Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد پنج بخشی بر گفتار آقای کدیور در مورد اعتقاد شیعه به امامت

(6653 مجموع کلمات موجود در متن)
(3229 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد پنج بخشی بر گفتار آقای کدیور در مورد اعتقاد شیعه به امامت
سید محمد حسین یثربی و همکاران

منتشر شده در وبلاگ شخصی نگارنده

برای دانلود نسخه‌ی PDF این مقاله می‌توانید بر روی اینجا کلیک کنید.

مقدمه

با این که چند سال از چاپ شدن گفتار آقای کدیور با عنوان "بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی" در روزنامه شرق می‌گذرد، اما به دلیل آنکه این مطلب هنوز مورد اشکال است و به هر روی منشاء ایجاد شبهات در برابر عقاید شیعیان شده است، تصمیم گرفتم نقدی را که در همان روزها به همراه دوتن از دوستانم نوشتم، در وبلاگ قرار دهم. البته به جهت آن که مطالعه این نقد نسبتا طولانی آسوده گردد، آن را در چند بخش تقدیم حضور می‌دارم و امیدوارم که دوستان بنده را از نظرات خود بهره مند فرمایند.

آقای کدیور در این گفتار به نکات مختلفی پرداخته که هریک از آنها نیازمند واکاوی و نقد مستقلی است. مهم ترین موضوع و اصلی‌ترین ادعای ایشان تحریف معنای امامت از قرن سوم هجری است. به این معنا که امامت تا قرن سوم از طرف ائمه اطهار علیهم السلام و شیعیان واقعی و اصحاب درجه اول ائمه علیهم السلام با ویژگی‌های خاصی معرفی می‌گردیده است. اما پس از مدتی امامت با مولفه‌های دیگری معرفی گردید و "عصمت" ، "علم غیب"، "نصب الهی"، و "نص از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم" چهار ضلع تشکیل دهنده امامت گردیدند. در این میان، نویسنده مفوضه را که شاخه‌ای از گروه منحرف غلات هستند، علت اصلی این انحراف معرفی می‌نماید که متکلمین شیعی نیز ناخواسته به دام این گروه افتاده و پس از چند قرن، عقاید این فرقه را به عنوان عقاید شیعیان در کتب اعتقادی خویش مطرح نموده‌اند.

هر چند کشف این انحراف! تازگی ندارد و پیش از این نیز "احمد الکاتب" در کتاب "تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه" [1] مدعی یافتن این مطلب شده بود، اما از آنجا که برای اولین بار این مطالب به زبان فارسی در کشور مطرح می‌شود، نگارنده وظیفه خود می‌داند که برای روشن شدن موضوع مطالبی را عرضه دارد.

پیش از پرداختن به موضوع اصلی مقاله، بیان دو مقدمه دارای اهمیت می‌باشد.

1- برای تحقیق در هر علمی روش و متد خاصی تعبیه شده است که از آن طریق می‌توان به درستی یا نادرستی گزاره‌های آن علم وقوف پیدا کرد. علم حدیث، فقه، کلام و سایرعلوم انسانی مانند علوم تجربی دارای روش مطالعاتی خاص خود هستند. بنابر این نمی‌توان د رعلوم تجربی هم صرفا به ادعا پرداخت و از روش‌های آن علم جهت اثبات مدعا بهره نجست. متاسفانه در مقاله مذکور نه تنها به هیچ وجه از روش‌های معتبر علوم انسانی جهت اثبات مدعا استفاده نشده است، بلکه گفتار مزبور خالی از هرگونه دلیلی جهت اثبات انحراف ادعایی می‌باشد. تنها دلیلی که ایشان بر مدعای خویش اقامه کرده این است که، در متون و منابع اصلی شیعه هیچگاه اهل بیت علیهم السلام خود را بر اساس چهار ویژگی "عصمت، علم غیب، نص الهی و نصب از جانب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم" معرفی ننموده‌اند.

2- نویسنده با تاکیدات فراوان، قسمتی از خطبه سوم "نهج البلاغه" را نقل کرده و علیرغم کم لطفی نسبت به سایر کتب روایی و ادعای تحریف و ورود مطالب غیر واقعی در آنها، "نهج البلاغه" را به عنوان یکی از معدود کتبی معرفی می‌نماید که می‌توان بدان استدلال نمود. این مطلب چون از مطالب کلیدی گفتار ایشان است باید نکاتی در مورد آن بیان نمود.

اولاً، نهج البلاغه بیش از سیصد سال بعد از شهادت امیرمومنان علیه السلام نگاشته شده است، بنابراین محال است گردآورنده آن مرحوم سید رضی رضوان الله علیه مستقیما فرمایشات حضرت امیرالمومنین علیه السلام را از ایشان شنیده و آنها را نگاشته باشد. آن مرحوم این کلمات را از میان کتبی که پیش از ایشان گردآوری شده جمع‌آوری نموده، و از آنجا که در این کتاب شریف در صدد اثبات جنبه‌های ادبی و بلاغی کلام حضرت علیه السلام بوده است، در بسیاری موارد تمام خطبه یا نامه را نقل نکرده است، بلکه قسمتی از آن را بر حسب سلیقه و معیار علمی خویش گلچین کرده است. براین اساس کتاب هایی چون "مصادر نهج البلاغه" [2] و "مستدرکات نهج البلاغه"[3] و ... تدوین شده است تا فرمایشات حضرت علیه السلام به صورت کامل نقل گردد. حال سوال این است که چگونه "نهج البلاغه" بهترین کتاب جهت اثبات و تبیین فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام است، اما کتبی که در چهار قرن اولیه نگاشته شده‌اند قابل استناد نیستند؟ هر چند خوانندگان محترم ملاحظه خواهند فرمود که، در خود کتاب نهج البلاغه نیز موارد فراوانی در نقض ادعای ایشان وجود دارد. ای کاش ایشان چند کتاب از کتب معتبری که به صورت مجمل به آنها اشاره کرده است را نام می‌برد تا شواهدی هم از آن کتب برای ایشان بیاوریم.

