Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

ابن معلم، ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان ملقب به شیخ مفید

(3485 مجموع کلمات موجود در متن)
(2469 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

ولادت

شیخ مفید، این فقیه و متکلم جلیل‏القدر و خدمتگزار مکتب مقدس اهل بیت علیهم‌السلام در روز یازدهم ذیقعده سال 336 یا 338 ق. در قریه (سویقه ابن بصرى) از توابع (عکبرى) در ده فرسنگى شمال بغداد، نزدیک شهر (دجیل) در یک خانواده اصیل و عمیق در مذهب تشیع- که زندگى آنان مالامال از عشق به اهل بیت علیهم‌السلام بود- به دنیا آمد.

تحصیلات

از اوان کودکى همراه پدر به بغداد رفت و فراگیرى علم و دانش را با یاد خدا آغاز کرد. شور و عشق فراوان به تحصیل، نشاط و علاقه بسیار به مطالعه، کار را بدانجا رسانید که در پنج‏سالگى براى او از (ابن ابى‌الیاس) اجازه روایت گرفتند! وقتى هفت‏سال و چند ماه از عمر شریفش گذشته بود، از(ابن سماک) روایت نقل کرد. وى فرزانه‏اى تلاشگر بود به‏طورى که پیش از سن دوازده سالگى از برخى محدثان اخذ روایت کرد و از استاد خویش (شیخ صدوق) قبل از بیست سالگى حدیث شنید.

خصوصیات فردی

شیخ فرزانه و فقیه فرهیخته، مرحوم مفید از جمله افرادى بود که حالات و صفات برجسته بسیارى را در خود جمع کرده بود. وى از روحیات معنوى خاصى برخوردار بود و خشوع و فروتنى فراوان داشت به طورى که نوشته‏اند در مجلس شاگردش (سید مرتضى) حاضر مى‏شد و با این که سید مى‏خواست استاد خود را به جاى خویش بنشاند، ولى استاد نمى‏پذیرفت و از سید مى‏خواست که درسش را ادامه دهد و از سخنانش لذت مى‏برد و براى اینکه از مقام علمى او تجلیل کند، با اینکه خود رهبر شیعیان بود، همچو شاگرد در محضر او مى‏نشست؛ زیرا معتقد بود انسان باید از نعمت‏ها و امکاناتى که خداى بزرگ براى او فراهم آورده، بیشترین استفاده را بکند.

شریف ابویعلى جعفرى داماد شیخ مفید گفته است: مفید جز اندکى از شب را نمى‏خوابید. سپس برمى‏خاست و به نماز مى‏ایستاد، یا مطالعه مى‏کرد، یا مشغول تلاوت قرآن مى‏گشت.

او انسان وارسته‏اى بود که سراى دل را به نور تقوا و تهذیب نفس روشن کرده بود. یاد خدا آرام‏بخش روح و روان او و معارف اهل‌بیت زینت‏بخش نهانخانه وجودش گشته بود. وى عالم عاملى بود که سخنان و آثار اخلاقى ارزنده‏اش، دارویى شفابخش براى ره‏پویان راه وارستگى به حساب مى‏آمد، اما قبل از اینها عمق جان را به زینت ورع، تزکیه و اخلاق آرایش داده بود به طورى که عالمان شیعه و سنى معتقد بودند وى از لحاظ اخلاقى سرآمد اقران و هم‏عصران خویش بوده است. به همین دلیل آثار اخلاقى وى تاثیر بسیارى در روح و روان دانش‏پژوهان گذاشته و سخنان کیمیاگونه‏اش اثرى ژرف و الهى براى پیرایش قلوب پاک انسان بوده است.

