Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

تحلیل شرک انگاری اعتقاد به مقامات الهی امامان علیهم السلام بر پایه اوصاف قرآنی مشرکان

(4931 مجموع کلمات موجود در متن)
(2702 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

تحلیل شرک انگاری اعتقاد به مقامات الهی امامان علیهم السلام بر پایه اوصاف قرآنی مشرکان
رضا قربانی زرین
فصلنامه امامت پژوهی
سال اول، شماره ۴، صفحه ۱۷۹ الی ۱۵۳

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید.

رضا قربانی زرین[1]

*  چکیده

استفاده نابه جا از آیات قرآنی درباره فضایل ماورایی و خارق العادة امامان علیهم السلام) ـ و درنتیجه شرک انگاری نسبت به آن بزرگواران ـ یکی از مشکلات اعتقادیست که برخی آن را مبنای نفی بسیاری از فضایل ائمه علیهم السلام) قرار داده اند.

در این مقاله ابتدا ادعای شناسایی قرآنی ـ تاریخی عقاید مشرکان صدر اسلام و اعتقاد ایشان به خداوند به عنوان تنها خالق و قدرت مستقل به نقل از کتاب مکتب در فرآیند تکامل) طرح می شود. سپس این ادعا با آیاتی که از آن ها شرک ذاتی و ربوبی مشرکان ثابت می شود نقد می شود و از طریق حمل به لسان فطرت، تفسیری صحیح  درباره آیاتی که از آن ها به نوعی توهم توحید ذاتی و ربوبی مشرکان برداشت می شود ، ارائه می گردد. در نهایت به این نتیجه می رسیم که نمی توان مشرکان را در توحید ذاتی یا ربوبی موحد برشمرد و شرک ایشان را در اعتقاد به قدرت های خاص آلهة خود ـ در عین حفظ نظام طولی ـ منسوب نمود؛ در ادامه روشن می شود که تعابیر مشرکان در شفاعت و تقرّب به خداوند، در تقابل با مفاهیم اسلامی و قرآنی «شفاعت» و «تقرّب الی الله» است. به این ترتیب قیاس میان مشرکان و مسلمانان، قیاسی مع الفارق است. هم چنین بیان خواهد شد که چهرة ترسیم شده از مشرکان و باورهای ایشان در قرآن، با مفاهیم کلامی شرک و ملاک بودن استقلال در آن، سازگاری کامل دارد.

واژگان کلیدی: توحید، شرک، عقاید مشرکین، غلوّ، فضایل ائمه

*  مقدمه

یکی از مسائل  جدید و تأثیرگذار در علم کلام، نگرش تاریخی به مسائل کلامی است. در رویکرد ابتدایی، تنها موضوع و مسأله کلامی مورد بحث و موشکافی های عقلی و نقلی واقع می شد؛ اما اکنون ـ برای فهم بهتر آرای کلامی ـ  زمینه های تاریخی، فکری و اعتقادی نیز مورد مطالعه قرار می گیرند. برداشت از آیات و روایات نیز با شناخت بستر و زمینة صدور کلام، به صورت دقیق تری حاصل می شود. مبحث توحید وشرک از مباحث مهم کلامی است که به ویژه پس از پیدایش فرقة وهابیت، بیشتر به آن توجه شده است.

وهابیت و نگرش های مشابه آن، از مسألة توحید و شرک به عنوان حربه ای قرآنی) در نفی مقامات اولیای الهی و شرک دانستن آنها استفاده می کنند. پاسخ های کلامی مبسوطی به آموزه های وهابیت داده شده و بحث های عقلی و نقلی مفصلی برای مشخص شدن مفهوم و معنای شرک انجام گرفته است. ادعای بسیاری از علمای شیعه و بسیاری از دیگر فرق اسلامی این است که شرک، بر محور استقلال از خداوند می گردد و ملاک توحید و شرک، بالله دانستن قدرت ها و کمالات غیر خدا در برابر مستقل دانستن ایشان است. این ملاک در دیگر مباحث مرتبط مانند: معنای عبادت، شرک بودن حاجت خواهی و شفاعت غیر و نظایر آن نیز مطرح است. مقالة حاضر درباره این ملاک و استنادات عقلی و نقلی آن نیست؛ بلکه ناظر به بحث قرآنی ـ تاریخی ای است که برخی مخالفان در برابر این ملاک و برای نفی آن به کار می برند.

در بحث مخالفان، ملاک فوق و مستندات عقلی یا نقلی آن چندان مورد توجه قرار نمی گیرد؛ بلکه با استناد به برخی آیات قرآنی یا شواهد تاریخی، نتیجه گیری می شود که مشرکان صدر اسلام برای شرکای خود، استقلال ذاتی قائل نبوده و آنان را در ذات و صفات کاملاً وابسته به خداوند می دانستند. از این رو ملاک شرک ایشان نه در قائل بودن به استقلال غیر، بلکه در انجام برخی اعمال در برابر ایشان و یا قائل بودن به داشتن قدرت و توانایی خاص بوده است.