ثانیاً، وی با ادعای وجود تحریف و غیر معتبر بودن عمده منابع عملا بسیاری از متون ارزشمند و معتبر را بدون هیچ دلیل علمی کنار گذارده و مشتاقان معارف الهی را از این منابع معتبر محروم می‌سازد.

بعد از توجه به دو مقدمه فوق به نقد ادعای ایشان عمدتا بر اساس "قرآن مجید"، "نهج البلاغه" و "صحیفه سجادیه" خواهیم پرداخت و در مواردی که کلام حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه به صورت ناقص نقل شده باشد، به منابع اصلی اشاره خواهیم نمود.

الف- نصب الهی و نص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بر امامت

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین»[4]

«ای پیامبر! آنچه را از جانب پرودگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی پیامش را نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگه می‌دارد، آری خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.»[5]

آیا اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به این آیه شریفه و خطبه غدیر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم استناد نکرده‌اند؟ آیا امیرمومنان علیه السلام مردم را به جهت ترک این حکم الهی مذمت ننموده‌اند؟ روایات متعدد و فوق حد تواتر در خصوص استشهاد به این آیه و حدیث غدیر در کلمات امیرالمومنین و ائمه طاهرین علیهم السلام وجود دارد که در کتاب شریف "الغدیر" جمع است، آیا همه این اخبار و استشهادها توسط شیعیان غالی جعل شده است؟

امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرمایند: «لایقاس بآل محمد من هذه الامة احد... و لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیة و الوراثة، الآن اذ رجع الحق الی اهله و نقل الی منتقله»[6]

«احدی از این امت را با آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم مقایسه نتوان کرد... ویژگی‌های ولایت از آن آنهاست و وصیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و وراثت او در میان آنها؛ هم اکنون حق به اهلش برگشته و دوباره به جایی که از آنجا منتقل شده بود، بازگردیده است.»

ایشان علیه السلام هم چنین می‌فرمایند: «والله ما تنقم منا قریش الا ان الله اختارنا علیهم»[7]

«سوگند به خدا که قریش از ما انتقام نمی‌کشد، جز به خاطر آنکه خداوند ما را از میان آنان برگزید.»

هم ایشان علیه السلام در فراز دیگری می‌فرمایند: «این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا، کذبا و بغیا علینا، ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم... ان الائمة من قریش غرسوا من هذا البطن من هاشم لاتصلح علی سواهم و لاتصلح الولاة من غیرهم»[8]

«کجایند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنانند نه ما؟ این ادعا را براساس دروغ و ستم کاری برضد ما روا داشتند. خداوند ما اهل بیت را بالا برد و آنان را پست و خوار نمود، به ما عطا فرمود و آنان را محروم ساخت، ما را در حریم نعمت‌های خویش داخل و آنان را خارج کرد ... امامان و پیشوایان از قریش بوده که درخت آن را در خاندان هاشم کاشته‌اند، مقام امامت و ولایت درخور دیگران نیست و دیگر مدعیان زمامداری، شایستگی آن را ندارند.»

ای کاش در ذیل این خطبه، آقای کدیور به بعضی از مصادر نهج البلاغه مراجعه می‌کرد تا به تصریح بیشتری مساله نصب الهی را دریابد. حضرت امیر علیه السلام فرموده‌اند: «یا ایها الناس! اعرفوا فضل من فضل الله و اختاروا حیث اختار الله و اعلموا ان الله فضلنا.»[9]

«ای مردم! برتری آن را که خداوند برتری‌اش داد، بشناسید و آن را که خدایش برگزید، برگزینید و بدانید که خداوند ما را برتری داده است.»

بعد از ذکر این شواهد از نهج البلاغه که در آنها امام علیه السلام به روشنی و با بیان‌های متنوع بر مساله نصب الهی و برگزیده بودن خویش از طرف خداوند تاکید می‌فرمایند، چگونه می‌توان گفت که ائمه علیهم السلام به منصوب بودن و الهی بودن مقام خویش اشاره نکرده‌اند؟

مگر نه این است که صحیفه سجادیه به عنوان یک منبع معتبر توسط ایشان معرفی شده است؟ عجیب این است که ایشان در منابعی که خود معتبر می‌داند هم تامل ننموده است!

حضرت امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: «رب! صل علی اطائب اهل بیته الذین اخترتهم لامرک ... و خلفائک فی ارضک و حججک علی عبادک» [10]

«خداوندا! درود فرست بر پاکیزگان از اهل بیت پیامبر که ایشان را برای اجرای فرمان خود انتخاب کردی ... و ایشان را خلفای خود در زمین و حجت‌های خود بر بندگانت قرار دادی.»

در همین کتاب شریف امام علیه السلام می‌فرمایند: «اللهم! انک ایدت دینک فی کل اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک بعد ان وصلت حبله بحبلک و جعلته الذریعة الی رضوانک و افترضت طاعته و حذرت معصیته و امرت بامتثال اوامره ...»[11]

«بارخدایا! تو در هر زمان دینت را به وسیله امامی تایید فرمودی و او را نشانه‌ای برای بندگانت و مشعلی فروزان در شهرهایت قرار دادی بعد از آن که ریسمان او را به ریسمان خود وصل نمودی و او را سبب دستیابی به رضای خود ساختی و طاعتش را بر همه واجب کردی و از نافرمانی‌اش بیم دادی و به اطاعت دستوراتش امر فرمودی.»

