Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد و بررسی نظریه علمای ابرار از دیدگاه قرآن و احادیث

(6648 مجموع کلمات موجود در متن)
(3568 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد و بررسی نظریه علمای ابرار از دیدگاه قرآن و احادیث

دکتر مرتضی حاج حسینی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان
ثمینه فولادگر، کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان


مأخذ: فصلنامه قرآنی کوثر ، سال یازدهم، شماره 39، تابستان 1390

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید


چکیده

امامت و صفات آن، به خاطر جایگاه عظیمی که امام در دین اسلام دارد، همواره از صدر اسلام مورد توجه بوده است چنانچه ائمه اطهار در قالب سخنان و احادیث به معرفی خود و جایگاهشان می‌پرداخته‌اند. اما بعد از غیبت امام زمان به واسطه عدم حضور ایشان در میان مسلمانان سوالاتی جدید در این باره بوجود آمد و مورد توجه علمای بزرگ اسلام قرار گرفت. در این میان دو صفت علم امام و عصمت امام بیشتر مورد نظر بوده است. یکی از نظراتی که در مورد امامت و جایگاه آن مطرح شده نظریه‌ی «علمای ابرار» است. بر مبنای این نظریه ائمه هرگز با پیامبران قابل مقایسه نیستند چرا که نصب آنان از طریق امام قبل و یا در مورد حضرت علی از طریق پیامبر صورت می‌گیرد. آنان فاقد علم غیر اکتسابی یا لدنی هستند و معارف دین را صرفاً به شیوه‌ی اکتسابی از امام قبل دریافت کرده و یا با رأی و اجتهاد و استنباط، احکام شرعی را تحصیل کرده‌اند و همانند دیگر آدمیان خطا پذیرند، اگر چه کم خطاترین می‌باشند. در این مجموعه به بررسی و نقد نظریه‌ی «علمای ابرار» با استفاده از آیات قرآن و تفاسیر آن و احادیث پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) می‌پردازیم.

کلید واژه: امامت، علمای ابرار، تشیع، نص الهی، علم امام، عصمت امام


مقدمه

در نگاه تاریخی، از ادوار نخستین اسلامی دو گرایش و جریان در مکتب تشیع پدیدار شده، پدیده‌ای که مشابه آن در تسنن و بسیاری از ملل و نحل دیگر نیز روی داده است. هر دو گرایش ضمن حفظ جایگاه عظیم پیامبر (ص) و قبول عصمت ایشان و دریافت وحی و علم گسترده و لدنی، نظری متفاوت درباره‌ی جانشینان آن حضرت یا همان امامان مکتب تشیع داشته‌اند. گرایش اول را می‌توان نظریه ائمه معصوم نامید. براساس این نظریه ائمه در صفات و فضائل همانند پیامبر (ص) هستند با یک تفاوت که پیامبر وحی الهی را دریافت می‌کردند اما ائمه از چنین موهبتی برخوردار نیستند. پیروان این نظریه امام را منصوب از جانب خداوند می‌دانند و دو صفت علم گسترده و وسیع و عصمت را برای ایشان ضروری می‌پندارند. هر چند مباحث علوم کلامی در زمینه‌ی امامت، نشان می‌دهد که اختلافاتی در مورد اینکه علم و عصمت امام دارای چه حدودی است وجود دارد. شیخ صدوق اولین درجه غلو را نفی سهو از پیامبر می‌داند (شیخ صدوق، 1393 ق، 357) و شیخ مفید ارتکاب گناهان سهوی کوچک، قبل از رسیدن به مقام امامت را جایز می‌شمرد. (شیخ مفید، 1371، ص 144) اما سید مرتضی هیچ نافرمانی و گناه صغیره و کبیره‌ای را قبل یا پس از امامت بر ایشان روا نمی‌دارد (سید مرتضی،14:1377) در مورد علم نیز، شیخ مفید آگاهی از ضمائر بندگان و علم به وقایع آینده را صفت واجبی برای امام بر نمی‌شمرد، هرچند دارا بودن آن را تفضلی از جانب خداوند قلمداد می‌کند. (مفید،38:1371) خواجه نصیر نیز قائل به افضلیت امام در همه موارد است. (طوسی، 1407 ق، 222) در این میان افرادی چون علامه طباطبایی معتقدند که امام به اذن خدا به جزئیات همه حوادث چنان چه شده و خواهد شد واقف است و به تمامی اعمال بندگان چه خیر و چه شر آگاه است. (علامه طباطبایی، 1354، 4) به طور کلی شاخص‌های امامت براساس این نظریه، نزد اکثریت علمای معاصر شیعه عبارت است از: ائمه (ع) همانند پیامبر (ص) از جانب خداوند به امامت منصوب شده‌اند و پیامبر این نصب الهی را در قالب نص به مسلمانان معرفی کرده است. ائمه (ع) همانند پیامبر (ص) به علم لدنی و غیر اکتسابی عالمند و به اذن خداوند از غیب آگاهند. ائمه (ع) همانند پیامبر (ص) از معصیت و خطا معصومند. ائمه (ع) هچون پیامبر(ص) واسطه‌ی فیض الهی هستند. اگر چه نبوت با رحلت پیامبر(ص) خاتمه یافته است اما باطن نبوت، یعنی ولایت، تا آخر الزمان ادامه دارد و زمین و زمان بدون اعمال این ولایت از سوی امام حاضر یا حجت غائب فرو می‌ریزد. اما گرایش دوم، گرایشی است که در دهه‌های اخیر به نام فرضیه «علمای ابرار» شهرت یافته است. بیان مشخصات این نظریه و نیز نقد و بررسی آن براساس دیدگاه قرآن و احادیث ائمه موضوع این مقاله است.