این بحث از سوی دکتر سید حسین مدرسی طباطبایی[2] در کتاب  مکتب در فرآیند تکامل[3] چنین مطرح شده است:

در سرتاسر قرآن کریم بر این نکته تأکید شده است که خداوند، سراسرجهان هستی را به تنهایی آفریده و تمامی موجودات را روزی می دهد؛ بدون آن که در این راه کسی بدو مددی کرده یا مساعدتی نموده باشد. او تنها کسی است که هرگز نمی میرد؛ در حالی که تمام موجودات دیگر می میرند. او تنها کسی است که بر غیب آگاه است. او تنها قانون گزار در سراسر جهان هستی است.[4]

سپس در بیان تفاهم عرفی از این آیات چنین می گوید:

تفاهم عرفی از تأکیدات الهی در این موارد ـ به حسب قاعده ـ باید چنین می بود که آن سنخ صفات و افعال، مختص ذات باری تعالی است و هیچ کس دیگری به هیچ گونه، واجد آن خصوصیات نیست. منشأ این تفاهم آن است که بنابر آن چه تحقیقات اخیر مورّخان عربستان پیش از اسلام و سایر جوامع بت پرستی (مانند William Robertson Smith در کتاب Lectures on the Religion of the Semites [چاپ لندن 1927م] و مقاله R.Horton با عنوان African conversions در مجله Africa [مجلد مربوط به سال 1971م] نیز نگاه کنید به مقالة مونتگومری وات با عنوان The High God in Pre-Islamic Mecca چاپ شده در Correspondance d' orient جلد یازدهم [چاپ بروکسل ـ1970م]) در مورد نقش الهه ها و بیشتر فرهنگ های بت پرستی مشابه نشان داده و در برخی آیات قرآن کریم مانند آیات 18 و 21 سوره یونس) نیز بدان تلویح رفته است، مشرکان عرب نیز در این نکته که خداوند، آفریدگار جهان و روزی دهندة جهانیان و دانای آشکار و نهان است تأمّلی نداشتند و گفتة آنان آن بود که بت ها و الهه ها، هریک مظهر و مجلای اتمّ یکی از خصایص و اوصاف و افعال الهی ـ از زیبایی و مهر و خشم و خلق و رزق و مانند آن ـ و نمودهای خارجی آن اوصاف مانند عشق و جنگ و باران و غیره، بوده و به این دلیل، واسطة انجام آن امور و با تفویض الهی و به نحو ترتیب طولی، منشأ وقوع آن چیزها در جهان هستند؛ اما منشئیت آنان موجب کوچک شدن و تنزّل رتبة خدای بزرگ نیست؛ زیرا خداوند هم واهب ذات آنان و هم واهب توانایی های آنان است. «تملکه و ما ملک» بخشی از شعار عرب جاهلی در تلبیه حج به ضبط هشام بن محمد بن سائب کلبی در کتاب الأصنام در مورد این اعتقاد به صورت کلی در میان قائلین به الهه ها و به خصوص در یونان قدیم رجوع کنید به کتاب Paul Veyne با نام: Les grecs ont-ils cru a leurs myths? : Essai sur l'imagination consitituante چاپ پاریس 1983) ناگزیر آن تصریحات و تأکیدات برای دفع و رد بخش باطل سخن آنان است؛ یعنی این که خداوند کارهای خود را از خلق و رزق و غیره ـ با آن سنخ که در مورد او اطلاق می شودـ به دست دیگری انجام نمی دهد. ببینید المیزان 11: 288ـ289).[5]

هم چنین ایشان ـ در پاورقی دیگری از کتاب خود ـ  در توضیح سنخ صفات خدایی  می گوید:

مگر آن که خود، کسی را بر موردی از آن غیب یا بخشی از آن آگاه ساخته باشد و سپس با رخصت او، همان حقیقت یا حقایق به شکل «تعلّم من ذی علم» از آن فرد دانا به افرادی دیگر منتقل شده باشد. البته این با نسبت دادن سعه نامحدود علم به معنی انکشاف جمیع امور عالم از آن سنخ که برای خداوند حاصل است) به فردی جز پروردگار، ناسازگار به نظر می رسد. [6]

