Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

علم لدنی امام ناسازگار با خاتمیت

(3807 مجموع کلمات موجود در متن)
(2908 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

علم لدنی امام ناسازگار با خاتمیت

محمدحسن قدردان قراملکی

 

 

شیعیان معتقدند که امامان علاوه بر صفت عصمت والهام دارای علم غیب ولدنی نیز هستند، به این معنی که علم و معرفت آنان نه مانند علم انسان‌ها از راه عادی مانند آموزش و فراگیری بلکه مانند علم پیامبران از طریق غیر عادی مثل الهام، فرشتگان و به تعبیر عرفانی مواجهه با عقول مجرده به دست می‌آید که در لسان روایات به «محدّثون» و «مفهّمون» تعبیر می‌شود که روایات آن در صفحات پیشین گذشت.

اهل سنت و برخی به اصطلاح روشنفکران علم لدنی امام[علیه السلام] را با اصل خاتمیت ناسازگار وصف می‌کنند و معتقدند صفت لدنی از مختصات پیامبران و با رحلت پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] این صفت نیز دست نیافتنی خواهد بود. آنان با این نگرش منزلت ائمه اطهار را به مراتب پایین و عادی تنزل داده و آنان را نهایت در حد «علمای ابرار» توصیف می‌کنند.[1]

لازمه چنین نگره‌ای به امامت تفسیر منشأ علم امامان به منابع عادی مانند ظن و اجتهاد است که رهاورد آن تجویز خطا و سلب حجیت اقوال امامان و تلقی آن مانند یک معرفت دینی بشری است . دکتر سروش در این باره می‌گوید:

پیام خاتمیت این است که هیچ فهمی از دین را فهم خاتم ندانیم خاتم النبیین آمده است، اما خاتم الشارحین نیامده است و سخن هیچ کس در مقام شرح و تفسیر در رتبه وحی نمی‌نشیند ... اگر دلایل قانع کننده باشد، مدعا را می‌پذیریم و اگر نباشد، دیگر مهم نیست که استدلال کننده علی [علیه السلام] باشد یا دیگری‌. از این پس دلیل پشتوانه سخن است، نه گوینده صاحب کرامت.[2]

 

تحلیل و بررسی

در تحلیل این شبهه به نکات ذیل اشاره می‌شود:

 

الف. عدم اختصاص علم لدنی به پیامبران

چنان که در تحلیل صفت الهام و عصمت گفته شد آن دو شرط نبوت ولکن به آن اختصاص نیافته است، بلکه قرآن کریم از بعض انسان‌های غیر پیامبران نام می‌برد که واجد صفت عصمت و الهام بودند. در مورد بحث نیز امر چنین است، علم است، علم لدنی از صفات لازم پیامبران اما به آنان اختصاص نداشته که اینک به برخی اشاره می‌شود:

الف.1. حضرت خضر: قرآن کریم از اعطای رحمت خاص از سوی خداوند و هم چنین علم لدنی «من عندنا» بر حضرت خضر خبر می‌دهد.

آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما[3]

الف.2. علم مصاحب حضرت سلیمان: حضرت سلیمان وقتی از یاران خویش خواست تخت بلقیس را از مسافت صدها کیلومتر بالفور نزد وی حاضر کنند، هر کدام یک وقتی را پیشنهاد دادند، اما فردی (آصف بن برخیا) پیشنهاد داد که من در یک چشم به هم زدن (قبل از اینکه پلک دوباره بسته شود) آن را حمل و حاضر می‌کنم.

قَالَ الَّذی عِندهُ عِلْمٌ مِّنَ الکتَابِ أنَا آتِیک بِهِ قَبلَ أن یرتَد إلَیک طَرفُک.[4]

قرآن به علم وی تصریح نکرده ولکن وصف و رمز قدرت وی را بیان داشته و آن «علم به کتاب» است که قطعاً علم عادی نبوده بلکه علم خاص و مورد عنایت الهی است. دلیل و شاهد این مدعا پیشنهاد عفریت از طایفه جنّ است که گفته بود من آن را قبل از آنکه از جای خودت بلند شوی، می‌آورم.[5]

روشن است کسی که دارای علمی از کتاب و قدرتش از عفریت جن هم بیشتر است، می‌بایست علمش غیر عادی و الهی باشد و گرنه با علوم عادی چنین امری ممکن نیست. چرا که با گذشت چندین هزاره از آن، کسی با علم عادی بر چنین کاری قادر نشده و ادعایی هم نداشته است.

