مباحث مرتبط با امامت، حساسیت و اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا امامت محوری‌ترین تمایز شیعه از سایر فرق اسلامی‌است. این‌گونه تحقیقات، علاوه بر آنکه با اصالت و اعتبار باورهای کنونی شیعه مرتبط است، نقد و بازخوانی مجدد باورهای شیعیان گذشته است که در تصحیح و تقویت باور صحیح مؤثر است.

به رغم برخی اختلافات، اصل اعتقاد به مهدویت از آموزه‌های مسلم اسلامی است. روایات بسیاری از رسول خدا(ص) و دیگر امامان معصوم(ع) در این‌باره نقل شده است.1 با این حال به ویژه در سال‌های اخیر، برخی کوشیده‌اند شبهاتی، خاصه با تکیه بر مباحث تاریخی، در این موضوع ایجاد و در اصالت این باور در تاریخ تشیع مناقشه کنند.2 آنچه در این نوشتار به دنبال بررسی آن هستیم، میزان آشنایی شیعیان و اصحاب ائمه(ع) با این آموزه در دورة حضور ائمه(ع) و سال‌های آغازین غیبت است؛ تا ضمن بررسی فراز و فرود این اندیشه در جامعة شیعیان نخستین، روشن شود که اعتقاد کنونی شیعیان به این باور، ریشه‌دار و اصیل یا بدعتی متأخر است.

نویسنده تاکنون به کتاب یا مقاله‌ای دست نیافته است که به بررسی بعد تاریخی این موضوع به صورت مستقل پرداخته باشد. عمدة منابع این تحقیق منابع اصیل روایی و تاریخی است. رویکرد تاریخی، تأکید بر منابع اصیل، تأکید بر سخنان خود افراد در آشنایی با عقاید آنان، از مهم‌ترین نوآوری‌های این تحقیق است.

مهدویت در دورة امامت امیرمؤمنان(ع)

دورة امامت امیرالمؤمنین علی(ع) رامیتوان به دو مرحله تقسیم کرد: دورة بیست و پنج سال اول که آن حضرت از حضور در مدیریت فرهنگی و اجتماعی جامعه دور نگه داشته شد، و دورة کوتاه مدت حکومت ایشان. اندیشة مهدویت در دورة اول امامت، چندان مطرح نبوده است. برای اصحاب ایشان بیشتر مباحثی مانند اصل بحث امامت و شئون آن و چگونگی برخورد با خلفا مطرح بوده است. بحث مهدویت از فروع بحث امامت است. بنابراین، طبیعی است در زمانی که هنوز خود موضوع امامت کاملاً روشن نشده است، فروع آن پوشیدگی بیشتری داشته باشد. آشنایی شیعیان محدودمیشد به آگاهی از احادیثی که از رسول خدا(ص) یا علی(ع) در این‌باره شنیده بودند3 و به طور طبیعی این مقدار از آگاهی نیز در اختیار عموم افراد نبود. البته باید توجه داشت که این مقدار آشنایی در آن دوره، نشانة اهمیت و توجه خاص اهل‌بیت(ع) برای معرفی این آموزه است.

جابر‌بن عبدالله انصاری از زمان رسول خدا(ص) با صحیفه‌ای که در آن نام و برخی از صفات یکایک امامان از جمله امام دوازدهم(عج) آمده بود، آشنا بود و نسخه‌ای از آن را نزد خود داشت.4 عمار هم از پیامبر اکرم(ص) شنیده بود که امامان دوازده نفرند و دوازدهمین آنان که نهمین فرزند از نسل امام حسین(ع) است، مهدی موعود است که دورة غیبت طولانی خواهد داشت و با ظهورش جهان را پر از عدل و دادمیکند.5

عده‌ای به هنگام وفات ابن‌عباس در طائف به عیادت او آمدند و گفتند: «مردم در موضوع حکومت اختلاف دارند. برخی علی را بر بقیه مقدممیدارند و برخی او را بعد از سه خلیفة دیگر قرارمیدهند.» ابن عباس برای آنان از پیامبر(ص) نقل کرد که علی(ع) امام بعد از آن حضرت است و دیگران گمراهند و بعد از علی حسن و حسین و نه فرزند از اولاد حسین امامند که مهدی(عج) از آنان است.6

دورة حکومت کوتاه امیرالمؤمنین(ع) رامیتوان دورة طلایی رشد و گسترش معارف شیعی از جمله در بحث مهدویت دانست. در این دوره آن حضرت به عنوان مرجع دینی شیعیان ابعاد مختلفی از علوم اهل‌بیت(ع) را برای شیعیان گشود. آن حضرت دربارة مهدی موعود(عج) با کمیل‌بن زیاد نخعی،7 اصبغ‌بن نباته،8 عاصم‌بن ضمره9 و برخی دیگر از اصحاب خود سخن گفته‌اند. همچنین روایاتی از آن حضرت نقل شده که در آنها مستقیم یا به طور ضمنی، دربارة مهدویت سخن گفته شده است.10 روایاتی نیز از سؤال برخی از اصحاب از امیرمؤمنان(ع) دربارة مهدی موعود(عج) و ویژگی‌های آن حضرت خبرمیدهند11 این روایات نشانمیدهد که موضوع مهدویت در میان شیعیان و اصحاب ایشان بیگانه نبوده و در این دوره رشد خوبی در آشنایی آنان با این موضوع ایجاد شده است.

