Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

ملاحضاتی در باره گفتمان تفویض در نخستین سده های اسلامی

(4516 مجموع کلمات موجود در متن)
(3147 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

ملاحظاتی درباره گفتمان تفویض در نخستین سده های اسلامی
سید محمد هادی گرامی
فصلنامه امامت پژوهی
سال اول، شماره ۴، صفحه ۱۸۱ الی ۲۱۰


برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید


سید محمدهادی گرامی[1]

* چکیده

پس از انقلاب اسلامی ایران، تشیّع کانون توجّه شرق شناسان شد و آنان به «تحلیل تاریخی عقاید شیعه» پرداختند. رویکرد یادشده باعث شد که برخی معتقدین به تشیع ـ به پیروی از شرق شناسان ـ مدّعی تحوّل تاریخی تفکّر شیعی حتی در اصلی ترین مبانی اعتقادی آن شده اند. نمونه ای از این نگاه، در کتاب مکتب در فرایند تکامل؛ نظری بر تطوّر مبانی فکری تشیّع در سه قرن نخستین؛ نگاشته سیدحسین مدرّسی طباطبایی انعکاس یافته است.

نویسنده در مقالة حاضر، سعی می کند با ارائة گزارشی از تاریخ تطور اندیشه امامیه ـ بدون پرداختن به بحث های هنجاری و کلامی ـ  تا حدی غبار از چهرة آن بزداید. وی در راستای این هدف، ملاحظاتی درخصوص اندیشة دکتر مدرسی طباطبایی در باب مفوضه ارائه می دهد؛ در ملاحظة اول به تلقی متقدمان امامیه از مفهوم تفویض اشاره کرده است؛ در ملاحظه دوم، افزون تر و عمیق تر به این مسأله می پردازد؛ در ملاحظه سوم، سوء تفاهم تاریخی درباره عقیدة مفضّل بن عمر جعفی (در خصوص مسألة تفویض) را مورد کنکاش قرار میدهد و در ملاحظة چهارم با ارائة برساخته های مفوّضه در سده های نخست هجری، مقاله را به پایان می رساند.

واژگان کلیدی: تفویض، مفوضه، تاریخ تفکر متقدمان امامیه، تحلیل تاریخی عقاید شیعه، سید حسین مدرسی طباطبایی.

* مقدمه

تطوّر تاریخی اندیشه ها و مکاتب بشری، نمونه های بسیار زیادی دارد؛ چنانکه مکاتب فلسفی غربی و اسلامی در طول حیات خود، شاهد دگرگونی هایی بودند. در سده های اخیر، رویکرد تاریخی در تبیین آموزه ها و معارف ادیان و فرق نیز رواج یافته است. امروزه در دنیا وقتی صحبت از شیعه شناسی، اسلام شناسی و مسیحیّت شناسی می شود، بیش و پیش از توجه به اندیشه های کلامی آنها، تاریخ اندیشة آنها مدّ نظر است و در عمل نیز آثار پژوهشی این حوزه ها چنین رویکردی دارد.

در این میان، اندیشه های شماری از خاور شناسان که رویکردی تاریخی و همچنین پدیدارشناسانه[2] دارند و دگرگونی های تدریجی در مبانی کلامی مذاهب اسلامی را مفروض  گرفته اند، مورد استقبال و استفادة برخی اندیشمندان مسلمان واقع شده است.

پس از انقلاب اسلامی ایران، تشیّع ـ به ویژه شیعه اثنی عشری به منزلة اصلی ترین شاخه آن ـ کانون توجّه شرق شناسانی قرار گرفت که به تحلیل تاریخی عقاید شیعه می پرداختند. برخی پیروان این شرق شناسان در میان باورمندان به تشیّع نیز در چند دهة اخیر، مدّعی تحوّل تاریخی تفکّر شیعی ـ حتی در اصلی ترین مبانی اعتقادی آن ـ شده اند. نمونه ای از این نگاه، در کتاب مکتب در فرایند تکامل؛ نظری بر تطوّر مبانی فکری تشیّع در سه قرن نخستین، تألیف سیدحسین مدرّسی طباطبایی انعکاس یافته است. البتّه بیشتر شیعیان همانند نگارندة این سطور، به اعتقادات بنیادین امامت باور دارند؛ ولی این نکته ضرورت بحث و بررسی درباره کمّ و کیف این عقاید بنیادین را مُلغی نمی کند.