آیا حضرت امام زین العابدین علیه السلام در این فقرات دعا، به نصب الهی تصریح ندارند؟

یکی دیگر از منابعی که گوینده معتبر می‌داند، خطبه‌های حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام در روز عاشوراست. ایشان با استناد به برخی فرازها و وانهادن و بی‌توجهی به دیگر فرازها، ادعای خود را تکرار می‌کند. گویی ایشان فقط به قسمت‌هایی توجه دارد که موید نظریه ایشان است و در مورد عنایت به آن چه می‌تواند دلیلی برای نظریه مخالف ایشان به شمار رود کم لطفی نموده است، کاری که رفته رفته به رویه غالب در ارائه مباحث توسط وی تبدیل گردیده است.

امام سیدالشهدا علیه السلام در یکی از خطبه‌های روز عاشورا می‌فرمایند: «مابالکم تناصرون علی؟ اما والله لئن قتلتمونی لتقتلن حجةالله علیکم» [12]

«شما را چه شده است که علیه من دست به دست هم داده‌اید؟ به خدا سوگند اگر مرا به قتل رسانید، همانا حجت خدا بر خود را به قتل رسانده‌اید.»

اباعبدالله علیه السلام به روشنی در این خطبه، خود را حجت خدا می‌خوانند. آیا صراحتی بیش از این برای بیان نصب الهی لازم است؟

آیا به راستی تمام تصریحاتی که اهل بیت علیهم السلام نسبت به خطبه غدیر داشته‌اند، وجود خارجی نداشته و همگی جعل است؟ آیا دامنه قدرت یک گروه و فرقه منحرف به آن میزان بوده که نه تنها تمام کتب شیعه، بلکه تمام کتب اهل سنت را هم توانسته دست خوش تغییر نماید؟ ضروری ست به کتاب شریف الغدیر مراجعه شود تا انبوه استشهادات امام امیرالمومنین علیه السلام به خطبه غدیر و نص الهی بر امامت آن حضرت علیه السلام، برای اهل فکر و تحقیق روشن گردد. [13]

ب- عصمت

دیگر شاخصه امام علیه السلام از دیدگاه متکلمین که به نظر آقای کدیور، اهل بیت علیهم السلام خود را با آن معرفی ننموده‌اند، عصمت است.

خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»[14]

«خداوند فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان پیغمبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»

سیوطی عالم بزرگ اهل سنت، نقل می‌کند که تا هشت ماه پس از نزول آیه تطهیر، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هنگام نماز در برابر درب خانه امیرالمومنین علیه السلام می‌ایستادند و این آیه را تلاوت می‌فرمودند.[15]

آیا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با این کار منظور آیه شریف از خاندانی که عصمت به آنها اعطا شده است را بیان نکرده‌اند؟ آیا اندیشه تفویض در کلمات سیوطی هم رسوخ کرده است؟

به صحیفه سجادیه بازمی گردیم. حضرت امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: «و طهرتهم من الرجس و الدنس تطهیرا بارادتک» [16]

«و به اراده خویش ایشان را از پلیدی به تمام معنی پاک گردانیدی.»

آیا این فراز معرفی خاندان عصمت و طهارت به برخورداری از موهبتی الهی به نام "عصمت" نیست؟

اگر آقای کدیور محققانه و بدون پیش داوری به مصدری که گردآورنده "تهج البلاغه" از آن سود جسته، مراجعه می‌نمود، این عبارت را ملاحظه می‌کرد که امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: «فقد طهرنا الله من الفواحش و کل دنیة و کل رجاسة»[17]

«همانا خداوند ما را از هر گناه و پلیدی و پستی پاک و پاکیزه گرداند.»

به راستی ایشان با توجه به این روایت که بیان کننده شخصیت امام علیه السلام از زبان خود ایشان و دال بر صفت عصمت و پاکی در امام علیه السلام است، چگونه می‌تواند بر ادعای عدم تصریح ائمه علیهم السلام به عصمت خود پافشاری نماید؟

ج- علم غیب

دیگر صفت امام علیه السلام که آقای کدیور آن را از صفات تحول یافته می‌داند، عالم به غیب بودن امام علیه السلام است. مطلب ایشان در مورد علم غیب شامل دو بخش است. ابتدا اصل وجود علم غیب در امام علیه السلام را مورد تردید قرار می‌دهد و سپس با جمله "بحت در این است که آیا علم غیب شرط امامت است یا نه؟" علامت سوالی در مقابل شرطیت علم غیب برای احراز مقام امامت می‌گذارد.

آیا آقای کدیور به این آیه از قرآن کریم برخورد کرده است؛ «و یقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب» [18]

«آنها که کافر شدند می‌گویند: تو پیامبر نیستی، بگو: کافی است که خداوند و کسی که علم کتاب (آگاهی بر قرآن) نزد اوست میان من و شما گواه باشد.»

در تفسیر المیزان[19] روایات شیعه و سنی بر این که مراد آیه از «و من عنده علم الکتاب» حضرت امیرالمومنین علیه السلام است، نقل شده است.[20]

آیا آقای کدیور به حدیث مشهور «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد المدینة فلیاتها من بابها»[21] و استناد ائمه اطهار علیهم السلام به این حدیث برخورد ننموده است؟

در فرازهای مختلفی از نهج البلاغه – که مورد اهتمام ایشان است– به وجود علمی الهی نزد امام علیه السلام اشاره گردیده است. امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرمایند: «والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت»[22]

«سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام از شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شئون زندگی اش آگاه سازم.»

آیا امیرالمومنین علیه السلام در این کلام دارا بودن علمی ویژه را ادعا نمی‌کنند، و آن ویژگی را خاص خود نمی‌دانند؟

حضرت علیه السلام در خطبه دیگری می‌فرمایند: «ایها الناس! سلونی قبل ان تفقدونی، فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض» [23]

«ای مردم! پیش از آن که مرا نیابید، آن چه می‌خواهید بپرسید زیرا من به راه‌های آسمانی از راه‌های زمینی آشناتر هستم.»

