Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - حسین کهفی (بخش چهارم)

(4870 مجموع کلمات موجود در متن)
(2293 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»
حسین کهفی
بخش چهارم

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید


نویسندهٔ کتاب «مکتب در فرایند تکامل» در ادامهٔ مبحث حقوق و مسئولیت‌ها، در کتاب خود یک تحلیل بنیادین از دواران سیاسی امامت امام باقر (ع) و امام صادق (ع) انجام داده‌اند که ذیلاً به پاره‌ای از آن اشاره می‌کنیم. در این زمینه ایشان می‌نویسد «در نخستین سالهای قرن دوم هجری که کار نارضایتی عمومی از بنی امیه بالا گرفته و نظام خلافت اموی رو به ضعف بود بسیاری از مردم امید داشتند که رئیس خاندان پیامبر در آن عصر، امام محمد باقر(ع)، رهبری نهضت را به دست گرفته و قیام خواهد کرد. اما امام به این انتظار و توقع عمومی پاسخ مثبت نداد. این عکس العمل شیعیانی را که در ذهنیت آنان، امامِ حق از خاندان پیامبر، در صورت فراهم شدن شرایط مناسب باید بی درنگ برای احقاق حق خود و بر پا کردن نظام عدل و قسط به پا می‌خواست، دچار حیرت کرد [1]

نویسنده در ادامه می‌گوید: «دو دهه پس از این، فرزند او -امام صادق (ع)- نیز در شرایطی که بسیاری آن را عالی‌ترین فرصت برای اقدام امام در راه بدست آوردن حقّ غصب شدهٔ خاندان پیامبر (ص) می‌دانستند، از هر گونه اقدامی خودداری فرمود. شوک حاصله از این سکوت و عدم اقدام، موجب شد که شیعیان در نظرات و ذهنیات قدیم خود که برای سال‌های طولانی بدان اندیشیده بودند تجدید نظر کنند [2]

نویسنده برای تأکید بر تحلیل خود می‌افزاید: «در سال‌های اواخر دههٔ سوم قرن دوم که مسلمانان در سرزمین اسلامی علیه حکومت جائرانهٔ یکصد سالهٔ اموی برخاسته و جامعه شاهد یک انقلاب عظیم و قیام عمومی بود، امام صادق محترم‌ترین فرد از خاندان پیامبر در نظر تمامی مسلمانان شیعه و سنی بود. همهٔ جامعه به وی بعنوان روشن‌ترین و شایسته‌ترین نامزد احراز خلافت می‌نگریستند و بسیاری انتظار داشتند که او برای بدست گرفتن آن و ایفای نقش سیاسی، خود قدم پیش نهد. عراق مالامال از هواداران او بود. یک شیعهٔ با حرارت به او خبر می‌داد که (نیمی از جهان) هوادار او هستند و مردم کوفه تنها منتظر دستور او بودند تا شهر را از دست اردوی اموی مستقر در آنجا بگیرند و آنان را اخراج کنند. [3]»

کاملاً مشخص است که نویسنده معتقد است که مردم مسلمان اوایل قرن دوم هجری، از جمله اهل عراق اکثریت شیعه و پشتیبان امامان شیعه بوده‌اند، و آنقدر بر این موضوع تکیه کرده‌اند که نیمی از جهان را طرفدار و شیعهٔ امامان معصوم به خصوص امام صادق معرفی کرده‌اند. این چنین تحلیلی نه با انبوه روایات موجود از خود آن دو امام بزرگوار که پیرامون میزان طرفداران‌شان در آن دوره گفته‌اند سازگار است و نه با اخبار مستند تاریخی که ذیلاً به آن اشاره می‌کنیم.