در این جا تحلیل دقیق سنخ صفات الهی ـ که نویسنده به آن اشاره کرده ـ ضروری است. به نظر می رسد سنخ در دیدگاه نویسنده، ذاتی یا استقلالی بودن صفات مخلوقین در برابر سنخ ذاتی صفات الهی نیست؛ زیرا اعتقاد مشرکان به نظام طولی و در عین حال هم سنخ انگاری قدرت های شریکان الهی با خداوند را به صراحت بیان می نماید. پس علی القاعده منظور ایشان از سنخ الهی، نوعی شمول یا تأثیرگذاری غیبی است. مثلاً اگر خبر حادثه ای در آینده از طریق ملائکه به پیامبر صلی الله علیه وآله) وحی گردد و ایشان این خبر را به فردی چون امیرالمؤمنین علیه السلام) بگویند و به این طریق تعلّم من ذی علم صورت پذیرد، مشکلی پدید نخواهد آمد؛ اما اگر نوعی شمول، احاطه و آینده بینی برای امیرالمؤمنین علیه السلام) به صورت موهبتی و به برکت رسول خدا صلی الله علیه وآله) فرض شود،[7] سنخی الهی برای این علم به غیب پدید می آید و نافی توحید و متفاهم عرفی از تأکیدات قرآنی خواهد بود. هم چنین است اعتقاد به اعمال قدرت های غیبی و آگاهی به اصوات انسان ها از دور و نزدیک یا نظایر آن که همگی ـ بنا بر نظر مؤلف ـ دارای سنخی الهی خواهند بود.

این دیدگاه کلامی نویسنده که خود متخذ از بحث قرآنی ـ تاریخی مورد اشاره است، باعث شده تا وی اعتقاد به هرگونه صفت خارق عادت را برای امامان علیهم السلام) تفویض بداند و آن را به شرک و مخالفت با قرآن محکوم کند. او حتی صفاتی که ریشه قرآنی دارند را نیز در زمرة اعتقادات مفوّضه تلقی می کند؛ مانند آگاهی به زبان پرندگان و حیوانات؛[8] هرچند قرآن کریم به  این ویژگی ـ در داستان سلیمان علیه السلام) ـ اشاره کرده است.

مؤلف درباره صفات و فضایل اهل بیت علیهم السلام) ـ که در روایات زیادی آمده است ـ نیز همین دیدگاه را دارد؛ یعنی معجزات آن بزرگواران را مانند: شنیدن صدای فرشتگان، شنیدن صدای زائران حرم ها، آگاهی بر احوال شیعیان پس از مرگ، آگاهی بر باطن و ضمیر بندگان، علم غیب به تعلیم الهی و مواردی از این دست) نیز از جعلیات غلات و مفوَضه  و مردود می داند؛[9] هرچند دانشمندی چون شیخ مفیدره) به کثرت و صحَت این روایات شهادت داده باشد و ضمن اعتقاد به آن ها، جمهور امامیه را نیز دراین باره، هم رأی بداند. [10]

دیدگاه خاص مؤلف درباره صفات الهی، نحوة اختصاص آن ها و مفهوم شرک باعث می شود تا اعتقاد به صفات ماورایی شرک دانسته شود. از این رو در حالی که باید از مشرک بودن مفوضه در لسان روایات، نفی نظام طولی توسط آن ها نتیجه شود، این نتیجه حاصل نمی شود و در توصیف آن ها می گوید که به جعل خدایان دیگری در کنار خداوند می پرداختند در عین حفظ نظام طولی!). وی در تحلیل روایتی از امام رضا علیه السلام) ـ با عبارت «الغلاة کفّار و المفوضة مشرکون» ـ چنین می نویسد:

... طبیعتاً به خاطر آن که غلاتِ قائل به الوهیت ائمه ـ که در این روایت با کلمه غلات به صورت مطلق از آنان ذکر شده است ـ به خدایی جز پروردگار جهان معتقد بودند؛ در حالی که مفوضه عملاً خدایان دیگری را به او می افزودند.[11]

یعنی قائل بودن به علم غیب، فهم زبان حیوانات و آگاهی از ضمایر بندگان به تعلیم خداوند) برای برگزیدگان درگاه الهی، افزودن خدایانی دیگر در کنار خداوند متعال است!

بنابراین، نظرات ایشان در تحلیل تاریخ افکار و عقاید، با نوعی پیش داوری کلامی عجین می شود. این پیش داوری کلامی،  همان گونه که گفته شد، از بحثی قرآنی ـ تاریخی درباره عقاید مشرکان صدر اسلام اقتباس شده است.[12]

این مبحث کلامی با دو رویکرد قابل نقد و بررسی است؛ نخست طرح مبحث کلامی نظام طولی و این که اگر به نظام طولی و یا مخلوقیت قائل باشیم، کمالات و صفات مخلوق هرگز همانند خالق ـ یا از سنخ آن ـ نخواهند بود و این عدم سنخیت، نه در ظواهری چون غیبی بودن، شمول و اطلاق و دامنة صفت، بلکه در موهبتی و غیرذاتی بودن صفات مخلوق نهفته است. رویکرد دوم، بررسی اعتقاد مشرکان صدر اسلام و نشان دادن زوایای شرک آنهاست؛ تا با تصحیح متفاهم عرفی و معنای آیات قرآنی، این پیش فرض کلامی رنگ ببازد و راه را برای تحلیل بی طرفانه و منصفانة تاریخ عقاید شیعه بگشاید. این مقاله با رویکرد دوم نگاشته شده است.