نظریه علمای ابرار

براساس این نظریه ائمه (ص) هرگز با پیامبر (ص) قابل مقایسه نیستند، چرا که پیامبر (ص) اولاً منصوب از جانب خداوند است، ثانیاً وحی الهی و سنت نبوی با ملکه عصمت از جانب خداوند حفظ می‌شود. اما امام، اولا توسط امام قبل به مردم معرفی شده‌اند. به عبارت دقیق‌تر امام به وصیت یا نص از امام قبل و یا پیامبر (ص) در مورد حضرت علی (ع) تعیین شده‌اند. ثانیاً ائمه فاقد علم غیراکتسابی یا لدنی یا علم غیب هستند، بلکه معارف دینی را به شیوه‌ی اکتسابی از امام قبل به دست آورده‌اند و با رأی و اجتهاد و استنباط، احکام شرعی را تحصیل کرده‌اند و همانند دیگر آدمیان خطاپذیرند، اگر چه کم خطاترین می‌باشند. ثالثاً اگر چه ائمه از مهذب‌ترین و پاک‌ترین افراد بشر به لحاظ دوری از معاصی هستند، اما عصمت در میان آدمیان منحصر به شخص پیامبر (ص) است و اینان به گونه‌ای بشری و متعارف از گناه دوری می‌جویند تا آن جا که از ابرار محسوب می‌شوند. براساس این نظریه هر گونه صفات فوق بشری برای ائمه انکار و از ایشان با عنوان «علمای ابرار» (دانشمندان پرهیزکار) یاد می‌شود. تفاوت ائمه اهل بیت (علمای ابرار) با دیگر عالمان دین در میزان علم و درجه‌ی تهذیب نفس و تقربشان به حضرت حق است. به اعتقاد پیروان این نظریه رویکرد بشری به امامت تنها رویکرد سازگار با ضوابط قرآنی، معیارهای معتبر سنت نبوی و روایات اهل بیت، اصول عقلی و حقایق تاریخی است. (1) از جمله کتاب‌هایی که به تازگی در راستای این نظریه به چاپ رسیده، کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» نوشته دکتر سید حسین مدرسی طباطبایی (2) است. ایشان در کتاب خود می‌گوید: « بسیاری از شیعیان و اصحاب ائمه‌ی اطهار به شدت با نسبت هر گونه صفات فوق بشری به آنان مخالف بوده و بر این نکته تاکید می‌کردند که آنان فقط دانشمندانی پرهیزگار (علمای ابرار) بوده‌اند» (ص 73). «آن گروه از اصحاب با آن که به شدت تمام با نسبت هر گونه امر غیرطبیعی مانند علم غیب به ائمه مخالفت می‌کردند شیعه و مطیع بی چون و چرای آنان بودند و ایشان را امام و رهبر اسلام می‌دانستند» (ص 74). «این گرایش معتقد بود که ائمه اطهار از آن نظر که پاک‌ترین افراد بشر و نردیک‌ترین آنان به پروردگارند، منشأ برکات و وجود آنان واسطه‌ی بسیاری از فیوضات حق است» (ص88). «دانشمندان حوزه‌ی قم که در این دوره عالی‌ترین مقام و مرجع علمی جامعه‌ی شیعه بودند با انتساب هر گونه وصف فوق بشری به ائمه سخت برخورد می‌کردند. همین دانشمندان معتقد بودند که هر کس پیامبر اکرم (ص) یا ائمه‌ی اطهار را از سهو و اشتباه در کارهای شخصی که ارتباطی به ابلاغ پیام الهی ندارد مصون بداند غالی است، گروهی از دانشمندان قم حتی می‌گفتند که ائمه هر چند مفروض الطاعه و به نص و وصیت، رهبر جامعه‌ی اسلامی و جانشین پیامبرند اما در نحوه‌ی علم به شریعت با دیگر دانشمندان فرقی ندارند ... و هیچ خصوصیت نه در طبیعت و ذات ائمه و نه در نحوه و منبع سرچشمه‌ی علم آنان با سایرین وجود ندارد.» (ص 94)

نقد نظریه‌ی علمای ابرار

چنان چه قبلاً ذکر شد نظریه‌ی (علمای ابرار) امام را فاقد عصمت و علم غیب دانسته، نصب او را از طریق امام قبل یا پیامبر می‌داند و به نص الهی اعتقادی ندارد. هم چنین پیروان این نظریه، عقاید خود را مطابق با آیات قرآن و روایات اهل بیت (ع) و سیره‌ی پیامبر (ص) می‌دانند. در این قسمت با بیان بعضی از آیات قرآن و تفسیر آن و با استفاده از احادیث به نقد نظریه‌ی «علمای ابرار» می‌پردازیم.

