Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

آفاق علم امام در «الکافى» (بخش اول)

(8921 مجموع کلمات موجود در متن)
(2522 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

آفاق علم امام در «الکافى»
اصغر غلامی
مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی
جلد چهارم، ص ۴۶۹ الی ۵۱۳

برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید.

چکیده

امامت الهى، منصبى است که به جعل خداوندى حاصل مى‌گردد و وجوب اطاعت همگان را در پى مى‌آورد. امام، باید از ویژگى‌ها و امتیازاتى برخوردار باشد تا شأن مطاع بودن را واجد گردد. از جمله این ویژگى‌ها، علم الهى است. کلینى، در «کتاب الحجة» از کتاب شریف الکافى، ابواب متعددى در علم امامان معصوم علیهم السلام باز کرده است. از مجموع ۱۳۰ باب و ۱۰۱۵ حدیث، در کتاب الحجة، ۹۳ باب و ۳۶۴ حدیث و بیش از ۳۹۱ مورد، به نحوى بیانگر علم الهى امامان علیهم السلام است. منابع و سعه (گستردگى) علم امامان علیهم السلام در چهار محور اصلى قابل پیگیرى است. ۱. سرچشمه‌هاى غیبى علم امام؛ ۲. عرصه‌‌هاى علوم امام؛ ۳. مجارى یا وسایط غیبى علم؛ ۴. حیات و جریان دائم علم. قرآن مجید، سرچشمه اصلى علم امامان علیهم السلام حاوى تمام علوم است و امام علیه السلام با دارا بودن علوم قرآن، بر همه چیز آگاهى دارد. اسم اعظم نیز منبع عظیمى از علم است که خداى تعالى به امامان علیهم السلام عطا فرموده است. عرصه‌هاى علوم امامان علیهم السلام، شامل منابع مکتوب، مثل جفر، جامعه، صحیفه حضرت زهرا علیهاالسلام، و علم به ماکان و مایکون است. تحدیث، نکت در قلب و نقر در اسماع، از مجارى و وسایط غیبى علم امامان علیهم السلام است. این نوع از علم که علم حادث نامیده مى‌شود، در شب‌هاى قدر، شب‌هاى جمعه و لحظه به لحظه، به امامان علیهم السلام افاضه مى‌شود، به این ترتیب، افاضه علم به امامان همواره جریان دارد. پس علاوه بر این که خداى تعالى منابع فراوانى از علوم را در اختیار اهل بیت علیهم السلام قرار داده ـ که هر یک از این منابع فراتر از حد درک و فهم انسان است ـ هر لحظه نیز بر سعه علمى ایشان مى‌افزاید و این علم، بر اساس روایات، افضل علوم ائمه علیهم السلام است.

کلیدواژه ها : علم امام، الکافى، اسم اعظم، مصحف فاطمه، صحیفه جامعه .

الف. معناى امام

امام، در لغت به معناى پیشوا و مقتدا است. اعم از این که فردى گمراه و ستمکار و یا فردى هدایت یافته و عادل باشد.[1] در معجم مقاییس اللغة چنین آمده است: امام، کسى است که به او اقتدا و در کارها، پیش انداخته شود. [2] امام به همین معنا نیز در قرآن کریم و احادیث شریف به کار رفته است. خداى تعالى مى‌فرماید: «یَوْمَ نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاس بِإِمَـمِهِمْ»؛[3] روزى که همه مردم را به امامشان بخوانیم. امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: إنّ الأئمّة فى کتاب اللّه عز و جل، امامان. قال اللّه تبارک و تعالى: «وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»، [4] لا بأمر الناس، یقدمون أمر اللّه قبل أمرهم و حُکم اللّه قبل حکمهم: قال: «وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»،[5] یقدمون أمرهم قبل أمر اللّه و حُکمهم قبل حُکم اللّه و یأخذون بأهوائهم خلاف ما فى کتاب اللّه عز و جل؛[6] همانا، امامان، در کتاب خداى عز و جل دو قسم‌اند. خداى تبارک و تعالى مى‌فرماید: «آنها را امامانى قرار دادیم که به امر ما هدایت مى‌کنند»، نه به امر مردم. امر خدا را بر امر خود مقدم مى‌دارند و حکم او را پیش از حکم خود قرار مى‌دهند. مى‌فرماید: «آنها را امامانى قرار دادیم که به سوى آتش دعوت مى‌کنند». امر خود را بر امر خدا مقدم داشته و حکمشان را پیش از حکم خدا قرار مى‌دهند و به خاطر هواى نفسشان چیزى را که بر خلاف کتاب خداست، اخذ مى‌کنند. بنابراین، امام، داراى معناى عامى است که شامل امامِ هدایتگر و امامِ گم راه کننده مى‌شود. اما نوشتار حاضر، درباره امامى است که از جانب خدا و به عنوان جانشین خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله منصوب شده است. بنابراین، امامت مطرح شده در مباحث شیعى که مأخوذ از قرآن کریم است، مقام افتراض طاعة دارد. این مقام، مقامى است که بسیارى از انبیاى الهى داراى آن نبودند و نبىّ والا مقامى چون حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام پس از طى ابتلائات و امتحانات سخت، به این مقام نایل آمد،[7] در حالى که قبل از آن داراى مقام عبودیت، نبوّت، رسالت و خلّت بود.[8] روشن است کسى که داراى چنین مقامى مى‌شود، باید خصوصیات و ویژگى‌هاى متناسب با این مقام را داشته باشد که اصلى‌ترین این خصوصیات، عصمت و علم است. به عبارت دیگر، مقام امر، نهى و سلطنت بر خلق، که مختص خداى تعالى و به اراده اوست، به کسى تملیک مى‌شود که داراى عصمت و علم الهى است. خداى تعالى در آیه‌اى دیگر با ارشاد به حکم عقل، مى‌فرماید: کسى باید اطاعت شود که به سوى حقّ رهنمون مى‌شود. [9] و از آن جا که راهنمایى به سوى حق، نیازمند شناخت حقّ و علم به آن است، آمریت نیز حقّ کسى است که داراى چنین علمى باشد. بنابراین، امامت مطرح شده در قرآن و روایات، منصبى است که نیاز به علم فراوانى دارد و چون از سوى خدا براى امام جعل مى‌شود، علم متناسب با آن نیز باید توسط خداى تعالى به امام افاضه گردد. مدعاى مقاله آن است که خداى تعالى، منابع و خزائن علوم را در اختیار ائمه علیهم السلام قرار داده وسعه علمى ائمه علیهم السلام، به تناسب این منابع، بسیار زیاد و مافوق درک بشر عادى است. در این مقاله سعى داریم به این موضوع پرداخته و روایات وارد شده در این زمینه را با دسته بندى مناسبى عرضه کنیم .