1ـ شرک ذاتی مشرکان در قرآن

1ـ1) اعتقاد به فرزند برای خداوند

آیات فراوانی در قرآن کریم به این مطلب تصریح می کنند که مشرکان، ملائکه را به عنوان دختران خداوند می پرستیدند:

(و َ جَعَلُواْ لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا  إِنَّ الْانسَنَ لَکَفُورٌ مُّبِینٌ *  أَمِ اتخََّذَ مِمَّا یخَْلُقُ بَنَاتٍ وَ أَصْفَئکُم بِالْبَنِینَ *  وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ *  أَ وَ مَن یُنَشَّؤُاْ فىِ الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فىِ الخِْصَامِ غَیرُْ مُبِینٍ *  وَ جَعَلُواْ الْمَلَئکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبَدُ الرَّحْمَنِ إِنَثًا  أَ شَهِدُواْ خَلْقَهُمْ  سَتُکْتَبُ شَهَدَتهُُمْ وَ یُسَْلُونَ )؛[13]

(و براى او بعضى از بندگان [خدا] را جزئى [چون فرزند و شریک ] قرار دادند. به راستى که انسان بس ناسپاس آشکار است. آیا از آن چه مى آفریند، خود، دخترانى برگرفته و به شما پسران را اختصاص داده است؟ و چون یکى از آنان را به آن چه به [خداى ] رحمان نسبت مى دهد خبر دهند، چهرة او سیاه مى گردد، در حالى که خشم و تأسف خود را فرومى خورد. آیا کسى [را شریک خدا مى کنند] که در زر و زیور پرورش یافته و در [هنگام ] مجادله، بیانش غیر روشن است؟ و فرشتگانى را که خود، بندگان رحمانند، مادینه [و دختران او] پنداشتند. آیا در خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهى ایشان به زودى نوشته مى شود و [از آن ] پرسیده خواهند شد. )

مطابق این آیات، مشرکان ملائکه را ـ که آفریدگان و بندگان خداوند هستند ـ جزء خداوند و دختران او به شمار آورده اند. به کار گرفتن تعبیر «جزء» برای این اعتقاد، به روشنی نشان از شرک ذاتی مشرکان دارد؛ زیرا «ولد» جزئی از «والد» خود و رشدیافتة آن است.[14] همة مفسران اسلامی این معنا را در علت شرک مشرکان ذکر می کنند.[15]

در سورة مبارکة صافات نیز می خوانیم:

(فَاسْتَفْتِهِمْ ألِرَبِّکَ الْبَنَاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ *  أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَئکَةَ إِنَثًا وَ هُمْ شَهِدُونَ  *  أَلَا إِنهَُّم مِّنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ *  وَلَدَ اللهُ وَ إِنهَُّمْ لَکَذِبُونَ *  أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلىَ الْبَنِینَ *   مَا لَکمُْ کَیْفَ تحَْکُمُونَ )؛[16]

( پس، از مشرکان جویا شو: آیا پروردگارت را دختران و آنان را پسران است؟! یا فرشتگان را مادینه آفریدیم و آنان شاهد بودند؟ هشدار که اینان از دروغ پردازى خود قطعاً خواهند گفت: «خدا فرزند آورده»؛ در حالى که آن ها قطعاً دروغ گویانند. آیا [خدا] دختران را بر پسران برگزیده است؟ شما را چه شده؟ چگونه داورى مى کنید؟ )

برخی مفسران، این آیه را دلیلی بر تجسیم خداوند از نظر مشرکان دانسته اند.[17] همچنین سه بت مشهور «لات»، «عزّی» و «مناة» آن چنان که در قرآن آمده است،[18] تماثیلی از دختران خداوند بوده اند.[19]

آیات فراوانی از قرآن کریم نشان گر این اعتقاد شرک آمیز مشرکان و ردّ آن است.[20]

1ـ2) اعتقاد به ندّ برای خداوند

«ندّ» در لغت به معنای نظیر و مانندی است که با مانند خود مخالفت می کند.[21] برخی نیز بر این معنا مشارکت در ذات و جوهر شیء را افزوده اند.[22]

