Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

گامى دیگر در شناسایى و احیاى کتاب سُلیم بن قیس هلالى

(7170 مجموع کلمات موجود در متن)
(3000 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

گامى دیگر در شناسایى و احیاى کتاب سُلیم بن قیس هلالى
محمّدتقى سبحانى
دوماهنامه آینه پژوهش ـ شماره 37 ـ فروردین و اردیبهشت 75
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




       • کتاب سلیم بن قیس هلالى، تحقیقِ محمّدباقر انصارى، نشر الهادى: قم، در سه مجلد، 1373، وزیرى.

سُلَیم بن قیس هلالى کوفى (م حدود 80ق) را یکى از صحابه بزرگ امیرالمؤمنین علیه السلام و از یاران امام حسن، امام حسین و امام سجاد علیهم السلام به شمار آورده اند.1 شهرت سلیم بیشتر به دلیل کتابى است که از او به یادگار مانده و در طول قرون متمادى بحثهاى گوناگونى را برانگیخته است. در چند دهه گذشته این کتاب بارها به چاپ رسیده و ترجمه فارسى آن نیز با استقبال کم نظیرى در کشور ما مواجه گشته است. تا آنجا که شواهد نشان مى دهد این کتاب دست کم از اوایل قرن سوّم هجرى تاکنون در بین دانشمندان و توده شیعیان رواج داشته و حتى در بین علماى اهل تسنّن نیز معروف بوده است.2

اهمیت کتاب سلیم
کتاب سلیم از جهات گوناگون حایز اهمیت است. اهمیت این اثر را از سه جنبه می‌توان ارزیابى کرد: از نظر تاریخى، علم الحدیث و علم کلام. اگر کتاب سلیم را اولین اثر روایى شیعه ندانیم، دست‌کم می‌توان آن را از نخستین گردآورده هاى شیعه، بلکه از اولین منابع حدیث اسلامى، به شمار آورد. کتاب باقیمانده از دورانى است که حاکمیّت وقت، سیاستِ منع و محدودیّت را در نشر و کتابت حدیث اعمال مى کرد. سلیم از زمره شیعیانى بود که با این سیاستِ مرموز به مقابله پرداخت و با تدوین سنّت نبوى و علوى راه را بر انحراف بیشتر از وحى الهى بست. اگر استناد نسخه موجود به سلیم اثبات شود، به یقین می‌توان ادعا کرد که این کتاب تنها اثر رواییِ به یادگار مانده از نیمه نخست سده اول اسلامى است.
امّا اهمیت تاریخى آن بیشتر مرهون گزارشى است که از حوادث پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله و دوران حکومت حضرت امیر علیه السلام به دست مى دهد. این وقایع بیشتر به صورت مستقیم و گاه تنها با یک واسطه از شاهدان عینى روایت شده است. دقّت و وسواسى که سلیم در نقل اخبار و بیان جزئیّات به خرج داده، کم مانند و شاید بى نظیر باشد. این وسواس گاه تا بدان حدّ است که براى تأیید و تحکیم خبرى که از على علیه السلام، سلمان، ابوذر یا مقداد شنیده به دیگرى نیز مراجعه مى کند و از آنان نیز شاهد مى گیرد.3 یکى از ویژگیهاى برجسته کتاب، نقل حوادثى است که همواره میان شیعه و سنّى محلّ اختلاف و کشمکش بوده است. تأکید پیامبر اکرم بر مسأله امامت و ولایت، هجوم و آتش زدن خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها، ماجراى صحیفه ملعونه و اصحاب عقبه از جمله این حوادث است. تا آنجا که مى دانیم این حوادث در کمتر منبعى از منابع کهن تا بدین پایه مورد تأکید قرار گرفته است.