سید مرتضی، بزرگترین شاگرد شیخ مفید، داستان مناظرات شیخ مفید را در کتابی به نام "مجموعه ورّام" گردآوری کرده و آورده است: شیخ مفید در ایام کودکی همراه پدرش به بغداد آمد و نزد ابوعبدالله معروف به "جعل" به تحصیل پرداخت. سپس به مجلس "ابویاسر" که در دروازه خراسان تدریس می‌کرد حضور یافت. چون ابویاسر از عهده بحث و پرسش‌های او درمانده شد، او را به "علی بن عیسی رمّانی" که از بزرگان علمای کلام بود ارجاع داد و گفت: چرا به نزد او نمی‌روی تا از او استفاده کنی؟ مفید گفت: او را نمی‌شناسم و کسی ندارم مرا به او معرفی کند. ابویاسر یکی از شاگردان خود را همراه او کرد و نزد رمانی فرستاد چون مجلس رمانی از فضلا و دانشمندان پر بود، مفید در صف آخر نشست و به تدریج که مجلس خلوت شد نزدیکتر رفت. در آن اثناء مردی از اهل بصره آمد و از رمانی پرسید: چه می‌فرمایید در باره حدیث غدیر (که به عقیده شیعه پیغمبراکرم (ص) امیرمؤمنان (ع) را جانشین بلافصل خود گردانید" و داستان غار (که به اعتقاد اهل سنت دلیل برخلافت ابوبکر است)؟ رمانی گفت: داستان غار درایت ( یعنی امری مسلم و معقول) است و حدیث غدیر روایت و منقول می‌باشد، و آنچه از درایت و امر مسلم استفاده می‌شود از روایت مستفاد نمی‌گردد. مرد بصری سکوت کرد و برخاست و از مجلس بیرون رفت.

در این موقع مفید خود را به رمانی نزدیک گردانید و گفت: جناب استاد سوالی دارم. رمانی گفت: بپرس! شیخ مفید گفت: چه می‌فرمایید درباره کسی که بر امام عادل خروج کند و با وی جنگ نماید؟ رمانی گفت: او کافر است، بعد گفت: نه فاسق است. شیخ مفید پرسید: راجع به امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) چه می‌گویید؟ رمانی گفت: او امام است. مفید گفت: درباره عایشه، طلحه و زبیر( دو آتش‌افروز جنگ جمل بر ضد امیرالمؤمنین بودند) چه می‌فرمایید؟ رمانی گفت: آن‌ها از این عمل توبه کردند. شیخ مفید گفت: جناب استاد! داستان جنگ جمل امری مسلم و معلوم است و توبه کردن طلحه و زبیر روایت و منقول می‌باشد!! رمانی که متوجه موضوع شد گفت: مگر موقعی که آن مرد بصری از من سئوال کرد تو حاضر بودی؟ شیخ مفید گفت: آری. رمانی گفت: این سخن به جای آنچه من گفتم! اشکال تو وارد است!! آنگاه پرسید: تو کیستی و نزد کدام یک از علمای این شهر درس می‌خوانی؟ مفید گفت: نزد شیخ ابوعبدالله جعل. رمانی گفت: بنشین تا من مراجعت کنم. سپس برخاست و به درون خانه رفت و پس از لحظه‌ای برگشت و نامه‌ای سربسته به وی داد و گفت: این را به استاد خود بده. مفید نامه را آورد و به استادش تسلیم کرد. استاد نامه را گشود و شروع به قرائت آن کرد و طی مطالعه آن به خنده افتاد. پس از قرائت نامه گفت: رمانی ماجرائی را که میان تو و او در مجلس وی روی داده نوشته و سفارش تو را نموده و تو را ملقب به "مفید" کرده است.

حکایتی دیگر:

علّامة طبرسی در کتاب احتجاج و کراجکی در کنزالفوائد، از شیخ ابوعلی‌ حسن‌بن‌محمّدرِقّی،نقل می‌کنند که شیخ مفید (ره) فرمود: شبی در خواب دیدم گویا به راهی می‌روم، ناگاه چشمم به جمعیّتی افتاد که به گرد مردی حلقه زده بودند، و آن مرد برای آن‌ها قصّه می‌گفت، پرسیدم آن مرد کیست؟، گفتند: «عمربن خطّاب» است.

من نزد عمر رفتم دیدم مردی با او سخن می‌گوید، ولی من سخن آن‌ها را نمی‌فهمیدم، سخنانش را قطع کرده و به عمر گفتم: بگو دلیل بر برتری ابوبکر، در آیة غار (ثانی اثنین اذهما فی الغار ...) چیست؟

عمر گفت: شش نکته‌ای که در این آیه وجود دارد بیانگر فضیلت ابوبکر است.

آنگاه آن شش نکته را چنین برشمرد:

1- خداوند در قرآن (آیه 40 توبه) از پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ یاد کرده، و ابوبکر را دوّمین نفر قرار داده است (ثانِیَ اثْنَیْن).