رویکرد تحلیل تاریخی عقاید شیعه کم کم طرفدارانی پیدا کرد و هواداران آن با دستاویز قرار دادن آثاری همچون مکتب در فرایند تکامل به تئوری دفرمیسم  تاریخی عقاید شیعه پر و بال دادند.[3] این کتاب با ادعای عدم ورود به مباحث کلامی و صرفاً بیان تاریخ فکر امامیّه مباحث خود را آغاز می کند.[4] مطالب چالش برانگیز کتاب در بخش دوم آن ـ که در خصوص غلوّ، تقصیر و راه میانه است ـ مطرح می شود. در این قسمت بخشهایی از مهمترین مطالب کتاب را مرور می کنیم:

اینکه قرآن پیامبران را بشری مانند دیگر مردم می داند، با ادّعای توانایی های فرابشری آنان ناسازگار است. فکر اینکه پیامبر موجودی فوق بشری بود، بلافاصله پس از درگذشت آن حضرت آغاز شد. در ابتدا این طرز فکر از سوی جامعة مسلمان طرد شد؛ اما به فاصلة چند دهه در قالب اعتقادات کیسانیّه رشد کرد؛ به طوری که از اوایل قرن دوم، یک تلقی فرابشری از امامت پدیدار شد. این تلقی اگرچه از سوی ائمه و علمای شیعه طرد شد، اما به صورت یک قرائت مرجوح  و یک دیدگاه مطرود به حیات خود ادامه داد.

... در دهه های سوم و چهارم قرن دوم هجری، مفوّضه به عنوان گروهی از غلات در جامعه شیعه پدیدار شدند که ائمة آل محمد را موجوداتی فوق بشری می خواندند و معتقد بودند آنان دارای علم غیب و قدرت تصرف در کائنات هستند.[5]

حلقه نهایی این بحث اینگونه تکمیل می شود: «اعتقاد به ویژگی های فرابشری که از ابتدا در زبان دین مطرح نبود و در قرن دوم توسط غالیان ساخته شد، در هزارة اخیر به یک باور عمومی تبدیل شده و به لازمه ذاتی امامت بدل گشته است».[6]

هواداران این اندیشه، گزارشهای متعدّد علمای امامی درباره علم و قدرت های تکوینی امامان را یکسره نادیده گرفتند. آنان گزارش های مرتبط با قاعدة کلی «نزلونا عن الربوبیة» را ـ که در محافل مختلف امامی با الفاظ گوناگون نقل شده بود و در قرون متقدّم به سان چراغی پیش روی شیعیان قرار داشت ـ رد کردند و همة آنها را از برساخته های مفوّضه دانستد.[7] همین موضع گیریها باعث شد تا در برخی محافل آکادمیک، حداکثر بر مسائلی همچون مرجعیّت علمی اهل بیت (علیهم السلام) و احقیّت آنها در رهبری جامعه به عنوان عقاید اصیل شیعه تأکید شود و برخی عقاید بنیادین دیگر تشیّع به عنوان تقدیس افراطی امامان شناخته شود.

گرچه هدف اصلی نگارنده این کتاب همان طور که خودش می گوید «تکمیل پازل تاریخی از سرگذشت تفکر امامیّه است»[8] ـ که البته هدفی ستودنی است ـ اما برخی بخش های پازلِ فراهم شده، غیرواقعی است و این بدان خاطر است که اولاً به همة مواد تاریخی توجه نشده است و ثانیاً نگارنده طرح خود را براساس گرایشات کلامی پیشینی ایجاد کرده است.

در چنین شرایطی، نگارنده این سطور تصمیم گرفت تا طرحواره ای برای زدودن برخی غبارها از چهرة تاریخ تفکّر متقدّمان امامیّه فراهم کند. مطالب این طرحواره، برخلاف برخی آثار مشابه که در عمل رویکری کلامی نیز در پیش گرفته اند، صرفاً گزارشی از تاریخ تطوّر اندیشة امامیّه ـ بدون پرداختن به بحث های هنجاری و کلامی ـ است. امّا از آنجا که تکمیل این طرحواره، به زمان بسیاری احتیاج دارد، نگارنده بر خود لازم دید تا هر از چندی، اهل علم را از یافته هایش آگاه کند؛ پس تصمیم بر آن شد که اندک اندک بخش هایی از آن منتشر شود. سیاهة پیش رو، شکل اولیة برخی ملاحظاتی است که نگارنده درخصوص اندیشة دکتر مدرسی طباطبایی در باب مفوّضه ـ به عنوان چالش برانگیزترین بحث ایشان ـ  دارد که امید است مقبول اهل تحقیق واقع شود.