مهدویت در دورة امامت امام حسن و امام حسین(ع)

این آغاز نیکو در ترویج آموزة مهدویت بعد از دورة کوتاه مدت ولی بسیار پربرکت حکومت امیرمؤمنان(ع) رو به افول گذاشت. دلیل آن هم این بود که پس از شش ماه حکومت ظاهری امام حسن مجتبی(ع)، دوران تاریک و مسموم حکومت معاویه شروع شد که از سخت‌ترین دوره‌ها برای امام حسن و امام حسین(ع) و شیعیان آنان بود. از نقل‌های موجودمیتوان نتیجه گرفت که به دلیل فراهم نبودن زمینه برای مباحث علمی و اعتقادی شیعه، سخن از امام مهدی(عج) نیز در این دوره چندان مطرح نشده است.

البته برخی اشارات رامیتوان در کلام خود امام مجتبی(ع) به امامان دوازده‌گانه12 و مهدویت یافت. در نقلی آن حضرت، مهدی موعود(عج) را نهمین فرزند از نسل برادر بزرگوارشان، امام حسین(ع) معرفی کرده‌اند که دارای غیبت طولانی است.13 روایاتی نیز از امام حسین(ع) در این موضوع به دست ما رسیده است.14 البته برخی از اصحاب این دو امام بزرگوار مانند جابر‌بن عبدالله انصاری15 و عبدالله‌بن عباس16 که امیر مؤمنان(ع) یا رسول خدا(ص) را درک کرده بودند، روایاتی دربارة مهدویت نقل کرده‌اند؛ اما از سایر اصحاب ایشان در این مورد سخنی یافت نشد.

توجه داریم که این رکود به معنای ناآشنایی جامعة شیعی با این آموزه نبود؛ بلکه بیشتر بدان معنا بود که ترویج و تقویت این آموزه در این دوره بسیار کند شد. بروز سیاسی این آموزه در دورة بعد، خود بهترین شاهد است که اصل این آموزه جایگاه خود را در ذهن و باور شیعیان حفظ کرده بود؛ هرچند ویژگی‌ها و جزئیات آن کاملاً روشن نبود. در همین دوره، در نقلی آمده است که یکی از اصحاب امام حسین(ع) از ایشان پرسیدند: «آیا شما صاحب این امر هستید؟» امام(ع) پاسخ منفی دادند و سپس نشانه‌هایی از امام منتظر را بیان کردند.17 تعبیر «صاحب الامر» از اوصاف مشهوری است که در روایات و کلمات ائمه(ع) و اصحاب برای اشاره به مهدی موعود(عج) استفاده شده است. این نقل علاوه بر اینکه بیانگر آشنایی فی الجملة اصحاب با مهدویت و انتظار ظهور در آن دوره است، نشانمیدهد که تطبیق آن برای برخی از شیعیان مانند راوی مبهم بوده است.

مهدویت در دورة امامت امام سجاد(ع)

صرف‌نظر از برخی جریان‌های انحرافی مرتبط با مهدویت مانند «سبأیه» که در دورة امامت امیرالمؤمنین(ع) پدید آمد، این دوره رامیتوان آغاز جدی بحران‌های سیاسی و فرهنگی مرتبط با تطبیق عنوان مهدی موعود بر اشخاص دانست که در دوره‌های بعد ادامه یافت. فشار حکومت‌های جائر اموی و پس از آن عباسی بر شیعیان و ظهور تدریجی ضعف در این حکومت‌‌ها بخصوص در دورة جابه‌جایی قدرت بین آنان، از عوامل تقویت‌کنندة این مسئله بود.

شیعیان که از ظلم‌های بی‌شمار امویان به ستوه آمده بودند، با مشاهدة ضعف‌هایی در این حکومت‌ها، به دنبال منجی خود بودند. تطبیق عنوان مهدی بر علویانی که قصد قیام بر ضد بنی‌امیه داشتند، از اموری بود که برای آنان آرامش‌بخش و دل‌نشین بود. به همین جهت، این تطبیق‌های نادرست در میان جریان شیعه به معنای عام آن شروع شد.18‌ این عنوان شامل فرقه‌هایی مانند کیسانیه و واقفیه نیزمیشود.

در این دوره، ادعای مهدویت محمد حنفیه را برخی از مدعیان پیروی مختار‌بن ابی‌عبید طرح کردند که به مرور یک فرقة انحرافی به نام کیسانیه را شکل داد. برخی از کیسانیه معتقد بودند محمد‌بن حنفیه امام مهدی است. این افراد بعد از وفات محمد معتقد شدند که او نمرده است و نمی‌میرد، بلکه باز خواهد گشت و حکومت را به دست خواهد گرفت.19

با وجود این، در میان جریان اصیل تشیع یعنی اصحاب امام سجاد(ع) سخن چندانی دربارة مهدویت یافت نمی‌شود که نشانة سلامت آنان از انحراف یاد شده است. در نقلی آمده است که ابوخالد کابلی از امام زین العابدین(ع) خواست که او را با امامانی که خداوند اطاعت و دوستی آنان را بعد از رسول خدا(ص) واجب کرده است، آشنا سازد. آن بزرگوار برای او نام یکایک ائمه را از امیرمؤمنان(ع) تا امام صادق(ع) بیان کرد و بعد به مناسبت پرسش ابوخالد از علت ملقب شدن ایشان به صادق، سخن از جعفر کذاب و دوران غیبت امام زمان(عج) پیش آمد و امام سجاد(ع) در مورد امام دوازدهم(عج) و غیب ایشان سخن گفتند.20 آن حضرت در روایت دیگر، امامت را تا قیامت در نسل امام حسین(ع) جاری معرفی کرده و از اینکه قائم(عج) دارای دو غیبت است، خبر داده.21 در روایاتی نیز سخنان امام زین‌العابدین(ع) با برخی اصحاب ایشان مانند سعید‌بن جبیر، عمرو‌بن ثابت و ثابت ثمالی دربارة موعود منتظر(عج) حکایت شده است.22

بنابراین، به نظرمیرسد در این دوره جریان شیعة امامی، با تدبیر و هدایت امام سجاد(ع) از فتنة کیسانیه در امان ماند،‌ اما این تطبیق نادرست در میان جریان عام شیعه مایة پدید آمدن نخستین انشعاب سیاسی ـ اعتقادی در میان شیعیان شد که محور آن بحث مهدویت بود.