آیا منظور امام علیه السلام علم ستاره شناسی است؟! روشن است که ایشان علیه السلام در حال توضیح و بیان موهبتی ست که از جانب خداوند متعال به آن حضرت علیه السلام اعطا شده است.

ایشان علیه السلام در خطبه‌ای دیگر، اهل بیت علیهم السلام را این گونه معرفی می‌فرمایند: «نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم»[24]

«ما شجره نبوتیم و جایگاه رسالت و مرکز رفت و آمد فرشتگان، ما معادن دانش و چشمه سارهای حکمت هائیم.»

لازم است دوباره بازگشتی به صحیفه سجادیه داشته باشیم و ملاحظه کنیم که، سیدالساجدین علیه السلام اهل بیت علیهم السلام را به عنوان خزانه داران علم الهی معرفی می‌فرمایند: «رب! صل علی اطائب اهل بیته الذین اخترتهم لامرک و جعلتهم خزنة لعلمک»[25]

«بارالها! بر پاکان از خاندان پیامبرت درود فرست، آنها که برای امر خود اختیارشان کردی و خزانه دار علم خود قرارشان دادی.»

در همین خصوص امیرمومنان علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرمایند: «تالله لقد علمت تبلیغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الکلمات و عندنا اهل البیت ابواب الحکم و ضیاء الامر»[26]

«به خدا سوگند تبلیغ رسالت ها، وفا به عهد و پیمان ها، و تفسیر کلمات به من آموخته شده است و درهای دانش و روشنایی امور نزد ما اهل بیت است.»

ای کاش گوینده که شرط اعلمیت در امامت را با دیده تردید نگریسته، به این قسمت از کلمات امیرالمومنین علیه السلام نظری می‌افکند، «ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه»[27]

«شایسته ترین مردمان به امر ولایت کسی ست که در امارت قوی تر از همه و در علم به فرمان خدا اعلم از همه مردم باشد.»

وقتی خود امیرالمومنین علیه السلام به وضوح اعلمیت را در مورد امام علیه السلام شرط می‌دانند، دیگر چه جای طرح سوال خواهد بود؟ ادله فوق به وضوح ثابت کننده این مطلب‌اند که ائمه علیهم السلام برای خود علم غیب را قائل بوده‌اند و وجود علم غیب را شرط به دست آوردن مقام امامت می‌دانسته‌اند.

اضافه بر این مطلب پاسخ اشکال دیگری که در سخنان آقای کدیور بود، معلوم می‌شود. منشاء اشکال ایشان تفاوت نگذاردن بین وحی رسالی و وحی در اختیار امام علیه السلام است و پاسخ این که علم غیبی که در قالب وحی در اختیار امام علیه السلام گذارده می‌شود، همان "تبلیغ الرسالات" است. به عبارت دیگر وظیفه تبیین و توضیح آن چه در کتاب و دستورات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است، به عهده امام علیه السلام نهاده شده است.

مطالب فوق تنها قطره‌ای بود از اقیانوس بی کران معارفی که اهل بیت علیهم السلام در معرفی ساحت قدس خود اظهار داشته‌اند. بیان این صفات از سوی ائمه علیهم السلام و شناخت شیعیان نسبت به وجود این صفات آن قدر واضح و روشن بود که برخی از اصحاب ائمه علیهم السلام کتاب‌ها و رساله‌هایی در خصوص این صفات نگاشته‌اند. "کتاب الوصیة و الامامة" اثر علی بن رئاب[28]، "کتاب الوصیة و الرد علی منکریها" اثر هشام بن حکم [29] نمونه‌هایی ست از جمع کثیری از کتبی که اصحاب ائمه علیهم السلام در این موضوعات نگاشته‌اند.

ابن شهر آشوب در مناقب این فراز را از ابن عباس نقل می‌کند: «و ما علمی و علم اصحاب محمد فی علم علی الا کقطرة فی سبعة ابحر» [30]

«دانش من و دانش تمام اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در برابر دانش علی علیه السلام مثل یک قطره در هفت دریاست.»

آیا این تعبیر از ابن عباس که یکی از عمده ترین منابع علمی اهل سنت است، گویای معرفت هرچند اجمالی اصحاب ائمه علیهم السلام نسبت به ایشان نیست؟

شیخ صدوق قدس سره این عبارت را از یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌کند: «کان علی اذا قال شیئا لم یشک فیه و ذلک انا سمعنا رسول الله یقول خازن سری بعدی علی»[31]

«این طور بود که وقتی امیرالمومنین مطلبی را می‌فرمود، تردیدی در آن نبود، چون از پیامبر شنیده بودیم که خزانه دار اسرارم بعد از من علی می‌باشد.»

چگونه است که این صحابی نیز از اعتقادش نسبت به یکی از خصوصیات امام علیه السلام سخن می‌گوید، اما آقای کدیور مدعی است که اصحاب چنین شناختی نسبت به امام علیه السلام نداشته‌اند؟

شیخ طوسی قدس سره نیز این مطلب را از جابر که از اصحاب حضرت امام باقر علیه السلام است، نقل می‌کند: «جابر پس از هجده سال حضور در محضر امام علیه السلام، هنگام خداحافظی از امام علیه السلام تقاضای کلامی کرد که برایش مفید باشد. حضرت علیه السلام فرمودند: بعد از هجده سال هنوز چنین خواسته‌ای داری؟ پاسخ جابر برای آقای کدیور شنیدنی ست، او گفت: نعم انکم بحر لاینزف و لایبلغ قعره»[32]

«بله، شما دریایی هستید که نمی‌توان آب آن را کشید و به عمق آن دسترسی پیدا کرد.»