ب. لزوم مراجعه به روایات ائمه علیهم السلام براى فهم خصائص ایشان

ممکن است عده‌اى اشکال کنند که رجوع به روایات ائمه علیهم السلام براى بیان علم ایشان، مصادره به مطلوب است. در پاسخ، باید گفت: این که امام باید عالم باشد و بلکه علم او بالاتر از همه آحاد امت باشد، اصلى مسلم است. زیرا امام، کسى است که سرپرستى جامعه انسانى و بلکه در واقع سرپرستى تمام عوالم امکان را به عهده دارد، لذا چنین شخصى باید نسبت به احوال انسان ها و امور عالم، علم احاطى داشته و از حقیقت آنها آگاه باشد تا در اجراى عدل هیچ مشکلى براى او ایجاد نشود. و این موضوعى است که عقل هر انسان آگاهى، بدان حکم مى‌کند. بنابراین، روایات مطرح شده در این زمینه، همگى مُذکِر و مُنبِه هستند و استناد به این روایات، به معناى تعبد به آنها نیست تا مصداق مصادره باشد، بلکه از باب تذکّر و بیدارگرى است. از سوى دیگر، آگاهى از کیفیت عالم شدن امام، به کمک عقل، براى انسان میسر نمى‌شود و انسان نمى‌داند امام، چگونه به همه امور موجود در عوالم خلق، احاطه علمى دارد. در نتیجه لازم است در بیان منابع و کیفیت عالم شدن امام و دایره و گستره آن، به روایاتى که از خود ایشان رسیده مراجعه شود. البته مراجعه به قرآن در این مورد، بسیار کارساز و راه گشاست. چرا که انسان قبل از این که امام شناس شود، باید خداشناس باشد تا امام شناسى از ناحیه خداى تعالى براى وى میسّر و سهل گردد. و آن کس که در خداشناسى مشکل داشته باشد، در امام شناسى نیز مشکل خواهد داشت و از نظر عقلى هم نخواهد توانست خصایص لازم براى امام را فهمیده و بیان کند. در نتیجه خصایص امام، باید توسط خدا و شخص امام که منصوب از جانب خداست، بیان گردد .

ج. اعتبار احادیث «الکافى»