مهدویت در دورة امامت امام محمد باقر(ع)

موضوع مهدویت در عصر امام باقر(ع)، مورد توجه جدی جامعة شیعی قرار گرفت که این توجه در دورة ائمّة بعدی نیز ادامه یافت. جریان کیسانیه در دورة امامت آن حضرت نیز فعال بود.

اوضاع سیاسی آن دوره، ضعف معرفتی برخی از شیعیان و تبلیغات منحرفان باعثمیشد تطبیق مهدوی موعود بر افراد، از مباحث جدی این دوره باشد. در نقلی آمده است که حنان‌بن سدیر از امام باقر(ع) پرسید: آیا محمد‌بن حنفیه امام بود؟ امام(ع) پاسخ داد: «خیر؛ اما مهدی بود».23 حنان بعدها به جریان انحرافی واقفیه پیوست.24 اگر نقل فوق درست باشد، به نظرمیرسد با توجه به نفی امامت محمد، مهدی نامیدن او، به همان معنای لغوی آن یعنی هدایت شده باشد و مراد موعود منتظر نیست؛ در غیر این صورت، نباید امامت از او نفیمیشد.

ضعف حکومت بنی‌امیه از یک طرف و قیام‌های علویان از طرف دیگر، برخی شیعیان را به سوی این اندیشه سوقمیداد که اوضاع مناسبی برای قیام ائمه(ع) و بازگشت حکومت به خاندان پیامبر(ص) فراهم شده است. آشنا نبودن با اوصاف مهدی و شرایط قیام ایشان، گاهی باعث تطبیق نادرست این آموزهمیشد.

عبدالحمید واسطی به امام باقر(ع) عرض کرد: «ما بازارهای خود را برای انتظار فرج ترک کرده‌ایم.» حضرت ضمن امید دادن، او را به صبر دستور داد.25 این‌گونه نقل‌ها انتظار جدی شیعیان را برای ظهور مهدی موعود(عج) نشانمیهد که ضمناً بیانگر آن است که شیعیان با اصل آموزه مهدویت آشنا بودند؛ اما با جزئیات آن آشنایی چندانی نداشتند. از سؤالات اصحاب ایشان دربارة زمان ظهور نیز میتوان دریافت که در آن زمان مردم و اصحاب در انتظار فرج بوده‌اند.26 امام(ع) آنان را به صبر و انتظار فراخواندند و وقتی برای آن معین نکردند و کسانی را که وقتی برای قیام امام قائم تعیینمیکردند، دروغگو خواندند.27

عبدالغفار‌بن قاسممیگوید: به نزد امام باقر(ع) رفتم. جمعی از اصحاب ایشان در محضرش بودند. مطالبی پرسیدم و جواب گرفتم. سپس گفتم: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت! پیر شدم؛ ولی هنوز شما را تحت ظلم و بیدادمیبینم. هر روز با خودمیگویم امروز قائم شما قیاممیکند یا فردا. [امام(ع)] فرمود: «ای عبدالغفار، قائم ما هفتمین فرزند از نسل من است و اکنون زمان ظهور او نیست.» حضرت در ادامه روایتی از پیامبر(ص) نقل کردند که شمار ائمه را دوازده نفر به شمار نقبای بنی‌اسرائیل معرفیمیکرد که نهمین فرزند از نسل امام حسین(ع) قائم آنان است و زمین را از عدل و داد پرمیکند بعد از آنکه از ستم پر شده باشد.28

کمیت‌بن ابی مستهل اشعاری در مدح اهل‌بیت(ع) نزد امام باقر(ع) خواند. در پایان آن اشعار آمده بود که چه زمان مهدی شمامیآید؟ حضرت فرمود: «به زودی ان‌شاءالله.» سپس فرمود: «قائم ما نهمین فرزند از نسل حسین است؛ زیرا امامان بعد از رسول خدا(ص) دوازده نفرند.» کمیت از امام نام آنان را پرسید و امام باقر(ع) نام یکایک آنان را تا امام عسکری(ع) بیان کرده و فرمود: «او پدر قائم است که زمین را از عدل و داد پرمیکند و قلب شیعیان ما را شفامیدهد.» کمیت پرسید: چه زمانی ظهورمیکند؟ حضرت فرمود: «زمان ظهور او همانند قیامت ناگهان فرامیرسد.»29

این‌گونه نقل‌ها ضمن تأیید مباحث پیش‌گفته بیانگر نقش معرفت‌بخشی امام باقر(ع) در این موضوع است. تقاضای قیام از ائمه(ع) یکی دیگر از امور بیانگر انتظار شیعیان برای ظهور منجی است و ضمناً نشانمیدهد که این افراد تعریف دقیقی از مشخصات امام قائم(عج) نداشته‌اند. از پاسخ‌های ائمه(ع) هم به خوبی پیداست که این قیام را فقط مختص مهدی موعود(عج)میدانستند و خود را آن امام منتظر نمی‌دانستند.