2- خداوند در آیة فوق، آن دو (پیامبر و ابوبکر) را در کنار هم، در یک مکان یاد کرده‌،‌ و این بیانگر پیوند آن دو است (اِذْ هُما فِی الْغارِ) .

3- خداوند در آیة مذکور، ابوبکر را به عنوان صاحب (رفیق) پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ یاد نموده که حاکی از درجه بالای ابوبکر است (اِذْ یقول لِصاحِبِهِ) .

4- خداوند از مهربانی پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به ابوبکر خبر داده، آن‌جا که طبق آیه مذکور،‌ پیامبر به ابوبکر می‌گوید : «وَ لا تَحْزَنْ : غمگین نباش».

5- پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به ابوبکر خبر داده که خداوند یاور هر دو ما به طور مساوی،‌ و مدافع ما است (اِنَّ اللّهَ مَعَنا).

6- خداوند در این آیه از نازل شدن سکینه و آرامش به ابوبکر خبر داده‌است، زیرا پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ همیشه دارای آرامش بود و نیازی به فرود آمدن آرامش نداشت (فَاَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ) .

این شش نکته از آیة مذکور، بیانگر برتری ابوبکر است، که برای تو و دیگران قدرت بر ردّ آن نیست.

شیخ مفید (ره) می‌گوید: من به او گفتم: براستی حقّ رفاقت با ابوبکر را ادا کردی،‌ ولی من به یاری خدا به همة آن شش نکته پاسخ می‌دهم، مانند باد تندی که در روز طوفانی، خاکستری را می‌پراکند، و آن این است:

1- دومّین نفر قراردادن ابوبکر دلیل فضیلت او نیست زیرا مؤمن با مؤمن، و همچنین مؤمن با کافر، در یک‌جا قرار می‌گیرند، وقتی که انسان بخواهد یکی از آن‌ها را ذکر کند می‌‌گوید دوّمین آن دو (ثانی اثنین) .

2- ذکر پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ و ابوبکر در کنار هم، نیز دلالتی بر فضیلت ابوبکر ندارد، زیراـ چنان‌که در دلیل نخست گفتیم ـ در یک‌جا جمع شدن، دلیل بر خوبی نیست، چه بسا مؤمن و کافر در یک‌جا‌ جمع می‌شوند، چنان‌که در مسجد پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ که شرافتش از غار ثور بیشتر است، مؤمن و منافق و ...می‌آمدند و در آن‌جا کنار هم اجتماع می‌کردند، از این رو در قرآن (آیه 36 و 37سوره معارج) می‌خوانیم:

« فَمالِ الَّذِینَّ کَفَروُا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ ـ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِینَ: این کافران را چه می‌شود که با سرعت نزد تو می‌آیند، ‌از راست و چپ، گروه گروه. »

و هم‌چنین در کشتی نوح‌ـ علیه السّلام ـ،‌ هم پیغمبر بود و هم شیطان و حیوانات، پس اجتماع در یک مکان،‌ دلیل فضیلت نیست.

3- امّا در مورد مصاحبت، این نیز دلیل فضیلت نیست، زیرا مصاحب به معنی همراه است، و چه بسا کافر با مؤمنی همراه باشد، چنان‌که خداوند در قرآن می‌فرماید: « قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ اَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ...: دوست (باایمان) او (ثروتمند مغرور و بی‌ایمان) که با او به گفتگو پرداخته بود، گفت: آیا به خدائی که تو را از خاک آفریده کافر شدی...» (کهف -37) .

4- امّا این‌‌که پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرمود: «لاتَحْزَنْ» (محزون مباش) این دلیل خطای ابوبکر است نه دلیل فضیلت او،‌ زیرا حزن ابوبکر، یا اطاعت بود یا گناه، اگر اطاعت بود، پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ از آن نهی نمی‌کرد، پس گناه، بود که پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرمود: «اِنَّ اللّه مَعَنا» (خدا با ماست) دلیل آن نیست که منظور هر دو باشند، بلکه منظور شخص پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به تنهائی می‌باشد، و پیامبر از خودش تعبیر به جمع می‌کند،‌ چنان‌که خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع یاد کرده و می‌فرماید: «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ : ما ذکر (قرآن) را فروفرستادیم، و ما قطعاً آن را نگهبانیم» (حجرـ9).