نقد نظریه‌ی «علمای ابرار» از دیدگاه قرآن

آیات اثبات عصمت

1) و إذ إبتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین) (بقره/124) و هنگامی که پروردگار ابراهیم، وی را با دستوراتی بیازمود و او به حد کامل آن امتحانات را انجام داد، خداوند به وی فرمود من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از ذریه‌ام کسانی را به امامت برسان. فرمود عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.

مفسران شیعی این آیه را از جمله پرمحتواترین آیات در مورد صفات امام دانسته‌اند. چنان چه علامه طباطبایی در «تفسیر المیزان» با استفاده از آیات مرتبط دیگر به هفت نکته از امهات مسئله‌ی امامت اشاره می‌کند:

· امامت مقامی است که باید از طرف خدای تعالی معین و جعل شود.

· امام باید به عصمت الهی معصوم بوده باشد.

· زمین مادامی که موجودی به نام انسان بر روی آن هست، ممکن نیست از وجود امام خالی باشد.

· امام باید مؤید از طرف پروردگار باشد.

· اعمال بندگان خدا هرگز از نظر امام پوشیده نیست و امام بدان چه که مردم می‌کنند آگاه است.

· امام باید به تمامی مایحتاج انسان‌ها علم داشته باشد، چه در امر معاش و دنیایشان و چه در امر معاد و دینشان.

· محال است با وجود امام کسی پیدا شود که از نظر فضائل نفسانی مافوق امام باشد» (طباطبایی، 1383، ج1، 416-415).

در قسمت آخر آیه نیز خداوند می‌فرماید که عهد من به ظالمین نمی‌رسد. «مراد از ظالمین مطلق هر کسی است که ظلمی از او صادر شود، هر چند آن کسی که یک ظالم و آن هم ظلمی بسیار کوچک مرتکب شده باشد، حال چه آن ظلم شرک باشد و چه معصیت، چه این که در همه‌ی عمرش باشد و چه این که در ابتدا باشد و بعد توبه کرده و صالح شده باشد. هیچ یک از این افرد نمی‌توانند امام باشند. پس امام تنها آن کسی است که در تمامی عمرش حتی کوچکترین ظلمی را مرتکب نشده باشد» (مرداد همان: 425).

2) یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم...(نساء ۵۹). ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر را و صاحبان امر را.

چنان چه مشخص است آیه‌ی شریفه بین رسول و اولی الامر جمع کرده است و برای هر دو یک اطاعت را ذکر نموده. با فرض این که در مورد رسول حتی احتمال ارتکاب معصیت و یا اشتباه و خطا در خصوص حکمی نمی‌رود «اگر در مورد اولی الامر این احتمال برود به هیچ وجه نباید برای جلوگیری از این احتمال قیدی نیاورد، پس ما همین که می‌بینیم در مورد آنان نیز قیدی نیاورده چاره‌ای جز این نداریم که بگوییم آیه‌ی شریفه از هر قیدی مطلق است و لازمه‌ی مطلق بودنش همین است که بگوییم همان عصمتی که درباره‌ی رسول مسلم گرفته شد، در مورد اولی الامر نیز اعتبار شده باشد و خلاصه کلام منظور از اولی الامر آن افراد معینی هستند که مانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دارای عصمتند» (طباطبایی، 1383، ج4: 623). اما سوالی که در این باره مطرح می‌شود این است که منظور از اولی الامر چه کسانی است؟ علامه ضمن بیان نظرات مختلف و نشان دادن اشکالات هر یک، اولی الامر را افرادی می‌داند «که از امتند و در گفتار و کردارشان معصومند و به راستی اطاعتشان واجب است به همان معنایی که اطاعت خدا و رسولش واجب است و چون ما قدرت تشخیص و پیدا کردن این افراد را نداریم، به ناچار محتاج می‌شویم به اینکه خود خداوند در کتابش و یا به زبان گرامی‌اش این افراد را معرفی کند و به نام آنان تصریح نماید» (همان: 636). حال اگر پرسیده شود که چرا اولی الامر بودن اهل بیت به طور صریح از ناحیه‌ی خدای تعالی و پیامبر گرامی اش معرفی نشده است که اگر چنین می‌شد، امت اسلام که سهل است، حتی دو نفر بعد از رسول خدا نیز در مورد آن اختلاف نمی‌کردند، پاسخ این است که «هم در کتاب آمده و هم در سنت. اما کتاب، آیه‌ی ولایت و آیه‌ی تطهیر و آیاتی دیگر دال بر این مطلب است و در سنت هم حدیث سفینه که در آن رسول خدا (ص) می‌فرماید: صفت اهل بیت من نظیر کشتی نوح است که هر کس از سوار شدنش تخلف ورزید غرق گردید. و حدیث ثقلین که رسول خدا (ص) فرمود: من برای بعد از خودم دو چیز بس سنگین در بین شما می‌گذارم، کتاب خدا و عترتم، که اهل بیت منند، در صورتی که بعد از من به آن تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد» (همان:637-636).