لازم به ذکر است که این مقاله رویکردی گفتمانی[9] به مقولة تفویض دارد و در پی بررسی معانی کلامی قابل تصور برای تفویض و طرح و رد آنها نیست؛ به تعبیر بهتر، این مقاله قصد دارد مسألة تفویض و برخی مطالب مرتبط با آن را در بستر تاریخی خودشان بررسی کند.

ملاحظه اول: تلقّی متقدّمان امامیّه از مفهوم تفویض

واژة «مفوضه» در تاریخ کلام و عقاید اسلامی غالباً دو کاربرد داشته است؛ نخست «مفوّضه» در برابر «مجبّره» و دیگری «مفوّضه» به معنای یکی از اصناف غلات.[10] این مقاله، معنای دوم ـ که ره یافتی غالیانه است ـ را بررسی می کند.

نکته حائز اهمیت در بررسی تفویض توجه به کاربرد دقیق تاریخی آن است که متأسفانه دکتر مدرسی طباطبایی از آن غفلت کرده است. گرچه در دستگاه کلامی امامیّه در سده های اخیر غالباً معنای تفویض از غلوّـ با مؤلّفه اعتقاد به الوهیّت ائمّه (علیهم السلام) ـ تفکیک می شود، اما چنین تفکیکی دست کم در قرون متقدّم، یعنی سده دوم و سوم هجری، عملاً وجود نداشته است؛ چون در دیدگاه آنها، هردو یک نتیجه داشته اند.

گویا نزد متقدّمان، تفویض چیزی جز همان غلوّ الوهی نبوده و معنای قریبی با ربوبیّت داشته است؛ به این معنی که خدا ابتدا اولیای الهی را خلق کرد و سپس به طور کامل از ادارة امور جهان کنار رفت و همه چیز را بدانها سپرد. گزارش هایی که درباره تفویض در متون متقدّم نقل شده به خوبی نشان می دهند تلقّی امامیان نخستین از تفویض، با آن چیزی که برخی معاصران درباره آن گفته اند کاملاً متفاوت بوده است. دریافت مفوّضه از نقش ائمّه در عالم تکوین، آن چیزی نیست که برخی معاصران از آن تعبیر به رابطه طولی کرده اند.[11]

به نظر میرسد تلقّی آنان از مقوله تفویض ارتباط بسیار نزدیکی با مفهوم لغوی «تفویض» داشته است؛ تفویض به معنی سپردن کاری و کنار کشیدن از آن است. عبارت های متون متقدّم درباره مفوّضه، نشان می دهند که اعتقاد به تفویض امر خلق و رزق، تنها نمونة شاخصی از اعتقادی بسیار فراتر درباره ائمّه (علیهم السلام) بوده است. در واقع خلق و رزق دو نمونه اصلی از شئون ربوبی است که به ائمّه (علیهم السلام) واگذار شده و «احیاء»، «اماته» و همه شئون ربوبی را شامل می شود. گزارش های تاریخی حاکی از آن است که در اعتقاد مفوّضه، خدا، اولیای خود را خلق کرده است و سپس از همه شئون ربوبی خود شانه خالی کرده است و تدبیرات امور عالم را به طور کامل ـ از ابتدا تا به امروز ـ به ائمّه (علیهم السلام) سپرده است. از این روست که در بسیاری از متون کهن، غلات و مفوّضه در کنار یکدیگر طبقه بندی شده اند.

شیخ صدوق با نقل روایتی از زراره، مسألة تفویض به ائمه (علیهم السلام) را ردّ می کند.[12] بافت این روایت به نحوی است که نفی تفویض به معنای نفی ربوبیّت بوده و در کنار امر خلق و رزق از احیاء، اماته و سایر شئون ربوبی نیز سخن به میان آمده است. گویا در دیدگاه شیخ صدوق تمایز جدی بین غلوّ و تفویض وجود ندارد و این دو وصف در بیشتر موارد به یکدیگر عطف شده اند. در واقع در دیدگاه وی تفویض، مفهومی فراگیر و ربوبی بوده است.

