Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش اول)

(1494 مجموع کلمات موجود در متن)
(3542 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش اول)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6047، چهارشنبه 6 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




       پیشینه بحث، خطوط کلی، متدولوژی
دکتر محسن کدیور در سخنرانى ماه محرم پیشین (1384) نظریه خود را مبنى بر آنکه مفهوم «امامت»، «در طول زمان، دچار تحول جدى شده است» تبیین نمودند. ایشان در آن‌جا تصریح نمودند که وظیفه خود مى‌دانند با تأسى به هدف قیام کربلا، به اصلاح دینى دست زده و مفهوم امامت را براى همگان واضح ساخته، انحرافات را برملا سازند! ایشان در جایى از آن سخنرانى ابراز داشتند که اصلاح مفهوم امامت، «همان اهمیتى را دارد که امام حسین به خاطر آن قیام کرد و برخاست» !
جناب آقاى کدیور، تحول نادرستى را که به اعتقاد ایشان در مفهوم امامت در طول تاریخ صورت گرفته است عبارت مى‌دانند از تغلیظ و برجسته شدن بخشى و تضعیف بخشى دیگر؛ «آنچه غلیظ شده است، نوعى تقدیس در حوزه امامت است؛ حال آن‌که در قرون اولیه، اثر کمترى از آن یافت مى‌شود.» تقدیس موردنظر دکتر کدیور، چهار عنصر را شامل مى‌شود که مفهوم امامت در علم کلام را بر مى‌سازند: «عصمت، علم غیب، نصب الهى و نص از جانب پیامبر.» این چهار عنصر، به اعتقاد دکتر کدیور، توسط متکلمین از حدود قرن سوم و چهارم به بعد به عنوان ماهیت یا شروط امامت در نظر گرفته شده‌اند و رفته رفته گسترده‌تر و فربه‌تر شده‌اند.
در ادامه همین مبحث، دکتر محسن کدیور، نوشتارى با عنوان «بازخوانى نظریه‌ی «علماى ابرار»، تلقى اولى اسلام شیعى از اصل امامت، قرائت فراموش شده» را در نشریه‌ی مدرسه منتشر ساختند و به بسط و شرح و ارائه‌ی مویدات براى نظریه‌ی‌ خویش پرداختند. در نوشتار مزبور، ایشان ابتدا دو فرضیه‌ی تحقیق را چنین عنوان مى‌نمایند:
1- «تحول جدى اصل امامت طى قرون سوم تا پنجم.»
2- بازسازى اندیشه غلو و تفویض از نیمه‌ی قرن دوم در قالب «غلو و تفویض اعتدالی» و غلبه در قرن پنجم.
«از آنجا که فرضیه‌ی تحقیق، نتیجه‌ی آن و مهمترین گزاره‌ی تحقیق است، سزاوار است توضیح بیشتر جناب کدیور در مورد فرضیه‌هاى فوق‌الذکر در این‌جا عینا! نقل شود: «به این معنى که از اوایل قرن دوم، یک تلقى فرابشرى از امامت پدیدار مى‌شود. این تلقى اگرچه از سوى ائمه و علماى شیعه طرد مى‌شود، اما به صورت یک قرائت مرجوح و یک دیدگاه مطرود به حیات خود ادامه مى‌دهد. در دوران غیبت ائمه، فعالیت معتقدان این تلقى افزایش مى‌یابد، به نحوى که با تلقى غالب که قرائتى بشرى از امامت است وارد چالش جدى مى‌شود. در قرون سوم و چهارم، این قرائت فرابشرى که کوفه را پایگاه خود قرار داده، اگرچه از سوى جریان غالب که در قم مستقر است به عقب رانده مى‌شود، اما در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم با بازسازى عقلى تلقى فرابشرى از امامت در بغداد، رویکرد بشرى از امامت به حضیض رفته تا آنجا که از نیمه‌ی قرن پنجم، تلقى فرابشرى امامت به اندیشه‌ی اصلى تشیع، تبدیل و آن رویکرد بشری، عملا حذف مى‌شود. از آثار مستقل عالمان معتقد به تلقى بشرى از امامت تقریباً چیزى به دوران ما نرسیده است و تمامى منابع شیعى موجود، همگى به قلم معتقدان تلقى فرابشرى است».