3) أفمن یهدی إلی ألحق أن یتبع أمن لا یهدی الا أن یهدی. آیا کسی که به سوی حق هدایت می‌کند برای پیروی شایسته‌تر است؟ یا آن کس که هدایت نمی‌شود مگر هدایتش کنند (یونس، 35). چنانچه ملاحظه می‌شود در این آیه دو دسته از هم جدا می‌شوند. کسی که خود هادی به سوی حق است و خودش راه را پیدا می‌کند و کسی که تا هدایتش نکنند راه را پیدا نمی‌کند.

علامه طباطبایی دو استفاده از این آیه می‌کند: «اول این که امام باید معصوم از هر ضلالت و گناهی باشد و گرنه مهتدی به نفس نخواهد بود بلکه محتاج به هدایت غیر خواهد بود و آیه‌ی شریفه از مشخصات امام، این را بیان می‌کند که او محتاج به هدایت احدی نیست، پس امام معصوم است. دوم این که عکس نتیجه‌ی اول به دست می‌آید و آن این است که هر کس معصوم نباشد، او امام و هادی به سوی حق نخواهد بود» (طباطبایی، 1383، ج414:1).

4) إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا. خدا جز این منظور ندارد که پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و کاملا شما را پاک سازد. (احزاب، 33) آیه‌ی شریفه از جمله مهم‌ترین آیات کتاب خداوند در اثبات عصمت ائمه محسوب می‌شود. در این آیه خداوند پاکی اهل بیت را با آوردن کلمه‌ی «إنما» بر سر آن تضمین نموده است. حال این اهل بیت چه کسانی هستند؟ علامه طباطبایی، ضمن بیان اقوال مختلف در این باره می‌گوید: «روایاتی که در شأن نزول آیه وارد شده تایید می‌کند که آیه‌ی شریفه در شأن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه و السلام) نازل شده است و احدی در این فضیلت با آنان شرکت ندارد و این روایات بسیار زیاد، بیش از هفتاد حدیث است که بیشتر آن ها از طریق اهل سنت است» (طباطبایی، 1383، ج467:16). هم چنین ایشان در معنای دو واژه‌ی رجس و تطهیر می‌افزاید: «مراد از بردن رجس، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است و مراد از تطهیر، زایل ساختن اثر رجس به وسیله‌ی وارد کردن مقابل آن است و آن عبارت است از اعتقاد به حق، پس تطهیر اهل بیت عبارت شد از این که ایشان را مجهز به ادراک حق کند، حق در اعتقاد و حق در عمل» (همان:468).

آیات اثبات علم

1) عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا إلا من ارتضی من الرسول. دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد، مگر کسی از رسولان که شایسته و مرضی این کار بداند (جن، 26و27). در این آیه خداوند علم غیب را صرفاً به خود اختصاص می‌دهد و آن را در دسترس هیچ کس نمی‌داند و هیچ کس را بر آن مسلط نمی‌کند مگر آن‌هایی که شایسته‌ی تسلط بر این علم غیب باشند. با در نظر گرفتن این دو آیه در کنار یکدیگر و نظر به آیات دیگری که علم غیب را مختص پروردگار می‌داند این نتیجه به دست می‌آید که «علم غیب بالإصاله از آن خداست و به تبعیت خدا دیگران هم می‌توانند به هر مقداری که او بخواهد به تعلیم او داشته باشند» (طباطبایی، 1383، ج83:20). نکته‌ی اساسی که در این آیه وجود دارد این است که خداوند «به ذات خودش عالم به غیب است و دیگران اگر علمی به غیب داشته باشند به تعلیم او دارند با این نکته که از آیه استفاده کردیم معلوم می‌شود که هر جا خدای تعالی از انبیاء حکایت کرده که منکر علم غیب خود شده‌اند، منظور این بوده که ما رسولان، بالإصاله و مستقلاً علم به غیب نداریم، نه این که با وحی خدا هم دانای غیب نمی‌شویم» (همان:86).

2) و یقول الذین کفروا لست مرسلاً قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب. کسانی که کافر شدند می‌گویند تو فرستاده‌ی خدا نیستی، بگو خدا و آن کس که علم کتاب نزد اوست برای گواهی میان من و شما بس است. (رعد، 43) علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، ضمن بیان اقوال گوناگون در معنای علم الکتاب می‌گوید: «آیه‌ی شریفه در حق علی (علیه السلام) نازل شده چرا که اگر جمله «ومن عنده علم الکتاب» به کسی از گروندگان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) منطبق گردد، قطعاً به علی (علیه السلام) منطبق خواهد شد، چون او بود که به شهادت روایات صحیح و بسیار، از تمامی امت مسلمان داناتر به علم کتاب خدا بود» (همان، ج531:11). اهمیت این آیه در دانستن میزان علم صاحب علم الکتاب، زمانی مشخص می‌شود که آن که به گفته‌ی قرآن مقداری از علم کتاب را دارا بود توانست در چشم برهم زدنی تخت بلقیس را برای سلیمان حاضر کند (نمل، 4-38). حال می‌توان پرسید اگر کسی که مقدار کمی از علم الکتاب را دارد می‌تواند چنین کارهایی را انجام دهد آن که صاحب علم الکتاب است چه توانایی ها و استعدادهایی درونش نهفته است!