گزارشی که در منابع نزدیک به آن دوره آمده نیز در همین چارچوب معنایی قابل تفسیر است؛ سمعانی درباره معنای تفویض می گوید:

مفوّضی نسبتی است به گروهی از غلات شیعه که به آنان مفوّضه گویند و در اعتقاد آنان خدا در ابتدا محمد را خلق کرد سپس خلق جهان را به او تفویض کرد و برخی دیگر همین قول را درباره علی گویند.[13]

حتی عبارات منابع کلاسیک و رایج نیز چنین برداشتی را تأیید می کنند؛ مفوّضه معتقد به واگذاری عالم و خلق آن به پیامبر و امامان بوده اند؛ ایشان معتقد بودند خداوند پس از خلق پیامبر و امامان، خلقت آسمان و زمین و سایر مخلوقات را به ایشان سپرده است؛[14] به طوری که پس از آن، خداوند در این امر دخالتی نداشته و خالق حقیقی اشیا امامانند؛ نه خداوند.[15]

یکی دیگر از باورهای شناخته شدة مفوّضه و غلات ـ که چنین برداشتی را تقویت می کند ـ انکار شهادت و فوت امامان توسط ایشان است. این امر به طور ویژه در مورد سیدالشهداء (علیه السلام) گزارش شده است.[16] به نظر می رسد چنین باوری ریشه در اعتقاد آنان به خالقیّت و مدبّریّت امامان در عالم دارد، یعنی از آنجا که امامان خالق و مدبّر جهان هستند، امکان ندارد از دنیا بروند؛ بلکه حیات ایشان برای خلق و ادارة نظام هستی ابدی است.

دکتر مدرّسی طباطبایی با بی توجّهی به کاربرد تفویض در بافت تاریخی آن ـ و تأثیرپذیری از دستگاه کلامی که در عصری متأخرتر از دوره مورد گفتگو شکل گرفته است[17] ـ  تلاش کرده تا فصل ممیّزهایی را برای مفوّضه در برابر غلات بازسازی کند؛ در حالی که این فصل ممیّزها صرفاً در ادبیّات نظری و در گفتمان سده های اخیر معنا پیدا کرده اند و در گفتمان متقدمان امامیّه چنین تمایزهایی عملا وجود نداشته است.

ملاحظه دوم: نسبت ولایت تکوینی با تفویض، در اندیشه متقدّمان امامیّه

پیشتر ذکر شد که دکتر مدرّسی طباطبایی تلاش کرده است تا به صراحت درباره مفوّضه سخن بگوید و فصل ممیّزهایی را برای آنها برشمارد؛ اما برخی باورهایی که وی اختصاصاً برای مفوّضه ذکر کرده است،[18] مانند تفویض امر دین(ولایت تشریعی)،[19] قدرت های تکوینی امامان و علم لدنّی آنها، باور عامّ رایج میان جریان های امامی سده دوم و سوم هجری بوده است. همانطور که پیشتر ذکر شد، در اندیشة متقدّمان امامیّه، تفویض چیزی جز همان غلوّ ربوبی نبوده است.[20]

در گفتمان کلامی متأخّر امامیّه، بحثی با عنوان «تصرّف امام در امور تکوینی» یا «ولایت تکوینی» وجود دارد.[21] دکتر مدرسی می خواهد نشان دهد که تفویض در اندیشة متقدّمان امامیّه، همان باور به قدرت های تکوینی و فرابشری ائمّه بوده است.[22] به نظر می رسد این ادّعا بیشتر  مبتنی بر پیش فرضهای کلامی ایشان است. برخلاف این انگاشته، پیشتر ذکر شد که تفویض در ادبیّات متقدّمان امامیّه چیزی جز غلوّ ربوبی نبوده است و فی الواقع باور به همان الوهیّت ائمّه بوده است که با یک تراخی از ربوبیّت ذات پروردگار، تحقّق پیدا می کرده است. وقتی چنین رهیافتی را در کنار گزارش های نقل شده درباره باور امامیان متقدّم درباره علم و قدرت امامان می گذاریم، به این نتیجه می رسیم که هرچند قاطبة آنها منکر ر هیافت تفویض بوده اند، ولی در اندیشه آنها تفویض چیزی جز باور به الوهیّت ائمه نبوده است و شامل مباحث مربوط به تصرّف ائمه در امور تکوینی و یا علم آنها نمی شده است.

با این اوصاف مقوله هایی مثل «ولایت تکوینی»، «تصرّف امامان در امور تکوینی»، «علم لدنّی امامان» و «ولایت تشریعی» ارتباطی به بحث تفویض ندارد و و بررسی جایگاه آنها باید با عنوانی مستقل و با عنایت به ر هیافت های غالیانه صورت گیرد.