با توجه به معنای لغوی ندّ، نمی توان ندّیت خداوند را به شریک نمودن دیگران با او در عبادات و نظایر آن معنا کرد؛  ندّ خداوند باید نوعی مشارکت در ذات و جوهر الهی و نیز قدرت مخالفت با او را داشته باشد. در آیات زیادی از قرآن کریم به جعل انداد برای خداوند توسط مشرکان اشاره[23] و از انجام این عمل صریحاً نهی شده است:

(فَلا تَجْعَلُوا لِلهِ أنْداداً وَ أنْتُمْ تَعْلَمُون )؛[24]

(پس براى خدا همتایانى قرار ندهید، در حالى که خود مى دانید. )

در آیاتی نیز از امر مستکبران به جعل انداد خبر داده شده است:

(وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی أعْناقِ الَّذینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ )؛[25]

و کسانى که زیردست بودند، به کسانى که [ریاست و] برترى داشتند، مى گویند: «[نه] بلکه نیرنگ شب و روز [شما بود] آنگاه که ما را وادار مى کردید که به خدا کافر شویم و براى او همتایانى قرار دهیم». و هنگامى که عذاب را ببینند پشیمانى خود را آشکار کنند؛ و در گردنهاى کسانى که کافر شده اند غُلها مى نهیم؛ آیا جز به سزاى آنچه انجام مى دادند مى رسند؟ )

روشن است که مخلوقِ خداوند هرگز قادر به مخالفت با او نبوده و هم ذات و هم جنس او نیست؛[26] بنابراین، اندادی که مشرکان برای خدا قرار می دادند، نباید مخلوق خداوند یا از غیر جنس و سنخ او باشند. همچنین است قدرت مخالفت با خداوند که تمامی این موارد، بیان گر شرک ذاتی و نفی نظام طولی است.

 1ـ 3) اعتقاد به آلهة مستقل از خداوند

 1ـ3ـ1) به دست گرفتن عرش خداوند توسط آلهه

در سوره اسرا، به نوع اعتقاد مشرکان درباره آلهه و نتایج آن اشاره می کند:

(قُل لَّوْ کاَنَ مَعَهُ ءَالهَِةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْاْ إلىَ ذِى الْعَرْشِ سَبِیلًا  سُبْحَنَهُ وَ تَعَلیَ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیرًا )؛[27]

( بگو: «اگرـ چنانکه مى گویند ـ  با او خدایانى [دیگر] بود، در آن صورت حتماً در صدد جستن راهى به سوى [خداوند] صاحب عرش، برمى آمدند». او [پاک و] منزّه و از آنچه مى گویند بسى والاتر است. )

طبق این آیه، در صورتی که خدایانی ـ آنچنانکه مشرکان می گویند ـ وجود داشتند، آن خدایان راهی به سمت صاحب عرش می جستند و جای وی را می گرفتند. این تفسیر اکثر مفسران است.[28] می توان گفت که این آیه، بیانی دیگر از برهان «تمانع مصطلح» است.[29]

تعبیر «معیت» در این آیه شریفه، بیانگر نوع اعتقاد مشرکان در نفی نظام طولی و همراهی شرکا با خداوند است؛ به ویژه آنکه با قید «کَمَا یَقُولُونَ»، بر اعتقاد مشرکان به این امر تأکید شده است. به این ترتیب استقلال کامل خدایان آلهه) مشرکان و امکان عزل ذی العرش توسط آنها، نشان دهندة شرک ذاتی مشرکان است.[30]

1ـ3ـ2) فساد آسمان و زمین در اثر وجود آلهه

در سوره انبیا آیه ای است که بسیاری از مفسران و متکلمین با الهام از آن، «برهان تمانع» را سامان داده اند:

(لَوْ کاَنَ فِیهِمَا ءَالهَِةٌ إلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا  فَسُبْحَنَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ )؛[31]

(اگر در آنها [زمین و آسمان ] جز خدا، خدایانى [دیگر] وجود داشت، قطعاً [زمین و آسمان ] تباه مى شد. پس منزّه است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف مى کنند. )

فساد آسمان و زمین، تنها می تواند نتیجة استقلال آلهه از خداوند در تدبیر عالم باشد؛ آن چنان که بروز چند ارادة مستقل مختلف در پهنة گیتی به تباهی آن خواهد انجامید؛ طبرسی نیز ذیل این آیه چنین گفته است.[32]

این همان برهان تمانع است که متکلمان مبناى توحید قرار داده اند. برهان تمانع می گوید:

اگر با خداوند سبحان خداى دیگرى بود، هر دو قدیم بودند و صفت قدم از اخص صفات است و اشتراک در این صفت موجب تماثل آنها مى شود. پس باید هر دو عالم و قادر وحى باشند و حق هر قادرى این است که بتواند ضد چیزى که دیگرى اراده کرده است، اراده کند؛ مثل مرگ و حیات، حرکت و سکون، فقر و ثروت و ... یعنى یکى مرگ کسى را و دیگرى حیات او را اراده کند) در این صورت یا مراد هر دو حاصل مى شود  که محال است؛ یا مراد هیچ یک حاصل نمی شود که این نیز با قادر بودن منافات دارد؛ یا مراد یکى حاصل مى شود و مراد دیگرى حاصل نمی شود که در این صورت یکى از آنها قادر نیست. بنابراین جایز نیست که خدا بیشتر از یکى باشد.