نقد نظریه‌ی علمای ابرار از دیدگاه احادیث

در این قسمت به نقد نظریه‌ی علمای ابرار در سه موضع اصلی نص الهی، عصمت امام و علم امام می‌پردازیم. لازم به ذکر است که نقل احادیث صرفاً از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (ع) و از دو کتاب موسوعه علی ابن ابیطالب و نهج البلاغه انتخاب شده است.

احادیث پیامبر

احادیث الوصایه

1) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): یا علی، أنی سألت ربی أن یوالی بینی و بینک ففعل و سألت ربی أن یواخی و بینک ففعل، و سألت ربی أن یجعلک وصیی ففعل (موسوعه، ج109:2). ای علی، همانا از پروردگارم خواستم که بین من و تو دوستی و همراهی برقرار کند، تو را برادر من قرار دهد و تو را وصی من کند، پس خواست مرا اجابت نمود.

2) عنه (ص): والذی بعثنی بالحق نبیا ما بعث الله نبیا أکرم علیه منی، ولا وصیا اکرم علیه من وصیی علی (موسوعه، ج115:2). سوگند به کسی که مرا به درستی به نبوت مبعوث کرد، نبی بلند مرتبه‌تر از من مبعوث نکرد و وصی بلندمرتبه‌تر از وصی من، علی قرار نداد.

3) عنه (ص): یا علی أنت وصیی، أوصیت إلیک بامر ربی و أنت خلیفتی، إستخلفتک بأمر ربی. (موسوعه،ج 139:2). ای علی، به امر پروردگار تو را وصی خود قرار دادم و به امر پروردگار تو را خلیفه خود قرار دادم.

احادیث العصمه

الف- عصمت در رهبری و امور سیاسی:

1) عنه (ص): علی أمیر البررة، و قاتل الفجرة، منصور من نصره، مخذول من خذله، ألا و أن الحق معه، ألا و أن الحق مع من یتبعه، ألا فمیلوا معه (موسوعه، ج 2: 240). علی امیر پرهیزکاران و از بین برنده‌ی پلیدکاران است. هر که او را یاری کند یاری شود و هر که او را خوار بدارد خوار می‌شود. آگاه باشید که حق با علی و پیروان علی است و همواره علی را همراهی کنید.

2) عنه (صلی الله علیه و آله): یا علی أنت مبین لامتی ماختلفوا فیه من بعدی (موسوعه، ج2: 243). یا علی تو مبین امت من در اختلافاتی هستی که پس از من روی می‌دهد.

3) عنه (صلی الله علیه و آله): هذا أخی و وصیی و وارثی و القائم فیکن و فی الامة من بعدی فأطعه فیما یأمرکن به، و لا تعصینه فتحتکن لمعصیة. (موسوعه، ج2: 132) این علی (علیه السلام) برادر و جانشین و وارث من و نماینده من در میان شما زنان و مردان امت من، بعد از من است. پس در آنچه شما را امر می‌کند او را اطاعت کنید و از او نافرمانی نکنید که به خاطر نافرمانی هلاک می‌گردید.

4) عنه (صلی الله علیه و آله) أیها الناس، .... علی نفسی و أخی و أطیعوا علیا فأنه مطهر معصوم، و لایشقی (موسوعه، ج2: 244). ای مردم علی جان من و برادر من است. علی را اطاعت کنید که او پاک و معصوم است و هرگز راه شقاوت را نپیموده است.

ب- عصمت در علوم و معارف:

1) عنه (صلی الله علیه و آله): علی مع القرآن و القرآن معه، لایفترقان حتی یردا علی الحوض (موسوعه، ج2: 235). علی با قرآن است و قرآن با علی. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.

2) عنه (صلی الله علیه و آله): أن علیا مع القرآن و الحق، حیثما دار دار (موسوعه، ج2: 236) علی با قرآن و با حق است به هر طرف که حق بگردد او هم می‌گردد.

3) عنه (صلی الله علیه و آله): هذا اول من آمن بی، و اول من صدّقنی و هو صدیق الأکبر و هو الفاروق الأکبر الذی یفرق بین الحق و الباطل (موسوعه، ج2: 243). او اول کسی است که به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد. او بزرگ‌ترین راستگو و بزرگ‌ترین تمییز دهنده‌ای است که حق را از باطل تمیز می‌دهد.

4) عنه (صلی الله علیه و آله): أنا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون (موسوعه، ج2: 244). من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم.