جاى این سوال است که اگر امروزه، آثار مستقلى از تلقى بشرى از امامت موجود نیست، باید جناب کدیور، روشن سازند که از چه منابعى جهت پى بردن به تلقى فرابشرى استفاده کرده‌اند. در پاسخ به این سؤال، ایشان منابع تحقیق خود را چنین بر مى‌شمارند:
1- در لابه‌لاى آثار رقباى فکرى مکاتب کوفه و قم، مطالبى جسته و گریخته نقل شده است.
2- در کتب رجالى آن دوران، «بسیارى از آراى هر دو تلقى یافت مى‌شود».
3- در کتب کلامى آن دوران، «بسیارى از آراى هر دو تلقى یافت مى‌شود».
4- در کتب فقهى آن دوران، «بسیارى از آراى هر دو تلقى یافت مى‌شود».
5- در کتب روایی، آراى معتقدان به رویکرد بشرى به امامت در قالب احادیث متعدد باقى است.
البته بسى مایه‌ی شگفتى خواننده است که در پایان مطالعه‌ی نوشتار دکتر کدیور، نه از آن آثار «رقباى فکرى قم و کوفه»، چندان اطلاع مستندى مى‌یابد و نه از آن «بسیاری» آراى موجود در کتب رجالی، کلامى وفقهى خبرى مى‌بیند! مجموع نوشتار ایشان در ذکر سه شاهد و معرفى دو متفکر که به اعتقاد ایشان قائل به رویکرد «بشری» به امامت بوده‌اند خلاصه مى‌شود که البته در استنباط‌هاى دکتر کدیور از این امور، آن‌چنان که خواهیم دید، جاى تردیدات جدى وجود دارد.
جناب محسن کدیور متذکر مى‌شوند که قصد مقاله‌ی ایشان، تعیین این امر نیست که بنابر متون معتبر دینی، قرائت فرابشرى از امامت معتبر است یا قرائت بشری، بلکه مقصود بسیار متواضعانه‌اى دارد:‌ «قرائتى بشرى از امامت در قرون نخستین وجود داشته است که حداقل دو قرن، اندیشه شیعى را نمایندگى مى‌کرده است.» ایشان البته از این مقصود عملاً فاصله گرفته، در ضمن بحث، گرایش قطعى خود را به معتبر دانستن قرائت بشرى نشان داده است. تعبیر از معتقدات امروزین شیعه به «غلو»، خود به روشنى گواه موضع‌گیرى دکتر کدیور و فاصله گرفتن ایشان از بى‌طرفى در ارائه‌ی یک گزارش تاریخى صرف است. هم‌چنین ایشان آن‌چه را خود «قرائت فرابشرى از امامت» مى‌خواند مخالف نظر ائمه علهیم السلام مى‌شمارد و بدین‌سان از بحث تاریخى صرف، به مباحث مربوط به رجال و درایه فرا مى‌رود. بنابراین، جناب کدیور آن‌چنان که از مجموع مباحث ایشان به نظر مى‌رسد، در پى استفاده از یک امر تاریخى (غلبه‌ی رویکرد «بشری» به امامت در قرون نخستین) جهت اثبات اصالت و حقانیت این رویکرد هستند، نه آن‌که صرفا در پى روشن نمودن تاریخ تفکر پیرامون امامت بوده باشند.
در اینجا پیش از آنکه به نقد تفصیلى شواهد وادله‌ی تاریخى ایشان وارد شوم، درصدد نقد متدولوژى ایشان هستم. آن‌چه کلیت متد ایشان را براى رسیدن به هدف (اثبات غلو آمیز بودن عقاید امروزین شیعه و محصول تحریفى تاریخى شمردن آن‌ها) تشکیل مى‌دهد، نقب زدن از مسئله‌ی «وجود» و «هست» به ارزش‌گذارى و «باید» است. تشیع باید اعتقادات فرابشرى در مورد ائمه را کاملا کنار بگذارد و ائمه را انسان‌هایى عادى و صرفاً علمایى ابرار به حساب آورد، چرا که در دو قرن اول، چنین اعتقادى حاکم بوده است. این نحوه استدلال به اعتراض اخباریون بر اصولیون مى‌ماند که در یکى از ادله‌شان، عدم حضور علم اصول فقه را در زمان ائمه علیهم السلام، دلیل بر ناصواب بودن آن عنوان مى‌نمودند. منکران فلسفه و منکران علم کلام نیز گاهى به استدلالى از این دست متوسل مى‌شدند. آنان معتقد بودند رویکرد غیرفلسفى یا غیرکلامى یا غیر اصول فقهى به دین، در عصر ائمه علیهم السلام حاکم بوده و بر اثر غلبه نابحق مخالفان، در تاریخ از میان رفته و جاى خود را به تفکر فلسفی، کلامى و اصولى داده است!
