Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد بازخوانی تشیع

(4664 مجموع کلمات موجود در متن)
(2492 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد بازخوانی تشیع
جواد علاء المحدثین

یکشنبه ، 11 تیر 1391، فصلنامه امامت پژوهی - فصلنامه تخصصی امامت پژوهی شماره 4

برای دانلود نسخه‌ی PDF این مقاله می‌توانید بر روی اینجا کلیک کنید.

* چکیده

محسن کدیور یکی از پژوهشگران نوگرای معاصر است. یکی از دغدغه های ایشان (و از مباحث ممتاز در فضای روشنفکری) چگونگی استناد به دین است. در این نوشتار، نحوة استدلالها و نیز قوت و کارایی استنادات آقای کدیور، در مبحث ذکرشده، مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. نویسنده ـ در مقام نقد ـ ابتدا شاخص های صحیح امامت و تعریف تشیع را از دیدگاه کدیور بررسی می کند و سپس به نقد آنها از دیدگاه امامت، علم علوی و توصیف اهل بیت (علیهم السلام) در نهج البلاغه، تحلیل تأکید امیرالمؤمنین بر افضلیت خویش و... می پردازد. وی در ادامه، نحوة مواجهه کدیور با نهج البلاغه را نقد کرده و ادعاهای ایشان را بی دلیل می داند و در نهایت، با بیان ضرورت توجه به شرایط اجتماعی در زمان صدور هر سخن، مقاله را به پایان می رساند.

واژگان کلیدی: کدیور، نحوه استناد به دین، امامت امیرالمؤمنین، نهج البلاغه.

در میان پژوهشگران دینی نوگرای معاصر ـ در ایران ـ آقای دکتر محسن کدیور، با توجه به پیشینة مباحث نظری اش، ویژگیهای خاصی دارد. البته این ویژگیها، به مرور زمان دچار تغییراتی شده اند که امیدواریم به نقطه پیشین بازگردند. یکی از مباحث وی، که قطعاً در فضای روشنفکری، امتیاز مهمی محسوب می شد «دغدغة استناد» بود. دکتر کدیور در مصاحبه منتشر شده ای با همین عنوان،[2] پس از تقسیم بندی نوگرایان مذهبی معاصر می گوید:

دغدغه ای که من الان دارم، دغدغة خلوص است؛ نحوه استناد به دین است؛ یعنی هرکدام از این اندیشه های مختلف، چقدر از آن چه را که بدان رسیده اند می توانند به دین واقعی نسبت بدهند. (شخصاً قائلم که فقط یک دین واقعی هست؛ این گونه نیست که در طول زمان دین تولید بشود و تکوین بیابد و تحول بیابد و هیچ امر ثابتی در میان نباشد.) مشکل اصلی به نظر من نحوة استناد آن ها به دین است؛ یعنی به چه میزانی این ها خودشان را دین دار می دانند؛ به عبارت دیگر چقدر از مقوّمات، ذاتیات و محورهای اصلی را حفظ می کنند که ما بتوانیم آن ها را جزو ارزش های دینی حساب بکنیم؛ چون گاهی وقتها خیلی کمرنگ است. بحث جدی من این است که به چه دلیل این اندیشه را می توان دینی نام نهاد؟

وی در ادامه، قرآن را اولین و سنت را دومین منبع دین برمی شمارد و در توضیح سنت می گوید:

منبع دوم که جای مناقشه فراوانی دارد و جای اختلاف فراوان هم هست، مسأله حدیث یا سنت معصومان (علیه السلام) است... ما انسان هایی داشته ایم که در تلقی وحی و تعالیم دینی، به قابلیت های ویژه ای رسیده بودند که اسم آن را در تفکر سنتی عصمت می گذاریم. اینان مطالبی را از خداوند دریافت کردند که در زمان مناسب در اختیار مردم قرار دادند... مشکلی که ما نوعاً در میان نوگرایان جامعه خودمان داریم، عدم عنایت به سنت است. خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) می گوید: «من بین شما دو امر گران بها و سنگین می گذارم؛ یکی کتاب خدا و یکی اهل بیتم». اهل بیت؛ نه به اعتبار انتساب آن ها به پیامبر (صلی الله علیه وآله)، بلکه به اعتبار اهلیت آن ها در دانش دینی؛ به اعتبار این که منبع دینی محسوب می شوند. می گوید اگر به این دو تمسک کردید، گمراه نخواهید شد و مسلمان خواهید بود؛ یعنی اندیشه شما از انحراف و اعوجاج نجات خواهد یافت. نوگرایی دینی اگر از سنت معتبر غفلت کند، یقین بداند که به انحراف دچار می شود. ... دین دار کسی است که اگر برایش محرز شد امری از جانب خداوند یا در مرتبه بعدی از جانب رسول (صلی الله علیه وآله) و در مرتبه بعدی از جانب امام معصوم (علیه السلام) است، این امر را دیگر غیر قابل بحث بداند.

آقای کدیور در سخنرانی منتشر شدة دیگری، با این بیان که «متأسفانه نوگراها نسبت به سنت خیلی غفلت دارند» به تحلیل این ضعف در نحله های گوناگون نواندیشان معاصر می پردازد:

در احیای اندیشه دینی، اصالت دینی باید حفظ شود. آن چه از پالایش گاه احیاگران تولید می شود، باید دین باشد؛ نه آن که به بهانة فربه کردن اندیشه دینی و احیای دین، اندیشة دیگری ـ ولو قدرتمند ـ به جای دین نشسته باشد. [3]

این تأکیدات ارزنده بر لزوم «استناد به منابع معتبر دینی» و این که نواندیش دینی مشخص کند به چه اعتبار خود را دین دار و نظریه اش را دینی می داند، هشداری ضروری برای اندیشمندان ما بوده و هست؛ ضرورتی که دکتر کدیور در آن دوره به فراست دریافته و به صراحت بر آن پای فشرده است.[4] و[5]

* بازخوانی تشیع و دغدغه استناد

در عباراتی که گذشت، اعتقاد کامل به مبانی امامت شیعی، به خوبی مشاهده می شود؛ اما آقای کدیور در نیمة دوم سال 84، دیدگاه های متفاوتی را با عنوان «بازخوانی تشیع» مطرح و تعریف جدیدی از مفهوم امامت ارائه کرد که فاصلة قابل توجه و معناداری با دیدگاه پیشین ایشان داشت.

البته صِرف تغییر عقیده اشکالی ندارد؛ اما می توان دلایل و استنادات را مورد مناقشه قرار داد؛ به ویژه اینکه ایشان در گذشته ای نزدیک، به مبانی مغایری اعتقاد داشته است: «دغدغه ای که من الان دارم، دغدغة خلوص است؛ نحوه استناد به دین است؛ یعنی هرکدام از این اندیشه های مختلف، چقدر از آن چه را که بدان رسیده اند می توانند به دین واقعی نسبت بدهند».

این مقاله قصد دارد نحوه استدلال ها و قوت و کارایی استنادات آقای کدیور ـ در مباحث اخیر ایشان ـ را به نقد بکشد.

* مفهوم امامت و سند آن

تعبیر آقای کدیور در خلال عبارات نقل شده این بود: «[ در عقیده شیعه، امام] انسان ویژه ای با سه صفت: علم لدنی، عصمت و نص خاص از جانب خداوند است که اگر امری به طور محرز از او به دست آمد، [شیعه] این امر را غیر قابل بحث [و اطاعتش را واجب] می داند»؛ اما وی در مباحث جدیدش، با ارائه قرائت دیگری از مفهوم امامت با عنوان «تشیع تاریخی سنتی»، تعریف ذکرشده را به نقد کشید.[6]