در رجال برقی ذیل نام "ابوایوب انصاری" سخنان بسیاری از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر وصایت امیرمومنان علیه السلام ذکر شده است [33].

مرحوم کشی قدس سره در رجال، ذیل نام سلمان فارسی تصریحاتی دارند که شناخت سلمان نسبت به حضرت امیر علیه السلام را بیان می‌کند [34].

بنابراین مدعای آقای کدیور که شیعیان معاصر اهل بیت علیهم السلام، آن گونه که الآن ائمه علیهم السلام را می‌شناسیم، اهل بیت علیهم السلام را به "علم غیب، عصمت و وصایت" نمی‌شناخته‌اند، پذیرفتنی نیست.

پس از بررسی محور اصلی سخنان آقای کدیور، نقد سایر نکاتی را که در گفتار ایشان وجود دارد، آغاز می‌کنیم.

1. گوینده مدعی شده است که مذهب شیعه در مبانی کلامی از گرایش تصوف تاثیر پذیرفته است. علیرغم این که ایشان برای این ادعا هم همانند گفتارهای پیش، برهان و دلیلی نیاورده است، توجه ایشان را به این نکته جلب می‌نمائیم که، اگر اندکی در مجامیع روایی فحص می‌کردند، حتما متوجه کثرت روایات وارده از طریق اهل بیت علیهم السلام در نکوهش تصوف و طرفداران آن می‌شدند[35]؛ و اگر مختصری در اقوال علما و فقهای شیعه جست و جو می‌کردند، حتماً درمی‌یافتند که عالمان شیعه به شدت و سرسختانه به نقد و رد تفکر تصوف پرداخته‌اند[36]. با این تحقیق چگونه می‌توان مدعی شد "تصوف و تشیع در مساله مورد نظر پا به پای هم پیش رفته‌اند"؟ آیا در فرض تاثیرگذاری تصوف بر تشیع، مهم‌ترین اقدام متصوفه این نبود که ابتدا این دست از روایات را از کتب شیعه حذف نماید و در گام اول مشروعیت خویش را که با انکار جدی حضرات معصومین علیهم السلام روبروست، به اثبات رساند؟

2. ایشان در تقسیم تشیع به دو قسم با دو شاخصه امامت اصیل و امامت تفویضی، معیار امامت اصیل را در این دانسته است که توکل در متن باشد و توسل در حاشیه، و اضافه می‌کند: هرجا دیدید توکل به خداوند به حاشیه رفت و امور فرعی مثل شفاعت ائمه علیهم السلام و توسل به ایشان علیهم السلام به متن آمد، بدانید امامت اصیل جای خود را به امامت تفویضی داده است.

در جواب، توجه ایشان را به این آیه شریف جلب می‌کنیم: «قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین. قال سوف استغفرلکم ربی انه هو الغفور الرحیم» [37]

«گفتند: پدر! از خدا برای ما آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطا کار بوده ایم. گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم که او آمرزنده و مهربان است.»

چنان که به وضوح پیداست، فرزندان یعقوب پیامبر علیه السلام برای آمرزش خطایشان متوسل به آن بنده مقرب خداوند شدند و او نیز به ایشان وعده انجام خواسته اشان را داد. سوال از گوینده محترم این است که آیا آن پیامبر بزرگ الهی با این کار توکل را به حاشیه رانده بود یا این که تحث تاثیر جریان تفویض قرار داشت؟ آیا اندیشه تفویض منفی با رسوخ در کلام خدا، تعالیم وحی را نیز متاثر ساخته و یا نوشتار آخرین کتاب آسمانی را تحریف کرده است؟ آیا به طور کلی رویکرد توحیدی در مساله خواسته‌های بشری منافات با انجام فرمان خدا در واسطه قرار دادن بندگان مقرب الهی به آستان خداوند دارد؟

ای کاش گوینده محترم در این زمینه به دعای عرفه صحیفه سجادیه مراجعه‌ای می‌کرد، تا این عبارت را ملاحظه کند: «بحق من اخترت من بریتک و من اجتبیت لشانک، بحق من وصلت طاعته بطاعتک ...، بحق من قرنت موالاته بموالاتک ...»[38]

«خداوندا! تو را قسم می‌دهم به حق کسی که او را از آنچه آفریده‌ای، برگزیدی، و کسی که او را برای کار خویش انتخاب کردی، تو را سوگند می‌دهم به حق کسی که فرمان‌برداری از او را به طاعت خود پیوند زدی، ... تو را قسم می‌دهم به حق کسی که دوستی او را به دوستی خود مقرون ساختی.»

چگونه است که حضرت امام سجاد علیه السلام برای عرض نیاز به درگاه ربوبی، به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، متوسل می‌شوند و به شیعیان راه و رسم طلب حاجت را می‌آموزند، و به عبارات مختلف این مضمون را بیان می‌دارند، اما آقای کدیور در متن بودن توسل را از شاخصه‌های امامت تفویضی برمی شمارد؟

امیدواریم پاسخ ایشان رسوخ اندیشه منحرف در بیانات امام چهارم علیه السلام و یا تحریف این کتاب ارزشمند و سرمایه گران بهای شیعی نباشد، که در این صورت با پیش فرض خود که پذیرش مرجعیت صحیفه سجادیه باشد، به مخالفت برخاسته‌اند.

امام سجاد سلام الله علیه، در جای دیگری از صحیفه سجادیه چنین بیانی دارند: «فانی لم آتک ثقة منی بعمل صالح قدمته و لاشفاعة مخلوق رجوته الا شفاعة محمد و اهل بیته صلواتک علیه و علیهم و سلامک ...»[39]

«من با اعتماد به کردار شایسته‌ای که آن را پیش از فرستاده باشم، یا با امید شفاعت مخلوقی به جز شفاعت محمد و اهل بیت ایشان که بر او و ایشان درود تو باد، به سوی تو نیامده‌ام ...»