در مورد موضوع بحث، براى اثبات آن‌که رویکرد به اصطلاح «بشری» به امامت، مورد قبول ائمه بوده است و به رغم حاکمیت و غلبه در عصور اولیه تشیع، بر اثر تحریف و جفایى تاریخى محو گردیده است، به نظر مى‌رسد باید متدى با مراحل زیر اتخاذ نمود: 1- نشان دادن نمونه‌هاى قابل توجهى از شخصیت‌ها، گروه‌ها و مکتب‌هاى قائل به «بشری» بودن امامت در عصور اولیه.
2- نشان دادن ادله‌ی متعدد تاریخى که به وضوح نشان دهد رویکرد «بشری» به امامت در عصر اولیه بر رویکردهاى دیگر تفوق داشته است (قائلان به آن، از دیگر علما یا مکاتب شیعی، برتر، پرطرفدار و پرنفوذتر بوده‌اند، ناظران و نویسندگان غیرشیعی، تشیع را بدان‌ها مى‌شناخته‌اند ...)
3- نشان دادن درستى آن رویکرد از طریق اثبات موافقت ائمه با آن.
4- نشان دادن جعلى بودن مستندات روایی ـ کلامى رویکرد مقابل یعنى «رویکرد فرابشری» خصوصاً با توجه به انبوه روایات و ادله‌ی کلامى بر صفات «فرابشری» ائمه علیهم السلام (این مرحله باید با ادله‌ی تاریخی ـ رجالى انجام شود نه با پیش‌فرض گرفتن رویکرد «بشری» و استدلال ماتقدم بر نادرستى روایات «فرابشری»، چه این‌که در این صورت تحقیق دچار دور باطل خواهد شد.)
جناب دکتر کدیور از متد فوق تبیعت ننموده‌اند. ایشان تنها دو یا سه شخصیت را از قائلان به رویکرد «بشری» نشان داده‌اند که در مورد همان‌ها نیز جاى تردید جدى وجود دارد. در مقابل این دو سه شخصیت، اشخاص بى‌شمار دیگرى را در همان عصور اولیه سراغ داریم که به رویکرد اصطلاحاً «فرابشری» قائل بوده‌اند و جناب کدیور آن‌ها را نادیده مى‌گیرد. از میان مراکز تشیع در عصور اولیه، نیز تنها مکتب قم را قائل به رویکرد «بشری» دانسته‌اند و مورد اهمیت بلامنازع این مرکز در آن زمان، بزرگ‌نمایى غریبى نموده‌اند و نتیجه گرفته‌اند، رویکرد «بشری» که تنها چند نفر معدود و تنها یک مرکز را مى‌توانیم طرفدار آن بدانیم، تفکر شایع و غالب آن روز تشیع بوده است!!! بعد از این، در محل خود به جایگاه قم در عصر اولیه تشیع خواهیم پرداخت (رک: خاتمه این نوشتار در شماره نوزدهم که بعداً خواهد آمد.)
جناب کدیور از مراحل سوم و چهارم فوق الذکر نیز به طور عمده چشم پوشیده‌اند و روشن است که بدون آنها نتیجه‌ی نهایى ایشان (اثبات ضمن اینکه رویکرد «بشری» به امامت، رویکرد اصیل و صحیحى است که در هزار سال اخیر، کنار نهاده شده و باید هم اکنون احیا شود) مخدوش است.
در شماره‌ی بعد، وارد بررسى تفصیلى ادله‌ی جناب دکتر محسن کدیور خواهیم شد.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
4 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.