عبدالله‌بن عطامی‌گوید به امام باقر(ع) عرض کردم: شیعیان شما در عراق بسیارند. به خدا در میان شما خاندان مانند شما وجود ندارد. چرا قیام نمی‌کنید؟ امام فرمود: «ای عبدالله، گویا به سخنان افراد احمق گوشمی‌دهی. من آن شخص نیستم». عرض کردم: پس آن مولای ما کیست؟ فرمود: «بنگرید کسی که ولادتش از مردم پنهان است، مولای شماست.»30

این سخن عبدالله نشانمی‌دهد که در فضای فرهنگی شیعیان آن دوره، موضوع مهدویت و قیام منجی موعود، بسیار داغ و پرنشاط بوده و او تحت تأثیر این فضا منتظر مهدی موعود بوده است. امام(ع) این اندیشه او را متأثر از تبلیغات انسان‌های نادانمی‌داند. نکتة دیگر در کلام امام باقر(ع) این است که ایشان دربارة موعود منتظر(عج) نمی‌فرمایند زمان ظهور او دور و او دوازدهمین امام است. بلکهمی‌فرماید: «مراقب باشید کسی که ولادتش از مردم پنهان است، موعود است.» از این‌گونه تعابیر و تعابیری که در آینده خواهد آمد،می‌توان به این نکته پی‌برد که ائمه(ع) در زنده نگه‌داشتن انتظار فرج تعمد داشتند؛ هرچند در مواردی که صلاحمی‌دانستند جزئیات را برای مخاطبان بیانمی‌فرمودند.

در روایتی دیگر آمده است که یکی دیگر از اصحاب امام باقر(ع) نیز سخنانی شبیه به سخنان عبدالله را به امام عرض کرد و گفت: «اصحاب شما بسیارند چرا قیام نمی‌کنید؟» حضرت فرمود: «آیا به این اندازه خودساخته هستند که هریک نیازی داشته باشد، از جیب برادرش نیازش را برطرف کند؟» او پاسخ داد: «خیر». حضرت فرمود: «آنان نسبت به خون خود بخیل‌ترند. زمانی که زمان حضور قائم برسد. انسان از جیب برادر خود نیاز خود را برمی‌دارد و او منع نمی‌کند.»31

در نقلی آمده است که امام باقر(ع) شیعیان را برای آماده شدن برای امتحان‌های سخت آماده کرده و فرموده‌اند: «آنچه در انتظار آن هستید، فرا نمی‌رسد مگر اینکه خالص و غربال شوید. آنچه در انتظار آن هستید، فرا نمی‌رسد مگر بعد از ناامیدی و بعد از آنکه انسان پلید، پلید گشته و انسان سعادتمند، سعادت یافته باشند.»32

از دیگر شواهد زنده بودن بحث مهدویت در این دوره و آشنا نبودن کامل برخی از شیعیان با جزئیات آن، طرح مهدویت امام باقر(ع) است. برخی از اصحاب آن حضرت احتمالمی‌دادند که ایشان همان قائم خاندان پیامبر(ص) باشد. حکم‌بن ابی نعیم از امام باقر(ع) پرسید: «آیا شما قائم آل محمد هستید؟ اگر شما همان قائم هستید، من ملازم شما باشم و اگر او نیستید، به دنبال تحصیل معاش خود باشم.» حضرت به او فرمودند: «همة ما ائمه قیام‌کننده به امر خداوند هستیم.» حکم پرسید: «آیا شما مهدی هستید؟» امام فرمودند: «همة ما به سوی خدا هدایت شده‌ایم.» پرسید: «آیا شما آن کسی هستید که صاحب شمشیر و وارث آن است و دشمنان خداوند رامی‌کشد و دوستان او را عزت داده و دین خدا را آشکارمی‌کند؟» حضرت برای او بیان کردند که ایشان موعود منتظر نیستند و از او خواستند به دنبال کسب معاش خود برود.33 حمران‌بن اعین نیز از امام باقر(ع) ‌پرسید: «آیا شما موعود هستید؟» حضرت آن را نفی کرده، برخی اوصاف ظاهری حضرت حجت(عج) را بیان فرمودند.34

آنچه جای تأمّل دارد این است که در برخی از نقل‌ها، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) را قائم معرفی کرده‌اند. در دوره‌های بعد در مورد برخی از ائمّة دیگر نیز این تعبیر را مشاهدهمی‌کنیم. جابر‌بن یزید جعفی از امام باقر(ع) پرسید؟ قائم بعد از شما کیست؟ حضرت به امام صادق(ع) اشاره کرد و فرمود: «به خدا قسم او قائم آل محمد است.»35

مراد امام باقر(ع) در این نقل مهدویت امام صادق(ع) نیست؛ در روایت دیگر مقصود آن حضرت توضیح داده شده است. عنبسه‌بن مصعب این نقل جابر را نزد امام صادق(ع) بیان کرد. امام سخن جابر را تأیید کرد و در برابر تعجب عنبسه فرمود: «گویا شما نمی‌دانید که هر امام بعد از امام قبلی قیاممی‌کند.»36 در نقل دیگر هم آمده است که از امام صادق(ع) دربارة قائم(عج) سؤال شد. فرمودند: «همة ما یکی بعد از دیگری قیام‌کننده به امر خدا هستیم تا اینکه صاحب شمشیر بیاید. زمانی که او بیاید، وضعیت متفاوتمی‌شود.»37 از این توضیح امام روشنمی‌شود که مراد از قائم در برخی از روایات، قیام‌کننده به امر امامت است. اما چرا از این تعبیر استفادهمی‌کنند؟ شاید یکی از حکمت‌های آن زنده نگه داشتن انتظار فرج بوده است.