شاهد دیگر ملاک آیه شریفه یعنی «علم من الکتاب» است که بر علوم کتاب مقدس و معارف دینی ناظر است که در پرتو آن مورد توجه و عنایت خداوند بوده است.

الف‌.‌3‌. علم غیب حضرت مریم: خداوند با نزول فرشتگانی به حضرت مریم مادر حضرت عیسی اخبار غیبی می‌دهد، مانند خبر تولد عیسی بدون پدر و نبوت وی. «ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ».[6]

الف.‌4. حضرت لقمان: لقمان در قرآن کریم به عنوان شخصیت دارای علم و حکمت الهی وصف شده است. «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ».[7]

 

ب. تصریح پیامبر به علم لدنی امامان

پیامبر اسلام به علم غیب و لدنی اهل بیت در موارد مختلف تصریح داشته و اگر چنین علمی با اصل خاتمیت تهافت داشت خود پیامبر خاتم چنین عمل نمی‌نمود. اینک به بعض نصوص در این خصوص اشاره می‌شود: انّ آل محمد شجرة النبوة و آل بیت الرحمة و موضع الرسالة و مختلف الملائکة و معدن العلم.[8] مشابه روایت فوق از پیامبر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] متعدد روایت شده است، ذکر وصف «معدن العلم» در کنار وصف موضوع رسالت و محل فرود آمدن ملائکه روشن می‌کند که معدن علم بودن اهل بیت صرف علم کثیر و فراوان نیست، بلکه ظاهر در علم الهی است، به تعبیر دیگر معدن علم بودن اهل بیت رهاورد وصف «‌موضع الرساله ومختلف الملائکه» است.

 

ج. تصریح امام علی[علیه السلام] به علم خویش

امام علی [علیه السلام] به علم غیب خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید:

الا وانا اهل البیت من علم الله ع‍‍‍ِلْمُنا و بحکمنا و الله حکمنا و من قول صادق سمعنا.[9]

در این حدیث حضرت، علم اهل بیت را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست.

الهمنی الله (عزوجّل) علم ما فیه.[10]

حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد.

ولو تعلمون ما اعلم مما طوی عنکم غیبه .[11]

در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبر دادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سئوال نمایند:

فاسئلونی قبل اَنْ تفقدونی فوالذی نفسی بیده لا تسألوننی عن شئ فیما بینکم و بین الساعة ... الا أنبأتکم.[12]

حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سئوال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سئوال همه چیز می‌افزاید که وی به راه های آسمان از راه های زمین آگاه تر است.[13] امام علی [علیه السلام] در موارد متعدد به پبشگویی حوادث آینده – که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ‌کس بر نمی‌آید. اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد. 1. خبر دادن از ویرانی کوفه [14] 2. خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره [15] 3. پیشگویی حاکنیت بنی امیه و انقراض آن [16] 4.‌پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف» [17] 5 .تعیین کشتار دو طرف طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ [18] 6 . پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها.[19]

شاید اینجا این شبهه طرح شود این همه علم غیب حضرت علی[علیه السلام] با آیاتی که علم غیب را تنها به خداوند منحصر می‌داند منافات داشته باشد. ما پاسخ این شبهه را در فصل‌های آینده با عنوان شبهاتی پیرامون علم غیب امامان خواهیم داد.

 

د. اعتراف بعض اهل سنت به علم غیب امام

برخی از عالمان منصف اهل سنت مانند/ ابن ابی الحدید با وجود نپذیرفتن امامت امامان از جمله امام علی [علیه السلام] ضمن اعتراف به فضل و کمال روحی آن حضرت، اخبار غیبی منقول از حضرت را مانند خبر کشته شدن ده نفر از اصحاب خود در جنگ نهروان و باقی ماندن ده نفر از جبهه مخالف، آن را از معجزات حضرت وصف می‌کند. وی در شرح خطبه مر‌بوط به پیش بینی کشتار جنگ نهروان می‌نویسد: هذا الخبر من الأخبار التی تکون متواترة لا شتهاره و نقل الناس کافة و هو من معجزاته و اخباره المفصلة عن الغیوب.[20] وی تأکید می‌کند که آن امر الهی است که خداوند راز آن را از طریق رسول خودش در اختیار حضرت قرار داده که بشر از ادراک مانند آن عاجز و ناتوان است. ذلک امر الهی عرفه من جهة رسول الله [صلّی الله علیه و آله و سلّم] وعرفه رسول الله [صلّی الله علیه و آله و سلّم] من جهة الله سبحانه و القوة البشریة تقصر عن ادراک مثل هذا.[21] وی اخبار از غیب را در حد نوع بشر ممکن دانسته و آن را به خداوند نسبت می‌دهد.[22] ابن عربی علم لدنی و اسرار سرّ الهی را برای امثال علی[علیه السلام]، ابن عباس و سلمان ممکن می‌داند.[23]