اطمینان به صدور حدیث، از راه‌هاى مختلفى حاصل مى‌شود که از مهم‌ترین آنها، معتبر بودن حدیث نزد مؤلّفان جوامع حدیثى است که به دقّت، تدیّن، تحقیق و عدالت شناخته شده‌اند. با توجه به دقّت نظر و احاطه‌اى که کلینى و دیگر محدّثان بزرگ شیعه، نظیر شیخ طوسى و شیخ صدوق، به احادیث اهل بیت علیهم السلام داشته‌اند، نمى‌شود گفت آنان بدون علم و یقین و به صرف ظنّ و گمان، حدیثى را به معصوم نسبت مى‌دهند. بنابراین، شهادت آنان بر صحّت احادیثى که در کتاب هایشان آورده‌اند، باید در صحّت استناد به معصوم، کافى باشد.[10] از مقدمه الکافى مى‌توان چنین استفاده کرد که کلینى احادیثى را در الکافى نقل کرده که از نظر خود ایشان، استناد آنها به ائمه علیهم السلام صحیح است.[11] لذا با توجّه به دقّت نظر و نیز عدالت و تقواى کلینى، مى‌توان به احادیث الکافى اعتماد کرد. نکته دیگر در بحث احادیث الکافى، حجّیّت اخبار آحاد است. آیة اللّه صافى گلپایگانى در مورد ملاک مقبول بودن خبر واحد مى‌نویسد: در باب حجّیت خبر واحد، بالاخره در علم اصول اطمینان به صدور، میزان اعتبار شناخته شده و روش عرف و عقلا نیز بر همین نحو قرار دارد.[12] نتیجه این که با توجّه به دقّت نظر کلینى و یقین ایشان در نسبت دادن احادیث به معصومان علیهم السلام، مى‌توان به صدور احادیث موجود در الکافى از ناحیه امامان علیهم السلام اطمینان کرد و براى اعتبار این احادیث نیز اطمینان از صدور، کافى است. از آن جا که مقاله حاضر، عهده دار مباحث رجالى نیست و صرفا در صدد بررسى آفاق علم امام با توجه به روایات کتاب الحجة الکافى است، لذا بر اساس مبناى موثوق الصدور که مورد قبول بسیارى از علماى بزرگ شیعه است، به بررسى احادیث مربوط به علم امام در یکى از کتب اربعه پرداخته است. بر اساس بررسى انجام شده، از مجموع 130 باب و 1015 حدیث موجود در کتاب الحجة الکافى، 93 باب و 364 حدیث (و بیش از 391 مورد) به نحوى بیانگر علم الهى امامان علیهم السلام است. در 311 مورد، علم الهى امامان علیهم السلام به صورت روشن و مستقیم، مطرح گرشته است. در 48 مورد، به علم الهى امامان علیهم السلام اشاره شده است. در ده مورد، حجیت امام علیهم السلام مطرح شده است. [13] چهار مورد، گویاى عصمت امام علیه السلام است.[14] در چهارده مورد، امامان علیهم السلام، واجب الاطاعة معرفى شده‌اند.[15] و بالاخره در چهار مورد نیز عدالت ،[16] هدایت ،[17] خلافت [18] و حفظ دین[19] وسط امامان علیهم السلام مطرح شده است. در ادامه ضمن دسته بندى روایات، بررسى منابع و سعه علم امام را در کتاب الحجة الکافى پى مى‌گیریم .

یکم. سرچشمه‌هاى غیبى علم امام

الف. امام، حامل علوم قرآن

خداى تعالى مى‌فرماید: «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَـبَ تِبْیَـنًا لِّکُلِّ شَىْ ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ»؛ [20] و ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است و براى مسلمانان، هدایت و رحمت و بشارت است. خداوند، در آیه فوق تصریح مى‌فرماید که در قرآن، بیان همه چیز آمده است. امّا بر اساس حدیث امام باقر علیه السلام، هیچ کس نمى‌تواند ادعا کند که همه علوم قرآن، اعم از ظاهر و باطن، نزد اوست الّا اوصیا علیهم السلام.[21] همچنین در حدیث منصور بن حازم از امام صادق علیه السلام، تصریح شده که حجّیت قرآن یا استفاده از آن، نیاز به کسى دارد که حامل علوم قرآن باشد. به همین جهت چنین کسى، حجّت خدا بر خلق بوده و اطاعت از او، بر دیگران واجب است.[22] بنابراین، ائمه علیهم السلام که حجّت خدا و داراى مقام فرض الطاعة هستند، حاملان علوم قرآن نیز هستند. امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: قسم به خدا، همانا من همه کتاب خدا را از اوّل تا آخرش مى‌دانم، مانند آن که قرآن در دست من است. در قرآن، خبر آسمان و زمین و خبر گذشته و آینده وجود دارد. خداى عز و جل مى‌فرماید: در قرآن، بیان هر چیزى هست.[23] حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نیز مى‌فرماید: إنّ اللّه یقول فى کتابه: «وَ لَوْ أَنَّ قُرْءَانًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى».[24] و قد ورّثنا نحن هذا القرآن الذى فیه ما تسیَّر به الجبال و تقطع به البلدان و تحیى به الموتى ... إنّ اللّه یقول: «وَ مَا مِنْ غَآئِبَةٍ فِى السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ إِلَا فِى کِتَابٍ مُّبِینٍ».[25] ثمّ قال: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا»[26] فنحن الذین اصطفانا اللّه عز و جل و أورثنا هذا الذى فیه تبیان کلّ شى‌ءٍ؛[27] همانا خداى تعالى در کتابش مى‌فرماید: «اگر به واسطه قرآن، کوه ها به حرکت درآیند یا زمین با آن طى شود یا به وسیله آن با مردگان سخن گفته شود». و ما این قرآن را که با آن، کوه‌ها به حرکت در مى‌آید و زمین طى مى‌شود و مردگان زنده مى‌شوند، به ارث برده‌ایم ... خداوند متعال مى‌فرماید: «هیچ غائبى در زمین و آسمان نیست مگر آن که در کتاب مبین موجود است» و نیز مى‌فرماید: «سپس این کتاب را به گروهى از بندگان برگزیده خود به ارث دادیم». پس ما آن گروه هستیم که خداوند عز و جل برگزیده و کتاب خویش را که بیان همه چیز در آن است، به ما ارث داده است. ملا صالح مازندرانى مى‌نویسد: قول امام علیه السلام که مى‌فرماید: «خداى تعالى فرمود: بیان هر چیزى در قرآن است»، به معناى آن است که قرآن، روشن کننده و توضیح دهنده همه چیز است.[28] به اعتقاد ایشان، اگر امام، حامل علم همه قرآن نباشد، سرگردان کردن خلق، بطلان شرع و انقطاع شریعت لازم مى‌آید و همه این امور به حکم عقل و نقل، باطل است.[29] بنابراین، به موجب آیات و روایات، قرآن مجید، حاوى تمام علوم است و ائمه علیهم السلام نیز حامل علوم قرآن هستند. لذا امام با داشتن علوم قرآن، به روشنى و وضوح بر همه چیز آگاهى دارد و به واسطه آن از هر چیزى بى نیاز است. در نتیجه منبع اصلى علم امام، کتاب خدا است و بازگشت همه منابع دیگر، به قرآن کریم است. امام رضا علیه السلام مى‌فرماید: اِنّ اللّه عز و جل لم یقبض نبیّه صلى الله علیه و آله حتى أکمل له الدین و أنزل علیه القرآن. فیه تبیان کلّ شى ء. بیّن فیه الحلال و الحرام و الحدود و الأحکام و جمیع ما یحتاج إلیه الناس کَمَلاً. فقال عز و جل: «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْکِتَابِ مِن شَىْ ءٍ»[30]؛ [31] خداى تعالى پیامبرش را قبض روح نکرد تا دین را براى او کامل نمود و قرآن را بر او نازل فرمود که بیان هر چیزى در آن است و در آن، حلال و حرام و حدود و احکام و جمیع آنچه را که مردم بدان نیازمندند به صورت کامل هست. خداى عز و جل مى‌فرماید: «ما در قرآن از هیچ چیزى فروگذار نکردیم».