محمد‌بن مسلممی‌گوید: «به نزد امام باقر(ع) رفتم تا از ایشان دربارة قائم آل‌محمد(عج) سؤال کنم. قبل از طرح سؤالم امام به من فرمود: ای محمد‌بن مسلم، قائم آل محمد به پنج پیامبر شبیه است... .» در پایان روایت آمده است که امام باقر حوادثی مانند خروج سفیانی از شام، خروج یمانی، صیحه آسمانی در ماه رمضان، و صدایی را که از آسمان نام امام عصر(عج) و نام پدر بزرگوارش رامی‌برد، از علائم ظهور ایشان بیان کردند.38 این روایت نشان‌دهندة ورود امام و اصحاب ایشان به جزئیات بحث مهدویت است.

در میان اصحاب امام باقر(ع) کسانی نیز بودند که با اندیشة مهدویت آشنایی بیشتری داشتند. ابوبصیر مدعی بود که چهل سال قبل از آن حضرت شنیده است که فرمود: «دوازده محدث از ما هستند که هفتمین محدث بعد از من فرزند قائم من است.»39 این نقل نشانمی‌دهد که او برخلاف برخی از اصحاب ایشان،می‌دانست که امام باقر(ع)، قائم آل‌محمد(عج) نیست ومی‌دانست که مهدی موعود(عج) هفتمین فرزند ایشان است.

از جناب زید‌بن علی نیز سخنانی نقل شده است که نشانة آشنایی خوب او با موضوع مهدویت است. محمد‌بن بکیر نقلمی‌کند: «به هنگام مسافرت زید به عراق به دیدار او رفتم. از او خواستم که برای من از سخنان پدرش نقل کند. او در ضمن سخنانش گفت: «مصطفی و مرتضی از ماست و مهدی که قائم این امت است از ماست. گفتم: ای فرزند رسول خدا، آیا خبری برای شما رسیده است که چه زمانی قائم شما قیاممی‌کند؟ گفت: ای پسر بکیر، تو او را ملاقات نمی‌کنی. بعد از شش نفر از اوصیا بعد از این، زمان خروج قائم ما خواهد بود که زمین را پر از عدل و دادمی‌کند. پرسیدم: ای پسر رسول خدا، آیا شما صاحب این امر نیستید؟ گفت: من از عترتم. سؤال خود را تکرار کردم و او همان پاسخ را داد.»40

در نقلی دیگر، محمد‌بن مسلممی‌گوید: «به نزد زید‌بن علی رفتم و به او گفتم گروهیمی‌پندارند شما صاحب این امر هستید؟ گفت: ولی من از عترت هستم. گفتم: پس چه کسی این امر را بعد از شما به عهده دارد؟ گفت: شش خلیفه و مهدی از آنان است.» محمد‌بن مسلممی‌گوید: «به نزد امام باقر(ع) رفتم و سخنان زید را برایشان نقل کردم. فرمود: برادرم زید راست گفته است. بعد از من هفت نفر از اوصیامی‌آیند که مهدی از آنان است. در ادامه فرمود: گویا او رامی‌بینم که در محلة کناسه به دار آویخته شده است». امام(ع) در ادامه از جدش امام حسین(ع) روایتی را از رسول خدا(ص) نقل کردند که به ایشان فرموده است: «فرزندم، از نسل تو مردی به وجودمی‌آید که نام او زید است و مظلومانه کشته می‌شود و زمانی که قیامت برپا شود، به بهشت می‌رود.»

دو روایت پیش‌گفته، عدم ادعای امامت و عدم مخالفت جناب زید با امام باقر(ع) را می‌رساند. در نقل روایت دوم اندکی ابهام وجود دارد. در نقل زید سته ( شش) امام آمده است و در ادامة امام باقر(ع) ضمن تأیید کلام زید، شمار ائمه را بعد از خود، هفت امام معرفی می‌کند. به نظر می‌رسد، عدد هفت «سبعه» درست است و اشتباهاً «سته» نوشته شده است.41

روایات متعددی از امام باقر(ع) نیز نقل شده اشت که درباره مهدویت با اصحاب و شیعیان خود سخن گفته‌اند42 و در بالابردن آگاهی اصحاب در این موضوع مؤثر بوده است. بنابراین، شرایط سیاسی خاص این دوره، زنده نگاهداشتن انتظار در میان شیعیان از سوی ائمه(ع)، قیام‌های علویان و تبلیغات آنان زمینه‌ساز ابهام و تطبیق‌های نادرست مهدی موعود بر برخی افراد بود. البته ناگفته نماند که تمام جریان تشیع گرفتار این التهابات سیاسی و تطبیق‌های نادرست نبودند. نقل‌های مذکور در مقابل سکوت و اطمینان بسیاری از شیعیان دربارة این آموزه است که گرفتار شبهه نبودند.

مهدویت در دوره امامت امام صادق(ع)

اندیشة مهدویت در عصر امامت امام صادق(ع) نیز همانند دورة پدر بزرگوارشان، حضور پررنگی در جامعة شیعی داشت. در این دوره نیز عوامل یادشده سبب پدید آمدن التهاب‌هایی در جامعة شیعی بود.