به این ترتیب نفی نظام طولی در نظام اعتقادی مشرکان آشکار می شود.[33]

1ـ3ـ3) تنازع میان آلهه

(مَا اتخََّذَ اللهُ مِن وَلَدٍ وَ مَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ  إِذًا لَّذَهَبَ کلُُّ إِلَهِ  بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلىَ بَعْضٍ  سُبْحَنَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ * عَلِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَدَةِ فَتَعَلىَ عَمَّا یُشْرِکُونَ ) ؛[34]

(خدا فرزندى اختیار نکرده و با او معبودى [دیگر] نیست و اگر جز این بود، قطعاً هر خدایى آنچه را آفریده [بود] با خود مى برد و حتماً بعضى از آنان بر بعضى دیگر تفوّق مى جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى کنند؛ داناى نهان و آشکار؛ و برتر است از آنچه [با او] شریک مى گردانند. )

در این آیات ضمن نفی اتخاذ ولد، وجود هر الهی در کنار خداوند نفی می شود. استدلال مطرح شده در این آیات ـ به روشنی ـ استقلال آلهه را از خداوند و نیز امکان برتری جستن ایشان بر یکدیگر را نشان می دهد [35] که نتیجة طبیعی آن، نفی نظام طولی است.

برای مطالعهٔ ادامهٔ مقاله از نسخهٔ PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید.

فهرست منابع

قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند، تهران، دارالقرآن الکریم، 1415ق

ابن تیمیة، احمد بن تیمیة، مجموع فتاوی

ابن فارس، أحمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة

ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب

برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالکتب الإسلامیة، 1371ش

بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت، دارالفکر

حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، 1404ق

رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیبالتفسیر الکبیر)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،1420ق

راغب، محمد بن حسین، المفردات فی غریب القرآن، بیروت ـ دمشق، دار العلم ـ دارالشامیه ، 1412ق

زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق

صدوق، محمد بن علی، الخصال، انتشارات جامعه مدرسین، 1403ق

طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن،بیروت، دار إحیاء التراث العربی

طبرسی،فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، 1406ق

طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تأویل آیات القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق

قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، ناصرخسرو، 1364ش

قمّی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمّی، قم، دارالکتاب،1367ش.

طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،قم، مؤسسة النشر الإسلامی،1417ق

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1365ش

کلبی، هشام بن محمدبن سائب، الأصنام، تصحیح احمد زکی پاشا، قاهرة، دار الکتب المصریة، 1995م

محمدبن عبدالوهاب،کشف الشبهات،ریاض،وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد،1419ق

مدرسی، حسین، مکتب در فرآیند تکامل، تهران، انتشارات کویر، 1386ش

مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات، کنگره شیخ مفید، 1413ق

خلیل ، خلیل بن أحمد فراهیدی، کتاب العین، قم، مؤسسة دار الهجرة، 1409ق

مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، الصحیح

[1]* .  دانشجوی دکتری الهیات دانشگاه تهران و محقق و نویسنده.

[2]1.  سید حسین مدرسی طباطبایی پس از شرکت در خارج فقه و اصول، در سال 1361 موفق به اخذ دکترا از دانشگاه آکسفورد شد و پس از آن در دانشگاه های پرینستون، کلمبیا و آکسفورد به تدریس پرداخت. وی هم اکنون صاحب کرسی مهدی در دانشگاه کلمبیا، گلستانه در دانشگاه آکسفورد و علیهم السلام))yard D)dعلیه السلام)e در دانشگاه پرینستون است.

[3].  کتاب مکتب در فرآیند تکامل اثر آقای دکتر سید حسین مدرسی طباطبایی، ابتدا به زبان انگلیسی با نام  Crisis and c)ns)lidati)n in the f)rmative (eri)d )f SH'ITE ISLAM بحران و تثبیت در دوره شکل گیری اسلام شیعی) نشر یافته بود. این کتاب توسط آقای هاشم ایزدپناه ترجمه شد و مؤسسه انتشاراتی داروین در نیوجرسی امریکا آن را در سال 1374ش به چاپ رساند. ویرایش دوم این کتاب در سال 1375ش توسط همان انتشارات منتشر شد. این کتاب در سال 1386ش در ایران از سوی انتشارات کویر به چاپ رسید.