از نقطه نظر کلامى نیز کتاب سلیم اهمیّت بسیار دارد. مسأله امامت و خلافت مهمترین ـ و از نظر تاریخى اوّلین ـ مسأله اعتقادى مورد اختلاف در بین فرق اسلامى است.4 نزاع میان دو فرقه بزرگ اسلامى، تشیع و تسنّن، درباره امامت و خلافت، بیشتر به دلیل تفاسیر مختلف و گاه متضاد از آیات و روایات و نیز برداشت‌هاى متفاوت از پدیده‌هاى تاریخى است. روایات منقول در کتاب سلیم غالباً چنان بى‌پرده است که راه را بر هرگونه توجیه و تأویل مى بندد و مدّعاى شیعه را به صراحت بر کرسى حقیقت مى‌نشاند. افزون بر این، در پاره اى روایات حتّى به شبهاتى که در مسأله امامت و نحوه برخورد حضرت امیر علیه السلام با ماجراى سقیفه مطرح بوده و هست به تفصیل پاسخ داده مى شود.5 تصریح به خلافت على علیه السلام و نام بردن ائمه اثنى عشر و مقامات مادّى و معنوى ایشان از سوى پیامبر صلی الله علیه وآله و طرد و انکار مخالفان از جمله مهمترین مطالب روایات سلیم است. به هرحال اگر استناد روایات سلیم و قدمت آن اثبات شود، گام مهمى در فیصله بخشیدن به بزرگترین مسأله کلام اسلامى برداشته خواهد شد.
آنچه تاکنون گفتیم از کتاب سلیم بود، امّا درباب احوالات خود او مدارک و شواهد کافى وجود ندارد. آنچه امروز از او در منابع رجال و حدیث بر جاى مانده، معمولاً برگرفته از خود کتاب و مقدمه‌اى است که راویان این اثر (ابان ابن ابى عیاش و عمر بن اُذَینه) بر کتاب او نگاشته است.6 بنابر این گزارش، سلیم دو سال پیش از هجرت دیده به جهان گشوده و در دوران اِمارت عُمَر در عهد جوانى به مدینه آمده است. تلاش سلیم در این دوره بیشتر مصروف ثبت و ضبط ماجراى سقیفه و فدک و حوادث پیرامون آن است. او در دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام از یاران نزدیک آن حضرت و شاهد مستقیم وقایع بوده است. آنگاه که حضرت به شهادت مى‌رسد و سلطه امویان بر مقدّرات مسلمین سایه مى افکند، سلیم از جمله شیعیانى است که در لیست سیاه حکومت اموى قرار مى گیرد. هیچ شاهدى در دست نیست که ارتباط مستقیم و مستمر سلیم را با امام حسن و امام حسین علیهما السلام اثبات کند. بجز چند مورد اندک حوادث این دوران یا بکلى از روایات سلیم غایب است و یا آن را به طور غیر مستقیم نقل مى کند. بنا بر گفته ابان ابن ابى عیاش، حجّاج بن یوسف ثقفى آنگاه که بر مسند ولایت عراق تکیه مى‌زند، در پى آزارِ سلیم برمى آید و او از بیم جان خویش به فارس مى گریزد. در منطقه نوبندگان (نوبندجان) شیراز به اَبان که جوانى است کم سن و سال برمى‌خورد. ابان او را در خانه خویش پناه مى دهد و سلیم نیز او را در تحت تربیت مى‌گیرد. از همین جا جوانه‌هاى تشیّع و عشق به اهل بیت در ابان جان مى‌گیرد. سلیم در پایان عمر پرده از رازِ (کتاب یا کُتُب)7 خویش مى‌گشاید و روایات آن را به تمامى بر اَبان مى خواند و آنها را به رسم امانت بدو مى‌سپارد. اَبان پس از وفات سلیم به بصره مى‌آید و در اوّلین برخورد حسن بصرى را ملاقات مى‌کند و کتاب سلیم را بر او قرائت مى‌کند. حَسَن بر آن احادیث صحّه مى گذارد. او در همان سال به مکّه مى‌رود و در مراسم حجّ روایات سلیم را به امام سجّاد علیه السلام عرضه مى‌دارد. حضرت و دو تن از صحابى پیامبر صلی الله علیه وآله (ابوالطفیل عامر بن واثله و عمر بن ابى سلمه) روایات سلیم را تأیید مى‌کنند. ابان بن ابى عیاش پیش از آنکه وفات کند سلیم را در خواب مى‌بیند که او را سفارش مى‌کند که کتابش را به یکى از شیعیانِ رازدار بسپارد و او کتاب را به عمر بن اُذینه، فقیه شیعى بصره، وامى‌گذارد. از طریق این شخص است که کتاب سلیم انتشار مى یابد و به عنوان یکى از اصول معتبر شیعه دست به دست مى گردد و به طرق مختلف روایت مى شود.