از سدیر صیرفی چنین نقل شده است «خدمت امام صادق رسیدم و عرض کردم بخدا که خانه نشستن برای شما روا نیست. فرمودند چرا ای سدیر؟ عرض کردم برای بسیاری دوستان و شیعیان و یاورانی که داری، بخدا اگر امیر المومنین علی (ع) به اندازهٔ شما شیعه و یاور و دوست می‌داشت تمیم و عدی (قبیلهٔ ابوبکر و عمر) نسبت به او طمع نمی کردند. فرمود ای سدیر فکر می‌کنی چه اندازه باشند؟ گفتم صد هزار. فرمود صد هزار؟ عرض کردم آری، شاید دویست هزار. فرمود دویست هزار؟ عرض کردم آری، و بلکه نصف دنیا. حضرت از سخن گفتن با من سکوت کرد و سپس فرمود برایت آسان است که همراه ما تا ینبع بیایی؟ گفتم آری. و من همراه او شدم ... تا بزمین خاک سرخی رسیدیم که امکان خواندن نماز در آن بود. در آنجا حضرت بسوی جوانی که بزغاله می‌چراند نگریست و فرمود ای سدیر بخدا سوگند اگر شیعیانم به شمارهٔ این بزغاله‌ها می‌بودند، خانه نشستن برایم روا نبود و آنگاه پیاده شدیم و نماز خواندیم. چون از نماز فارغ شدیم بسوی بزغاله ها نگریستم و آنها را شمردم، روی هم هفده رأس بیشتر نبودند [4]»

متأسفانه نویسندهٔ کتاب، آقای مدرسی، این حدیث را جهت نظرات خود برگزیده و قسمت اول آن را که نظرات سدیر است انتخاب کرده و قسمت دوم را که نظر امام صادق (ع) است، از حدیث حذف کرده است. این روش جوانمردانه‌ای در بیان یک حدیث یا روایت نیست و اگر آقای مدرسی امام صادق (ع) را به عنوان یک امام راستگو و از جمله ابرار پذیرفته‌اند باید باور داشته باشند که امام صادق در این حدیث قسم به اسم جلالهٔ خداوند خورده و اعلام داشته که مؤمنانش از یک گلهٔ هفده رأسی بز هم کمترند. [5]

بسیار مایهٔ تأسف است که آقای مدرسی شیوهٔ حذف قسمت‌های مختلف حدیث را در بسیاری از جاهای دیگر نیز به کار برده است. در روایتی دیگر از ابو بصیر نقل شده است که از قول امام صادق فرمودند «هان بخدا ای ابوبصیر اگر من در میان شما سه تن مؤمن پیدا می‌کردم که حدیث مرا نگه دارند و فاش نکنند، روا نمی‌دانستم هیچ حدیثی را از آنها نهان دارم.[6]»

ملاحظه می‌شود که دوباره امام قسم جلاله یاد می‌کند که سه نفر که حدیث او را پنهان نگه دارند، ندارد. پس چگونه می‌خواستند با این جماعت، دست به انقلاب بر علیه بنی امیه و بنی عباس بزنند؟ در حدیثی دیگر امام صادق (ع) مرد مؤمن را کمیاب‌تر از جوهری که کیمیاگران در طلب آنند، می‌داند [7]. امام آن افرادی را که می‌خواهند از او دفاع کنند، مدعیان تشیع می‌داند نه مؤمنان تشیع [8].

حمران ابن اعین در خبری که برای امام باقر (ع) می‌آورد، می‌گوید شیعیان شما به آن اندازه هستند که اگر گوسفندی را بخورند گوسفند تمام نشود [9].

