Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقدی بر نظرات دکتر کدیور درباره حدود حجاب شرعی زنان

(6571 مجموع کلمات موجود در متن)
(1488 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

دلالت آیه ۳۱ سوره نور بر حجاب
نقدی بر نظرات دکتر کدیور درباره حدود حجاب شرعی زنان

حسین سوزنچی
وب سایت شخصی: http://www.souzanchi.ir

چندی پیش، آقای دکتر محسن کدیور برداشت جدیدی از حجاب شرعی مطرح کرده‌ و از دو حکم اولی و ثانوی در مورد حجاب زنان سخن گفته است: حکم اولی واجب برای حجاب بانوان را پوشاندن «از زیر گردن تا زیر زانو و بازوان»، و البته «با لباسی که تنگ و چسبان و نازک و بدن‌نما نباشد» دانسته، و حجابی که همه به عنوان حجاب شرعی می‌شناسند (یعنی پوشاندن تمام بدن، غیر از وجه و کفین) را حکم ثانوی‌ای که رعایتش وابسته به عرف زمان و مکان است، قلمداد نموده‌اند. به زبان ساده، نظر ایشان این است که اگر در جایی، حجاب شرعی رایج، به عنوان عرف حجاب فهمیده ‌شود و نپوشاندنش مفسده داشته باشد، رعایت آن بر زنان لازم است؛ وگرنه زنان می‌توانند به همان حدی که ذکر شد، اکتفا کنند. ضمنا ایشان، این حکم را در مورد حجاب زن در برابر نامحرم دانسته، و در مورد حجاب زن در عبادات (نماز و حج)، پوشش واجب را در حد حجاب شرعی معروف (پوشاندن بدن غیر از وجه و کفین [و قدمین]) داسته‌اند. عبارات ایشان چنین است:

«ساتر شرعی دو بخش دارد:

بخش اول: آنچه پوشانیدن آن به حکم اولی واجب است و تغییر شرائط زمانی مکانی و موقعیتی (جز ضرورت پزشکی در زمان درمان و مشابه آن) تغییری در حدود آن ایجاد نمی‌کند: زنان مومنه شرعا موظفند خارج از حریم خانواده، بدن خود را از زیر گردن تا زیر زانو و بازوان با لباسی که تنگ و چسبان و نازک و بدن نما نباشد بپوشانند.

بخش دوم: آنچه پوشانیدن آن ممکن است به حکم ثانوی از باب جلوگیری از مفسده واجب شود. این بخش بستگی کامل به «عرف زمان و مکان» دارد: زنان مومنه در جوامع و شرائطی که پوشانیدن سر و گردن و مو و بطور کلی تمام بدن، غیر از وجه و کفین و قدمین، متعارف است، به نحوی که بر نپوشانیدن آنها مفسده مترتب می‌شود، به حکم ثانوی موظفند این مواضع را هم بپوشانند. بنابراین در جوامعی که این حد از پوشش متعارف نیست و بر نپوشاندن این مواضع مفسده ای مترتب نیست، پوشاندن آنها الزامی نیست و این مواضع از بدن «زینت ظاهر» محسوب می‌شود که در آیه ۳۱ سوره نور از پوشانیدن استثنا شده‌اند: «ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها.»

زنان مومنه در زمان نماز و احرام حج موظفند تمام بدن خود را به استثنای وجه و کفین و قدمین بپوشانند.

تفصیل بحث را در ضمن مقالات تاملی دوباره در مسئله‌ی حجاب تشریح کرده‌ام.» (به نقل از سایت شخصی ایشان)

مقاله حاضر، درصدد نقد و بررسی این دیدگاه است، یعنی این نظر که حکم ثابت و همیشگی حجاب زنان در اسلام (در مقابل نامحرم)، که تغییر زمانه در آن راهی ندارد، پوششی باشد در حد «از زیر گردن تا زیر زانو و بازوان، با لباسی که تنگ و چسبان و نازک و بدن‌نما نباشد»؛ و میزان افزون بر آن، به عرف نسبی و تغییرپذیر جوامع بر‌گردد، نه به حکم ثابت اسلام.

چون ایشان در این اظهارنظر (و نیز موارد متعدد دیگری که در این زمینه اظهارنظر نموده) به آیه ۳۱ سوره نور استناد کرده‌اند؛ ابتدا دلالت این آیه بررسی خواهد شد که آیا این آیه موید نظر ایشان است یا نافی این نظر؛ و سپس با مراجعه به مقالات «تاملی دوباره در مسئله‌ی حجاب»، بررسی خواهد شد که آیا دلایل کافی برای رأی و نظر ایشان وجود دارد یا خیر؟

الف. دلالت آیه ۳۱ سوره نور

در ابتدا مناسب است متن و ترجمه کامل آیه ارائه شود. خداوند متعال می‌فرماید:

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.

و به زنان مومن بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زینت‌هاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که پیداست؛ و باید روسرى‌شان را بر گریبان خویش زنند و زینت‌های‌شان را آشکار نکنند مگر براى شوهران، پدران، پدرشوهرها، پسران، پسران شوهرها، برادران، برادرزاده‌ها، خواهرزاده‌ها، زنان [همکیش] خود، بردگان خود، مردان طفیلی‌ای که نیازی به زن ندارند [دیوانگان و احتمالا خواجگان]، و کودکانى که بر امور نهانی زن آگاه نیستند؛ و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نکوبند تا آنچه از زینت‌شان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مؤمنان همگى به سوی خدا بازگردید، باشد که رستگار شوید.

استناد دکتر کدیور به عبارت «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» (زینت‌هایشان را آشکار نگردانند مگر آنچه که خود پیداست) می‌باشد؛ اما اگر کسی در خود آیه تامل کند تردید می‌کند که برداشت ایشان از عبارت مذکور، برداشت قابل قبولی باشد؛ زیرا اولا مستلزم «تخصیص اکثر» است که برخلاف ضوابط عادی سخن گفتن می‌باشد؛ و ثانیا با توجه به قرینه‌های موجود در جملات بعدی همین آیه، چنین استنباطی خلاف ظاهر آیه است.