در عین حال نگارنده برای اینکه نشان دهد عملا نیز چنین ارتباطی وجود ندارد ـ و بسیاری از مخالفان جدّی تفویض، به «ولایت تکوینی» امامان باور داشته اند ـ نیم نگاهی هم به این مطلب خواهد داشت.

بررسی ابعاد دقیق باور متقدمان امامیّه درباره رهیافت ولایت تکوینی، نیاز به پژوهش مستقلّی دارد؛ اما یکی از بهترین شواهدی که وجود چنین باوری را در میان آنها تأیید می کند، نقل گزارش هایی درباره قدرت های تکوینی امامان و نیز اعتقاد آنها به اصلی است که نگارنده آن را مبنای «نزّلونا عن الربوبیّه» نام نهاده است. گرچه دکتر مدرّسی طباطبایی، این گزاره را از موضوعات مفوّضه ـ برای ایجاد تمایز بین آنها و غلات ـ دانسته است،[23] اما بررسی متون کهن امامیّه نشان می دهد که این گزاره، با تعابیر مختلف توسط جریان های مختلف امامی آن دوره نقل شده است و حتی مشهورترین شخصیّت های عرصه مبارزه با غلات همچون احمد بن محمد بن عیسی اشعری نیز آن را نقل کرده و بدان باور داشته اند.[24] علامه مجلسی نیز تأکید می کند که این تعبیر با الفاظ مختلف، در روایات متعددی وارد شده است.[25]

در سده دوم هجری امامیان ساکن عراق ـ اصلی ترین پایگاه تشیّع تا پیش از سده سوم هجری ـ از زمان امام صادق (علیه السلام) گزارش «نزّلونا» را نقل کرده و بدان باور داشته اند؛ محمد بن مسلم و ابابصیر در حدیث «اربع مائه» تعبیری مشابه این روایت را از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل کرده اند.[26] گزارش مشابهی نیز از جعفر بن بشیر خزّاز (از روات کوفی ثقه آن دوره) در همین خصوص نقل شده است.[27]

کامل التمار کوفی نیز راوی گزارشی است که در آن، مبنای «نزّلونا عن الربوبیه» با تعبیر «اجعل لنا اربابا نئوب إلیهم» از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است. در این گزارش، راوی درباره بخش «قولو فینا ما شئتم» ابراز شگفتی می کند و حضرت می فرماید که از علوم ما برای شما جز یک الف غیرمعطوفه آشکار نشده است.[28] گزارش مشابه دیگری از همین راوی در کافی نقل شده است که نشان می دهد این علوم، همان فضایل اهل بیت (علیهم السلام) است و مقصود از علم ـ در اینجا ـ آگاهی از فضایل و مقامات ائمّه (علیهم السلام) بوده است.[29]

یکی دیگر از شخصیّت های کلیدی این دوره ابن ابی عمیر(د217ق) است؛ وی در نمونه ای بسیار جالب پس از اینکه علیّ بن حکم گزارشی از قدرت تصرّف امام در امور تکوینی ـ از جمله در چشمان ابوبصیر ـ را برای وی نقل می کند، می گوید: «شاهد باش که این مطلب همانند روز حقّ است».[30] گزارش های دیگری نیز از ابن ابی عمیر نقل شده که نشان می دهند وی به قدرت پیامبر p برای تصرّف در امور تکوینی باور داشته است.[31] براساس گزارش دیگری که ابن ابی عمیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند، به نظر می رسد که وی به قدرت طی الأرض امام باور داشته است.[32]

احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی(م221ق) از دیگر شخصیت های برجسته این دوره است؛ به نظر می رسد وی به برخی فضایل اهل بیت (علیهم السلام) درباره تصرّف در امور خلقت، معتقد بوده است؛[33] وی گزارشی نقل کرده است که در آن توضیحاتی درباره قدرت امام برای تصرّف در زمین ذکر شده است.[34]

گویا حسن بن محبوب(م224ق) از دیگر شخصیت های مهم این دوره نیز به تصرّف امام در امور تکوینی باور داشته است؛ در گزارشی که از او نقل شده است از قدرت امام صادق (علیه السلام) در تصرف کوهها خبر داده شده است.[35]

سهیل بن زیاد واسطی از دیگر شخصیت های این دوره است که حضرت عسکری (علیه السلام) را نیز ملاقات کرده است. از وی گزارشی درباره قدرت تصرّف امام در ابرها نقل شده است.[36]