به لحاظ تاریخی آقای مدرسی می‌داند که امام صادق (ع) و امام باقر (ع) به خوبی از پیمان شکنی مردم زمان خود آگاه بودند. مگر عدهٔ زیادی با زید بن علی بیعت نکرده بودند؟ و او را منصور امت نمی‌نامیدند؟ پس چرا او را در بیابان عبدالقیس و با دویست نفر از یارانش در مقابل لشکر بنی امیه رهایش کردند [10]؟ و همان یاران باقی مانده نیز یکی یکی شمشیر انداخته رفتند تا جایی که حتی غلامش سندی، جسد پنهان شدهٔ او را به بنی امیه نشان می‌دهد [11]. و سپس جنازهٔ کشته شدهٔ او را برخری سوار کرده و به کوفه آورده، سرش را بالای نی زدند، جسدش را سوزانده و نیمی از خاکسترش را در فرات و نیم دیگر را در کشتزار ریختند تا خاکستر او آب و غذای کوفیان شود [12]. اما هیچکس به دفاع از خاندان رسول برنخاست؛ و مگر فرزند او یحیی را با یکصد و بیست نفر از یارانش در ایران سر نبریدند [13]؟ شیخ مفید در کتاب الارشاد خود که شرح حال ائمهٔ اطهار را گزارش کرده است، زید بن علی ابن حسین را بعد از امام محمد باقر، فاضل‌ترین فرد دانسته و گفت «کان عابداً ورعاً فقیهاً سخیاً شجاعاً و ظهر بالسیف یامر بالمعروف و نهی عن المنکر و یطلب بثارات الحسین علیه السلام [14]» پس چرا از آن جمعیت که نیمی از جهان بودند کسی آنها را یاری نکرد؟ مگر داعیان و هواخواهان بنی عباس همگی به گرد ابراهیم امام و سلیمان بن کثیر و مالک بن هثم و ابومسلم گرد نیامده بودند تا برای کسب قدرت و آوردن خلافت از بنی امیه به بنی عباس قیام نمایند [15]؟

بسیار جای تعجب است که آقای مدرسی این همه روایت و سند تاریخی که در آن دوران از خیانت و پیمان شکنی و حقیقت گریزی و امامت گریزی وجود دارد را نا دیده انگاشته و با امامان بزرگ و زیرک شیعه را به کسانی تشبیه می‌کند که با وجود نیاز جامعه به آنها و رویکردشان به آن دو بزرگوار، آنها بی توجه به این نیاز مردم برای عدالت، جامعه را رها کرده و به دنبال مسائل فقهی و طرح مسائل احکامی پرداختند، بطوری که مردم دچار یأس و ناامیدی شده و سکوت آنها را حرام تلقی کنند. وی می‌گوید «امتناع امام از دخالت و بهره برداری از موقعیت، عکس العمل های گوناگون را در میان مردم بوجود آورد، عده‌ای از هواداران وی به مجامله می‌گفتند که در آن وضعیت، سکوت و عدم قیام برای او حرام است، دیگران فقط اظهار یأس و نا امیدی می‌کردند که با وجود چنین موقعیت های مناسب، روزگار رهایی و دوران طلایی موعود شیعیان همچنان دور بنظر می‌رسد[16]».

تعجب آورتر از مطالب فوق این است که آقای مدرسی بعد از تحلیل بدون سند و هویت خود پیرامون موضوع فوق می‌گوید امام صادق (ع) مایل نبودند حتی خود را امام بخوانند! وی می‌نویسد: «حضرت صادق (ع) مایل نبودند خود را امام بخوانند با آنکه این مسأله جای تواضع نیست [17]». من نمی‌دانم که ایشان در چه شرایط فکری قرار داشتند که اینگونه نوشته‌اند. ایشان از صدها جلد کتاب از اهل شیعه و سنی، در کتاب‌شان نام برده‌اند که بدون استثناء همهٔ آنها از روایات و احادیثی منقول از محدثان شیعه و سنی آورده شده است که نام دوازده امام ما در آنها ذکر گردیده و از قول همهٔ آنها به ویژه امام صادق (ع)، خصوصیات آن امامان بیان گردیده است.

امام صادق (ع) فرموده است: «مائیم امامان بر حق، راسخون در علم و تأویل کنندهٔ قرآن، قرآن را ما به ارث برده‌ایم، قسمت کنندهٔ دوزخ و بهشت هستیم، هدایت مردم دست ماست، آیات قرآن، مردم را بسوی ما هدایت می‌کند، نعمت خداوند بر بندگان هستیم، وارثان پیامبر بوده و یکی بعد از دیگری دانش آنها را به ارث برده‌ایم، محل آمد و شد فرشتگان و ظهور انوار الهی بر جهان هستیم و ... [18]» جلد سوم حیاة القلوب علامه مجلسی بطور کل دربارهٔ امامت و دوازده امام و احادیثی که دربارهٔ خودشان است می‌باشد. شیخ مفید در ده‌ها جلد از کتاب‌هایش به ویژه در ارشاد خود، نام دوازده امام و ادعای آنها مبنی بر امامتشان را نقل کرده است. شاید کتب موجود در زمینهٔ امام بودن امام صادق (ع) از قول خودشان و دیگران بیش از صدها جلد باشد.