* شاخص های صحیح و معتبر امامت

روایات فراوانی در منابع معتبر شیعی، امامت را بر اساس همین مفاهیم (نص الهی، عصمت، علم غیب) تبیین می کنند. ما در مقام نقد، به اشکالات آقای کدیور بر این مفاهیم می پردازیم؛ وی تشیع را اینگونه تعریف می کند: «شیعه بودن یعنی باورداشتن به قرائت علی (علیه السلام) از پیام نبوی (صلی الله علیه وآله)»؛[7] «ما شیعه ایم، چون برداشت علی و یارانش را از برداشت های دیگر بهتر می دانیم»؛[8] «تأکید امام علی (علیه السلام) و متون معتبر باقی مانده از امامان همواره بر نوعی افضلیت علمی، بصیرت، تهذیب و پاکی نفس .. است».[9]

آقای کدیور در ارائة سند برای ادعاهای خود، نهج البلاغه را ـ به عنوان قوی ترین سند دینی بعد از قرآن ـ معرفی می کند. وی ادعا می کند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه، دائماً بر افضلیت خود تکیه می کند؛ نه بر مواردی چون انتصاب الهی، صدور نص از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله)، عصمت و علم غیب:

این [استناد به] شایستگی، در نهج البلاغه هم موج می زند. ما اهل بیت از شما اولاییم به این امر؛ چرا؟ چون سوادمان بیشتر است؛ انسمان با پیغمبر بیشتر بوده؛ بیشتر قرآن را می فهمیم.[10]

این دیدگاه به طور خلاصه، فرو کاستن عقیده «امامت منصوص» به «امامت دانشمندان پرهیزگار» است. آقای کدیور، در مقاله ای مستقل با عنوان «قرائت فراموش شده؛ بازخوانی نظریۀ علمای ابرار؛ تلقی اولیه اسلام شیعی از اصل امامت»، به دفاع از این دیدگاه پرداخت.[11] در ادامه، به نقد این دیدگاه می پردازیم.

* امامت در نهج البلاغه

مواردی در نهج البلاغه به چشم می خورند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آن ها به افضلیت و اولویت خویش بر دیگران اشاره می کند؛ اما افضلیت در علم و بصیرت و تهذیب نفس، اولاً با داشتن علم غیبی و لدنی، عصمت، نص الهی و انتصاب نبوی (صلی الله علیه وآله) تعارض ندارد و ثانیاً امام (علیه السلام) همه این ویژگی ها را در مورد خود و اهل بیت (علیهم السلام) مطرح فرموده است.

نخستین ویژگی مورد بحث در امامت، انتصاب الهی و معرفی از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله) و پاسخ به این سؤال است که آیا خداوند، شأن پیشوایی برای امام قرار داده و مردم را ـ از طریق نص نبوی ـ موظف به تبعیت از او نموده است یا نه؟

آقای کدیور می گوید:

علی (علیه السلام) خود را عالم نامیده. دیگران هم می توانند عالم باشند. اما علی (علیه السلام) به خاطر هم نشینی بیشتر با پیامبر (صلی الله علیه وآله)، تهذیب نفس بیشترش و این که توانسته است اصول دین و معارف مذهب را بیشتر در خود متجلی کند، اعلم است.[12]

طبعاً در فرض انتصاب و نص، امامت حقی الهی است و امام حق پیشوایی و مقام عصمت دارد؛ اما در فرض دوم، امام فرد برتری است که در اثر به دست آوردن امتیازاتی مانند تهذیب نفس و بهره گیری از محضر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، بهترین فهم و برداشت را از تعالیم نبوی دارد و سزاوارترین فرد برای پیروی است. تفاوت عمیق این دو برداشت از امامت روشن است و می توانیم آنها را با فرازهایی از نهج البلاغه تطبیق کنیم؛ در خطبه 151 می خوانیم:

«إنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إلَّا مَنْ أنْکَرَهُمْ وَ أنْکَرُوهُ؛[13] »

«همانا امامان عهده داران امر الهی در میان مردم و سرپرست بندگان از جانب خدایند. جز کسی که آن ها را بشناسد و او را بشناسند به بهشت نمی رود و جز کسی که ایشان را انکار کند و آن ها انکارش نمایند، به جهنم نمی رود.»