اما تفصیل مطلب:

۱٫ مقدمه اول برای فهم عبارت ، دقت در معنای کلمه «زینت» است. کلمه «زینت» در زبان عربی در مورد اشیای خارجی به کار می‌رود (خواه شیء جدا از بدن، مانند گوشواره و النگو؛ و خواه اشیایی که به بدن متصل می‌شود مانند روژ لب و سرمه)، نه در مورد خود اعضای بدن؛ و اگر کسی در بقیه استعمالات این واژه در قرآن کریم هم دقت کند درمی‌یابد که قرآن کریم ریشه «ز‌ی‌ن» را در مورد یک شیء خارجی و مستقل به کار می‌برد، نه در مورد خود بدن انسان، که اتفاقا در آخر همین آیه هم آشکارا در مورد یک شیء خارجی (خلخال) استفاده شده است. در زبان عربی در مورد خود اعضای بدن، غالبا تعبیر «حُسن» یا «جمال» به کار برده می‌شود. مثلا درباره صورت (یا مو یا سایر اندامهای) زیبا، می‌گویند صورتش «حَسَن» یا «جمیل» است، و اگر کلمه زینت را به کار ببرند، نمی‌گویند «صورتش زینت است» بلکه با تعبیر «صورتش «مُزَیّن» است» بیان می‌کنند، که معنایش این است که: [به وسیله شی‌ای خارجی] صورتش را زینت داده است. پس آیه که می‌فرماید «زینت‌هایشان را بروز ندهند (در معرض دید قرار ندهند) مگر آن زینت‌هایی که آشکار است» مقصود اولی‌اش درباره وسایل زینتی است، نه خود اعضای بدن؛ و چنانکه مفسران اشاره کرده‌اند، دلالت آیه بر پوشاندن اعضای بدن، به‌تبعِ پوشاندن وسایل، و از راه «قیاس اولویت» فهمیده می‌شود: یعنی اگر زینتی که جداگانه دیدنش اشکال ندارد و وقتی روی عضوی از بدن قرار گیرد، پوشاندنش واجب می‌شود، پس به طریق اولی، پوشاندن آن عضو واجب است.

مقدمه دومی که برای فهم آیه باید مدنظر قرار گیرد این است که وقتی پس از نهیِ «لایبدین زینتهن»، استثنای «الا ما ظهر منها» می‌آید، معلوم می‌شود که از نظر قرآن کریم، زینت‌ها و وسایل زینتی زنان دو دسته‌اند: برخی باید مخفی بمانند و برخی می‌توانند آشکار شوند؛ و آیه با این نحوه بیان خود تاکید می‌کند که اصل بر مخفی بودن است، غیر از مواردی معین.

اکنون اگر، طبق نظر دکتر کدیور، از ظاهر آیه برآید که نپوشاندن از زیر گردن به بالا، و از زیر زانو و بازو به پایین برای زن مجاز است، با توجه به اینکه، نپوشاندن این اندام‌ها، به‌تبعِ نپوشاندن زیورآلات‌شان است، از ایشان سوال می‌شود که کدام زیورآلات مورد نهی قرار گرفته است؟! زینت‌ها و زیورآلات زن اموری است که همگی در محدوده‌هایی که ایشان به عنوان محدوده استثنا مطرح کرده‌اند قرار می‌گیرند: یعنی از روی سر تا زیر گردن (مانند گل سر، سورمه چشم، روژ لب و گردنبند) از سرانگشتان تا بالاتر از مچ در دست (مانند لاک ناخن، انگشتر و النگو) و پا (مانند لاک ناخن و خلخال). تنها مصداقی که می‌توان یافت که در محدوده مورد نظر ایشان قرار می‌گیرد، قلیلی از گردنبندهاست که از «زیر گردن» هم پایین‌تر می‌آید و در محدوده «سینه» قرار می‌گیرد (مانند «سینه‌ریز»). اکنون آیا معقول است که به جای اینکه بگویند «فقط این مدل خاص از گردنبند را بپوشانید»، بگویند «همه‌ی زینت‌ها را بپوشانید غیر از موارد زیر»، و وقتی موارد را برمی‌شمرند، همه استثنا شوند غیر از گردنبند، آن هم قلیلی از گردنبندها، نه همه آنها؟ به تعبیر دیگر، استثنا کردن زمانی معقول است که اصل مطلب (مستثنی منه)، بیشتر از موارد مورد استثنا (مستثنی) باشد؛ در حالی که بر اساس برداشت دکتر کدیور از آیه، اصل مطلب فقط مربوط به یک مورد (گردنبند) است، و نه حتی تمام مصادیق این مورد (بلکه فقط قلیلی از مصادیق آن)، ولی استثنایش همه موارد دیگر و حتی برخی از مصادیق همین مورد است! آیا این استثنا کردن معقول است؟ اینجاست که اصطلاحاً نظر ایشان مستلزم «تخصیص اکثر» است که برخلاف ضوابط عادی سخن گفتن است و کلام هیچ عاقلی را نمی‌توان بر آن حمل کرد، چه رسد به کلام خداوند متعال.

پس آنچه ایشان ادعا کرده از ظاهر آیه برنمی‌آید.