اعتقاد برخی به مهدویت محمد‌بن حنفیه در دورة امام صادق(ع) نیز ادامه داشت. حیان سراج که از افراد این فرقه است، نزد امام صادق(ع) رفت‌وآمد داشت. چند نقل از ملاقات و گفت‌وگوی او با آن بزرگوار نقل شده است که امام(ع) در آنها بر وفات محمد‌بن حنفیه تأکید کردند. 43

انحراف دیگر در اندیشة مهدویت در این دوره، مطرح شدن محمد‌بن عبدالله‌بن حسن به عنوان مهدی موعود است. که باز نشان‌دهندة این است که موضوع مهدویت و ویژگی‌های مهدی موعود(عج) در میان جامعة شیعه به معنای عام آن، که غیر امامیان را نیز شامل می‌شود، چندان روشن نبوده و مورد سوء استفاده قرار گرفته است. عبدالله‌بن حسن، فرزند خود، محمد را همان مهدی موعود معرفی کرد و عده‌ای از بنی‌هاشم و شیعیان با محمد به عنوان مهدی بیعت کردند. محمد در زمان منصور عباسی قیام کرد و کشته شد.44

در روایتی آمده است که زید‌بن علی معتقد بود که او قائم این امت است. در این نقل آمده است که امام صادق(ع) فرمود: «دروغ گفته است. این مقام را ندارد. اگر قیام کند، کشته می‌شود.»45 این نقل با روایت دیگری سازگار است که در آن آمده است که زید‌بن علی معتقد بود چهار امام وجود دارد که دوران سه امام گذشته و چهارمین آنان، قائم ایشان است.46 البته سند هر دو حدیث ضعیف است و یکی از راویان حدیث اول، زیدی‌مسلک است. بعید نیست که این روایات برای توجیه عقاید فرقة زیدیه جعل شده باشد. زیدیه بعد از امیرمؤمنان، امام حسن و امام حسین(ع) به امامت زید‌بن علی معتقد شدند.47

ضعف و سپس سقوط حکومت اموی و گسترش قیام‌های مدعی بازگردان حکومت به اهل بیت(ع)، باعث شده بود که برخی شیعیان نیز از این جریان‌ها متأثر شوند و در انتظار قیام موعود منتظر باشند. عبدالرحمن‌بن کثیر از امام صادق(ع) دربارة زمان قیام سؤال کرد و گفت: زمان آن به درازا کشیده و دیگر صبر برای آنان دشوار شده است. امام(ع) او را به صبر سفارش کرد.48 پیرمردی از شیعیان امام صادق(ع) به ایشان عرض کرد: «الآن صد سال است که هر ماه و سال منتظر قیام قائم شما هستم.» حضرت به او شمار ائمه و اسامی‌آنان را بیان کرد و فرمود همة ائمه، معصوم و مطهّرند.49

در روایتی آمده است که یکی از شیعیان امام صادق(ع) به نام کرام به امام(ع) عرض کرد که یکی از شیعیان شما (مقصود او خودش بود) عهد کرده است که روزها روزه بدارد تا اینکه قائم‌آل محمد ظهور کند. امام صادق(ع) به او فرمود: «پس ای کرام روزه بدار!» امام(ع) در ادامه روز‌هایی را که روزه‌گرفتن در آنها جایز نیست برای کرام بیان کردند و بعد به بیان این مطلب پرداختند که خداوند انتقام خون امام حسین(ع) را به دست حضرت مهدی(عج) خواهد گرفت که دوازدهمین امام است.50 این روایت ضمن آنکه نشان می‌دهد سؤال‌کننده، چقدر در انتظار ظهور بوده است، مؤیدی است بر این مطلب که ائمه(ع) نیز سعی داشتند، روحیة انتظار فرج را در مردم زنده نگه دارند به همین جهت در این روایت آن حضرت با سؤال‌کننده، از دور بودن زمان قیام، سخن نمی‌گویند، بلکه به او چگونگی ادای عهدش را یاد می‌دهند.

نا آگاهی برخی از شیعیان از جزئیات این آموزه باعث شده بود که توقع داشته باشند امام صادق(ع) همان مهدی موعود باشد. در نقلی آمده است که ابوبصیر سینه و کتف امام صادق(ع) را لمس و بررسی کرد؛ زیرا از امام باقر(ع) شنیده بود که قائم(عج) دارای سینه‌ای فراخ است و بین دو شانه‌اش پهن است. امام صادق(ع) به او فرمود: «ای محمد! پدرم زره رسول خدا را پوشید؛ ولی برای او بلند بود و بر زمین کشیده می‌شد. من نیز آن را پوشیدم و برای من نیز بلند بود. این جامه از آن قائم است. همان‌گونه که از رسول خدا(ص) بود و با آن راه می‌رود و او از جامه بلندتر است.»51 از این نقل به دست می‌آید که ابوبصیر نمی‌دانسته که آیا امام صادق(ع) مهدی موعود است یا خیر. این نقل با نقلی که در صفحات قبل آمد مخالف است. در آن روایت آمده بود که ابوبصیر به خوبی از شمار امامان و اینکه منجی منتظر چندمین نفر آنان است، آگاه بوده است.52 مقام علمی ابوبصیر نیز مقتضی این‌گونه آگاهی است.

یکی دیگر از شیعیان امام صادق(ع) از ایشان پرسید: «آیا شما صاحب ما هستید؟» امام(ع) فرمودند: «صاحب شما جوان است و من پیر شده‌ام.»53 عبدالله‌بن عطا از امام صادق(ع) دربارة قائم(عج) پرسید. امام صادق(ع) فرمود: «به خدا قسم! من قائم نیستم و آن کس که شما گمان می‌کنید هم قائم نیست، بلکه قائم کسی است که ولادت او از نظرها مخفی است... .»54 گویا مراد از کسی که عبدالله انتظار قائم بودن او را داشته، محمد‌بن عبدالله‌بن حسن باشد که ادعای مهدویت داشت و در عهد منصور عباسی قیام کرد. مشابه این گفت‌وگو از او با امام باقر(ع) در صفحات گذشته نقل شد.55 به نظر می‌رسد این دو روایت، یا یک روایت بوده یا این گفت‌‌وگو دو بار، یک بار در زمان امام باقر(ع) و بار دیگر در زمان امام صادق(ع) رخ داده است.