تأسف‌بار تر اینکه اینجانب به یکی از دو سند ایشان که در پاورقی کتابش در مورد ادعای امام صادق (ع) که مایل نبودند خود را امام بدانند، رجوع کردم، به هیچ وجه چنین کلامی در روایات نام برده شده وجود ندارد. بعنوان مثال ایشان حدیث 181 جلد 1 کافی را سند خود آورده است، در حالیکه امام صادق در این روایت تأکید بر رهبری دارد. عین حدیث چنین است «انّ الله تبارک و تعالی لم یدع شیئاً یحتاج الیه الامة الآ انزله فی کتابه و ببینة لرسوله (ص) و جعل لکل شیء حدا و جعل علیه دلیلاً یدّل علیه و جعل علی ما تعدی ذلک الحدّ حدا» خدای تبارک و تعالی چیزی از احتیاجات امت را وا نگذاشت جز آنکه آنرا در قرآنش فرو فرستاد و برای رسولش بیان فرمود و برای هر چیز اندازه و مرزی قرار داد و برای راهنمایی آن رهبری گماشت و برای کسی که از آن مرز تجاوز کند، کیفر قرار داد.

در این حدیث اولاً کجا امام صادق گفتند که من امام نیستم؟ ثانیاً دقیقاً اعلام کرده‌اند که هر چیزی یک دلیل و راهنما و هدایتگر لازم دارد و بر آن تأکید کرده‌اند. چطور آقای مدرسی از این سند اقتباس کرده که امام صادق (ع) بر امامت خود تأکید نداشته است؟

سخنان سست آقای مدرسی به همین جا و در این فصل کتاب خاتمه نمی‌یابد. او می‌گوید به دلیل اینکه شیعیان، دیگر روی جنبهٔ سیاسی امام نمی‌توانستند حساب کنند، رو به مقام مذهبی و علمی امام آورده و پیشنهاد کردند که امام، معصوم هم باشد. به متن ایشان دقت فرمایید: «... امام دیگر رهبر مبارزه و منجی موعود که سال‌ها در انتظارش بودند، نبود. دست کم این دیگر نقش اصلی امام دانسته نمی‌شد. حالا دیگر برای این شیعیان هم اساساً امام، رئیس و رهبر مذهب بود. بدین ترتیب در ذهنیت جامعهٔ شیعه در این دوره انقلابی پدید آمد و تأکیدی که قبلاً روی مقام سیاسی امام می‌شد، اکنون به مقام مذهبی و علمی امام انتقال یافت و نظریهٔ عصمت ائمه در همین دوره به وسیلهٔ هشام بن الحکم، متکلم بزرگ شیعه در این عصر پیشنهاد گردید [19]».

جالب‌تر اینکه آقای مدرسی سند این کلام خود را از کتاب دائرة المعارف اسلام که توسط غربی ها نوشته شده است آورده است [20].

ما در تحلیل و سخنان آقای مدرسی دچار ابهام شده‌ایم که آیا ایشان واقعاً حتی یکبار به احادیث معصومیت امام رجوع کرده‌اند یا خیر و یا اینکه تمامی این احادیث را جعلی می‌دانند؟ در آن صورت می‌بایست درایه و رجال حدیث را مستند کرده و بطور اخص بیان دارند که کدام حدیث‌ها جعلی است یا سند آن ضعیف است و سپس تحلیل خود را ارائه دهند. سراسر کتاب ایشان در مورد جعلی بودن حدیثی یا ضعیف بودن روایی آن حتی یک مورد سخنی به میان نیاورده، چه برسد به اینکه آن را اثبات نماید و چگونه چنین حکم بزرگی را که عصمت امامان توسط هشام بن الحکم پیشنهاد شده است را ابراز نموده است؟ با چه مدرک و حجتی، چون فقط یک نویسندهٔ غربی چنین گفته پس باید آن را پذیرفت، بدون هیچ سند و مدرک بر ابطال انبوهی از احادیث موجود بر عصمت امامت؟