۲٫ علاوه بر این، برداشت ایشان با بقیه آیه نیز در تعارض است. ایشان در بحث‌های تفصیلیِ خود به گونه‌ای سخن می‌گویند که گویی حد پوشش مورد نظرشان یک عرف عقلایی است که قرآن کریم، فقط بر این عرف عقلایی تاکید کرده و نظر خاص و مستقلی ندارد. اینکه آیا این حد یک عرف عقلایی است یا خیر، بعدا بحث خواهد شد، اما اگر در متن کامل آیه دقت شود، قرآن کریم پوشش زن را بیش از این مقدار مورد نظر دکتر کدیور (محدوده زیر گردن تا زیر زانو و بازو) می‌داند: در ادامه‌ی آیه، اولا از خمار (روسری) سخن به میان آمده که روی سر را می‌پوشانده و آیه دستور داده که گریبان (گردن و سینه) را هم با آن بپوشانید؛ و ثانیا درباره یکی از این «زینتهای مخفی» (= خلخال، که زنان به مچ پا می‌بسته‌اند) سخن به میان آمده، و از زنان خواسته شده که کاری نکنند که با تکان دادن این زینت مخفی (مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ) و درآوردن صدای آن، توجه نامحرمان را به خود جلب کنند. پس، هم محلی که روسری می‌پوشانده، جزء قسمت آشکار نبوده، و هم خلخال (و لذا عضو مربوط به آن، یعنی ساق و مچ پا) جزء زینت مخفی‌ (که پوشاندن آن در ابتدای آیه واجب شده) به حساب آمده است. اکنون چگونه ایشان از عبارتِ «ما ظهر منها» (= زینت ظاهر)، مصادیقی را شناسایی کرده که صریحا در ادامه آیه توصیه به پوشش آن آمده یا به عنوان «زینت مخفی» معرفی شده است؟!

شاید ایشان بگویند مقصود از «ماظهر منها» مقداری است که آشکار بودنش به عرف واگذار شده است، و مخفی بودن سر و گردن و ساق پا، عرف آن زمان بوده، اما عرف امروز نیست. در این صورت باید گفت:

اولا، به فرض که وجود چنین عرفی را در امروز بپذیریم، باز هم حمل آیه بر معنایی که عرف امروز (که مشخصا برخلاف عرف زمان آیه است) می‌فهمد، مستلزم خروج از ضوابط استنباط از متن است.

ثانیا چنین تعبیری (که زینت‌هایتان را بپوشانید مگر زینت‌هایی که در عرف جامعه شما اشکال ندارد) فقط در مقام «تذکر اخلاقی به رعایت عرف» معنا دارد، نه در مقام «بیان حکم شرعی»، درحالی که استثنائات بقیه آیه به‌خوبی نشان می‌دهد که آیه در مقام بیان حکم فقهی و حریم شرعی است. به تعبیر دیگر، نام بردن از فهرست بلندی از موارد استثنا، تنها زمانی معقول است که سخنگو در مقام بیان حد و حریم‌ها (اصطلاحا: بیان حکم شرعی) باشد، وگرنه در مقام توصیه اخلاقیِ عرفی، چنین مواردی را پشت سر هم برشمردن، خلاف فصاحت، و بلکه نامتعارف و خلاف عاداتِ رایجِ سخن گفتن است.

ثالثا این معنا در تناقض با بقیه فتوای ایشان است، زیرا ایشان پوشاندن زیر گردن تا زیر زانو را به عنوان حکم اولی (غیر وابسته به شرایط زمان و مکان) قبول دارند و نظر عرف را فقط در مورد نپوشاندن سر و گردن و ساق و بازو می‌پذیرند، نه بیشتر. یعنی طبق نظر ایشان، اگر نپوشاندنِ مثلاً بالاتر از بازوی زن در جامعه‌ای به عنوان عرف رایج درآید، باز هم زن اجازه ندارد این مقدار را نپوشاند. اکنون سوال این است که اگر قرار است مصداق زینت ظاهر، آن اندازه به عرف جوامع واگذار شود که حتی بقیه تعابیر همان آیه (که درباره روی سر، گردن، و ساق پا است) نتواند در مقابل این عرف بایستد، آنگاه هر مقدار دیگری از فاصله بین زانو تا گردن را هم اگر عرف جامعه بی‌اشکال و بی‌مفسده دانست، باید به لحاظ شرعی بی‌اشکال باشد! یعنی اگر دامنه عرف را به‌اندازه‌ای گسترش دهیم که بر ظاهر آیات هم حکومت کند، آنگاه «حکم اولی حجاب» در فتوای ایشان بی‌وجه می‌شود و ایشان به جای اظهارنظر فوق، باید فتوا می‌داد که «هرچه عرف جامعه می‌پسندد همان طور پوشش داشته باشید، خواه کاملا لخت یا کاملا پوشیده»!

ب. ریشه‌های برداشت مذکور از آیه ۳۱ سوره نور در مقالات دکتر کدیور

با توجه به اینکه وجود نکات فوق، به‌قدری در وضوح معنای آیه نقش دارد که در حالت عادی، نمی‌توان چنین برداشتِ خلاف ظاهری از ظاهر آیه داشت، این سوال پیش می‌آید که ریشه چنین برداشتی چه بوده است؟ چنانکه در ابتدای بحث از ایشان نقل شد، ایشان خوانندگان را برای تفصیل ادله خود، به مقالاتی ارجاع داده‌اند که باید این مقالات بررسی شود.

آن گونه که در سایت اینترنتیِ ایشان گزارش شده، در تابستان سال ۱۳۹۱، ایشان بحث‌های تحلیلیِ خود را در چند جلسه مجازی برای دانشجویان ایرانی دانشگاه بین المللی سنگاپور، ارائه کرده و متن آنها را به عنوان درس‌گفتار در ۵ قسمت با عنوان مشترک «تاملی در مساله حجاب» منتشر نموده‌اند. در این پنج درس‌گفتار، که از این به بعد آنها را مقالات خواهیم نامید، مطالب متنوعی درباره پوشش زن و مرد مطرح شده که در اینجا فقط آن مقدار که به بحث «پوشش زن در برابر نامحرم» مربوط می‌شود، مورد نظر است.