در نامه بیست و پنجم نیز امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مأمورین جمع آوری زکات می خواهد به مردم بگویند:

«...أرْسَلَنِی إلَیْکُمْ وَلِیُّ اللهِ وَ خَلِیفَتُهُ لأخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللهِ فِی أمْوَالِکُمْ؛[14]»

« همانا ولی خدا و جانشین او مرا به سویتان فرستاده است تا حق الهی در اموالتان را از شما دریافت کنم.»

هم چنین ـ در ادامه ـ فرازهایی با عنوان «توصیف اهل بیت (علیه السلام) در نهج البلاغه» خواهند آمد که مؤید موارد فوق هستند.

* علم علوی در نهج البلاغه

چنان که گفتیم آقای کدیور علم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را یادگیری صرف از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ـ در نتیجة هم نشینی با آن حضرت ـ می داند؛ یعنی آموختن در یک نظام متداولِ بشری. در مقابل، عقیده رایج شیعه آن است که منشأ علم ائمه (علیهم السلام)، علاوه بر یادگیری از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، الهی و فراتر از نظام عادی بشری است. اکنون فرازهایی از نهج البلاغه را با دو این نظریه مقایسه می کنیم:

«فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَیْ‏ءٍ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُکُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِکَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ یُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ یَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا؛[15]»

«سوگند به کسی که جانم در دست اوست، از من راجع به آن چه از امروز تا قیامت واقع می شود نخواهید پرسید و راجع به هر گروهی که صد نفر را هدایت یا گمراه کند، مگر آن که شما را از رهبر آن و جلودارش و خیمه گاه و محل اجتماع آنان و کسانی از ایشان که کشته می شوند یا به مرگ طبیعی می میرند خبر خواهم داد.»

«وَاللهِ لَوْ شِئْتُ أنْ أُخْبِرَ کُلَّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَجَمِیعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ وَلَکِنْ أَخَافُ أَنْ تَکْفُرُوا فِیَّ بِرَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه وآله)؛[16]»

« به خدا قسم اگر بخواهم می توانم هر یک از شما را به آغاز و پایان کارش و تمام شئون زندگیش خبر دهم؛ ولی از آن می ترسم که این کار موجب کافر شدن شما به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شود.»

امام (علیه السلام) هم چنین در توضیح ماجرای بعثت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ـ و این که صدای نالة شیطان را در آن هنگام شنیده و در مورد علت آن از پیامبر (صلی الله علیه وآله) سؤال کرده است ـ می فرماید:

« هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیر؛[17]»

« این (صدای) شیطان است که از پرستش خود ناامید شده است. ای علی! تو آن چه را که من می شنوم می شنوی و آن چه را من می بینیم می بینی؛ جز آنکه تو پیامبر نیستی؛ بلکه وزیر من هستی . »

پیش گویی های امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه فراوان و بعضاً مشهور هستند که ما از تکرار آن ها صرف نظر می کنیم.

* توصیف اهل بیت (علیهم السلام) در نهج البلاغه

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در فرازهایی از نهج البلاغه، اوصاف خود را در قالب معرفی اهل بیت پیامبر یا عترت نبی (علیهم السلام) بیان نموده اند. این عبارتها از جهت دیگری نیز در بحث ما اهمیت دارند؛ اگر امامت، صرفاً به معنای برتری یافتن فهم و برداشت علوی از اسلام ـ به دلیل درک بیشتر محضر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و تهذیب نفسِ بیشتر (و نه نص و گزینش الهی)ـ باشد، تخصیص مسأله به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) بی معنا و نشان دهندة تعصبات قومی خواهد بود که شأن آن حضرت از چنین نسبتی مبرّاست. همچنین اگر ادعای امیرالمؤمنین (علیه السلام) «افضلیت به دلیل انس بیشتر با پیامبر (صلی الله علیه وآله)» باشد، چگونه می توان این قاعده را درباره کسی مانند امام حسین (علیه السلام) ـ که در کودکی اش رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از دنیا رفتند ـ به کار برد؛ آن هم با حضور صحابه ای که بعضی از آنها حدود بیست سال پیامبر (صلی الله علیه وآله) را درک کرده اند؟ لذا اگر فرض آقای کدیور صحیح بود، امام تنها باید بگوید: «من افضلم» یا «من برترم»؛ نه آن که «ما اهل بیت برتریم». نکته مهم تر این که ائمه بعدی نیز همواره اظهار کرده اند ما اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) باید رهبر و مرجع در همه امور باشیم.