اخیراً کتاب سلیم با تصحیح و تحقیقات جدید، به همت آقاى محمدباقر انصارى در سه مجلد به چاپ رسیده است. مجلد نخست سراسر به معرفى سلیم و اثر نامدار او اختصاص دارد. در جلد دوم، متن کتاب با چهار نسخه معروف مقابله و تصحیح شده و با مستدرکات (روایاتى که از سلیم در دیگر جوامع روایى نقل شده و در نسخه‌هاى کتاب نیست) همراه گشته است. محقق محترم در جلد سوم به تخریج تک تک روایات پرداخته و براى هر حدیث چندین مأخذ نشان داده است. در پایانِ کتاب فهرست‌هاى فنّى آمده است. امّا در جلد نخست مباحث زیر در طیّ چند فصل بررسى شده است: حیات سلیم و تاریخ تدوین کتابش، اعتبار کتاب و احادیث آن به تقریر ائمه علیهم السلام، کلمات علما در اعتبار کتاب و احادیث آن، دانشمندانى که کتاب سلیم یا روایات آن را ذکر کرده اند، کتاب سلیم از نگاه غیر شیعه، نقد و ردّ مناقشاتى که درباره این اثر مطرح شده، بررسى سلسله اسناد کتاب، معرفى نسخه‌هاى خطى و روش تحقیق در آنها.

خطوط اساسى کتاب سلیم
براى آشنایى بیشتر با این کتاب بد نیست مهمترین موضوعات مطرح شده در این روایات را به اختصار بیان کنیم:
1ـ تأکید بر افضلیّت اهل بیت علیه السلام.
2ـ نصوص نبوى بر وصایت و ولایت بلافصل مولاى متقیان علیه السلام.
3ـ تصریح به تعداد ائمه از سوى پیامبر صلی الله علیه وآله و معرفى آن بزرگواران.
4ـ مسأله مهدویت و اینکه امام مهدى عجل الله تعالی فرجه از نسل نهم حسین بن على علیه السلام است.
5 ـ بیان جزئیات حادثه سقیفه و نحوه برخورد حضرت امیر علیه السلام و یاران آن حضرت.
6 ـ ماجراى تحصّن بنى هاشم و اصحاب وفادار حضرت امیر در خانه صدیقه طاهره سلام الله علیها و آتش زدن خانه حضرت و مجروح کردن آن بزرگوار و انداختن ریسمان بر گردن على علیه السلام و بردن ایشان به مسجد براى بیعت.
7ـ ارتداد همه اصحاب پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله مگر چهار نفر (سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر).
8 ـ بیان مثالب و بدعت‌هاى خلفا به ویژه تأکید بر مسأله صحیفه ملعونه و ماجراى عقبه و حدیث تابوت.8
9ـ توطئه قتل على علیه السلام توسط خالد بن ولید و به دستور ابوبکر.
10ـ عدم ایمان شیخین و باقى بودن بر مرام بت پرستى.
11ـ جمع آورى قرآن به دست امیرالمؤمنین و موضع آن حضرت در قبال قرآن جمع آورى شده توسط عمر و عثمان.
12ـ پیشگویى پیامبر صلی الله علیه وآله و على علیه السلام در باب حکومت ظالمانه اَمَوى و نهضت عباسیان و ستم‌هایى که بر شیعه خواهد رفت.