ب. اسم اعظم، منبع عظیم علم امامان علیهم السلام

بر طبق روایات اهل بیت علیهم السلام، اسم اعظم، هفتاد و سه حرف است که خداوند هفتاد و دو حرف آن را براى اهل بیت علیهم السلام آشکار کرده و علم یک حرف از آن را از بندگانش پنهان داشته و مختص به خود نموده است. کلینى مى‌نویسد: عن جابر، عن أبى جعفر علیه السلام قال: إنّ اسمَ اللّه الأعظم على ثلاثة و سبعین حرفا و انّما کان عندَ آصف منها حرفٌ واحدٌ، فتکلّم به فخسف بالأرضِ ما بینه و بین سریر بلقیس، حتى تناول السریر بیده، ثمّ عادت الأرض کما کانت أسرع من طرفة العین. و نحن عندنا من الإسم الأعظم، إثنان و سبعون حرفا و حرفٌ واحد عندَ اللّه تعالى، إستأثر به فى علم الغیب عنده و لا حول و لا قوة إلّا باللّه العلىّ العظیم ؛ [32] جابر از امام باقر علیه السلام نقل مى‌کند که فرمود: همانا، اسم اعظم خدا، هفتاد و سه حرف دارد و آصف بن برخیا، یک حرف از آن را داشت و بدان تکلّم نمود و زمین ما بین خود و تخت بلقیس را شکافت تا تخت را با دست خود گرفت و (نزد سلیمان) آورد، سپس زمین به حالت اول خود بازگشت. و این اتفاق سریع تر از یک چشم بر هم زدن بود و حال آن که هفتاد و دو حرف از اسم اعظم نزد ماست و یک حرف از آن نزد خدا در علم غیب است که خدا آن را مخصوص خود قرار داده و هیچ حول و قوه‌اى نیست مگر به خداى بالا مقام و عظیم الشأن. بر اساس روایات این باب، اسم اعظم الهى، منبع عظیمى از علم است که حضرت عیسى فقط با داشتن دو حرف از آن، مردگان را زنده مى‌کرد و بیماران را شفا مى‌داد. و ائمه علیهم السلام، هفتاد و دو حرف از آن را دارا هستند. همچنین در این دسته از روایات تصریح شده است که آصف بن برخیا، یک حرف از اسم اعظم را داشت که قرآن از او چنین تعبیر مى‌کند: «قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا ءَاتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»[33] کسى که بخشى از علم کتاب نزد او بود (آصف)، گفت: من (تخت بلقیس را) قبل از چشم بر هم زدن، براى تو مى‌آورم. و حال آن که بر اساس حدیث امام صادق علیه السلام، همه علم کتاب، نزد ائمه علیهم السلام است. [34] امام باقر علیه السلام در پاسخ برید بن معاویه که در مورد آیه «قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدَا بَیْنِى وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»[35] سؤال مى‌کند، مى‌فرماید: ایّانا عنى و عَلىٌّ أوّلُنا و أفضلُنا و خیرُنا بعد النبى ـ صلّى اللّه علیه و آله و سلم ـ ؛[36] منظور، ما (اهل بیت) هستیم و على، اوّل ما و افضل ما و بهترین ما بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. علّامه مجلسى، معتقد است که ظاهر روایت، بیانگر آن است که مراد از کتاب، قرآن است. همچنین احتمال دارد منظور، جنس کتاب باشد، پس معنا چنین مى‌شود که «علم همه کتب، نزد ماست...».[37] بنابراین، روشن است که اسم اعظم یا علم کتاب، یکى از منابع ائمه علیهم السلام است. همچنین تمام هفتاد و دو حرف اسم اعظم، در کتاب است و امام علیه السلام نیز داراى کلّ علم کتاب است .