با توجه به این که صحیفه سجادیه نزد گوینده از متون معتبر می‌باشد، باید از ایشان خواست تا برای مخاطبان خود و ما روشن سازد که معنی فرازهای ذکر شده نزد ایشان چیست؟

علاوه بر موارد ذکر شده از منابع مورد اهتمام ایشان، سوال دیگری را مطرح می‌کنیم:

جواب شما در مقابل این آیه شریف چیست؟ «یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون» [40]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا نموده و به سوی او وسیله بجوئید و در راه او مجاهده کنید، باشد که رستگار شوید.»

آیا در این آیه شریف، خود ذات مقدس خداوند دستور به تمسک به وسیله‌ای را صادر نفرموده است؟ امیدواریم گوینده محترم، اتهام به حاشیه راندن توکل را متوجه ذات اقدس ربوبی نکند.

شیخ صدوق قدس سره در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام، این روایت را نقل می‌کند:

«قال ابوالحسن الرضا علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم الائمة من ولد الحسین من اطاعهم فقد اطاع الله و من عصاهم فقد عصی الله عزوجل و هم العروة الوثقی و هم الوسیلة الی الله عزوجل»[41]

«حضرت امام رضا علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل می‌کنند که فرمودند: ائمه علیهم السلام از فرزندان امام حسین علیه السلام هستند که هرکه ایشان را اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده و هر که نافرمانی ایشان کند، نافرمانی خداوند را کرده است، آنها عروة الوثقی هستند و آنها وسیله به سوی خداوند عزوجل هستند.»

روایت نقل شده از کتابی ست که نویسنده آن شیخ صدوق قدس سره، ظاهرا مورد تائید آقای کدیور است، و به وضوح ثابت می‌کند که منظور خداوند از وسیله که دستور تمسک به آن را داده است، اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام هستند.

3. ایشان مدعی بسیار پائین بودن جایگاه قرآن در میان حوزه‌های شیعه شده است و به زعم خویش، علت کم توجهی به کتاب خدا را توجه زیاد به روایات وارده از ائمه علیهم السلام دانسته است.

در پاسخ باید عرض کنیم که، آیا ایشان تامل نکرده است که اصلا مدار فقاهت در حوزه‌های علمیه شیعی بیش از 400 آیه‌ای ست که به "آیات الاحکام" شهرت دارد؟ آیا براساس "حدیث ثقلین" که مورد اتفاق شیعه و سنی ست، ترجمان دیگری غیر از اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین برای کلام خداوند وجود دارد؟ آیا رفتن به سراغ احادیث برای فهم کتاب خدا را باید به عنوان پائین بودن جایگاه قرآن معرفی کرد؟ آیا جدا کردن اهل بیت علیهم السلام از قرآن بستن باب درک آخرین کتاب آسمانی نیست؟ آیا کنار گذاردن اهل بیت علیهم السلام به بهانه اهمیت‌دادن به قرآن بیان دیگری از شعار "حسبنا کتاب الله" محسوب نمی‌شود؟

4. گوینده با استفاده از قاعده کلی و مورد قبول اسوه بودن امام علیه السلام، شخصیت ایشان را قابل دسترسی برای عامه بشر دانسته است.

در جواب می‌گوئیم: برمبنای خود شما به کلام امام علیه السلام در این مورد مراجعه می‌نمائیم. حضرت امیرمومنان علیه السلام فرمودند: «لایقاس بآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم من هذه الامة احد، ولایسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفیء الغالی و بهم بلحق التالی» [42]

«کسی را نمی‌توان با خاندان رسالت صلوات الله علیهم اجمعین، مقایسه نمود، و آنان که پروده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر صلوات الله علیهم اساس دین و ستون‌های استوار یقین می‌باشند. شتاب کننده باید به آنها بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد.»

وقتی خود امیرالمومنین علیه السلام از اساس مقایسه افراد مسلمین با ایشان را نفی می‌کنند، چگونه شما پا از مرحله مقایسه فراتر می‌نهید، و مدعی قابل حصول بودن این الگوی برگزیده الهی می‌شوید؟ چطور به این نکته توجه نکرده‌اید که اسوه بودن به معنی این است که دیگران در اعمال و رفتار از آنها پیروی کنند، نه این که حقیقت ذاتی که با توجه به ادله گذشته، خزانه دار علم الهی و برگزیده او از میان عالمیان است، قابل دسترسی باشد؟ بعد از بیان استدلال در مورد علم، عصمت، نصب و نص امام علیه السلام، دیگر مجالی برای سوال در مورد قابل دسترسی بودن شخصیت امام علیه السلام، باقی خواهد ماند؟

5. آقای کدیور پس از ذکر مراتبی برای تفویض، اظهار داشته است: ابتدا تمام این مراتب مورد انکار علما قرار گرفت اما به تدریج برای هر یک از این مراتب محملی ارائه شد و به یک معنی هر یک از این مراتب به ائمه علیهم السلام نسبت داده شد.

سوال این است که محمل هایی متکلمین شیعه برای اثبات مراتب تفویض ارائه داده‌اند، چیست؟ آیا شان یک بحث علمی صرفا اشاره کردن به وجود دلیل طرف مقابل است یا محقق باید آن ادله را نقل کرده و پاسخ درخور ارائه دهد؟ شما چطور نفس خود را به بطلان ادله متکلمین شیعه و اثبات ادعای خویش راضی کرده‌اید؟ آیا نمی‌توان گفت: معرفت بسیاری از مردم در مورد مقام ائمه علیهم السلام ابتدا نقصان داشته و بعد علما با تامل در ادله معتبر موجود به مطالبی فوق آن چه تصور می‌شده است، دست یافته‌اند، همانطور که این سیر تکاملی در دانش در تمام علوم امروزی نیز چنین است؟ پاسخ به این سوال مطلبی را که گوینده از عالم رجالی مرحوم مامقانی قدس سره نقل می‌کند، روشن خواهد ساخت.