پرسش‌های برخی شیعیان از قائم اهل‌بیت(عج) نیز گویای ابهام جزئیات موضوع مهدویت نزد آنان است. در نقلی یکی از شیعیان از امام صادق(ع) پرسید: «صاحب الامر کیست؟» امام با پیش‌گویی آینده، از جریان واقفه خبر دادند و فرمودند: «آنان بعد از مرگ من گرفتار فتنه می‌شوند و می‌گویند: او [امام کاظم] قائم است؛ در حالی که قائم سال‌ها پس از من می‌آید.»56

ابوخدیجه (سالم‌بن مکرم) نیز دربارة قائم خاندان پیامبر(ص) از امام صادق(ع) پرسید. امام(ع) به او فرمود: «همة ما یکی پس از دیگری قیام‌کننده به امر الهی هستیم تا اینکه صاحب شمشیر بیاید که روش او متفاوت خواهد بود.»57 روایات یادشده نشان می‌دهد صرف‌نظر از اصل مسئلة مهدویت، بسیاری از جزئیات آن، برای اصحاب امام صادق(ع) امری مبهم بوده است.

برخی از اصحاب امام صادق(ع) مانند حارث‌بن مغیره از غیبت قائم آل محمد(ص) خبر داشتند و از امام(ع) تکلیف خود را در این دوره پرسیدند.58 یکی از اصحاب امام صادق(ع) قیام سید یمانی را بر یکی از قیام‌کنندگان در آن دوره تطبیق کرد؛ اما امام(ع) فرمود: «او سید یمانی نیست. یمانی، علی(ع) را دوست دارد؛ ولی این مرد، از ایشان بیزاری می‌جوید.»59 چنین نقلی نشان‌دهندة این است که علائم ظهور (مثل قیام سید یمانی) تا اندازه‌ای برای برخی از اصحاب شناخته شده بوده است.

گزارش‌های متعددی از امام صادق(ع) نقل شده است که اصحاب خود را با معارف مهدویت آشنا کردند. بی‌تردید این سخنان حضرت باعث آشنایی عدة کثیری از اصحاب ایشان با این امر شده است؛ اگرچه با توجه گستردگی و دشواری این موضوع، انتظار نمی‌رود که تمام اصحاب در این‌باره اطلاعات کاملی داشته باشند.

در نقلی آمده است که عبدالله‌بن ابی‌یعفور از امام صادق(ع) دربارة امام مهدی(عج) پرسید. حضرت پاسخ داد: «پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام، از میان شما غایب می‌شود و جایز نیست که نام او را بر زبان آورید.»60

در روایتی امام صادق(ع) به زراره دربارة عصر ظهور توضیح داده و فرموده‌اند: «... زمانی که قائم ما قیام کند، قرآن و آموزه‌های دین را آنچنانکه خداوند بر محمد(ص) نازل کرده است، به شما خواهد آموخت. در این هنگام دانایان شما او را به شدت انکار می‌کنند و جز از بیم تیزی شمشیری که بالای سر آنان است، بر دین خدا استوار نمی‌مانند. مردم بعد از پیامبر(ص) دین خدا را تغییر دادند و آن را تحریف کردند. برخی امور را به آن افزودند و پاره‌ای چیزها را از آن کاستند... .»61

در روایت دیگر آمده است که امام صادق(ع) به مفضل‌بن عمر، امامِ بعد از خود را، امام موسی کاظم(ع) معرفی کردند و سپس نسب موعود منتظر(عج) تا امام کاظم(ع) را برای او بیان کردند.62

ابوبصیر نیز از امام صادق(ع) پرسید: «قائم شما اهل‌بیت کیست؟» حضرت فرمود: «پنجمین فرزندم از نسل پسرم موسی، قائم است» سپس امام صادق(ع) به توضیح دربارة دورة غیبت و ظهور امام منتظر(عج) پرداختند.63 سید حمیری نیز از امام صادق(ع) دربارة مهدویت پرسید و حضرت برای او توضیح دادند که امامان دوازده نفرند و ششمین فرزند ایشان مهدی موعود است.64

چنان‌که از این نقل‌ها پیداست، در این دوره، در کنار مباحث دیگر، شیعه به مرور آگاهی‌های خود را در حوزة مباحث مهدویت کامل می‌کند. طبیعی است که روایت‌ها نسل به نسل منتقل می‌شد و ابهام‌های یکی پس از دیگری برطرف و تأثیر جریان‌های انحرافی در بدنة اصلی جریان تشیع کمتر می‌شد.

منابع

ابن بابویه القمی، علی‌بن حسین، الإمامة والتبصرة من الحیرة، قم، مدرسه إمام مهدی(ع) ، 1404ق.

برقی، احمدبن محمدبن خالد، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلامیة، 1371ق.

‏تمیمی مغربی، نعمان‌بن محمد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، تحقیق سید محمد حسینی جلالی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1409ق.

حِمیَری قمی، عبدالله‌بن جعفر، قرب الإسناد، تهران، کتابخانه نینوی، بی تا.

خزاز قمی، علی‌بن محمد ، کفایة الأثر، قم، بیدار، 1401ق.

خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، چ سوم، قم، منشورات مدینة العلم، 1403ق.

‏صدوق، محمدبن علی، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دار الکتب الإسلامیه، 1395ق.

صفار، محمدبن حسن‌بن فروخ، بصائر الدرجات، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی، 1404ق.

طوسی، محمد‌بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافة ، 1414ق.

ـــــ ، الغیبة، قم، مؤسسة معارف اسلامی، 1411ق.

علی‌بن جعفر(ع)، مسائل علی‌بن جعفر(ع)، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1409ق.

کشی، محمدبن عمر، رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.

کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1365.

مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.

‏مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الإختصاص، قم، کنگره جهانی شیخ مفید، 1413ق.