دوم. عرصه‌هاى علوم امامان

الف. منابع مکتوب علوم ائمّه علیهم السلام

۱. جفر

جفر، در اصل به معناى بزغاله، و جلد جفر، به معناى پوست بزغاله است. جفر مطرح شده در روایات ائمّه علیهم السلام نیز به معناى پوست یا کیسه‌اى از پوست است. بر طبق روایات، ائمه علیهم السلام دو پوست و یا دو انبان دوخته شده از پوست داشتند که در یکى سلاح رسول اللّه صلى الله علیه و آله قرار داشت که از آن به «جفر احمر» تعبیر شده است و در دیگرى، مواریث علمى انبیا ـ على نبیّنا و آله و علیهم السلام ـ قرار دارد که بدان «جفر ابیض» اطلاق مى‌کردند. از حسین بن ابى العلا، نقل شده که گفت: از امام صادق شنیدم که فرمود: إنّ عندى الجفر الأبیض. قال: فأىّ شى ءٍ فیه؟ قال: زبور داوود و توراة موسى و إنجیل عیسى و صحف إبراهیم و الحلال و الحرام و مصحف فاطمة ... و فیه ما یحتاج الناس إلینا و لا نحتاج إلى أحد ... و عندى الجفر الأحمر. قال: قلت: و أىّ شى ءٍ فى الجفر الأحمر؟ قال: السلاح ... ؛ [38] به درستى که جفر سفید، نزد ماست. پرسیدم: در آن جفر، چه چیزى هست؟ فرمود: زبور داوود، تورات موسى، انجیل عیسى، صحف ابراهیم، احکام حلال و حرام و مصحف فاطمه علیهاالسلام ... و در آن همه امورى که مردم در آن به ما نیازمند هستند، وجود دارد و ما به احدى نیازمند نیستیم ... همچنین جفر سرخ، نزد ماست. عرض کردم: در جفر سرخ، چه چیزى هست؟ فرمود: سلاح .... از ظاهر حدیث فوق چنین استفاده مى‌شود که جفر ابیض، از اختصاصات ائمه علیهم السلام است. امّا متأسفانه گاهى از جفر، چیزى از سنخ رمالى، تفأل و ... تصور مى‌شود.[39] ابن قتیبه، ضمن ارائه تفسیرى نادرست از جفر، تصریح مى‌کند که شیعه معتقد است ائمه علیهم السلام منبع علمى دارند که هر آنچه مردم نیازمندند و هر آنچه تا قیامت اتفاق خواهد افتاد، در آن هست.[40] وى از این موضوع استبعاد کرده و سخن یکى از سران زیدیه را که به عنوان تمسخر جفر بیان شده، نقل مى‌کند[41] و حال آن که ادعاى شیعیان در مورد علم امام، در تاریخ زندگى ائمه علیهم السلام در موارد فراوانى به اثبات رسیده است. ابن خلدون در مورد جفر مى‌نویسد: و بدان کتاب جفر، اصلش آن است که هارون بن سعید عجلى از سران زیدیه کتابى داشت که آن را از امام صادق علیه السلام روایت مى‌کرد و علم آنچه براى اهل بیت به طور عموم و براى برخى از ایشان به طور خاص قرار بوده اتفاق افتد، در آن بود. و تفسیر قرآن و آنچه از عجایب معانى در بطون قرآن هست، در آن است که از جعفر صادق علیه السلام روایت شده است.[42] امّا در قرن پنجم، خلفاى عبّاسى همگى منجّم داشتند که از حوادث آینده به آنها خبر مى‌دادند. ابو العلا، این عقیده را به طنز بیان کرده و مى‌نویسد: لقد عجبوا لآل البیت لما آتاهم علمهم فى جلد جفر و مرآة المنجّم هى صغرى تریه کل عامرة و قفر.[43] البته تفسیر ابو العلا نیز غلط است و ائمه علیهم السلام خود چنین بیان نفرموده‌اند. ابن عربى، با تفسیر عرفانى خود، جفر را در مسیر علم حروف قرار داده [44] و پس از او نیز تفاسیر در مورد جفر در همین مسیر است. روشن است علم حروفى که ابن عربى مطرح مى‌کند، هیچ ارتباطى با جفر ائمه علیهم السلام ندارد؛ زیرا اهل بیت علیهم السلام خود چنین چیزى را در مورد جفر نفرموده‌اند. جفرى که به عنوان علم حروف مطرح شده، در بین شیعیان، مثل شیخ بهایى نیز رایج بوده است، لکن صرف نظر از درستى یا نادرستى چنین علمى، روشن است که این علم و این تفاسیر از جفر، با جفرى که در دست ائمه علیهم السلام و از اختصاصات ایشان است، هیچ ارتباطى ندارد .