محمد بن حسین بن ابی الخطاب(262ق) راوی بسیاری از روایات محمد بن حسن صفّار درباره مقامات امام و تصرّف در امور خلقت است؛ از آن جمله، گزارش هایی است که در آنها گفته شده دنیا مانند گردویی در دست امام است.[37] وی گزارش های دیگری را نیز درباره قدرت امام برای تصرّف در امور تکوینی نقل کرده است.[38] وی همچنین راوی این حدیث معروف امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که حضرت می فرماید: «أنا وجه الله وأنا جنب الله وأنا الأول وأنا الأخر وأنا الظاهر وأنا الباطن وأنا وارث الأرض وأنا سبیل الله و به عزمت علیه». وی آن را از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند و سپس جمله معروف بن خربوذ را نقل می کند که این حدیث حضرت تفسیری دارد برخلاف آنچه اهل غلوّ فهمیده اند.[39] این تعبیر از معروف بن خربوذ مکّی[40] نشان می دهد که گرچه وی غالی و قائل به الوهیّت ائمه (علیهم السلام) نبوده است، اما اندیشة عمیقی درباره مقام و جایگاه امام داشته است؛ وی یکی از ناقلان احادیثی است که در آنها تأکید شده روایات ائمه (علیهم السلام) صعب مستصعب است و هرکسی توان فهم آن را ندارد.[41]

مفضّل بن عمر و برخی یارانش مانند یونس بن ظبیان نیز گزارش هایی درباره قدرت تصرّف امام در زمین نقل کرده اند.[42] مفضّل در گزارش صریحی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که ایشان فرمودند: « هرچه از ما (درباره جایگاه ائمه) به سوی شما رسید که وجود آن در مخلوقات جایز بود و شما آن را نفهمیدید، آن را انکار نکنید و (دانش) آن را به ما بازگردانید و هرچه از ما رسید که جایز نبود در مخلوقات باشد آن را انکار کنید و لازم نیست به ما بازگردانید».[43] همچنین گزارش های نقل شده از شخصیّت های متمایل به مفضّل همچون مالک جهنی و خالد الجوان (الجواز) نیز نشان می دهند که آنان هم به مبنای «نزّلونا عن الربوبیة» باور داشته اند.[44]  

در گزارشی هم که از سدیر صیرفی و پسرش حنان بن سدیر نقل شده است، پس از نفی اندیشه های غالیانه و مرتبط با الوهیّت ائمه (علیهم السلام)، جایگاه امام اینگونه بیان شده است:

« ما خازنان علم خداوندیم؛ ما تراجم وحی خداوندیم؛ ما قومی معصوم هستیم که خداوند به اطاعت ما امر کرده و از نافرمانی ما نهی کرده است؛ ما حجج بالغه هستیم بر هرکه زیر آسمان و روی زمین است.[45] »

این گزارش نشان می دهد که حنان و سدیر در عین دوری از اندیشة الوهیّت امامان دیدگاه کمال یافتهای درباره جایگاه امام داشته اند.

شخصیّتی همچون حسین بن سعید اهوازی (م250ق) ـ که از محدثان کوفی الاصل ساکن در قم بوده است ـ نیز با سند خود از امام صادق (علیه السلام) روایتی درباره قدرت طی الأرض حضرت نقل کرده است.[46]

برای مطالعهٔ ادامهٔ این مقاله از نسخهٔ PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید

فهرست منابع

ابن الغضائری، أحمدبن الحسین، کتاب الرجال، به کوشش سیدمحمدرضا جلالی، قم: دارالحدیث،1422ق.

صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، به کوشش عصام عبدالسید، بیروت، دارالمفید، 1414ق

التوحید، به کوشش سید هاشم حسینی تهرانی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، بیتا.

الخصال، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1362ش

ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، به کوشش جواد قیّومی اصفهانی، قم، مؤسسه نشر اسلامی،1417ق.

ابوعلی طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران: دارالکتب الإسلامیه، بیتا.

اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، چاپ دوم، بیروت، دارالاضواء، 1405ق.

اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الإسلامیین، به کوشش هلموت ریتر، بیروت ، 1400ق.

اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1360ش.

اقبال آشتیانی، عباس، خاندان نوبختی، تهران، کتابخانه ظهوری، 1357ش.

امیرمعزی، محمدعلی، «ملاحظاتی درباره یک نقد»، ایران نامه، سال چهاردهم.

جباری، محمدرضا، «شناخت و تحلیل مکتب حدیثی قم از آغاز تا قرن پنجم هجری»، نشریه دانشکده الهیات مشهد، شماره 49و50، 1379ش.