دکتر کدیور در مقاله اول، موضوع پوشش را از زاویه قرآن؛ در مقاله دوم، از زاویه روایات؛ در مقاله سوم از زاویه فتاوای اهل سنت؛ و در دو مقاله آخر از زاویه فقه شیعه (در مقاله چهارم، بحثهای کلی‌تر، و در مقاله پنجم، به تعبیر خود «درباره ستر ناظری [پوشش زن در مقابل دیگران]») بحث کرده است. برخلاف انتظار، بحث قرآنی ایشان، برخلاف بحث‌های بعدی، هم بسیار مختصر است و هم در آن ادعاهای فراوانی بدون سند مطرح شده است. با توجه به توضیحی که در پاورقیِ اولین جمله این مقاله آمده، به نظر می‌رسد مستند اصلیِ ایشان در موضوع‌شناسیِ این بحث (اینکه عرف عصر پیامبر (ص) چه بوده، و یا واژه‌های مرتبط با بحث چه مفادی دارند) کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» است؛ اما این کتاب، نه‌تنها به لحاظ روش تتبع تاریخی غیرقابل اعتماد است و گاه سخنان افراد را تحریف کرده، بلکه در موارد متعدد، حتی در ترجمه‌های عبارات و تبیین مراد از واژه‌ها نیز مرتکب خطاهای فاحشی شده است؛ و بیشتر بیانگر ذهنیات مولف محترم آن است تا بیان واقعیات تاریخی. البته دکتر کدیور در انتهای مقاله پنجم (یعنی در مهر ۱۳۹۱) وعده داده‌اند که در آینده «تأمل دوباره‌ای درباره‌ی حجاب در قرآن» خواهند داشت و «نظر نویسنده همراه با ادله و مستندات تحلیلی آن خواهد آمد»؛ اما از آنجا که چنین مطلبی هنوز منتشر نشده، فعلا درباره آنچه منتشر شده به بحث خواهیم نشست:

در مقاله اولِ ایشان چند مطلب به بحث حاضر مربوط می‌شود.

۱٫ آنچه از نظر خود ایشان در این مقاله مهم تلقی شده (به طوری که در ابتدای هر چهار مقاله بعدی، به عنوان نتیجه این مقاله معرفی شده این است که:

«از دو واژه‌ی جِلباب و خِمار در آیات پوشش بانوان در قرآن کریم (احزاب ۵۹ و نور ۳۱) بیش از مطلق پوشاک استفاده نمی‌شود، و به تنهائی ظهوری در وجوب سرانداز و روسری ندارند. مفاد این دو آیه جمع و جور کردن جامه و پوشانیدن سینه و گریبان است.»

اما چه دلیلی بر این مطلب اقامه شده است؟ در مقاله اول، که قرار بوده این بحث تبیین شود، متن عبارات ایشان در مورد عبارت «ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ» در آیه ۳۱ سوره نور چنین است:

«خُمُر جمع خِمار، پوشاکی است با سه معنی. یکم. روسری یا سرانداز، دوم. رداء (پارچه ای برای پوشاندن نیم تنه بالا) و سوم. إزار و لنگ (پارچه ای برای پوشاندن نیم تنه پائین). با توجه به معانی مختلف خِمار قدر متیقن آن «پوشاک و پوشیدنی» است و دلالت آن به روسری و مقنعه نیازمند قرینه است. جُیوب جمع جَیب به معنی شکاف است. مراد از شکاف سه مورد می‌تواند باشد: اول شکاف حاصل از جدایی طرفین لباس که در آن دوران بشدت رایج بوده است. ناحیه سینه زنان و بالاخره اشاره به شرمگاه.»

و با این توضیح، ایشان معتقد به ابهام در معنای آیه و عدم دلالت آن بر پوشش سر و گردن شده‌اند.

اما آیا دلیلی بر وجود این سه معنا در کتب لغت یا در منابع تاریخی وجود دارد؟ آیا در زبان عربی کلمه «خمار» در غیر از مورد «روسری و سرانداز»، و کلمه «جیب» (= گریبان) در معنای «شکاف» به کار رفته است؟ متاسفانه ایشان برای این سخنشان هیچ دلیل و سندی ارائه نداده‌اند و برداشتشان خلاف نظر صریح اهل لغت است. کتابهای تخصصی‌ای که درباره لغات عربی و قرآنی بحث کرده‌اند همگی تصریح کرده‌اند که کلمه «خمار» به معنای «پوششی است که زن سرش را با آن می‌پوشاند»، در مورد «جَیب» هم همگی تصریح کرده‌اند که به معنای «گریبان پیراهن» است و اگرچه ریشه لغتش به «شکافتن و قطع کردن» برمی‌گردد، اما به صورت کلمه «جَیب»، فقط در مورد «پیراهن» به کار می‌رود. به نظر می‌رسد که تنها دلیل ایشان، اعتماد به ادعاهایی است که در کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» آمده، چرا که این احتمالات برای معنای واژگان «خمار» و «جیب»، فقط در این کتاب یافت می‌شود؛ و حقیر در جایی دیگر، با ادله کافی، عدم وجود سندی برای این ادعاهای کتاب مذکور و لذا غیرقابل قبول بودن این ادعاها را به تفصیل نشان داده است.

در مورد «جلباب» نیز وضعیت تقریبا به همین منوال است، که چون آیه مربوط به آن، به بحث حاضر مرتبط نمی‌باشد، از بررسی تفصیلی آن صرف نظر می‌شود.