 

هـ - علم غیب رهاورد ولایت باطنی

در صفحات پیشین در مبحث «ولایت باطنی» امامان به تفصیل گذشت که آنان با عنایت الهی دارای مقام ولایت باطنی ومعنوی بوده که در پرتو آن می‌توانند با عالم غیب ارتباط برقرار نموده و از طریق آن به علم گذشته و آینده آگاهی پیدا کنند، از آنجا که بحث تفصیلی آن در  موضع خود گذشت، خواننده فاضل را بدان ارجاع می‌دهیم. اینجا ما به چند روایت بسنده می‌کنیم که نشان گر وجود پرسش و یا شبهه درباره نوع علم امامان در تفسیر دین در عصر خود ائمه بوده است. امام کاظم [علیه السلام] درباره منبع علم خودشان فرمود:

 مبلغ علمنا ثلاثه وجوه: ماض و غابر و حادث فاما الماضی فمفسّر واما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فی القلوب ونقر فی الأسماع وهو أفصل علمنا و لانبی بعد نبینا.

دامن و گستره علم ما بر سه قسم است. گذشته، آینده و حال اما گذشته از سنخ مفسّر است ‍[که توسط پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] بر ما تفسیر شده است]، اما علم آینده از سنخ نگاشته شده است [که در کتاب جامعه، جفر و مصحف فاطمه درج شده است]، و اما علم حاضر از نوع افکندن در قلب یا کوبیدن در گوشهاست، و این قسم افضل علم ماست، پیامبری بعد از پیامبر ما ظهور نخواهد کرد.[24] در این حدیث حضرت علم گذشته و آینده را از سنخ علم مفسّر و مزبور توصیف می‌کند که ظاهر در تعلم از امثال پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] است. اما علم حاضر خودشان را از سنخ الهام و آن را بهترین علم خودشان نیز معرفی می‌کند. در اینجا ممکن بود مخاطب با تأیید و پذیرفتن علم از سنخ الهام برای امامان دچار شبهه شود که امامان نیز پیامبران الهی هستند، امام[علیه السلام] بالفور به شبهه پاسخ داد که هر چند علم ما از سنخ الهام است، اما این به معنای نبوت و پیامبری نیست، و با رحلت پیامبر اسلام[صلّی الله علیه و آله و سلّم] پرونده پیغمبری بسته شده است. در روایت دیگر شخصی از امام صادق [علیه السلام] از منبع علم خود در فتوا دادن سئوال نمود، حضرت فرمود: بر‌اساس کتاب و سنت. سائل اصرار داشت که بر منبع دیگر حضرت اشاره کند، دوباره سئوال کرد که اگر در کتاب و سنت نباشد؟ حضرت ظاهراً از بیان منبع علم خویش کراهت داشت، فرمود که: چیزی نیست که در کتاب و سنت نباشد. سائل دوباره سؤال خود را تکرار فرمود تا اینکه حضرت مجبور شد به منبع اصلی علم خویش تصریح فرماید که عبارت از تأیید وتوفیق الهی که از طریق الهام یا روح القدس و فرشته ای صورت می‌گیرد. یسدّد و یوفّق فاما ما تظن فلا.[25] مقصود از «یسدّد و یوفّق» الهام و تأیید توسط فرشته و روح القدس است که با این عبارت وعنوان از آن در روایت های دیگر تعبیر شده است. نکته ای که حضرت در ذیل روایت خود فرمود که آنچه تو بر آن گمان می کنی آن نیست، ممکن است گمان سائل علم امام از طریق اجتهاد و راه کارهای عادی باشد[26] یا شبهه قیاس امامت و امام به نبوت و پیامبر باشد که حضرت آن را ابطال می کند. امام صادق[علیه السلام] در روایت دیگر در پاسخ از چگونگی حکمشان فرمود:

بحکم الله وحکم داود . فاذا ورد علینا شئ لیس عندنا تلقّانا به الروح القدس.[27]

در روایت دیگر عبارت «الهمنا الله الهاماً» بر روایت پیش افزوده شده است.[28] حاصل آنکه:

1. اصل ادعای علم لدنی و غیبی هیچ ارتباط و اصطکاکی با نبوت و خاتمیت ندارد چرا که علم و غیب شامل انسان‌های غیر پیامبر هم می‌شود و در تاریخ برای آن موارد بسیاری وجود دارد که در قرآن نیز به مواردی از آن اشاره شد. بر این اساس نفس علم غیب و اثبات آن برای امامان معصوم با اصل نبوت و خاتمیت تهافت و ناسازگاری ندارد.

2. اگر مدعی علم غیب و لدنی علاوه بر ادعای آن، مدعی پیام آسمانی جدید در غیر قالب شریعت اسلام باشد، چنین علمی با اصل خاتمیت تعارض پیدا می‌کند، اما هیچ شیعی مدعی آن نیست که امامان چنین ادعایی داشتند، بلکه خود ائمه بعد از توصیف علم خود به الهام و الهی در مقام زدودن چنین شبهه‌ای بر آمده و متذکر شدند که بعد از پیامبراسلام[صلّی الله علیه و آله و سلّم] پیامبری نخواهد آمد. (روایت آن پیش تر گزارش شد).

3. اگر مقصود مدعی تهافت علم لدنی با خاتمیت این باشد که امامان در پرتو علم غیب خود، مدعی عصمت، حجیت گفتار و تشریع در بعض احکام اسلام‌اند، در این‌باره باید گفت اولاً: اصل ادعای علم غیب و لدنی با خاتمیت منافات ندارد، اما آنچه در نظر مستشکل منافات دارد، ادعای حجیت و تشریح است که تحلیل و پاسخ  این شبهه در صفحات پیشین گذشت. آنجا ذکر شد که حجیت و تشریع آنان به اذن الهی ـ که شارع حقیقی اسلام است ـ و تفویض پیامبر اسلام می‌باشد که درحقیقت آن نه منافی خاتمیت بلکه متمم و مکمل آن نیز می‌باشد.

 

آیا تفویض شئون نبوت به امام ناقض خاتمیت است؟

در صفحات پیشین گذشت که امامان[علیهم السلام‌] دارای صفات کمالی خاص مانند عصمت، علم غیب، الهام و حجت الهی، انتصاب به مقام امامت توسط پیامبر و خداوند می‌باشند. برخی از مستشکلان تفویض چنین صفاتی توسط پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] به امامان را ناقض اصل خاتمیت توصیف نموده و از این راهکار به انکار صفات فوق دست یازیدند. دکتر سروش در چند جا می‌گوید: این عین تناقض است که رسول خاتم به کسی یا کسانی حقوقی را ببخشد که ناقض خاتمیت باشد.[29]

 

تحلیل و بررسی

اشکال اساسی این اشکال تعریف خاص آن از معنا و مفهوم خاتمیت است که در این اشکال مستشکل خاتمیت را عام و به تعبیری غلیظ ـ مقابل رقیق ـ تفسیر نموده وهر نوع صفت کمالی مشابه و یا موجود در پیامبر را با پیامبری مساوی انگاشته تعمیم آن صفت به غیر پیامبر را با اصل خاتمیت متناقض می‌خواند. در حالی که ‌ـ چنان که در صفات پیشین گذشت ـ معنا و مفهوم خاتمیت نه انحصار صفت عصمت، الهام و علم غیب و حجیت به پیامبر و عدم بسط و تعمیم آن به امام بلکه معنای آن خاتمیت ظهور پیامبر جدید و شریعت جدید است، معتقدان به اصل امامت هرگز مدعی شریعت و پیامبر جدید نیستند، نهایت آنان امامان خویش را منصوب آخرین پیامبران می‌دانند که شئون مختلف مانند حجیت و عصمت کلام و رفتارشان‌، جانشینی در عرصه‌های تفسیر دین و دنیا از طرف پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] و خداوند به امامان شیعه تفویض شده است. این معنا از خاتمیت و عدم تنافی آن با اصل نبوت و خاتمیت دقیقاً در کلام نبوی آمده است، آنجا که امام علی[علیه السلام] درباره رؤیت فرشته وحی و شنیدن صدای وی و نیز شنیدن ضجه شیطان به پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] مطالبی فرمود، حضرت به علی[علیه السلام] فرمود :