5- امّا این‌که گفتی سکینه و آرامش بر ابوبکر نازل شده، با ظاهر سیاق آیه،‌ مخالف است، زیرا سکینه بر آن کس نازل شد که طبق قسمت آخر آیه، لشکر نامرئی خدا به یاری او شتافت، که پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ باشد، اگر بخواهی بگوئی هر دو (سکینه و یاری لشکر نامرئی) برای ابوبکر بود، باید پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ را در این‌جا از نبوّت خارج سازی، پس سکینه بر پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرود آمد، زیرا او در این مورد (در غار) تنها کسی بود که شایستگی آرامش داشت، ولی در قرآن در مورد دیگر که هر دو آمده است،‌چنان‌که در قرآن (آیه 26 فتح) می‌خوانیم: « فَاَنْزَل اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤمِنِینَ : خداوند آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد».

بنابراین اگر به این جمله (آیة غار) برای رفیقت استدلال نکنی بهتر است.

شیخ مفید گوید: او (عمر) دیگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد، و مردم از دورش پراکنده شدند، و من از خواب بیدار شدم

اساتید

محدث‏بزرگوار(حاج‏می‌رزا حسین‏نورى) در اثر گرانقدرش(خاتمه مستدرک‏الوسایل) پنجاه‏تن از استادان شیخ‏مفید را نام‏مى‏برد و در مقدمه چاپ‏جدید،(بحارالانوار) این‏تعداد به 59 تن‏رسیده‏است. ممکن‏است‏بیش‏از اینها نیزبوده باشند.

شیخ‏مفید در نزد اینان که شیعه و سنى و زیدى بوده اند علوم متداول عصر یعنى ادبیات عرب، قرائت، کلام، فقه، اصول، حدیث، تفسیر، رجال و غیره را فراگرفته. او چون در دوران تحصیل، از نبوغ و هوش و استعداد خاصى برخوردار بود مورد عنایات اساتیدش مانند شیخ صدوق و ابو یاسر قرار داشت.« 2»

معروفین اساتید شیخ که‏همگى‏از اعاظم‏فقها و متکلمی‌ن و محدثین و رجال‏نامى بوده‏اند،

عبارتند از:

  • جعفر بن محمد قولویه قمى.
  • محمد بن على بن بابویه قمى(شیخ‏صدوق).
  • ابوجعفر محمد بن‏حسین بزوفرى.
  • ابوغالب زرارى.
  • ابن‏جنید اسکافى.
  • ابوعلى صولى‏بصرى.
  • على‏بن محمد رفاء.

شاگردان

همچنین‏گروه بیشمارى‏از دانشمندان کلیه‏مذاهب، جزء شاگردان وى‏بوده‏اند، ولى‏متأسفانه جز 15 نفر آنها را که‏در مقدمه(بحارالانوار) نام‏برده‏اند، از بقیه‏اطلاع درستى‏نداریم.

از علماى‏عامه نقل‏شده که‏در مجلس‏وى‏از عموم‏مذاهب شرکت‏مى‏نمودند، و گروهى‏از دانشمندان‏از محضرش برخاستند، ولى‏اینان‏چه کسانى‏بوده‏اند، به‏درستى معلوم‏نیست.

و اما سرآمد شاگردان شیخ که‏همگى‏از مفاخر علماى‏شیعه‏و استادان علوم‏و فنون‏اسلامى به‏شمار رفته‏اند، عبارتند از:

  • علم‏الهدى سیدمرتضى.
  • سیدرضى(برادر نابغه سیدمرتضى).
  • شیخ‏طوسى.
  • ابوالعباس نجاشى.
  • ابوالفتح کراجکى.
  • ابویعلى محمد بن‏حسن‏بن حمزه‏جعفرى(داماد شیخ).
  • سالار بن‏عبد‌العزیز دیلمى معروف‏به‏سَلّار.
  • جعفر بن‏محمد دوریستى.

آثار و تالیفات

  • اصول‌الفقه:

این رساله، در کتاب «کنزالفوائد»، تالیف شاگرد شیخ، شیخ ابوالفتح کراچکی، آورده شده است.

  • الاختصاص:

درباره مسائل گوناگونی از مباحث امامت و رهبری، معرفی برخی از رجال بزرگ حماسه و تعهد و بسیاری از مسائل تاریخی، اعتقادی، اخلاقی، ادبی، رجالی و ...