بحث عصمت امامت، هم یک بحث استدلالی و منطقی است و هم یک موضوع قرآنی که اثبات آن آیات خاصی در قرآن را به خود اختصاص داده است [21] و هم یک بحث روایی است که ده‌ها روایت از همهٔ امامان در این زمینه نقل شده است. ذیلاً حدیثی را در این زمینه بیان می‌داریم. این حدیث از اصول کافی جلد ۱ برگرفته شده است. می‌دانیم که یعقوب کلینی (متوفی 329) همزمان با دورهٔ غیبت صغرای امام زمان (عج) می‌زیسته است و کتاب‌های الرجال و رسائل را نوشته است و اصول کافی را که مملو از احادیث است، جمع آوری کرده است. نجاشی در مورد وی گفته است او در زمان خود در ری شیخ و پیشوا بود و حدیث را از همه ضبط کرده و بیشتر از همه مورد اعتماد است. ابن حجر عسقلانی سنی می‌گوید، کلینی از رؤسا و فضلای شیعه در ایام مقتدر عباسی است. علامه مجلسی او را مؤید خداوند نامیده و جملهٔ معروف «الکافی کاف لشیعتنا» را که منقول از امام زمان (عج) است، در مورد همین کتاب گفته‌اند و خود آقای مدرسی در کتاب خود، 88 حدیث از اصول کافی به عنوان اسناد نظرات خود ارائه داده است، بدون آنکه مورد وثوق بودن یا نبودن یکی از آنها را پیگیری کرده باشند [22].

محتوای اصلی کتاب «مکتب در فرایند تکامل» 301 صفحه است. ایشان بطور متوسط هر 3 صفحه و نیم ، یک حدیث و در کل 88 سند از اصول کافی نقل کرده است که بیشترین مأخذ سندی وی در این کتاب، اصول کافی است. و به همین دلیل، ما از کتاب اصول کافی یعقوب کلینی که مورد وثوق آقای مدرسی است، روایات خود را بیان می‌داریم و گرنه در بسیاری از کتاب حدیثی علمای دیگر، صدها روایت در مورد عصمت امامان وجود دارد [23].

اکنون به متن حدیثی می‌پردازیم. کلینی می‌نویسد اسحاق بن غالب از امام صادق (ع) نقل کرده است که ایشان در خطبه‌ای، حال و صفات امامان علیهم السلام را بیان کرده است.

امام صادق (ع) در این خطبهٔ طولانی ضمن بر شمردن ده‌ها صفت از خصوصیات امامان علیهم السلام می‌فرماید: «... پس امام همان برگزیدهٔ پسندیده و رهبر محرم اسرار و امید بخشی است که به فرمان خدا قیام کرده است، خدا او را برگزیده و در عالم ذر که او را آفریده زیر نظر خود پروریده و در میان مردم او را همچنان ساخته است، در عالم ذر پیش از آنکه جانداری پدید آید، امام را مانند سایه‌ای در سمت راست عرش آفریده و با علم غیب خود به او حکمت بخشیده و او را برگزیده و برای پاکی‌اش (انتخبه لِطُهرهِ) انتخابش کرده است، باقیماندهٔ خلافت آدم به او رسیده و از بهترین فرزندان نوح (ع) است، برگزیدهٔ خاندان ابراهیم (ع) و سلالهٔ اسماعیل و انتخاب شدهٔ عترت محمد (ص) است، همیشه زیر نظر خدا سرپرستی شده و با پردهٔ خود، حفظ و نگهبانی‌اش نموده و دام‌های شیطان و لشکرش را از او کنار زده و پیش آمدهای شب و افسون‌های جادوگران را از او دور ساخته است، روی آوردن بدی را از او برگردانیده، از بلاها بر کنار است، از آفت ها پنهان است، از گناهان معصوم است و از تمام زشت کاری ها مصون می‌باشد.