5) أنی تارک فیکم الثقیلن ما أن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الأرض و عترتی أهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض (موسوعه، ج2: 249). همانا برای شما دو چیز گرانبها باقی می‌گذارم که اگر به آن متمسک شوید بعد از من گمراه نمی‌شوید، یکی از آن دو برتر از دیگری است. کتاب خدا که همانند ریسمانی از آسمان به سوی زمین است و اهل بیت و عترت من. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا بر حوض کوثر نزد من بازآیند.

توضیح: حدیث ثقلین و احادیثی که مضمون آن ها به همراهی علی (علیه السلام) با حق و قرآن اشاره دارد از جمله احادیثی است که عقلاً و عملاً نشان دهنده‌ی عصمت اهل بیت و حضرت علی (علیه السلام) است. چرا که اگر «اینان معصوم نبودند و احتمال خطا وجود داشت چگونه می‌توانستند معادل قرآن کریم باشند؟ چگونه همه‌ی جوامع بشری الی یوم القیامه مأمورند حرف کسی را که محتمل خطاست بپذیرند؟ بنابراین از همین معادله‌ی قرآن و عترت به خوبی برمی‌آید که ایشان معصومند و این عصمت را هم جز ذات مقدس پروردگار کسی نمی‌داند» (جوادی آملی، 3:1388)

احادیث العلم

علم به معارف دینی و روحانی:

1) رسول الله (ص): القرآن إمام هاد، و له قائد یهدی به و یدعو إلیه بالحکمة و الموعظة الحسنة، و هو علی بن ابیطالب و هو ولی الأمر بعدی، و وارث علمی و حکمتی و سرّی و علا نیتی و ما ورثه النبیون قبلی و أنا وارث و مورث. فلا تکذبکم أنفسکم (موسوعه، ج2، ص 134). قرآن پیشوایی است که هدایت می‌کند و برای آن راهبری است که به سویش هدایت کند با حکمت و سخن زیبا به سوی او دعوت نماید و او علی بن ابیطالب است او ولی امر بعد از من است. او وارث علم و حکمت و نهان و آشکار من و وارث پیامبران قبل از من است. من هم وارث پیامبران گذشته و ارث گذارتر برای جانشینان خود هستم. پس خودتان را تکذیب نکنید.

2) عنه (ص): یاعلی، أنت وصیی و وارثی، قد أعطاک الله علمی و فهمی (موسوعه، ج134:2). یا علی تو وصی و وارث من هستی. خداوند علم و فهم مرا به تو اعطا کرده است.

3) عنه (ص): أنا مدینة العلم و علی بابها، فمن أراد العلم فلیأت الباب، (موسوعه، ج25:10). من شهر علم و علی باب آن است پس هر که خواهان علم است باید از باب آن وارد شود.

علم به امور رهبری و سیاسی:

1) عنه (صلی الله علیه و آله): معاشر الناس، من سره أن یتوالی ولایة الله فلیقتد بعلی ابن ابیطالب، فإنه خزانة علمی، (موسوعه، ج 29:10). ای مردم، هر که می‌خواهد ولایت خداوند را به دست آورد باید به علی ابن ابیطالب اقتدا کند. همانا او خزانه‌ی علم من است.

2) عنه (ص): معاشر الناس، هذا علی أخی و وصیی و واعی علمی و خلیفتی فی امتی علی من آمن بی ألا إن تنزیل القرآن و تأویله و تفسیره بعدی علیه (موسوعه، ج 51:10) ای مردم، این علی برادر من، وصی من، دارنده علم من و خلیفه من در میان امت من است که به من ایمان آورده‌اند. آگاه باشید که همانا تنزیل قرآن و تأویل و تفسیر آن بعد از من بر عهده علی است.

احادیث حضرت علی (علیه السلام)

در معنای نص الهی

1) و إنما الائمة قوام الله علی خلقه و عرفاوه علی عباده و لا یدخل الجنة إلا من عرفهم و عرفهم و لا یدخل النار إلا من أنکرهم و أنکروه.) (خطبه‌ی 152 نهج البلاغه، بخش 6) همانا امامان دین از طرف خداوند تدبیرکنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند کسی به بهشت نمی‌رود جز آن که آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و کسی در جهنم سرنگون نمی‌شود جز آن که منکر آنان باشد و امامان دین هم وی را نپذیرند.

2) علی (علیه السلام): إن الله تبارک اسمه... شد بی أزر رسوله، و أکرمنی بنصره و شرفنی بعلمه و حبانی بأحکامه و اختصنی بوصیته و اصطفانی بخلافته فی امته (موسوعه، ج 140:2). همانا خداوند تبارک و تعالی کمر رسولش را بواسطه من محکم گردانید و مرا با یاری دادن به او گرامی داشت و با علمش مرا شرافت بخشید و احکام او را به من ارزانی کرد و مرا به وصی بودن او اختصاص داد و به خلافت امتش برگزید.

در معنای عصمت

1) فإنا صنایع ربنا و الناس بعد صنائع لنا. (نامه 28، بخش 12) همانا ما دست پرورده و ساخته‌ی پروردگار خویشیم و مردم تربیت شدگان و پرورده‌های مایند.