ـــــ ، الإرشاد، قم، کنگره جهانی شیخ مفید، 1413ق.

ـــــ ، الفصول المختارة من العیون و المحاسن، بی‌جا، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، 1413ق.

نعمانی، محمدبن ابراهیم، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق،1397ق.

نوبختی، حسن‌بن موسی، فرق الشیعه، نجف، المطبعة الحیدریة، 1355ق.


* دانش‌پژوه دکتری کلام اسلامی جامعة المصطفی العالمیة 1sayyedali@gmail.com

دریافت: 1/12/89 ـ پذیرش: 1/6/90


1. رک: محمدبن علی صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمة؛ محمد‌بن حسن طوسی، الغیبة؛ محمدبن ابراهیم نعمانی، الغیبة.

2. از جمله این افراد، احمد الکاتب است که در کتاب خود تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه تلاش می‌کند، اصالت اعتقاد به مهدویت را در میان شیعیان نخستین انکار کند و آن را پدیده‌ای بداند که در نتیجه برخی عوامل اجتماعی در میان شیعه پدید آمده است.

3. برای مطالعه بیشتر در مورد سخنان امیرمؤمنان(ع) در مورد حضرت مهدی(عج)، ر.ک: محمدبن علی صدوق، کمال‌الدین ، ج1، ص288؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص109 (باب ما ورد عن امیر مؤمنان صلوات الله علیه فی ذلک).

4. محمد‌بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص527-528.

5. علی‌بن محمد خزاز قمی، کفایةالأثر، ص120.

6. همان، ص20.

7. محمدبن علی صدوق، کمال‌الدین، ص289ـ 291.

8. علی‌بن الحسین. ابن بابویه القمی، الامامة والتبصرة من الحیرة، ص120.

9. محمدبن حسن طوسی، الأمالی، ص382.

10. برای مطالعه برخی از این روایات ر.ک: محمدبن علی صدوق، کمال الدین، ج1، ص288 (باب ما اخبر به امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) ...)

11. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص212.

12.علی‌بن محمد خزاز قمی، همان، ص160 و ص226.

13. همان، ص226.

14. ر.ک: محمد‌بن علی صدوق، کمال‌الدین ، ج1، ص316 (باب ما اخبر به الحسین بن علی بن ابی طالب(ع)...)

15.محمد‌بن حسن طوسی، الأمالی، ص499ـ 501.

16.علی‌بن محمد خزاز قمی، همان، ص20.

17. علی‌بن الحسین ابن بابویه القمی، همان، ص115.

18. مراد از شیعه به معنای عام در این نوشتار تمام کسانی هستند که حکومت را شایسته خاندان پیامیر(ص) ـ امامان اهل بیت(ع) یا سایر سادات ـ می‌دانستند که شامل تمام فرقی می‌شود که معمولا شیعه خوانده می‌شوند مانند زیدیه، کیسانیه و واقفه و....

19. حسن‌بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص27ـ 29.

20. محمدبن علی صدوق، کمال‏الدین، ج1، ص319.

21. علی‌بن حسین ابن بابویه قمی، همان، ص40.

22. ر.ک: محمدبن علی صدوق، کمال الدین، ج1، ص322ـ 323.

23. علی‌بن حسین ابن بابویه قمی، همان، ص60.

24. ر.ک: سید‌ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج6، ص300ـ 302.

25. احمدبن محمدبن خالد البرقی، المحاسن، ج1، ص173.

26. به عنوان نمونه ر.ک: علی‌بن حسین ابن بابویه قمی، همان، ص94.

27. همان، ص95.

28. علی‌بن محمد خزاز قمی، همان، ص250.

29. همان، ص248.

30. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج1، ص342.

31. محمدبن محمدبن نعمان مفید، الاختصاص، ص24.

32. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص209.

33. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج1، ص536.

34. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص215.

35. محمدبن محمد نعمان مفید، الارشاد، ج2 ص180ـ 181.

36. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج1، ص307.

37. همان، ص536.

38. محمدبن علی صدوق، کمال الدین، ج1، ص327ـ 328.

39. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص96.

40. علی‌بن محمد خزاز قمی، همان، ص299.

41. همان، ص310.

42. ر.ک: محمدبن علی صدوق، کمال الدین، ج1، ص324 (باب ما اخبر به ابوجعفر محمد بن علی الباقر(ع)...)

43. ر.ک: محمدبن عمر کشی، رجال‏الکشی، ص314ـ 316.

44. ر.ک: محمدبن محمد نعمان مفید، الارشاد، ج2 ص190ـ 193.

45. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص229.

46. محمدبن عمر کشی، همان، ص350.

47. حسن‌بن موسی.نوبختی، همان، ص58ـ 59.

48. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص198.

49. علی‌بن محمد خزاز قمی، همان، ص264.

50. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج1، ص534.

51. محمدبن حسن‌بن فروخ صفار، بصائرالدرجات، ص188-189.

52. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص96.

53. عبدالله بن جعفر حمیری قمی، قرب الاسناد، ‌ص44.

54. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص169.

55. محمدبن یعقوب کلینی، همان ، ج1، ص342.

56. علی‌بن جعفر، مسائل ‏علی ‏بن ‏جعفر(ع)، ص319.

57. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ج1 ص536.

58. محمدبن ابراهیم نعمانی، همان، ص159.

59. محمد‌بن حسن طوسی، الأمالی، ص661.

60. محمدبن علی صدوق، کمال الدین، ج2، ص338.

61. محمدبن عمر کشی، همان، ص138.

62. محمدبن علی صدوق، کمال الدین، ج2، ص334.

63. همان، ص345.

64. همان، ج1 ص33.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
1 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.