جعفی، مفضل بن عمر، المجموعة المفضلیة (در مجموعه سلسلة التراث العلوی، ج6)، به کوشش ابوموسی و الشیخ موسی، بیروت: دار لأجل المعرفة، 2006م.

حلی، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر، به کوشش مشتاق المظفر، بی جا، بیتا.

خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، چاپ چهارم، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1411ق.

خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مرکز نشر آثار شیعه، 1410ق.

دیاری بیدگلی، محمدتقی، «جریان شناسی غلوّ و غالیان در رجال نجاشی»، مقالات و برررسی ها، دفتر 77، شماره1، 1384ش.

راوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، به کوشش سید محمد باقر موحد ابطحی، قم، مؤسسة الإمام المهدی، 1409ق.

سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الأنساب، چاپ اول، به کوشش عبد الله عمرالبارودی، بیروت، دارالجنان، 1408ق.

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.

صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، به کوشش میرزا حسن کوچه باغی، تهران، مؤسسه اعلمی، 1362ش.

طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1411ق.

  تلخیص الشافی، چاپ اول، قم، انتشارات المحبین، 1382ش.

کتاب الرجال، نجف، المکتبة الحیدریة، 1381ق.

فوکو، میشل، نظم گفتار، ترجمه باقرپرهام، تهران، آگاه، 1378ش.

کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، به کوشش سیدمهدی رجایی، قم، مؤسسة آل البیت، 1404ق.

کدیور، محسن، «قرائت فراموش شده؛ بازخوانی نظریّه علمای ابرار»، مجله مدرسه، شماره3، 1385ش.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363ش.

گرامی، سیدمحمدهادی، «مؤلفه های غلوّ نزد امامیه در 5 سده نخست هجری و تأثیر آن در فهم گزارش های رجالی متقدّم»، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، 1389ش.

محدّثین، جواد، «کتابی که بهانه دست اکبر گنجی شد»، منتشر شده در سایت تابناک، 1388ش.

مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، به کوشش عبد الرحیم ربانی شیرازی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.

مدرسی طباطبایی، سیدحسین، مکتب در فرایند تکامل، چاپ دوم، ترجمه هاشم ایزدپناه، تهران، کویر، 1386ش.

معارف، مجید، تاریخ عمومی حدیث، چاپ دهم، تهران، کویر، 1388ش.

معارف، مجید و رضا قربانی زرین، «مشایخ اجازه در اسناد الکافی»، فصلنامه علوم حدیث، سال چهاردهم، شماره اول.

مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، بیروت، دارالمفید، 1414ق.

الإرشاد، بیروت، دارالمفید، 1414ق.

میر جهانی طباطبایی ،محمد حسن،ولایت کلّیّه ، به کوشش محمد لولاکی ،قم، الهادی،1382ش.

میلز، سارا، گفتمان، ترجمه فتاح محمدی، زنجان، هزاره سوم، 1382ش.

نجاشی، احمد بن علی، کتاب الرجال، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1373ش.

نمازی شاهرودی، علی ‌‌‌‌‌‌‌‌، اثبات ولایت، تهران، نیک معارف، 1375ش.

نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعة، چاپ دوم، بیروت، دار الاضواء، 1404ق.

نوری، حسین بن محمدتقی، خاتمة مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، 1415ق.

هارلند، ریچارد، ابرساختگرایی؛ فلسفه ساختگرایی و پساساختگرایی، ترجمه فرزان سجودی، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،1380ش.

Turner,Colin(2006)”The tradition of Mufaddal and the doctrine of the Raja”Journal of  Persian Studies,Vol.44.

Schmidtke, Saine(2003)”The ijåza from ™Ad Allåh . Íåli˙alـ Samåhíjí to Nå°ir alـ Jårïdí alـ Qãífí” Culture and Memory in Medieval Islam, pp. 64ـ 85.


[1]*. دانشجوی دکتری الهیات دانشگاه امام صادق (علیه السلام)؛ محقق و نویسنده.

[2].  درخصوص بررسی تاریخ اندیشه از منظر پدیدارشناسانه نک:  امیرمعزی، محمدعلی، «ملاحظاتی درباره یک نقد»، ایران نامه، سال چهاردهم (بیتا).

[3].  نک: محدثین، جواد، «کتابی که بهانه دست اکبر گنجی شد»، (تابناک، 17 اسفند 1388).