دیدگاههاى مختلف در باب اعتبار کتاب
از منابع بازمانده، کهنترین کتابى که از سلیم نام برده و از او روایت کرده کتاب الزهد حسین بن سعید اهوازى (متوفى حدود 250ق) است.9 پس از آن باید از دو کتاب زیر نام برد: مختصر اثبات الرجعه10 فضل بن شاذان (م260ق) و بصائر الدرجات11 محمد بن حسن صفّار (م290ق). سپس به محدّثین بزرگ قرن سوم و چهارم مى رسیم. در رأس آنها باید از عیاشى12 (در تفسیر خود)، فرات کوفى13 (در تفسیر)، على بن ابراهیم قمى14، کلینى (در کافى)، صدوق15 (در من لایحضر، خصال، اکمال الدین و علل الشرایع) و طبرى (در المسترشد)16 یاد کرد. البته این گروه که نام بردیم هیچ کدام از کتاب سلیم اسم نبرده‌اند و تنها به نقل پاره اى از روایات او بسنده کرده اند.17 امّا علمایى که در طبقه بعد قرارمى گیرند تقریباً همگى از (کتاب سلیم) یاد کرده‌اند: مفید (در تصحیح الاعتقادات و الکافیه فى التوبة الخاطئه)18، نعمانى (در الغیبه)19، کشیّ20 و نجاشى21 (در رجال) و شیخ طوسى (در فهرست و رجال)22.
از قرن ششم کتاب سلیم شهرت و آوازه اى افزون مى‌یابد و روایات او با بسط و تفصیل بیشترى در جوامع روایى شیعه وارد مى‌شود. در این دوره کتابى که بیشتر از دیگران از سلیم روایت آورده الاحتجاج طبرسى و سپس ارشاد القلوب دیلمى است. تقریباً از همین زمان است که پاره اى از احادیث سلیم به برخى از منابع اهل سنّت نیز راه مى‌یابد: حاکم حسکانى (متوفى حدود 500ق) در شواهد التنزیل، حمویى (م730ق) در فرائد السمطین، ابن شهاب همدانى در مودة القربى و دیگران. سلیم بن قیس را عموم دانشمندان شیعه ستوده و توثیق کرده اند و تا آنجا که مى دانیم کسى او را قدح نکرده است. امّا نسبت به کتاب او نظر واحدى وجود ندارد. دست کم سه دیدگاه متفاوت را می‌توان نشان داد:
1ـ دسته اوّل، که غالب دانشمندان و محدثان شیعه را دربرمى گیرد، کتاب سلیم را از اصول معتبر و مستند دانسته اند.
در رأس این گروه محدّث نعمانى (اوائل قرن چهارم) قرار دارد که با صراحت، همه مندرجات کتاب سلیم را معتبر و متقن دانسته است: (کتاب سلیم بن قیس از بزرگترین کتاب‌هاى اصول شیعه است که حاملان احادیث اهل بیت و قدیمى‌ترینشان آن را روایت کرده اند؛ زیرا آنچه در این اصل آمده، همه از رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیر مؤمنان علیه السلام و مقداد و سلمان و ابوذر و مانند آن‌هاست که پیامبر صلی الله علیه وآله و على علیه السلام را دیده و کلام آنها را شنیده‌اند. کتاب سلیم از اصولى است که شیعه بدان رجوع کرده و بر آن تکیه مى‌کند.)23 کلام کشّى نیز نشان از توثیق سلیم و تأیید کتابش دارد.24 شیخ طوسى و نجاشى هرچند سلسله سند خویش را به کتاب سلیم ذکر کرده اند، ولى در کلامشان هیچ شاهدى که به صراحت آن را تأیید یا تضعیف کند، وجود ندارد. قول به صحّت کتاب و مندرجات آن در میان محدّثین و رجالیّین متأخر طرفداران بیشترى دارد. علامه مجلسى، شیخ حرّ عاملى، حاجى نورى، تفرشى (صاحب نقد الرجال) و شیخ آغا بزرگ تهرانى از آن جمله اند.25
2ـ گروه دوم کسانى اند که اصل کتاب را مجعول و موضوع و سند کتاب را به سلیم مخدوش مى‌دانند. ابن الغضائرى ظاهراً نخستین کسى است که این قول را بر زبان آورده است. البته این نظریه چندان مورد استقبال واقع نشده است؛ مخصوصاً اگر نسبت کتاب ضعفاء را به ابن الغضائرى نپذیریم، می‌توان ادّعا کرد که از میان قدما کسى بر این رأى نرفته است. امّا در عین حال از لحن کلام احمد بن طاووس برمى آید که او با برداشت ابن الغضائرى موافقت دارد.26 شهید ثانى نیز در حاشیه خلاصة الاقوال علامه بر این نظر صحّه گذاشته است.27 البته علامه حلّى را نمی‌توان از این دسته به شمار آورد. ایشان ظاهراً به رأى سوم تمایل دارد.