انک تسمع ما اسمع وتری ما اری الا انک لست بنبی.[30]

در این حدیث پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] اصل صفت الهام و مواجهه با فرشته وحی و شنیدن پیام وی را نفی نمی‌کند، بلکه ضمن پذیرش آن تنها صفت نبوت را از حضرت علی‌[علیه السلام] سلب می‌کند. در روایات دیگر پیامبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] صفات مختلف کمالی مانند عصمت، حجیت و واجب الاطاعة را به حضرت علی [علیه السلام] تفویض می‌کند که تفویض آن در پاسخ شبهات پیشین گذشت. به دیگر سخن بر معنا و مفهوم خاتمیت قطعاً پیامبراسلام[صلّی الله علیه و آله و سلّم] از همه بشر ـ از جمله دکتر سروش ـ عالم تر است و اگر تفویض صفات و شئون مزبور حضرت علی[علیه السلام] با خاتمیت منافات داشت، هرگز چنین نمی‌کرد. مگر اینکه کسی مدعی باشد ـ العیاذ بالله ـ به پیامبر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] درس خاتمیت یاد بدهد یا بر عدم عصمت وی در این مسئله اعتقاد داشته باشد که چنین کسی نخست باید مدعای خود را به صرت شفاف بیان کند تا پاسخ لازم داده شود.

 

 

 

[1]. «ائمه فاقد علم اکتسابی یا علم غیب هستند، به عبارت دیگر، امامان معارف دینی را به شیوه اکتسابی از امام قبل به دست آورده‌اند و با رأی و اجتهاد و استنباط احکام شرعی را تحصیل کرده‌اند»، (محسن کدیور، مجله مدرسه، ش 3، اردیبهشت 1385، ص 95 و نیز: همو، «بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی»، روزنامه شرق، مورخه 14 و15 اسفند 1384).

[2] . بسط تجربه نبوی، صص 159، 148 و 135.

[3] . کهف : 65.

[4] . نمل :40.

[5] .«قال عفریت من الجن ألا آتیک به قبل أن تقوم من مقامک»، (نمل:39).

[6] . آل عمران : 44.

[7] . لقمان: 12.

[8] . الکامل، ج 2، ص 54؛ اسدالغابة، ج 3، ص 193؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 283؛ موسوعة الامامة فی نصوص اهل السنة، ج 3، ص 440.

[9] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 276، ذیل خطبه 16؛ ابن عبدالله، العقد الفرید، ج 4، ص 157، البیان و التبیین، ج 2، صص 50-52.

[10] . بحار، ج 26، ص 4.

[11] . نهج البلاغه فبض الاسلام، خطبه 115، ص 364.

[12] . همان، خطبه 92، ص 273.

[13] . همان، خطبه 231، ص 761.

[14] . نهج البلاغه، خطبه 47، ص 134.

[15] . همان، خطبه 101، ص 301؛ خطبه 128، ص 395.

[16] . همان، خطبه 86، ص 218؛ خطبه 92، ص 275.

[17] . همان، خطبه 115، ص 364.

[18] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،ج 5،ص 4،خطبه 58.

[19] . همان، خ 128، ص 397.

[20] . شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 4.

[21] . همان.

[22] . «اعلم انا لا ننکر ان یکون فی نوع البشر اشخاص یخبرون عن الغیوب ولکن کل ذلک مستند الی الله سبحانه»، (همان، ص 12).

[23] . ر. ک: الفتوحات، ج 1، ص 151، باب 14.

[24] . کافی، ج 1، ص 264، باب جهات علوم ائمه، ج 8، ص 125؛ برای توضیح روایت ر.ک: مرآة العقول، ج 3، ص 136؛ ملاصالح مازندرانی،شرح اصول کافی، ج 6، ص 49؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 264، ذیل کلمه زبر.

[25] . بحار، ج 2، ص 175.

[26] . ر.ک: مجلسی، همان.

[27] . همان ج 25، ص 56.

[28] . همان.

[29] . بسط تجربه نبوی، ص 135.

[30] . نهج البلاغه، خطبه 192.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
7 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.