[4].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل/22.

[5].  همان/58 ـ 61 .

[6].  کدیور، محسن، «قرائت فراموش شده؛ بازخوانی نظریه  علمای ابرار»، فصلنامه مدرسه، شماره سوم، (اردیبهشت 1385ش).

[7].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل/82 ـ83 .

[8].  همان/13.

[9].  مقصود از گفتمان در اینجا مفهومی است که اخیراً در پی تحولات معرفتی در علوم اجتماعی و انسانی ظهور کرده است و در واقع مقوله ای است که به عوامل بیرون از متن (بافت موقعیتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی) می پردازد؛ به عبارت دیگر، گفتمان، روشی است برای مطالعه اندیشه؛ در این روش عوامل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به مثابه چارچوبی که متفکر در درون آن می اندیشد، مورد مطالعه قرار می گیرند. چارچوبهای گفتمان، خود را به طور ناخودآگاه بر متفکر تحمیل می کنند. گفتمان در این معنا، مفهومی است که بیشتر با نظرات میشل فوکو رایج شد (برای مطالعه بیشتر درخصوص مفهوم گفتمان فوکویی ر.ک: هارلند، ریچارد، فلسفه ساخت گرایی و پساساخت گرایی/154ـ155؛ فوکو، میشل، نظم گفتار/24ـ27؛ میلز، سارا، گفتمان/28ـ30).

[10].  درباره معانی مختلف تفویض ر.ک: گرامی، سید محمدهادی، مؤلفه های غلو نزد امامیه... /9؛ در کتب کلاسیک معانی مختلفی برای تفویض ذکر و درباره درستی یا نادرستی آنها گفتگو شده است. در این مقاله صرفاً درخصوص معنای تفویض در گفتمان شیعیان سده های نخست هجری گفتگو شده است؛ یعنی اولاً با همه معانی قابل تصوّر برای تفویض کاری نداریم و فقط معانی کاربردی آن مدّنظر است؛ ثانیاً این کاربرد در سده های نخستین اسلام بررسی شده است؛ نه در سده های اخیر.   

[11].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل/62.

[12].  صدوق، محمد بن علی، اعتقادات/100ـ101.

[13].  سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الأنساب، 5/357.

[14].  ر.ک: اقبال آشتیانی، عباس، خاندان نوبختی/265؛ اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات والفرق/238.

[15].  اقبال آشتیانی، عباس، خاندان نوبختی/265.

[16].  طوسی، محمد بن حسن، تلخیص الشافی، 4/198؛ مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل/ 36.

[17].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل/66ـ64.

[18].  همان/66 ـ64.

[19].  همان/70.

[20].  البته در اینکه مفوّضه به باورهایی که دکتر مدرسی ذکر می کند معتقد بوده اند، تردیدی وجود ندارد؛ بحث در اینجاست که موضع گیری سایر شیعیان امامی علیه مفوّضه به دلیل این باورها نبوده است؛ زیرا خود آنان نیز بسیاری از این باورها را داشته اند؛ موضع گیری آنها به دلیل اعتقاد مفوّضه به «تفویض همه امور عالم به ائمه (علیهم السلام)» بوده است.

[21].  ر.ک: میرجهانی طباطبایی، محمدحسن، ولایت کلیه؛ نمازی شاهرودی، علی، اثبات ولایت.

[22].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل/98.

[23].  همان/81 .

[24].  تردیدی نیست که متقدمان امامیه، تنها چیزهایی را که باور داشته اند نقل می کرده اند و این مطلب، مبنایی پذیرفته برای بسیاری از محققان اسلامی است (در این زمینه ر.ک:گرامی، سید محمدهادی، مؤلفه های غلوّ نزد امامیه.../12).

[25].  مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، 25/347.

[26].  صدوق، محمد بن علی، خصال/614.

[27].  صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات/236.

[28].  همان/527.

[29].  کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، 1/297.

[30].  صفّار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات/289.

[31].  همان/273.

[32].  همان/421.

[33]1.  همان/427.

[34].  مفید، محمد بن محمد، الاختصاص/324.

[35].  همان/325.

[36].  همان/326.

[37].  صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات/428.

[38].  همان/290ـ291.

[39].  کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، 2/471.

[40].  همان.

[41].  طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری/270.

[42].  صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات/394.

[43].  حلی، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر/280.

[44].  اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، 2/415.

[45].  کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، 2/594.

[46].  صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات/421.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.