  • الارشاد:

این کتاب درباره تاریخ امامان است، تاریخی توام با بیان و استناد. همچنین آیاتی از قرآن درباره امامان و سخنان امامان و... . این کتاب از تواریخ معتبر ائمه طاهرین(علیهم‌السلام) است.

  • الثقلان:

رساله‌ای است درباره حدیث معروف و مسلم نبوی «ثقلین» که در آن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رهایی از ضلالت و گمراهی را منحصر به پیروی از قرآن و امامان منحصر کرده‌اند.

  • الفصول‌العشره:

رساله‌ای است درباره مسائل امامت و غیبت امام.

  • الفصول‌المختاره:

کتابی است پرمطلب و مفید به ویژه از این نظر که در آن مناظره‌های بسیاری آورده شده است و دیدن این مناظرات، قدرت استدلال و شیوه بحث موثر را به نگهبانان حقایق اعتقادی به خصوص طلاب جوان می‌آموزد.

  • امالی شیخ مفید:

امالی جمع املاء است. امالی به کتابی گفته می‌شود که مطالب آن به صورت گفتارهای مختلف و مجالس مرتب شده باشد و در چندین جلسه ادا گشته باشد. چنین بوده است که طالبان علم آن مطالب را یادداشت می‌کرده‌اند.

  • رسالة فی تحقیق لفظ «المولی»

بحث و تحقیقی است ادبی، لغوی، کلامی، پیرامون لفظ «مولی» که در حدیث متواتر و معروف غدیر آمده است.

آثار فقهى شیخ مفید

از آنجا که شیخ در زمینه فقه ید طولایى داشته و بیشترین آثار او مربوط به همین جنبه علمى اوست لذا توضیحاتى را راجع به بعضى از این دسته آثارش ارائه می‌کنیم.

آثار فقهى شیخ را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:

الف: آثار غیر استدلالى مقایسه‏اى‏

  • الإعلام بما اتفقت علیه‌الامامی‌ة من‌الاحکام‏
  • المسائل‌العویصة

ب: آثار غیر استدلالى- غیر مقایسهاى‏

  • رسالة‌المتعة
  • المقنعة
  • احکام‌النساء
  • الإشراف‏
  • المسائل‌الطوسیه‏

ج: آثار استدلالى مقایسهاى‏

  • المسائل‌الصاغانیه
  • تحریم ذبائح اهل‌الکتاب‏
  • رسالة‌المسح على‌الرجلین‏
  • خلاصة‌الایجاز فى‌المتعة

د: آثار استدلالى غیر مقایسه‏اى‏

  • جوابات اهل‌الموصل فى‌العدد و‌الرؤیة
  • رسالة فى‌المهر

نجاشى ‏شاگرد برازنده‏ دیگر مفید که ‏رجال ‏خود را بعد از فهرست‏ شیخ نوشته‏است جمعاً 175 کتاب‏ شیخ ‏مفید را نام‏ مى‏برد.

وفات

شیخ مفید پس از این که 76 یا 78 سال عمر شریف خود را در راه خدمتگزارى به اهل بیت علیهم‌السلام و خاندان پاک پیامبر اسلام صلى‌الله علیه و‌اله گذراند، در شب جمعه سوم ماه مبارک رمضان سال 413 ق در شهر بغداد از دنیا رفت. جنازه او را به محله(اشنان) آوردند و در می‌دان وسیعى نهاده و متجاوز از هشتاد هزار نفر سوگوار اشک اندوه ریخته و عاشورایى دیگر در ماه صیام برپا کردند.

ده‏ها هزار نفر به همراه(سید مرتضى) بر پیکر این انسان وارسته نماز گزاردند که حدود 50 سال چون مشعلى تابناک، بخش گسترده‏اى از جهان اسلام را با دانش و معرفت‏خود روشن ساخته و در کرانه دجله بغداد، دجله‏اى دیگر از علم و معرفت‏به راه انداخت.

مورخین مى‏نویسند پس از اداى نماز، او را در خانه خود در محلى سپرده و پس از چندى جنازه‏اش را به قبرستان قریش منتقل کردند و در پایین پاى حضرت جواد علیه‌السلام کنار قبر استادش(جعفر بن محمد بن قولویه) به خاک سپردند.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
5 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.