مطرود عنه حبائل ابلیس و جنوده، مرفوعا عنه وقوب الفوس و نفوث کل فاسق، مصروفاً عنه قوارف السوء، مبرّاَ من الغاهات، محجوباً عن الآفات، معصوما من الزلَات، مصوناً عن الفواحش کلها»

در ادامه می‌فرماید: «امامان در جوانی به حلم و برّ و خویشتن‌داری از گناه معروف‌اند و در پیری به پاکدامنی و علم و فضیلت منسوب [24]». در حدیثی قبل از همین حدیث، مرحوم کلینی حدیث مفصل دیگری را از قول امام رضا (ع) نقل کرده است که راوی آن عبد العزیز بن مسلم است و تمام آن در مورد مناقب امامت است که در قسمتی از این حدیث از قول امام رضا (ع) چنین آمده است: «پس همانا چون خدای عزّوجل بنده‌ای را برای اصلاح امور بندگانش انتخاب فرماید سینه‌اش را برای آن کار باز کند و چشمه‌های حکمت در دلش گذارد و علمی به او الهام کند که از آن پس از پاسخی در نماند و از درستی منحرف نشود». امام رضا در ادامه می‌فرماید: «لایحیر فیه عن الصواب فهو معصوم موید موفق مسدد قدامن من الخطایا و الزلل و العثار یخصه الله بذلک لیکون حجته علی عباده و شاهده علی خلقه.

امام از درستی و راه راست منحرف نشود، پس او معصوم است و تقویت شده از سوی خداست و با توفیق او از هرگونه خطا و لغزش و ناراستی و لغزش در امان است. خدا او را به این صفات امتیاز بخشیده تا حجت رسای او باشد [25]

قضاوت بیشتر در این زمینه را به خود خوانندگان واگذار می‌کنیم.

[1] صفحهٔ 34 کتاب

[2] صفحهٔ 35 کتاب

[3] صفحهٔ 35 کتاب

[4] اصول کافی جلد 1 حدیث 2513

[5] وی در چندین جا امامان را مومنانی که با بدعت‌گذاری مبارزه می‌کردند و حق را از باطل جدا می‌نمودند و راستگو و پاکدامن بوده‌اند معرفی کرده است، من جمله در صفحهٔ 38

[6] کافی حدیث 2312 جلد 3

[7] کافی حدیث 2311 جلد 3

[8] کافی حدیث 2313 جلد 3

[9] کافی حدیث 2314 جلد 3

[10] تاریخ کامل ابن اثیر جلد 7 صفحهٔ 3091

[11] تاریخ کامل ابن اثیر جلد 7 صفحهٔ 3093

[12] تاریخ یعقوبی جلد 2 صفحه 299

[13] تاریخ طبری جلد 5 صفحهٔ 536

[14] ارشاد شیخ مفید صفحهٔ 268

[15] تاریخ یعقوبی جلد 2 صفحهٔ 307

[16] صفحهٔ 36 کتاب

[17] صفحهٔ 3۷ کتاب

[18] اصول کافی جلد 3 ده‌ها حدیث از امام صادق (ع) مبنی بر امامت خود و صفات ائمه آورده است.

[19] صفحهٔ 39 کتاب

[20] پاورقی صفحهٔ 39 کتاب

[21] مانند آیهٔ تطهیر: انما یرید ا... لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

[22] مستندات ایشان از اصول کافی در صفحات 20، 34، 35، 36، 37، 38، 40، 41، 42، 44، 45، 46، 48، 52، 53،..،301

[23] روایت در مورد معصوم بودن امامان تقریباً از همهٔ امامان نقل شده است. بعنوان مثال امام علی (ع) فرموده: «خداوند ما را پاک و معصوم و شاهد بر مردم و حجتش در زمین قرار داده است». کتاب بصائر الدرجات یا شیخ صدوق در کتاب خصال در باب حدیث‌های سه‌تایی چندین روایت از معصوم بودن ائمه از قول حضرت علی (ع) نقل کرده است. علامه مجلسی در جلد 7 بحار الانوار در باب جوامع مناقبهم (ع) بطور مستقیم از علی (ع) در مورد معصوم بودن امامان حدیث نقل کرده است و ...

[24] اصول کافی جلد 1 حدیث 519

[25] اصول کافی جلد 1 حدیث 518


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.