[4].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرآیند تکامل/ 57 ـ 58.

[5].  همان/58 ـ 59.

[6].  همان/57.

[7].  چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام)، خود می فرماید: «إن رسول الله صلی الله علیه وآله) علمنی ألف باب من الحلال و الحرام و مما کان إلى یوم القیامة کل باب منها یفتح ألف باب فذلک ألف ألف باب حتى علمت علم المنایا و البلایا و فصل الخطاب» صدوق، 2/645 ـ646).

[8].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل، 71.

[9].  همان، 100.

[10]3.  مفید، اوائل المقالات/ 67ـ 70 و 72. باب القول فی معرفة الأئمة علیهم السلام) بجمیع الصنایع و سایر اللغات؛ باب القول فی علم الأئمة علیهم السلام) بالضمائر والکائنات وإطلاق القول علیهم بعلم الغیب وکون ذلک لهم فی الصفات؛ باب القول فی الإیحاء إلی الأئمة علیهم السلام) وظهور الإعلام علیهم والمعجزات؛ باب القول فی سماع الأئمة علیهم السلام) کلام الملائکة الکرام وإن کانوا لا یرون منهم الأشخاص؛ باب القول فی إحتمال الرسل والأنبیاء والأئمة علیهم السلام) الآلام وأحوالهم بعد الممات.

[11].  مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل/67.

[12].  شباهت عجیب این نحوه استدلال با استدلال وهابیان جالب توجه است؛ محمد بن عبدالوهاب در رساله معروف خود کشف الشبهات  چنین می گوید:

     فهؤلاء المشرکین یشهدون أن الله هو الخالق وحده لا شریک له، وأنه لا یرزق إلا هو ولا یحیی ولا یمیت إلا هو ولا یدبر الأمر إلا هو وأن جمیع السماوات ومن فیهم، والأرضین السبع ومن فیهن کلهم عبیده و تحت تصرفه و قهره.

     فإذا أردت الدلیل علی أن هؤلاء الذین قاتلهم رسول الله صلی الله علیه وآله) یشهدون بهذا، فاقرأ قوله تعالی:

     (قُلْ مَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَرَ وَ مَن یخُْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یخُْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَىّ ِ وَ مَن یُدَبِّرُ الْأَمْرَ  فَسَیَقُولُونَ اللهُ  فَقُلْ أفَلَا تَتَّقُونَ ) [یونس/31].  وقوله:

     (قُل لِّمَنِ الْأرْضُ وَمَن فِیهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ  * سَیَقُولُونَ لِلَّهِ  قُلْ أَ فَلَا تَذَکَّرُونَ  *  قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَوَتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ  * سَیَقُولُونَ لِلَّهِ  قُلْ أَ فَلَا تَتَّقُونَ  *  قُلْ مَن بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلّ ِ شىَ ْءٍ وَ هُوَ یجُِیرُ وَ لَا یجَُارُ عَلَیْهِ إن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ  *  سَیَقُولُونَ لِلَّهِ  قُلْ فَأَنىَ تُسْحَرُونَ ) [المؤمنون/84ـ89].

      فإذا تحققت أنهم مقرون بهذا ولم یدخلهم فی التوحید الذی دعاهم إلیه رسول الله صلی الله علیه وآله)  وعرفت أن التوحید الذی جحدوا هو توحید العبادۀ الذی یسمیه المشرکون فی زماننا الاعتقاد. کما کانوا یدعون الله سبحانه وتعالی لیلاً و نهاراً، ثم منهم من یدعو الملائکۀ لأجل صلاحهم وقربهم من الله لیشفعوا له أو یدعو رجلاً صالحاً مثل اللات، أو نبیاً مثل عیسی. وعرفت أن رسول الله صلی الله علیه وآله) قاتلهم علی هذا الشرک ودعاهم إلی إخلاص العبادۀ لله وحده، کما قال الله تعالی: (فَلَا تَدْعُواْ مَعَ اللهِ أحَدًا ) [ الجن/18 ]وقال: (لَهُ دَعْوَةُ الحَْقّ ِ  وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشىَ ْءٍ ) ]الرعد/14 [. وتحققت أن رسول الله صلی الله علیه وآله) قاتلهم لیکون الدعاء کله لله، والنذر کله لله، والاستغاثۀ کلها بالله، وجمیع أنواع العبادات کلها لله. وعرفت أن إقرارهم بتوحید الربوبیۀ لم یدخلهم فی الإسلام، وأن قصدهم الملائکۀ، والأنبیاء والأولیاء یریدون شفاعتهم والتقرب إلی الله بذلک هو الذی أحل دماءهم وأموالهم. عرفت حینئذ التوحید الذی دعت إلیه الرسل وأبی عن الإقرار به المشرکون.