۲. مصحف فاطمه علیهاالسلام و صحیفه جامعه

بر اساس روایت امام صادق علیه السلام، صحیفه جامعه، صحیفه‌اى به طول هفتاد ذراع است؛ در عرض یک پوست به ضخامت ران یک شتر بزرگ و در آن هر آنچه که بشر بدان نیاز دارد، هست و هیچ مسئله‌اى نیست مگر این که حلّ آن در این صحیفه هست، حتى تاوان یک خراش.[45] همچنین ایشان در مورد مصحف فاطمه علیهاالسلام فرمودند: همانا فاطمه علیهاالسلام پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله هفتاد و پنج روز عمر کرد و حزن شدیدى از رحلت پدر بزرگوارشان بر ایشان وارد شد، به همین دلیل جبرئیل خدمت ایشان آمد تا غم و اندوه ایشان را کاهش دهد و به ایشان آرامش خاطر ببخشد. لذا ایشان را از اخبار و جایگاه پدر بزرگوارشان آگاه مى‌کرد و از آنچه قرار بود بعد از ایشان براى فرزندانشان واقع شود اخبار مى‌نمود و على امیر المؤمنین علیه السلام این مطالب را مى‌نوشت، پس این است مصحف فاطمه علیهاالسلام.[46] در حدیث دیگرى، حضرت امام صادق علیه السلام ضمن رد و تکذیب قول زیدیه، جفر، جامعه و مصحف فاطمه علیهاالسلام و سلاح رسول اللّه صلى الله علیه و آله را از اختصاصات ائمه علیهم السلام شمرده است. [47] بدین ترتیب روشن است که منابع علمى ائمه علیهم السلام از اختصاصات ایشان است. مرحوم علّامه مجلسى در ذیل حدیث یاد شده، مى‌نویسد: ائمه زیدیه از بنى الحسن، به جفر افتخار و ادعا مى‌کردند که جفر، نزد ایشان است و [جفر]خوشایندشان نبود، چون مصحف فاطمه علیهاالسلام در آن هست ... .[48] امام صادق علیه السلام در مورد خصوصیت مصحف فاطمه علیهاالسلام مى‌فرماید: تظهر الزنادقة فى سنة ثمان و عشرین و مائة. و ذلک أنّى نظرتُ فى مصحف فاطمه علیهاالسلام قال: قلت: و ما مصحف فاطمه؟ قال :... أما إنّه لیس فیه من الحلال و الحرام و لکن فیه علم ما یکون؛ زنادقه، در سال 128 ظهور مى‌کنند و این خبر را در مصحف فاطمه علیهاالسلام دیدم. (راوى مى‌گوید) عرض کردم: مصحف فاطمه چیست؟ فرمود: ... در آن چیزى از حلال و حرام نیست و لکن علم آنچه واقع خواهد شد در آن است. با توجه به این روایت و روایت اول، روشن مى‌شود در صحیفه جامعه، احکام و مسائل آمده و حتى تاوان یک خراش هم ذکر شده است. اما ائمه علیهم السلام تأکید کرده‌اند در مصحف فاطمه علیهاالسلام، چیزى از احکام وجود ندارد بلکه در آن، اخبار آینده و ملوک آمده است. و این تأکید به خاطر آن است که کسى گمان نکند تحدیث ملک به حضرت صدیقه کبرى علیهاالسلام به معناى وحى شریعت است. به همین جهت در موارد بسیارى هر گاه سخن از مصحف فاطمه علیهاالسلام به میان آمده، ائمه علیهم السلام متذکر شده‌اند که چیزى از قرآن (وحى شریعت) در آن نیست. امام صادق علیه السلام در مورد مصحف فاطمه علیهاالسلام مى‌فرماید: مصحفٌ فیه مثل قرآنکم هذا، ثلاث مرات. واللّه ما فیه من قرآنکم حرف واحد ؛[49] مصحفى است که در آن سه برابر قرآن مطلب هست. اما سوگند به خدا که حتى یک حرف از قرآن، در آن نیست. و در حدیث دیگرى، امام صادق علیه السلام تصریح مى‌کند که اخبار ملوک در مصحف فاطمه علیهاالسلام آمده است.[50] روایات در مورد مصحف فاطمه علیهاالسلام و صحیفه جامعه فراوان است، اما ما در این جا به همین مقدار بسنده مى‌کنیم .