تعبیر «اهل بیت» بار معنایی خاصی دارد. اصولاً تعمیم افضلیت در خاندان ـ آن هم با تعابیر سنگینی که در ادامه خواهند آمدـ معقول نیست؛ مگر آن که تعبیر اهل بیت به افراد برگزیده ای اشاره داشته باشد؛ همان که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حدیث قطعی ثقلین قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) را بازماندگان جدایی ناپذیر خود در میان امت معرفی فرموده است؛ دو بازمانده ای که امت در صورت تمسک به هر دوی آن ها از گمراهی می رهند.[18] این بیان حضرت نشان می دهد که اهل بیت (علیه السلام) افراد برگزیده ای هستند که جایگاه حجیت دینی دارند. مشابه همین سخن در نهج البلاغه آمده است: ‏

« فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ وَ کَیْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَیْنَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیِّکُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّین؛[19]»

«چگونه به سرگردانی کشیده شده و چه سان متحیر مانده اید و حال آن که عترت پیامبرتان در میان شمایند. آنان اساس حق و نشانه های دین اند. »

«هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَیْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُکْمِهِ وَ کُهُوفُ کُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِینِه ... ِآلِ مُحَمَّدٍ ص ...هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِین؛[20] ‏»

« آل محمد (صلی الله علیه وآله) جایگاه سرّ الهی و پناه امن دین او و گنجینه علم خدا و مرجع حکم او و پناهگاه کتاب های او و کوه های استوار دین اویند... آن ها اساس دین و ستون یقین اند. »

«بِنَا یُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ یُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَاتَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَاتَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ؛[21] »

«هدایت از ما خواسته می شود و نابینایی به واسطة ما روشنی می یابد. ائمه از قریش و از این شاخة بنی هاشم اند. امامت شایسته کسان دیگر نیست و کسانی غیر ایشان شایستگی زمام داری ندارند.»

* ائمه (علیه السلام) حجت الهی هستند

آقای کدیور در تبیین تشیع سنتی می گوید:

شیعه با یک واژه نبی را و هم امام را طبقه بندی می کند و آن واژه «حجت» است ... حجت یعنی سند دینی بودن ... شیعیان اعتقاد دارند که حجت سه چیز است: خدا ... پیامبر و دیگری امام.[22]

آنچه کدیور به تشیع سنتی نسبت داده است، دقیقاً از خلال توصیفات امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فهمیده می شود: کسانی که مرجع حکم و ملاک حق و باطل اند.

اکنون عبارت صریح تری از آن حضرت را به موارد پیشین می افزاییم؛ حضرت در پاسخ شخصی که در باب خداشناسی سؤال کرد، فرمود:

«شیطان تو را به مشقّتِ فراگرفتن بیش از آن چه در کتاب بر تو واجب شده یا در سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ائمه هدی (علیه السلام) آمده، نیفکند و علم آن را به خدا واگذار که این منتهای حق خداوند بر توست.[23]»

حضرت در این عبارت، تعالیم پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) را در یک طبقه نهاده و حجت دانسته اند و از هردو به «سنت» یاد می کنند.

عبارات نقل شده از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در توصیف امام و اهل بیت (علیه السلام)، ویژگی عصمت آنان را نشان می دهد: «خلیفة خدا و سرپرست الهی بندگان»، «اساس دین»، «سنتش هم عرض سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله)» و... . مقام عصمت، ملازم چنین ویژگیهایی است.