6. گوینده عدالت را مفهومی ماقبل دینی دانسته است. آیا مراد ایشان این است که تعریف عدالت در چهارچوبی خارج از دین ارائه می‌گردد؟ در این صورت باید روشن شود که چه ضمانتی وجود دارد که یکی از اساسی‌ترین ارکان انسانیت، جدای از وحی به درستی معرفی گردد؟

گوینده ادامه می‌دهد: این دین نیست که عدالت را محک می‌زند و تعریف می‌کند، این عدالت است که دین را ارزیابی می‌کند.

از ایشان سوال می‌شود که برهان این کلام چیست؟ آیا مفهومی که با تکیه به غیر وحی بیان شده است، می‌تواند ارزیاب و سنگ محک آن چه با اتکا به وحی ساخته و پرداخته شده است، قرار گیرد؟

گوینده در مورد عدالت اضافه می‌کند: عدالت همواره به شکل فطری درک می‌شود و در هر زمانی قابل شناخت است.

ظاهراً مطلب نزد ایشان خلط شده است. آن چه به صورت فطری درک می‌شود و از مستقلات عقلیه به شمار می‌رود، حسن عدالت است نه مفهوم عدالت. اگر مفهوم عدالت فطری بود، نباید در تعریف عدالت بین صاحبان فطرت اختلافی به وجود می‌آمد. در حالی که به وضوح پیداست که در تعریف عدالت اختلاف نظر وجود دارد. نتیجه قیاس استثنایی فوق آن است که مفهوم عدالت فطری نیست. در این صورت بشر ناچار خواهد بود برای فهم مفهوم عدالت دست به دامن موجودی شود که به انسان و نیازهای او احاطه کامل دارد و او نیست جز حضرت خالق عزاسمه.

جمع بندی

آقای کدیور در گفتار خود کوشیده است تا برداشت متکلمان شیعی از مقام امامت را به چالش کشیده و در کسوت اصلاح گری که سعی در دور کردن شیعیان از اعتقادات باطل دارد، ظاهر شود. در این میان اما، آن چه شاه بیت کلمات اوست، تلاش در جهت زدودن اعتقاد به نصب الهی و نص از جانب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و عصمت و علم غیب امام علیه السلام از تفکر شیعی است.

هر چند تمام دستاویز ایشان در این تلاش ادعای فقدان بیان از جانب خود حضرات ائمه علیهم السلام و عدم شناخت اصحاب ائمه علیهم السلام به شکل امروزی در چهار مورد یاد شده است، اما ثابت کردیم که حتی در کتب معدودی که آقای کدیور معتبر می‌داند، به فراوانی و روشنی صحت کلمات متکلمین شیعی و رد نظریه آقای کدیور، اثبات می‌شود و معلوم می‌گردد که در قرآن مجید، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه، تمام موارد مذکور در مورد امام علیه السلام بیان شده است. در نتیجه آن چه ایشان نفی کرده بود، خداوند و ائمه علیهم السلام اثبات نموده‌اند.

در گفتار ایشان نکات دیگری نیز وجود داشت، از جمله ادعای وجود امامت اصیل که در مقایل امامت تفویضی قرار دارد، ادعای تاثیر پذیرفتن تشیع از تفکرات منحرف، بی‌مهری بدون دلیل نسبت به بسیاری از منابع معتبر معرفت شیعی، انکار جنبه فرابشری ائمه علیهم السلام و ... که همه آن نکات را با وجود این که خالی از هرگونه دلیل علمی جهت اثبات بود، رد کرده و نظرمتکلمین شیعی را با استناد به کتبی که خود گوینده معتبر می‌داند، به صورت خلاصه اثبات کردیم و تفصیل بحث را که همراه با مستندات پرشمار دیگری ست به دیگر زمان موکول می‌کنیم.

نکته برجسته دیگر در کلام ایشان حمله به اعتقاد داشتن به تفویض تدبیر عالم، اعطای رزق عباد و تفویض شریعت و دین به حضرات ائمه علیهم السلام است. ما بحث در این مورد را که به جرات می‌توان گفت دارای مستندات و مدارک مستحکم علمی ست، وا می‌نهیم تا آقای کدیور لااقل دلیلی بر نفی این اعتقاد اقامه کند؛ چیزی که متاسفانه در تمام گفتار ایشان کیمیاوار کمیاب، بلکه نایاب بود. این را هم به عنوان گله‌ای مطرح می‌کنیم که آقای کدیور با عدم طرح یک بحث علمی با ادله مستند، ما را از لذت یک مناظره علمی و مستدل محروم ساخته است.

پایان بخش نوشته خود را قسمتی از کلمات مرحوم شیخ صدوق قدس سره که به گزارش آقای کدیور موضع سختی در برابر مفوضه داشته است، قرار می‌دهیم.

«و یجب ان یعتقد ان الله تعالی، لم یخلق خلقا افضل من محمد و من بعده الائمة صلوات الله علیهم»[43]

«و واجب است که شیعه اعتقاد داشته باشد که خداوند متعال هیچ مخلوقی با فضیلت تر از پیامبر و پس از ایشان ائمه صلوات الله علیهم خلقت نفرموده است.»

«و یجب ان یعتقد ان الله عزوجل الذی جعل النبی نبیا، هو الذی جعل الامام اماما و ان نصب الامام و اقامته و اختیاره الی الله عزوجل» [44]

«و واجب است که شیعه اعتقاد داشته باشد همان خداوندی که پیامبر را پیامبر قرار داد، امام را امام قرار داده است و نصب امام و اقامه و برگزیدن امام به دست خداوند متعال است.»