2) فأین تذهبون و أنی توفکون؟ و الأعلام قائمة و الآیات واضحة و المنار منصوبة، فأین یتاه بکم و کیف تعمهون و بینکم عترة نبیکم و هم أزمة الحق و أعلام الدین و ألسنة الصدق، فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن. (خطبه 87 نهج البلاغه، بخش 14) ای مردم به کجا می‌روید؟ چرا از حق منحرف می‌شوید؟ پرچم‌های حق برافراشته و نشانه‌های آن آشکار است. چرا سرگردانید در حالی که عترت پیامبر در میان شماست. آن ها زمامداران حق و یقینند. پیشوایان دین و زبان‌های راستی و راستگویانند. پس باید در بهترین منازل قرآن، جایشان دهید.

عصمت در رهبری و امور سیاسی

1) انظروا أهل بیت نبیکم فالزاموا سمتهم واتبعوا أثرهم، فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی، فإن لبدوا فالبدوا و إن نهضوا فانهضوا و لا تسبقوهم فتضلوا و لا تتأخروا عنهم فتهلکوا.) (خطبه 97 نهج البلاغه، بخش 13) ای مردم به اهل بیت پیامبرتان بنگرید و راه رسم ایشان را در پیش گیرید و قدم در جای قدم ایشان بگذارید. ایشان شما را از راه هدایت بیرون نمی‌کنند و به راه هلاکت برنمی‌گردانند. پس اگر سکوت کرده، نشستند شما هم بنشینید و اگر قیام کردند، شما هم قیام کنید. از آن ها پیشی نگیرید که گمراه می‌شوید و از آن ها عقب نمانید که هلاک می‌شوید.

2) هم موضع سره ولجأ آمره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه، بهم أقام انحناء ظهره و أذهب ارتعاد فرائضه... لایقاس بآل محمد صلوات الله علیه من هذه الامة أحد و لایسوی بهم من جرت نعمتهم علیه أبدا. هم أساس الدین و عماد الیقین. إلیهم یفیء الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیة و الوارثة (خطبه 2 نهج البلاغه، بخش 13-11). عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبان کتاب‌های آسمانی و کوه‌های همیشه استوار دین خدایند. خدا به وسیله‌ی اهل بیت، پشت خمیده‌ی دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت. کسی را با خاندان رسالت نمی‌شود مقایسه کرد و آنان که پرورده‌ی نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود.

عترت پیامبر اساس دین و ستون‌های استوار یقین می‌باشند. شتاب کننده باید به آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد زیرا ویژگی حق ولایت به آن‌ها اختصاص دارد و وصیت پیامبر نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت به آن‌ها تعلق دارد.

درمعنای علم

1) نحن شجرة النبوة الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم). (خطبه 109 نهج البلاغه، بخش 38) ما از درخت سبز رسالتیم و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم. ما معدن‌های دانش و چشمه سارهای حکمت الهی هستیم.

2) نحن الشعار و الأصحاب و الخزنة و و الأبواب و لاتوتی البیوت إلا من أبوابها. فمن أتاها من غیر أبوابها سمی سارقا. فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن. إن نطقوا صدقوا إن صمتوا لم یسبقوا. (خطبه 154 نهج البلاغه، بخش 3) ما اهل بیت پیامبر، چونان پیراهن تن او، و یاران راستین او خزانه‌داران علوم و معارف وحی، و درهای ورود به آن معارف، می‌باشیم که جز از در، هیچ کس به خانه‌ها وارد نشود و هر کس از غیر در وارد شود، دزد نامیده می‌شود، ای مردم، آیات کریم قرآن درباره‌ی ما اهل بیت نازل شد. آنان گنجینه‌های علوم خداوند رحمانند. اگر سخن گویند، راست گویند و اگر سکوت کنند، برآنان پیشی نجویید.

3) ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه، ألا إن فیه علم ما یأتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم (موصوعه، ج 54:10). این قرآن است پس به حرف آوریدش اما هرگز نمی‌توانید ولکن من از آن به شما خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن علم به آینده و اخبار گذشته و دواء دردهای شما و نظم در امورتان موجود است.

وسعت و گستردگی علم

1) فاسألونی قبل أن تفقدونی فوالذی بیده لاتسألونی عن شیی فیما بینکم و بین الساعة و لا عن فئة تهدی مئة و تضل مئة الا أنبأتکم بناعقها و قائدها سائقها و مناخ رکابها محط رحالها و من یقتل من أهلها قتلا و من یموت منهم موتا (خطبه 93 نهج البلاغه، بخش 2). از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید. خدایی که جانم در دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت می‌گذرد و نه از گروهی که صد نفر را هدایت یا گمراه سازد، جز آن که شما را آگاه می‌سازم و پاسخ می‌دهم و از آن که مردم را بدان می‌خواند و آن که رهبریشان می‌کند و آن که آنان را می‌میراند، و آن جا که فرود می‌آیند و آن جا که بارگشایند و آن که از آن ها کشته شود و آن که بمیرد، خبر می‌دهم.