۲٫ دکتر کدیور بر این باورند که «حد متعارف آن روز در مورد بانوان، که لباس آن را می‌پوشانید، از زیر گردن تا زانو و از بازو تا آرنج بوده است» و به تبع، درباره عبارتِ آیه مورد بحث، اظهار می‌دارند که:

«ماظهر منها؛ یعنی آنچه از بدن زن آشکار بوده است در عصر نزول ساعد، ساق، صورت، گردن و مو بوده است. این مقدار از پوشش امری عقلایی و در اغلب جوامع متعارف همین مقدار بوده است. اعراب حجاز همین مقدار را نیز به دلایلی که گذشت درست نمی‌پوشانیدند. آیه در مقام بیان لزوم پوشش آن است»

اما باز هم سند و دلیلی بر این مدعا ارائه نمی‌کنند! با توجه به آنچه در بند قبل گفته شد، به نظر می‌رسد که دلیل ایشان، همان مطالب کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» است؛ که قابل قبول نیست. چنانکه حقیر به‌تفصیل نشان داده، نویسنده کتاب مذکور، آشکارا بین عصر نزول قرآن (یعنی زمان جاهلیت) و زمان نزول آیه حجاب خلط کرده است. احکام اسلام، به تبع آیات قرآن کریم، تدریجی، نازل و واجب شده است و همین نزول تدریجی بستر را برای تحقق بسیاری از احکام مهیا کرده است. مخصوصا در مورد حکم حجاب که در اواخر عمر پیامبر اکرم (ص) یعنی حدود بیست سال بعد از بعثت ایشان نازل شده، باید بسیار دقت کرد. این جمله دکتر کدیور که «آنچه از بدن زن آشکار بوده است در عصر نزول، ساعد، ساق، صورت، گردن و مو بوده است» شاید درباره دوره جاهلیت درست باشد (که البته عمومیتِ همین هم جای تأمل دارد)، اما درباره زمان نزول آیه که حدود ۶-۷ سال از استقرار حکومت پیامبر در مدینه و اقدامات فرهنگی ایشان در این شهر گذشته بود، صادق نیست و حقیر با استناد به گزارشهای تاریخی همان کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر» نشان داده‌ است که حتی در جنگ احد (که چند سال قبل از نزول آیه حجاب بوده) پوشش زنان بسیار بیشتر از این مقدار که دکتر کدیور مطرح کرده است، بوده، چه رسد به سال نزول این آیه؛ و وجود تعبیر «مایخفین من زینتهن» در همین آیه که درباره «مخفی بودن خلخال» است (که به مچ پا بسته می‌شده، پس لااقل مچ پا مخفی بوده) شاهد دیگری بر این ادعاست.

ثانیا مقصود از امر عقلایی در تعبیر ایشان چیست؟ آیا این واژه با اصطلاح فقهی آن مورد نظر است که اشاره به «سیره عقلا» دارد؟ اگر چنین است، آیا مساله میزان پوشش امری است که بتوان سیره عقلا را در مورد آن احراز کرد؟ ملاک، کدام عقلا و کدام جوامع متعارف‌اند؟ اگر عقلا در طول تاریخ مدنظرند، اتفاقا آنچه قرنها در سیره عقلا (نه فقط در جوامع اسلامی، بلکه در جوامع بودایی و چینی و ژاپنی و مسیحی و …) رایج بوده، پوششی بسیار بیش این اندازه است. اگر هم مقصود فرهنگ امروزین پوشش در غرب است، باید گفت این فرهنگ، سابقه‌اش حتی در خود غرب، به یک قرن نمی‌رسد تا بخواهد معیار تمام عقلا قرار گیرد و حتی پوشش در اولین فیلمهایی که در صنعت سینما عرضه شد، بخوبی نشان می‌دهد که حتی تا نیمه قرن بیستم هم عرف پوشش غربی بسیار بیشتر از وضعیت فعلی آن بوده است. به علاوه، اگر همین فرهنگ امروز غربی را هم ملاک قرار دهیم، آیا واقعا عرف عقلایی امروز غربی این اندازه است؟ یعنی آیا امروز اگر خانمی پیراهن آستین کوتاه و یا حتی آستین رکابی بپوشد، یا دامنش بالاتر از زانو باشد، رفتاری خلاف عرف قلمداد می‌شود؟ آیا خود دکتر کدیور که در برخی کنفرانس‌ها با برخی از این خانمها به گفتگو می‌نشینند، مخاطب خود را فردی لااُبالی و کسی که خارج از سیره عقلا رفتار می‌کند می‌دانند؟ همه اینها نشان می‌دهد که تعیین محدوده دقیق پوشش، از سنخ مسائلی نیست که بتوان در مورد آن «سیره عقلا»یی را یافت، چه رسد به اینکه سیره عقلا را مستمسک اثبات حکم قرار دهیم. به هرحال اینها ابهاماتی است که ایشان بدون هرگونه پاسخی رها کرده‌اند و لذا مطالبِ این مقاله نمی‌تواند اشکالاتی را که در بحث قبل اشاره شد مرتفع سازد.

به هر حال، مقاله اول با این جمله خاتمه می‌یابد که:

«نیازی به ذکر نیست که بحث حجاب شرعی برای عمل، با قرآن تمام نیست و نیاز به بررسی روایات مرتبط و سنت پیامبر (ص) و سیره ائمه (ع) است»

در مقاله دوم ایشان به سراغ روایات می‌روند و تصریح می‌کنند که بررسی خود را محدود به روایات شیعی کرده‌اند و البته می‌پذیرند که:

«وضعیت روایات اهل سنت در مسئله حجاب متصلب‌تر و مضیق‌تر از روایات شیعی است.»