اکنون به این جملات آقای کدیور توجه فرمایید:

نه بحث نصب است، نه بحث علم غیب؛ بحث افضلیت و شایستگی است. این شایستگی در نهج البلاغه موج می زند. ما اهل بیت از شما اولاییم به این امر؛ چرا؟ سوادمان بیشتر است؛ اُنسمان با پیغمبر بیشتر بوده؛ بیشتر قرآن می فهمیم... .[24]

باید از آقای کدیور پرسید چگونه می توان تعابیری که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد خود و اهل بیت (علیهم السلام) بیان فرموده است (مانند: «عهده دار امر الهی در میان بندگان»، «جایگاه سرّ الهی» و...) را با تعبیر «سوادمان بیشتر است» توضیح داد؟ آیا تعبیر «پناهگاه کتاب های الهی» با عبارت «بیشتر قرآن می فهمیم» برابر است؟

سخنی دیگر از آقای کدیور:

نکته این است که علی جانشین پیامبر (صلی الله علیه وآله) باشد یا دیگران. اما چرا باید علی باشد؟ بحث این است که علی از ذی القربی است؛ علی از بنی هاشم است و دیگران نیستند... استدلال علی این نبوده است که من منصوب الهی هستم یا من علم غیب دارم.[25]

در مورد نحوه تأکید آقای کدیور بر نهج البلاغه(که گویا سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این کتاب منحصر می شود) در ادامه سخن خواهیم گفت. تا اینجا ملاحظه شد که در نهج البلاغه، از منصوب بودن امام سخن رفته است. اکنون ـ با توجه به اینکه آقای کدیور تعبیر «ذی القربی» را از سوی حضرت می پذیرد ـ باید ببینیم منظور امیرالمؤمنین (علیه السلام) از این تعبیر چیست؟ به این فراز از سخنان حضرت توجه فرمایید:

«تا آنکه خداوند رسولش را به نزد خویش بُرد؛ گروهی به قهقرا بازگشتند و از دستاویزی که امر به مودّت آن شده بودند، دوری گزیدند و بنا را از اساس بنیادش جابه جا کردند و در غیر جایگاهش نهادند. [26] »

دستاویزی که مسلمانان امر به مودّتِ آن شده اند ـ بر حسب آیه 23 سوره شوری ـ ذی القربای پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید که مسلمانان نباید پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) از این محور دور می شدند و بنا را از جایگاهش خارج می کردند. حضرت، محوریت خود و اهل بیت (علیهم السلام) را از این جهت دستور قرآن می داند که ذی القربای پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند؛ نه صرف خویشاوندی.[27]

نکتة دیگر این که اگر حضرت امیر (علیه السلام) نفرموده است: «من علم غیب دارم؛ پس باید حاکم و پیشوا باشم» یا نفرموده است: «چون معصوم هستم باید امام باشم» به این دلیل است که اساس پیشوایی حجت های الهی، گزینشِ الهی است وـ درجه ای از ـ عصمت و علم، از لوازم این جایگاه الهی هستند؛ لذا شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هم نمی فرمود: «چون من معصوم هستم یا علم غیب دارم از من پیروی کنید»؛ بلکه می فرمود: «من رسول خدایم پس مرا تبعیت کنید»؛ هرچند ادله عقلی و نقلی نشان می دهند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مراتب بالایی از علم و عصمت را دارا بودند.


برای مطالعهٔ ادامهٔ این مقاله شما می‌توانید به سایت اینترنتی امامت پژوهی رجوع کرده و یا با کلیک بر روی اینجا آن را دانلود کلیک کنید.

فهرست منابع

نهج البـلاغه

ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، دار إحیاء الکتب العربیة، بیروت، 1378ه.ق.

ابن اعثم، احمد بن علی، الفتوح، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1373ه.ش.

ابن عبد البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، دار الجیل، بیروت، 1412ه.ق.

ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، دارالفکر للطباعة و النشر، بیروت، 1415ه.ق.

ابن ‌‌قتیبة، عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، انتشارات شریف الرضی، قم، 1413ه.ق.

ابن کثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، دار احیاءالراث العربی، بیروت، 1408ه.ق.

ابی مخنف، لوط بن یحیی، مقتل الحسین (علیه السلام)، چاپخانه علمیه، قم، بی تا

امینی، شیخ عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب، دار الکتاب العربی، بیروت، 1397ه.ق.

ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، چاپخانه بهمن، تهران، 1355 ه.ش.

حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث، قم، 1414 ه.ق.

حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا

رضی، محمد بن الحسین، خصائص الائمه (علیهم السلام)، انتشارات آستان قدس رضوی (علیه السلام)، مشهد، 1406 ه.ق.

صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، 1405 ه.ق.

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1403ه.ق.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365ه.ش.

منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، انتشارات کتابخانه آیة الله عظمى مرعشی نجفی، قم، 1403ه.ق.

نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه.ش.

نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة، بیروت، لبنان، بی تا

یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، دار صادر، بیروت، بی تار

[1]* . دکترای علوم قرآن و حدیث و مدیر پژوهش های فرهنگی دانشگاه آزاد تهران شمال.

[2]. دو هفته نامه ایران فردا، شماره 51، صص 82 ـ 88 و شماره 52 صص 57 ـ60.

[3]. کدیور، محسن، «تحلیل انتقادی سه نظریه معاصر احیاگری دینی»، (خلاصه سخنرانی در سمینار بزرگداشت دکتر شریعتی، دانشکده فنی تهران،3/4/1376) هفته نامه راه نو، شماره 1، (اردیبهشت 1377ش).

[4]. در گفتگویی حضوری که در سال 1385ش با آقای کدیور داشتم، ایشان نسبت به انتشار مصاحبه یادشده با ایران فردا، به شدت اعتراض داشتند و گفتند: «قرار بوده متن مصاحبه را قبل از چاپ، برای ویرایش به من بدهند؛ اما به دلیل زندانی شدن من، بدون ویرایش چاپ کردند». البته توضیح ایشان وجیه به نظر نمی رسید؛ چون «دغدغه استناد» علاوه بر نام، روح حاکم بر این مصاحبه است و با ویرایش، تغییری در ماهیت آن صورت نمی گیرد.

[5]. در مقدمه کتاب حکومت ولایی می خوانیم: «اندیشه سیاسی در اسلام از دیدگاه شیعه به دو دوران کاملاً متمایز تقسیم می شود؛ دوران اول دوران حضور معصوم در جامعه است و دوران دوم دوران غیبت امام معصوم از جامعه. ملاک تمایز این دو دوران، حضور و غیبت انسان ویژه ای است با سه صفت ممتاز: علم لدنی، عصمت و نص خاص دال بر نبوت یا امامت وی از جانب خداوند. واضح است که حضور چنین انسانی در جامعه با عدم حضورش تفاوت جوهری دارد... دوران غیبت صغری نیز به واسطه حضور نواب خاص معصوم در جامعه، به همین عصر ملحق می شود... تا زمان ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) که زمانش برای ما مشخص نیست».

[6]. آقای کدیور درباره «تشیع سنتی» می گوید: «در یک جمله شیعیان [سنتی] یعنی قائلین به ادامه نبوت منهای وحی. ... کسانی که وظیفه حفاظت و ترویج و تبیین دین را پس از پیامبر به عهده دارند افراد دیگری به نام امامان هستند و این امامان کسانی هستند که همانند پیامبر، معصوم از گناه و خطا هستند؛ نه گناه می کنند و نه اشتباه می کنند. ... لازمه چنین مقامی این است که اینها از علمی بالاتر از علم کسبی که از معلم می آموزند برخوردار باشند؛ یعنی علمی موهبتی؛ علم لدنی یا علم غیب؛ علم از طرق غیر عادی. ویژگی سومی که این افراد دارند آن است که ... توسط خدا نصب می شوند و پیامبر این نصب را اعلام می کند ... ویژگی چهارم ... امام فیوضات معنوی هم دارد و در زمان غیبت، از آن فیوضات معنوی اش استفاده می شود. پس غیبت، چهارمین مفهوم کلیدی تشیع سنتی است... . آنچه که از این بحث برآمد آن است که در آغاز، تشیع امری بسیط بود؛ پیروی علی به دلیل افضلیت؛ این امر به تدریج شاخ و برگ پیدا کرد و گسترش یافت. این امور سه یا چهارگانه مطالبی است که در قرن چهار قطعاً بوده است؛ اما چه اتفاقی بین قرن یک تا قرن چهار افتاده که این اعتقادات به تشیع اولیه اضافه شده است؟» (کدیور، محسن، «بازخوانی تشیع2»، سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، 13 آذر1384ش؛ متن سخنرانی در وبسایت شخصی ایشان موجود است).