2) و الله لو شئت أن أخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شأنه لفعلت و لکن أخاف أن تکفروا فی برسول الله صلوات الله علیه و آله ألا و إنی مفضیه إلی الخاصة ممن ذلک منه و الذی بعثه بالحق واصطفاه علی الخلق، ما أنطق إلا صادقا و قد عهد إلی بذلک کله و بمهلک من یهلک و منجی من ینجو و مال هذا الأمر و ما أبقی شیئا یمر علی رأسی إلا أفرغه فی أذنی و أفضی به إلی. (خطبه 175 نهج البلاغه، بخش 3) سوگند به خدا، اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شئون زندگی آگاه سازم اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به رسول خدا کافر شوید. آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد صلوات الله علیه و آله را به حق برانگیخت و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطاعت را به من سپرده است و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت، جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا مطلع ساخت.

3) سلونی عن طرق السماء. فانی أعلم بها من طرق الارض. سلونی قبل أن تفقدونی، فإن بین جنبی علوما کثیرة کالبحار الزواخر (موصوعه، ج 308:10). از راههای آسمان مرا بپرسید که من آنها را بهتر از راه‌های زمین می‌شناسم. بپرسید قبل از آنکه مرا نیابید. همانا بین دو پهلوی من علوم فراوانی همانند دریاهای خروشان وجود دارد.

عالم به امور رهبری و سیاسی

1) علی (علیه السلام): فی بیوتنا نزل القرآن و نحن معدن العلم و الفقه و الدین و السنة و الفرایض و نحن أعلم بأمور الخلق منکم و لاتتبعوا الهوی فیکون نصیبکم الاخس (موصوعه، ج44:3). در منازل ما قرآن نازل شد و معدن علم و فقه و دین سنت و فرائض ما هستیم. ما از امور خلق نسبت به شما آگاهتریم، پس از هوای نفس پیروی نکنید که بهره پست‌تر نصیب شما خواهد شد.

2) علی (علیه السلام): یا معشر المهاجرین الله الله لا تخرجوا سلطان محمد عن داره و بیته الی بیوتکم و دورکم و لا تدفعوا أهله عن مقامه فی الناس و حقه، فوالله یا معشر المهاجرین لنحن اهل البیت أحق بهذا لامر منکم. أما منا القارئ لکتاب الله؟ الفقیه فی دین الله؟ العالم بسنة الله؟ ... المضطلع بأمر الرعیة و الله إنه لفینا... (موسوعه، ج46:3). ای گروه مهاجرین، شما را به خدا سلطنت محمد را از خانه و خاندانش به خاندان و خانه خودتان خارج نکنید و اهل او را از مقام و حقش در میان مردم دور ننمایید. به خدا قسم ای گروه مهاجرین، ما اهل بیت از شما در این امر (جانشینی پیامبر) شایسته تریم. آیا قاری کتاب خدا، فقیه در دین خدا و عالم به سنت خدا و استوار در امر هدایت مردم در بین ما نیست؟ به خدا قسم که در بین ماست.

نتیجه گیری

دقت در آیات قرآن و روایات پیامبر (صلوات الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام)، نشان می‌دهد با وجودیکه پیروان نظریه علمای ابرار، عقاید خود را مطابق با آیات قرآن و روایات اهل بیت و سیره‌ی پیامبر می‌دانند، این نظریه به درستی قابل نقد است. چناچه ملاحظه شد، خداوند متعال در قرآن کریم، صفات علم و عصمت را علاوه بر پیامبران خود به افراد دیگری هم نسبت داده و البته آنان را برگزیدگان خود نیز می‌نامد. هم چنین برگزیدگان خود را دارای علم غیب موهبتی دانسته و از هر گونه خطا و اشتباه مبرا می‌داند. کتب سیره و احادیث نیز به تبعیت از آیات قرآن به ذکر این جایگاه عظیم خدادای با استفاده از سخنان پیامبر اعظم و ائمه پرداخته‌اند. بدین ترتیب، اگر «نظریه علمای ابرار» را، نظریه‌ای درون مکتبی محسوب کرده و آن را داخل در مکتب تشیع فرض نماییم، نشان دادن نقاط ضعف آن از طریق آیات و روایات میسر می‌باشد. در غیر این صورت نیز با استفاده از استدلالات متعدد کلامی و فلسفی می‌توان اشکالات آن را آشکار کرد.


پی‌نوشت‌ها :

۱. برای مطالعه‌ی بیشتر ر.ک: ذوقی، سید محمد، ناتمامی دیدگاه دکتر مدرسی طباطبایی درباره ابن قبه و نوبختیان، سایت پاسخگو، واحد پاسخ به سوالات دینی

۲. حسین مدرسی طباطبایی متولد شهر قم و دانش آموخته حوزه علمیه قم است. در سال 1361 با رساله خراج در فقه اسلامی (نشر یافته در 1983 لندن) از دانشگاه آکسفورد موفق به کسب دکترا شد و تدریس در دانشگاه پرینستون آمریکا را آغاز کرد. در 25 سال اخیر تحقیقات و نوشته‌های اسلامی او در زمینه حقوق اسلامی و تاریخ تشیع متمرکز بوده است.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
9 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.