در این بررسی می‌کوشند نشان دهند که:

«در احکام اصلی حجاب هیچ حکمی به پیامبر (ص) یا امیرالمؤمنین (ع) نسبت داده نشده است. در احکام حجاب روایات متواتر لفظی و معنوی وجود ندارد»

و با تمام مناقشاتی که انجام می‌دهند نهایتا اذعان می‌کنند که روایات صحیح و معتبر از چهار امام (یعنی امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم‌السلام) به‌اندازه‌ای هست که حجاب شرعی متعارف را اثبات کند و سرانجام به عنوان اولین نکته در قسمت نتیجه پایان مقاله تصریح کنند که:

«اول: بر اساس موازین علم الحدیثِ سنتی، احکام اصلیِ حجاب شرعی از اواسط نیمه اول قرن دوم هجری مبتنی بر روایات امام جعفر صادق (ع) غیرقابل انکار است: زنان مؤمنه شرعا موظفند بدن خود را به استثنای وجه و کفین در برابر نگاه نامحرم بپوشانند؛ و موی سر هم از جمله مواضعی است که باید پوشانیده شود.»

اگر از ناتمام بودن استدلال ایشان درباره عدم تواتر روایات مربوط به حجاب صرف نظر شود؛ بازهم اولا برای ثبوت جزییات حکم شرعی، نیاز نیست که روایات به حد تواتر برسد (وگرنه شاید نتوان بسیاری از جزییات نماز را هم شناسایی کرد) و ثانیا آنچنان که نزد شیعه متعارف است روایات ائمه اطهار علیهم‌السلام همچون روایات پیامبر (ص) در استنباط حکم شرعی به کار می‌آیند. لازمه این مطالب آن است که ایشان، علی‌القاعده باید همان فتوایی را که همگان داده‌اند قبول می‌کردند؛ اما چه می‌شود که نظر متفاوتی داده‌اند؟ پاسخ این سخن را شاید با توجه به دو نکته بعدی که در جمع‌بندی این مقاله بیان کرده‌اند، بتوان یافت:

«دوم: در چهارچوب فقه سنتی، احکام این روایات حجاب قرآنی را تفسیر و تضییق می‌کنند. فتاوای مبتنی بر این روایات با روش اجتهاد مصطلح در قسمتهای بعدی خواهد آمد.

سوم: روش اجتهاد در مبانی و اصول با روایات موجود برخوردی نقادانه دارد که حاصل آن در قسمت انتهایی این سلسله مقالات خواهد آمد.»

مقصود از «اجتهاد در مبانی و اصول» چیست؟ این سخن، باتوجه به توضیحات دیگر ایشان بدین معناست که قصد ندارند که بر اساس مبانی و اصول متعارف شیعه با روایات برخورد کنند، بلکه معتقدند هم در «مبانی فلسفی، معرفت‌شناختی، جهان‌شناختی، انسان‌شناختی، اخلاقی و کلامیِ» شیعه؛ و هم در «اصول فقه» باید تجدیدنظر شود. آیا مقصود ایشان همان نظریه‌ای است که قبلا تحت عنوان «علمای ابرار» از جانب ایشان مطرح شده است؟ اگرچه از ظاهر نظریه مذکور و ظاهر جملات فوق، شاید چنین برداشت شود که ایشان لزوم اطاعت کامل از امام در مسائل شریعت را قبول ندارند و نمی‌پذیرند که «روایات ائمه حجاب قرآنی را تفسیر و تضییق کند»، اما با توجه به اینکه در موارد دیگر (مثلاً در سخنرانی‌ای که اخیرا داشته‌اند) امامت را «همان ساحت علمی و اسوه بودن ائمه» دانسته؛ و این ساحت را این گونه تعریف کرده‌اند: «امام پس از خدا و پیامبر، منبع سوم اخذ معارف دینی، معلم، مفسر و شارح بی‌خطای وحی الهی و سنت نبوی است»؛ نمی‌توان گفت که «لزوم اطاعت کامل از نظر امام در مسائل مربوط به شریعت» را قبول ندارند و به خاطر این نظریه، روایات ائمه را کنار گذاشته‌اند. به تعبیر دیگر، خود ایشان علاوه بر مطلبی که به عنوان «بند اول نتیجه» از ایشان نقل شد، در بند پانزدهم قسمت نتیجه‌گیری مقاله دوم صریحا پذیرفته‌اند که:

«پانزدهم. بر اساس روایاتی از امام کاظم و امام رضا (علیهما السلام) دختران بعد از بلوغ باید سر و موی خود را در نماز و در برابر نامحرم بپوشانند و زنان نیز موظفند در برابر پسران بالغ همانند مردان سر و موی خود را بپوشانند.»

و اگر بخواهیم بر مبنای سخن اخیر ایشان، یعنی اینکه ائمه منبع سوم اخذ معارف دینی‌اند، نظر دهیم، باید گفت: اگر ایشان این روایات را صحیح می‌دانند (که می‌دانند)، و در مقام اخذ معارف وحی، ائمه (ع) را شارح بی‌خطا می‌دانند (که می‌دانند)، پس باید همین فتوایی که خود آن را مورد قبول همه علمای اسلام دانسته‌اند، قبول کنند؛ و اینکه چرا قبول نکرده‌اند، مطلبی است که باید منتظر توضیحات بیشتر ایشان درباره «اجتهاد در مبانی و اصول» بود.

از آنجا که مقالات سوم (فتاوی اهل سنت) و چهارم (کلیات بحث پوشش) ارتباط چندانی با بحث حاضر پیدا نمی‌کنند، از گزارش آنها صرف‌نظر کرده، مستقیما سراغ مدعای اصلی ایشان در مقاله پنجم (پوشش زن در برابر دیگران) می‌رویم:

درمقاله پنجم، ایشان سعی می‌کنند نظر فقهای شیعه درباره حجاب زن را در قالب دو الگو مطرح کنند. یکی «الگوی مستثنی منه–مستثنی» که دراین الگو «تمام بدن زن واجب الستر، وآشکارکردن هراندام نیازمند دلیل خاص است» و این را «جریان غالب فقه شیعه» می‌دانند. سپس به سراغ الگوی دوم می‌روند و آن را «الگوی کفایت تن‌پوش» می‌نامند و مدعی می‌شوند:

«از قرن دهم جریانی متفاوت در میان فقها مشاهده می‌شود. این جریان با پرچمداری محقق اردبیلی آغاز می‌شود، و به نظر محقق اردبیلی «اگر خوف از اجماع ادعاشده در مستثنی منه در بین نبود، قول به جواز آنچه غالبا ظاهر است همانند سر و مو (اعم از موی سر و موی مسترسل خارج از سر) علاوه بر وجه و کفین و قدمین نیز ممکن بود.»