اشکالاتى که ابن الغضائرى و به تبع، دیگران، بر کتاب سلیم وارد کرده اند عبارت است از:
الف ـ در سند کتاب از اَبان ابن ابى عیاش و ابراهیم بن عمر صنعانى نام برده شده که ابن الغضائرى هر دو را ضعیف مى شمارد.28 مخصوصاً که گفته اند کتاب سلیم تنها از طریق ابان بن سلیم استناد مى یابد.29 از این گذشته سند روایت مختلف و پریشان است. عمر بن اُذینه گاه مستقیماً از اَبان نقل مى کند و گاه به واسطه ابراهیم بن عمر صنعانى.30 این مطلب بویژه با آنچه در مقدمه کتاب سلیم آمده ناهماهنگ است. در آنجا ابان کتاب سلیم را به عمر بن اُذینه مى‌سپارد.
ب ـ در کتاب سلیم نشانه‌هایى از وضع و تدلیس وجود دارد. از جمله آورده است که ابوبکر در هنگام وفات به غصبِ ولایت امیر مؤمنان علیه السلام اعتراف نمود و فرزندش محمّد بن ابوبکر او را نصیحت کرد. در حالى که محمّد در حجةالوداع به دنیا آمد و در آن زمان تنها سه سال داشته است. همچنین گفته شده که در یکى از روایاتِ سلیم، ائمه شیعه را سیزده نفر دانسته است. از اینجا احتمال داده‌اند که راوى، زیدى مذهب بوده و روایت را به سود اعتقادات خویش جعل کرده است و…. طرفداران نظریه اوّل به تفصیل این اشکالات را پاسخ گفته و بى‌پایگى اکثر آن‌ها را نشان داده اند. ورود به این بحث ما را از هدف اصلى دور مى کند. از این رو خوانندگان را به منابعى که در ذیل نظریه نخست معرفى کردیم ارجاع مى‌دهیم. در مقدمه چاپ جدید از کتاب سلیم نیز این شبهات مورد بررسى قرار گرفته است (ص 156 به بعد).
3ـ امّا نظریه سوم راهى در میان این دو مى‌جوید. از یک سو کتاب سلیم و سند آن را اجمالاً تصدیق مى‌کند و ادلّه ابن الغضائرى دائر بر مجعول بودن اصل کتاب را نادرست مى‌داند؛ و از سوى دیگر معتقد است آنچه از نسخه‌هاى کتاب در قرون بعد برجاى مانده خالى از تحریف و تدلیس نیست. تا آنجا که مى‌دانیم اوّلین کسى که این رأى را پیشنهاد کرده شیخ مفید در کتاب تصحیح الاعتقاد است. او به همین دلیل معتقد است که به روایات سلیم باید به دیده احتیاط نگریست و تنها پس از نقد و بررسى به نقل و نشر آن پرداخت.31 چنانکه گفتیم، به یک احتمال علاّمه حلّى را می‌توان از این گروه برشمرد. از بین متأخرین صاحب قاموس الرجال چنین گرایشى دارد، هر چند ایشان تصریح مى کند که جز روایت موعظه محمد بن ابوبکر دلیلى بر ضعفِ دیگر روایات کتاب در دست نیست.32
اینکه کدام یک از آراى فوق به حقیقت نزدیکتر است، نیاز به بحث و فحص بیشتر دارد. با آنکه پیرامون کتاب سلیم تاکنون هزاران صفحه به رشته تحریر درآمده، امّا هنوز مسائل چندى در پرده ابهام است. در چاپ جدید نیز هرچند تلاش ارزشمند و قابل تقدیرى صورت گرفته، ولى چنانکه خواهیم دید این پژوهش نیز به مرحله اى قاطع یا قابل اطمینان نیانجامیده است. پیش از آنکه رأى خویش را بازگوییم، نگاهى کوتاه خواهیم داشت به راه بلندى که آقاى انصارى در تصحیح کتاب پیموده است. ایشان در مجموع از سه راه بر تأیید روایات سلیم شاهد آورده است: توثیق سلسله سند کتاب، اثبات قدمت و اصالت نسخه‌هاى خطى و تخریج روایات کتاب از منابع شیعه و سنّى.