ب. شناخت افراد و خصوصیاتشان

به تصریح برخى روایات، ائمه علیهم السلام افراد مختلف را با خصوصیات آنها مى‌شناسند. امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: إنّ اللّه أخذ میثاقَ شیعتنا بالولایة لنا و هم ذر ... و عرّفهم رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه و آله و سلم ـ و عرفهم علیا و نحن نعرفهم فى لحن القول ؛[51] به درستى که خداوند از شیعیان بر ولایت ما عهده گرفته در حالى که ایشان [در عالم] ذر بودند ... و ایشان را به رسول خدا صلى الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام شناساند و ما نیز آنها را از طرز گفتارشان مى‌شناسیم. و نیز مى‌فرماید: ما وقتى شخصى را ببینیم، حقیقت او را که مؤمن است یا منافق مى‌شناسیم. [52] امام صادق علیه السلام به عبد اللّه بن سلیمان مى‌فرماید: نَعم، إنّ الإمام اذا أبصر إلى الرجل، عرّفه و عرّف لونه و إن سمع کلامه من خلف حائط، عرفه و عرّف ما هو ...؛[53] بله، به درستى که امام، هر گاه به کسى نگاه کند او را مى‌شناسد، رنگ او را مى‌داند و اگر صداى او را از پشت دیوار بشنود، او را مى‌شناسد و قصد او را مى‌داند ... مرحوم ملّا صالح مازندرانى در ذیل این حدیث مى‌نویسد: قول امام علیه السلام که مى‌فرماید: ما آنگاه که مردى را ببینیم او را مى‌شناسیم، بدین معناست که اهل بیت علیهم السلام از ظاهر هر چیزى، باطن آن را مى‌شناسند، به مجرد مشاهده آن. و این نوعى از انواع علوم ایشان است.[54]

ج. علم ائمّه علیهم السلام به ما کان و ما یکون

بر اساس برخى روایات، امامان علیهم السلام به آنچه اتفاق افتاده و به آنچه واقع خواهد شد، علم دارند. امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: عجبت من قوم یتولّونا و یجعلونا أئمّة و یصفون أنّ طاعتَنا مفترضةً علیهم کطاعة رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ـ، ثم یکسرون حجّتهم و یخصمون أنفسهم بضعف قلوبهم، فینقصونا حقّنا و یعیبون ذلک على من أعطاه اللّه برهان حقّ معرفتنا و التسلیم لأمرنا. أترون أنّ اللّه ـ تبارک و تعالى ـ افترض طاعة أولیائه على عباده، ثم یخفى عنهم أخبار السماوات و الأرض و یقطع عنهم مواد العلم فیما یرد علیهم، مما فیه قوام دینهم؟![55] تعجّب مى‌کنم از گروهى که ولایت ما را پذیرفته و ما را امام قرار داده‌اند و معتقدند که اطاعت ما بر ایشان همانند اطاعت رسول خدا صلى الله علیه و آله واجب است. سپس دلیل خود را شکسته و به واسطه سستى دل‌هایشان خود را در مقابل دشمنان محکوم مى‌نمایند؛ پس حقّ ما را نقض مى‌کنند و بر کسى که خداوند برهان روشن معرفت و تسلیم را در مقابل امر ما، به او عطا کرده، عیب مى‌گیرند. آیا مى‌پذیرید که خداى تبارک و تعالى، طاعت اولیاى خود را بر بندگانش واجب کند و سپس اخبار آسمان‌ها و زمین را از ایشان مخفى دارد و ریشه و اساس علم در آنچه که از ایشان سؤال مى‌شود را قطع کند در صورتى که قوام دین آنها همین است؟! در این حدیث، تصریح شده چون اطاعت امام بر خلق واجب شده است، لذا اساس و ریشه علم که قوام دین بر آن است، باید نزد امام باشد. و این امر با داشتن علم قرآن میسر است و استبعادى ندارد. امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: إنّى لأعلم ما فى السماوات و ما فى الأرض و أعلم ما فى الجنة و أعلم ما فى النار و أعلم ما کان و ما یکون. ثم مکث حنیئة. فرأى أنّ ذلک کبر على من سمعه منه. فقال: علمت ذلک من کتاب اللّه عز و جل إنّ اللّه ـ عزّ و جلّ ـ یقول: فیه تبیان کل شى ء ؛[56] به درستى که من آنچه را در آسمان ها و زمین است و آنچه در بهشت و جهنم است را مى‌دانم. و آنچه را اتفاق افتاده و آنچه را واقع مى‌شود، مى‌دانم. سپس اندکى مکث کرد. وقتى دید این سخن براى شنونده سنگین است، فرمود: این علم را از کتاب خداى عز و جل مى‌دانم. همانا خداى عز و جل مى‌فرماید: در آن، بیان همه چیز است. تا این جا روشن شد عرصه علوم امامان علیهم السلام، شامل تمامى چیزهایى است که مشیت الهى بر آن تعلق گرفته است. در ادامه به بررسى کیفیت عالم شدن ائمه علیهم السلام یا مجارى و وسایط غیبى علم مى‌پردازیم .