و نهایتا به این جمع‌بندی می‌رسد که:

درباره حجاب شرعی یا مواضع واجب الستر بدن بانوان در برابر نامحرم چهار قول است: اول وجوب پوشش تمام بدن حتی صورت و کفین، دوم وجوب پوشاندن تمام بدن و جواز باز بودن صورت و کفین (قول مشهور)، سوم وجوب پوشاندن تمام بدن و جواز باز بودن صورت و کفین و قدمین، چهارم نظر محقق اردبیلی: آنچه عادت بر ظاهر بودن آن است واجب الستر نیست. به نظر وی مواضع جایزالکشف بیشتر از صورت و کفین و قدمین است [...] از نظر این فقیه طراز اول، مقدار حجاب شرعی در نص آیه‌ی شریفه‌ی ۳۱ سوره‌ نور «الا ما ظهر منها» ظاهر بودن آن در عادت زنان است. وی مثال این مواضع را گردن، بالای سینه، ساعدها و ساقها زده است.»

تنها دلیلی که در مقالات ایشان برای چنان استظهاری از این آیه می‌توان یافت، همین تلقی از کلام محقق اردبیلی است؛ درحالی که دقت در جوانب مختلف سخنان محقق اردبیلی نشان می‌دهد که نه چنان فتوایی دارد (حتی همان عبارت «لولا خوف الاجماع» نشان می‌دهد که محقق اردبیلی حاضر به مخالفت با نظری که مورد اجماع فقهاست نمی‌باشد)، و نه برداشت دکتر کدیور از توضیحات محقق اردبیلی در مورد آیه مذکور، برداشت قابل قبولی است؛ خصوصا که با بقیه عبارات خود محقق اردبیلی ناسازگار است؛ (محقق اردبیلی این سخن را از زمخشری نقل کرده که «ملاک ظاهر بودن در “إلا ما ظهر منها” عرف است» آنگاه در رد نظر زمخشری، مواردی را نشان داده که «زنان در عرف نمی‌پوشانند، اما قطعا بر اساس خود آیه پوشاندنش لازم است»؛ و دکتر کدیور برداشت کرده که ایشان نظر زمخشری را قبول دارد و این موارد را هم به عنوان «عرصه‌هایی که پوشاندنش لازم نیست»، مطرح نموده است). اما تفصیل مطلب:

اگر در مقاله پنجم دقت شود، نظر دکتر کدیور، به برداشتی از کلام مرحوم محقق اردبیلی در تفسیر زبده البیان برمی‌گردد. دکتر کدیور از عبارت او که می‌گوید: «و بالجملة الحکم محلّ الاشکال»، چنین استنباط کرده‌ که «وی، به عنوان تنها فقیه شیعه، انحصار عدم پوشش به وجه و کفین را محل اشکال می‌داند و لذا باز بودن گردن و ساعد و ساقها را به‌خودی خود بدون مشکل». درحالی که دقت در کلام محقق اردبیلی، که در مقام بحث تفسیری بوده، نه در مقام بیان حکم فقهی، نشان می‌دهد این برداشت برعکس نظر اوست.

اولا محقق اردبیلی بعد از اینکه می‌گوید «حکم محل اشکال است» توضیح بحث را به کتاب فقهی خود (مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان) ارجاع می‌دهد؛ که آن مقداری که در آن کتاب آمده، دلالت بر وجوب پوشاندن مو و گردن و بازو و ساق پا دارد و این بهانه که مقصود محقق اردبیلی این عبارات نیست، بلکه عباراتی است که مفقود گردیده، دلیل مناسبی برای اثبات انتساب چنین فتوایی به محقق اردبیلی نمی‌تواند باشد.

ثانیا محقق اردبیلی بلافاصله بعد از جملات فوق، تصریح می‌کند که: عبارت بعدی آیه، دلالت بر عدم وجوب پوشاندن صورت دارد؛ که این جمله قرینه‌ای است بر اینکه آنچه محل اشکال می‌دانسته این است که کسی «وجوب پوشاندن صورت» را هم از این آیه بخواهد استنباط کند، (نه اینکه بحث وجوب پوشش گردن و و سینه و ساعد و ساقها محل اشکال باشد) و اتفاقا همین مساله پوشاندن صورت بین مفسران محل بحث و گفتگو بوده و عده‌ای طرفدار داشته، نه پوشاندن گردن و ساعد و… که هیچکس در آن اختلاف نکرده است.

ثالثا حتی اگر از عبارات بعدی وی صرف نظر شود، دقت در همان سخن مورد استناد دکتر کدیور و مثالهایی که محقق اردبیلی در این بحث آورده نشان می‌دهد که وی در وجوب پوشش گردن و ساعد و ساقها تردید نداشته؛ بلکه بحث و اشکالش در مورد سخنانی از زمخشری (مفسر اهل سنت) است که در ابتدای تفسیر آیه، مطالبی را از او نقل کرده است. زمخشری در تفسیر کشاف، درباره مراد از «ماظهر منها» این گونه اظهارنظر می‌کند که «معنای آن، عبارت است از آنچه عادت بر ظاهر بودن آن است، و اصل در آن، ظهور است» و جمله زمخشری در اینجا تمام می‌شود. سپس محقق اردبیلی شروع به توضیح نظر خود می‌کند و توضیحاتی در مورد نظر زمخشری ارائه می‌دهد. یکی از اشکالاتی که به زمخشری می‌گیرد درباره این است که زمخشری علاوه بر صورت و دست، «قدم» (قسمت از انگشتان تا قوزک پا) را هم جزء محدوده‌ای که پوشش آن لازم نیست معرفی کرده، و در مورد اخیر، ملاک را «عادت رایج در پوشش زنان، به‌ویژه زنان فقیر» دانسته؛ و محقق اردبیلی برای رد این ملاک بیان می‌کند که: «اگر به عادت و آنچه بویژه در زنان فقیر ظاهر است نظر شود، عادت بر باز بودن گردن، سینه، ساعدها و ساقها و غیر آنهاست.»