[7]. کدیور، محسن، «بازخوانی تشیع1؛ شاخص های بازخوانی تشیع»، (سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، 2 آذر1384ش)، متن پیاده شده در سایت ایشان موجود است.

[8]. کدیور، محسن، «چرا تشیع؟ کدام تشیع؟»، (سخنرانی در حسینیه ارشاد، ۴ آبان ۱۳۸۴ش)، متن کامل در سایت ایشان موجود است.

[9]. کدیور، محسن، «بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی»، (سخنرانی در محرم ۱۴۲۷ق)، این سخنرانی در روزنامه شرق (14/12/84) چاپ شده است.

[10]. کدیور، محسن، «بازخوانی تشیع2؛ ادامه نبوت منهای وحی»، (سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، 13 آذر1384ش)، متن پیاده شده در سایت ایشان موجود است.

[11]. کدیور، محسن، فصل نامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، (اردیبهشت1385) / 92ـ102.

[12]. کدیور، محسن، «بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی»، (سخنرانی در محرم ۱۴۲۷ش)، این سخنرانی در روزنامه شرق (14/12/84) چاپ شده است.

[13]. العرفاء، جمع عریف: القیم بأمر قوم عرف علیهم (کتاب العین) العرفاء جمع عریف و هو القیم بأمور القبیلة أو الجماعة من الناس یلی أمورهم ویتعرف الأمیر منه أحوالهم (لسان العرب).

[14]. در گفتگویی با آقای کدیور ـ که پیش تر به آن اشاره شد ـ ایشان درباره عبارات ذکرشده از نهج البلاغه، اظهار داشتند که دلالت آنها با بیاناتی از قبیل آنچه در کتاب حکومت ولایی (ذیل روایات «... فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا» در مقبوله عمر بن حنظله و « ... فانی قد جعلته علیکم حاکما» در توقیع ناحیه مقدسه) آورده اند قابل خدشه است؛ اما مراجعه به آن کتاب و بررسی مباحث مطرح شده در آنجا، به روشنی این ادعا را مردود می سازد که البته مجال این بررسی در این مقال نیست.

[15]. نهج البلاغه، خطبه 93.

[16]. همان، خطبه 175.

[17]. همان، خطبه 192.

[18]. با توجه به اظهار نظر آقای کدیور (که در صدر مقاله آمد) ایشان باید توضیح دهد که در رویکرد جدیدش، با حدیث ثقلین چه می کند؛ زیرا دلالت حدیث، به روشنی غیر از سخن ایشان است. هم چنین از جهت سندیت (صرف نظر از منابع شیعه)، حدیث ثقلین در منابع اهل سنت نیز متواتر و غیرقابل تردید است. برای مشاهده مدارک مربوط به این حدیث ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، 3 مجلد اول.

[19]. نهج البلاغه، خطبه 87.

[20]. همان، خطبه 2.

[21]. همان، خطبه 144.

[22]. کدیور، محسن، «بازخوانی تشیع2؛ ادامه نبوت منهای وحی»، (سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، 13 آذر1384ش)، متن پیاده شده در سایت ایشان موجود است.

[23]. نهج البلاغه، خطبه 90.

[24]. کدیور، محسن، «بازخوانی تشیع2؛ ادامه نبوت منهای وحی»، (سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، 13 آذر1384ش)، متن پیاده شده در سایت ایشان موجود است.

[25]. همان.

[26]. نهج البلاغه، خطبه 150.

[27]. برای تفصیل مطلب ر.ک: میلانی، سید علی، مهرورزی به اهل بیت (علیهم السلام) از دیدگاه قرآن و سنّت.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
4 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.