     ملاحظه کنید که در این عبارات چگونه با استناد به اعتقاد مشرکان و معرفی زمینه دعوت نبوی، محتوای آن تعیین گردیده است؛ ادعا شده که محتوای دعوت نبی مکرم اسلام ( در امر توحید، نه اعتقاد به یگانگی خالق و مدبّر جهان و مربوب بودن ماسوی الله، بلکه انحصار اعمالی چون خواندن نذر و استغاثه به خداوند بوده است!

[13].  زخرف/15 ـ 19.

[14].  رازی، تفسیر، 9/623.

[15].  برای نمونه ر.ک: طبری، 25/34؛ زمخشری، 4/241 ـ 242؛ طبرسی، 9/64.

[16].  صافات/149 ـ 154.

[17].  زمخشری، 4/63.

[18].  نجم/ 19 ـ 22.

[19].  طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، 27/34.

[20].  برای نمونه ر.ک: انعام/ 100 ـ  101؛ یونس/ 68 ـ 69؛ نحل/ 57 ـ 62؛ اسراء/ 40؛ کهف/ 4 ـ 5؛ مریم/88 ـ 95؛ انبیاء/ 26 ـ 27؛ طور/39.

[21].  خلیل، خلیل بن احمد فراهیدی، العین، 8/10؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، 3/420؛ ابن فارس، احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، 5/355.

[22].  راغب، محمد بن حسین، المفردات فی غریب القرآن/507.

[23].  بقره/165، ابراهیم/30، سبأ/33، زمر/8، فصلت/9.

[24].  بقره/22.

[25].  سبأ/33.

[26]6.  برخی مفسران با فرض توحید ذاتی مشرکان، کوشیده اند معنای ندّ  را در این گونه آیات نوعی کنایه و تشنیع از جانب خداوند درباره عمل مشرکان در اتخاذ معبودهای دروغین دانسته اند زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق التنزیل،1/95؛ و به تبع او رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، 1/344)؛ هرچند زمخشری در موضعی دیگر از اتخاذ انداد و اولاد توسط مشرکان خبر می دهد همان،3/200).

     این توجیه به روشنی خلاف ظاهر برخی آیات است؛ از جمله آیه ای که از مخاطبه مستضعفان در قیامت با مستکبران یاد می کند؛ در این آیه مستضعفان دستور مستکبران به کفر خداوند و جعل انداد برای او را یادآور می شوند. آیا مستضعفان نیز در روز قیامت قصد تشنیع دارند؟!

[27].  اسراء/42ـ43.

[28].  طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 6/644.

[29].  طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 6/644؛ رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، 7/346.

[30]4.  در برابر این قول مشهور که از اکثر مفسران و قدما مانند ابن عباس و سعید بن جبیر نقل شده است؛ قرطبی محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، 11/265) قولی نیز از قتاده نقل شده است که در آن هدف از «ابتغاء سبیل»، تقرّب به خداوند است و نه عزل او. البته صورت بندی استدلال آیه در این مورد با مشکلاتی مواجه است. در قول اول «بقاء ذی العرش» بر اریکه خود ـ که مورد قبول مشرکان نیز بودـ خود تالی فاسد روشنی برای فرض وجود آلهه مستقل است؛ اما در فرض تقرّب جستن آلهه به خداوند، دو پرسش مطرح می شود: اول آنکه به چه دلیل باید این تقرّب رخ دهد؟ و دوم آنکه به چه دلیل تقرّب جستن، ناقض وجود چنین آلهه ای خواهد بود؟ در پاسخ پرسش نخست گفته شده است که علم و آگاهی آلهه به فضل خداوند، آنها را به جستن راهی به سوی او می کشاند طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، 15/64) و در پاسخ پرسش دوم، برخی اصولاً آیه را از حالت استدلال بر نفی آلهه خارج و پیام آیه را ـ تنها ـ تذکّر به لزوم تقرّب به خدا بیان می کنند همان، 15/64ـ65). برخی نیز تقرّب آلهه را به دیگری مایه نقص و سبب ابطال الوهیت آنها می دانند قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، 11/266). عدهای نیز عدم کسب مقامات عالیه و درجات شریفه به واسطه آلهه را، نقض وجود چنین آلهه ای دانسته اند رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، 7/346). در تمامی این تفاسیر، ناتوانی استدلال در نفی شرک به چشم می خورد که بیانگر ضعف قول دوم است.

[31].  أنبیاء/22.

[32].  طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 16/111.

[33].  زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق التنزیل، 3/110؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن،7/238؛ رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، 8/127.

[34].  مؤمنون/91 ـ 92.

[35].  ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، 18/38، زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق التنزیل، 3/200؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 7/185ـ186؛ رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، 8/291.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
3 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.