دکتر کدیور، این جمله را به عنوان نظر خود محقق اردبیلی در توضیح «ما ظهر منها» قلمداد کرده که گویی محقق اردبیلی می‌خواهد بگوید که: معیار «ما ظهر منها»، عادت رایج در زنان است؛ و عادت زنان، باز بودن گردن، سینه، ساعدها و ساقها و غیر آنهاست؛ پس باز بودن اینها جایز و حکم به پوشاندن آنها محل اشکال است.

آیا برداشت دکتر کدیور درست است؟ با توجه به جملات قبل و بعد محقق اردبیلی باید گفت او این سخن را به عنوان نقض و رد نظر زمخشری می‌آورد (خصوصا که زمخشری هم در تفسیرش بر وجوب پوشش این محل‌ها اصرار دارد)؛ و در واقع می‌خواهد به زمخشری بگوید «چگونه تو ملاک را عادات رایج زنان، و مخصوصا زنان فقیر می‌دانی درحالی که زنان فقیر موارد مذکور را که در شرع حرام شده و خود تو هم حرام می‌دانی رعایت نمی‌کنند؟» یعنی ایشان قطعا این جمله را به عنوان محلی که عادتا نمی‌پوشاندند و باید طبق آیه بپوشانند، آورده، نه به عنوان محدوده استثنای مجاز شرعی. اولین شاهد واضح و ساده‌اش این است که کلمه «سینه» را هم درکنار گردن و ساعد و ساقها آورده است: دلالت آیات قرآن بر وجوب پوشش سینه چنان واضح است، و نامانوس بودن بحث در این مورد به‌گونه‌ای دکتر کدیور را به چالش انداخته که اولا در قسمت نهایی مقاله خود، درباره نظر محقق اردبیلی، تعبیر «بالای سینه» را به جای «سینه» به محقق اردبیلی نسبت داده تا چنین سخنی باورپذیرتر و معقول‌تر گردد و ثانیا وقتی که خواسته با استناد به این استظهار از سخن محقق اردبیلی، فتوای خلاف اجماع بدهد، باز هم سینه را استثنا کرده؛ و پوشش «از زیر گردن به پایین» را واجب دانسته است. شاهد دوم، ادامه جملات محقق اردبیلی است که دکتر کدیور، در مقاله خود، آن را با حذف برخی عبارات آورده؛ و توجه به عبارات حذف شده بخوبی آشکار می‌کند که وی در دلالت این آیات بر وجوب پوشش «گردن» هم تردیدی نداشته، و آنچه محل اشکال می‌دانسته، «نظر زمخشری» است، نه «وجوب پوشاندن گردن و سینه و ساعد و ساق زنان!». ترجمه عبارات بعدی محقق اردبیلی۳۲ چنین است: «مقصود از عبارت “وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ” این است که روسری‌های خود را بر سینه خویش بکشند تا سینه و بالاتر از آن، یعنی گردن را بپوشانند.»

جمع‌بندی

دکتر کدیور در اظهارنظری، حکم اولی حجاب زنان در اسلام (در مقابل نامحرم) را، پوشش در حد «از زیر گردن تا زیر زانو و بازوان، با لباسی که تنگ و چسبان و نازک و بدن نما نباشد» دانسته، و میزان افزون بر آن را به عرف تغییرپذیر جوامع واگذار کرده‌، و سندِ نظر خود را، عباراتی از آیه ۳۱ سوره نور قرار داده است. با بررسی مفاد آیه مذکور، به نظر می‌رسد که آن ظهوری که ایشان ادعا کرده، نه‌تنها از آیه قابل استنباط نیست، بلکه خلاف ظاهر آیه است؛ و چنانکه از متن مقالات ایشان معلوم گردید، ایشان وجود روایات معتبر از ائمه اطهار (ع) درباره حد شرعی متعارف حجاب را نیز قبول دارند و به اینکه سخن ائمه (ع)، بعد از قرآن و روایات نبوی، منبع سوم در اخذ معارف دین است، نیز اعتراف می‌کنند؛ با این حال اصرار دارند معنای جدیدی را بر آیه حمل کنند که خلاف ظاهر آیه و خلاف این روایات است. تنها مستندی که ایشان تاکنون برای این استظهار از آیه ارائه کرده‌اند، تلقی‌ای است که از کلام محقق اردبیلی داشته‌اند. خود دکتر کدیور تصریح می‌کنند که پوشش تمام بدن غیر از وجه و کفین و احیانا قدمین، مورد اجماع تمام فقهای اسلام [اعم از شیعه و سنی] است و محقق اردبیلی تنها کسی است که با استناد به این آیه، خلافِ اجماع نظر داده است؛ اما آشکار شد که محقق اردبیلی نیز نه‌تنها چنین برداشتی ندارد، بلکه او هم صریحا همان فتوای همگان را قبول کرده و لذا این استنباط دکتر کدیور از آیه مذکور قابل قبول نیست.

والسلام علیکم و رحمه الله

۱۳۹۲/۲/۱۱ سالروز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها




برای دسترسی به لیست منابع و ارجاع‌ها شما می‌توانید به نسخه اصلی مقاله بر روی وب‌سایت نگارنده آن رجوع کنید.

جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.