[1] ر. ک : لسان العرب ، ج 24 ، ص 12 .

[2] معجم مقاییس اللغة ، ج 1 ، ص 28 .

[3] سوره اسراء ، آیه 71

[4] سوره انبیاء ، آیه 73

[5] سوره قصص ، آیه 41

[6] الکافى ، ج 1 ، ص 216

[7] سوره بقره ، آیه 124

[8] سوره یونس ، آیه 35

[9] ر. ک : لسان العرب ، ج 24 ، ص 12

[10] در این زمینه ر. ک : روضة المتقین ، ج 1 ، ص 20

[11] ر. ک : اُصول الکافى ، مقدمه مؤلف

[12] فروغ ولایت در دعاى ندبه ، ص 27

[13] درباره رابطه حجیّت و علم ، ر. ک : الکافى ، ج 1 ، ص 168 ـ 169 و 200

[14] درباره رابطه عصمت و علم ، ر. ک : نهج البلاغه ، خطبه 200 ، معانى الأخبار ، ص 132 ؛ الکافى ، ج 1 ، ص 202

[15] درباره رابطه وجوب طاعت و علم ، ر. ک : الکافى ، ج 1 ، ص 261 و 262

[16] معناى عدل ، وضع الشى ء فى موضعه است . لذا امام ، براى برقرارى عدل ، باید به حقایق اشیاء ، عالم باشد تا آنها را در جاى مناسب خود به کار گیرد

[17] براى هدایت به حق ، باید نسبت به حقیقت عالم بود

[18] خلافت خدا همان مقام وجوب طاعت است . براى روشن شدن رابطه وجوب طاعت و علم ر. ک : الکافى ، ج 1 ، ص 261 و 262

[19] براى حفظ دین ، باید بن دین عالم بود

[20] سوره نحل ، آیه 89

[21] الکافى ، ج 1 ، ص 228

[22] ر. ک : همان ، ص 169

[23] همان ، ص 229 . آیه ، در قرآن ، «تبیانا لکلّ شى ء» است که امام علیه السلام نقل به معنا کرده اند.

[24] سوره رعد ، آیه 31

[25] سوره نمل ، آیه 75

[26] سوره فاطر ، آیه 32

[27] الکافى ، ج 1 ، ص 266

[28] شرح اُصول الکافى ، ج 5 ، ص 363

[29] همان ، ص 361

[30] سوره انعام ، آیه 38

[31] الکافى ، ج 1 ، ص 198 ـ 199

[32] الکافى ، ج 1 ، ص 230 (روایات دیگرى در این باب به همین مضمون وجود دارد).

[33] سوره نمل ، آیه 40

[34] ر. ک : الکافى ، ج 1 ، ص 229

[35] سوره رعد ، آیه 43

[36] الکافى ، ج1 ، ص229

[37] مرآة العقول ، ج 3 ، ص 34

[38] الکافى ، ج 1 ، ص 240

[39] در این قسمت ، از درس گفتارهاى آیة اللّه شیخ محمّد رضا جعفرى ، بهره برده شده است . ر. ک : علم الهى امام (مجموعه درس گفتارها) ، ص 21.

[40] در باره رابطه وجوب طاعت و علم ، ر. ک : الکافى ، ج 1 ، ص 261 ـ 262

[41] ر. ک : تأویل مختلف الحدیث ، ص 70 ـ 71

[42] مقدمه ابن خلدون ، ج 1 ، ص 364 ـ 365

[43] الأنوار البهیة ، ص 51 ؛ وفیات الاعیان ، ج 3 ، ص 240 . ترجمه : از حماقت مردم در عجبم ؛ چرا که وقتى اهل بیت علیهم السلام ادعا مى کنند ، پوست بزغاله اى به ما رسیده که علم ایشان (به حوادث آینده) در آن هست ، از ایشان نمى پذیرند ، امّا سخن منجّم را که در آینه کوچک تر از پوست بزغاله حوادث دیده مى شود ، مى پذیرند .

[44] ر. ک : ینابیع المودّة لذوى القربى ، ج3، ص222؛ شرح المواقف ، ص276؛ کشف الظنون، ج1، ص591

[45] الکافى ، ج 1 ، ص 241 ؛ بصائر الدرجات ، ص 153 ـ 154

[46] همان جا

[47] الکافى ، ج 1 ، ص 41

[48] مرآة العقول ، ج 3 ، ص 58 ـ 59

[49] الکافى ، ج 1 ، ص 239 ـ 240

[50] همان ، ص 242

[51] همان ، ص 438

[52] همان جا

[53] همان ، ص 439

[54] همان ، ص 438

[55] همان جا

[56] الکافى ، ج 1 ، ص 261 ـ 262


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
7 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.