«و یجب ان یعتقد انهم اولواالامر الذین امر الله بطاعتهم و انهم الشهداء علی الناس و انهم ابواب الله و السبیل الیه و الادلاء علیه و انهم عیبة علمه و تراجمة وحیه و ارکان توحیده و انهم معصومون من الخطاء و الزلل و انهم الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا»[45]

«و واجب است که شیعه اعتقاد داشته باشد که ائمه علیهم السلام اولواالامری هستند که خداوند به اطاعت آنان دستور داده است و آنها بر مردم شاهدند و باب الهی هستند و راه به سوی خداوند می‌باشند، آنها راهنمایان مردم به خدایند و جایگاه علم خداوند و بیان کننده وحی خداوند و ارکان استوار توحیدند و آنها از خطا و لغزش معصومند و آنها کسانی هستند که خداوند پلیدی را از ایشان دور ساخته و آنها را به مرتبه اعلای پاکی رسانده است.»

«و یجب ان یعتقد ان الارض لاتخلو من حجة الله علی خلقه»[46]

«و واحب است که شیعه اعتقاد داشته باشد که زمین از حجت خداوند بر خلقش خالی نمی‌ماند.»



منابع

[1] تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، احمد الکاتب، ص۳۸،۶۹.
[2] مصادر نهج البلاغة، خطیب، چاپ و نشر دارالاضواء، بیروت، لبنان.
[3] نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، محمودی، ۱۴جلد.
[4] سوره مائده، آیه ۶۷
[5] در آیه فوق جهت اثبات نصب الهی چند نکته قابل توجه است.
الف.کلمه "الرسول" که دلالت بر فرستاده بودن دارد و فرستاده کسی ست که پیام فرستنده را به دیگران می‌رساند.
ب. "ما انزل الیک" باز دلالت دارد که آن چه قرار است پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به مردم برسانند، مطلبی ست که از ناحیه خداوند بر ایشان نازل گردیده است.
ج. "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" آن چه قرار است به مردم رسانده شود در درجه ای از اهمیت است که اگر رسانده نشود، رسالت الهی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم انجام نگرفته است.
بیان فوق به صورت کوتاه و به منظور آشنایی با نحوه استدلال ذکر شده است و خوانندگان علاقمند می‌توانند به کتبی نظیر "المراجعات" نوشته علامه شرف الدین و یا ترجمه فارسی آن مراجعه نمایند.
[6] نهج البلاغه، خطبه ۲
[7] نهج البلاغه، خطبه ۳۳
[8] نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴
[9] المسترشد، محمد بن جریر طبری، صفحه ۴۰۰
[10] صحیفه سجادیه، دعای عرفه امام سجاد علیه السلام
[11] همان
[12] ارشاد، شیخ مفید قدس سره، جلد۲، صفحه ۲۹
[13] جهت مطالعه و تحقیق بیشتر در خصوص نصب امام علیه السلام به تفاسیر این آیات مراجعه فرمایید: سوره بقره، آیه ۲۸و ۱۱۸، سوره قصص، آیه ۴، سوره سجده، آیه ۲۴ و سوره انبیاء، آیه ۷۳.
[14] سوره احزاب، آیه ۳۳
[15] الدر المنثور، سیوطی، جلد۵، صفحه ۳۷۸
[16] صحیفه سجادیه، دعای عرفه امام سجاد علیه السلام
[17] المسترشد، محمد بن جریر طبری، صفحه ۴۰۰
[18] سوره رعد، آیه ۴۳
[19] تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، جلد۱۱، صفحه ۳۸۸
[20] این آیه به ضمیمه آیه ۵۹ سوره انعام ( ولارطب ولایابس الا فی کتاب مبین ) مبین آن است که علم تمام امور خلقت نزد امام علیه السلام می‌باشد.
[21] امالی صدوق، صفحه ۳۴۳
[22] نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵
[23] نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹
[24] نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹
[25] صحیفه سجادیه، دعای عرفه امام سجاد علیه السلام
[26] نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰
[27] نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳
[28] رجال نجاشی، صفحه ۲۵۰
[29] رجال نجاشی، صفحه ۴۳۳
[30] مناقب ابن شهرآشوب، جلد۲، صفحه۳۰
[31] مناقب ابن شهرآشوب، جلد۲، صفحه ۳۰
[32] امالی شیخ طوسی، صفحه ۲۹۶
[33] رجال برقی، صفحه ۶۳و ۶۶
[34] اختیار معرفة الرجال، کشّی، جلد۱، صفحه ۲۶
[35] خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، علامه آقا محمد علی کرمانشاهی قدس سره، جلد۱، صفحه۳۶تا ۴۶، در این منبع بسیاری از روایات وارده از اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم، در مذمت تصوف گردآوری شده است.
[36] خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، علامه آقا محمد علی کرمانشاهی قدس سره، جلد۲، صفحه ۱۷۵و ۱۷۶، در این منبع نام چندین کتاب از علمای شیعه در رد تصوف آمده است.
[37] سوره یوسف، آیه ۹۷
[38] صحیفه سجادیه، دعای عرفه حضرت امام سجاد علیه السلام
[39] صحیفه سجادیه، دعای روز جمعه
[40] سوره مائده، آیه ۳۵
[41] عیون اخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق قدس سره، جلد۱، صفحه ۶۲
[42] نهج البلاغه، خطبه ۲
[43] الهدایة، شیخ صدوق قدس سره، باب النبوة
[44] الهدایة، شیخ صدوق قدس سره، باب الامامة
[45] الهدایة، شیخ صدوق قدس سره، باب معرفه الائمة علیهم السلام
[46] همان

جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
3 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.