نسخه‌هاى خطى کتاب سلیم
محقّق محترم مجموعاً شصت نسخه را شناسانده که البته از این میان امروزه تنها بیست و دوعدد باقیمانده مانده است. از ویژگیهاى کتاب سلیم اختلاف و تفاوت نسخه‌هاست. ایشان کتاب سلیم را به چهار نوع تقسیم کرده (نوع الف، ب، ج و د) و سلسله سند هر نوع را همراه با مشخصات نسخه به تفصیل آورده است (از ص308 تا ص408). متن کتاب براساس هر چهار نوع نسخه تصحیح شده و روایت‌هاى زاید در بعضى نسخه‌ها را در پایان کتاب افزوده است. به این ترتیب متن جدید تمام روایات نسخه‌هاى موجود را شامل مى شود و از این رو کاملترین نسخه از کتاب سلیم را پیش روى ما مى‌نهد.
از نوع الف دو نسخه مهم باقى مانده که یکى متعلق به شیخ حرّ عاملى است و دیگرى مربوط به علاّمه مجلسى. نسخه علاّمه از نسخه اى به تاریخ 609ق استنساخ گردیده است. نسخه شیخ حرّ که از نسخه اى عتیقه رونویسى شده، با نسخه علاّمه نیز مقابله شده است. قدیمى ترین نسخه موجود همین دو نسخه است که اوّلى را شیخ در اثبات الهداة و دومى را علامه در بحارالانوار نقل کرده اند. این قسم از نسخه‌هاى سلیم داراى 48 حدیث است و از طریق ابن ابى عمیر به عمر بن اُذینه و از آنجا به ابان ابن ابى عیاش مى‌رسد.
از نسخه‌هاى نوع ب تعداد بیشترى برجاى مانده (11نسخه)، ولى در مجموع به اصالت و قدمت نسخه‌هاى نوع الف نیست. در این نسخ 41 حدیث آمده که این تعداد با احادیث موجود در نوع الف، جز در ترتیب آنها، توافق کلّى دارد. از سلسله راویانِ نوع ب بسیارى عامى مذهب هستند. طریقه این نسخ به عبدالرزاق بن همام و از او به معمّر بن راشد و از آنجا به ابان ابن ابى عیّاش (یا عمر بن اُذینه) مى‌رسد. از این قسم، نسخه‌هایى در آستانه قدس رضوى، دانشگاه الهیّات مشهد و دانشگاه تهران موجود است.
از نسخه‌هاى نوع سوم شش عدد باقیمانده است که از جمله نسخه دانشگاه تهران و مجلس شوراست. امّا در اینجا نیز مهمترین نسخه به زمان علامه مجلسى بازمى گردد که به دستور ایشان و به هزینه موقوفات حمّام نقش جهان اصفهان، نسخه بردارى شده است. اهمیّت این نسخه‌ها در اختلاف زیادى است که با دو نوع اوّل دارد. بسیارى از روایات منقول از سلیم در کتب قدما، که در نسخه‌هاى دیگر نیست، در این نسخه وجود دارد. به علاوه احادیثى در این نسخه هست که حتى در کتب قدما نیز یافت نمى شود. از طرف دیگر، پاره اى از روایات موجود در نسخه‌هاى الف و ب در اینجا دیده نمى‌شود، بویژه احادیث 4 و14 که از موارد مورد بحث در کتاب سلیم است و بعداً در این باره سخن خواهیم گفت. مصحّح محترم معتقد است که کمبود این نوع نسخه نوع ج از آن روست که ابتداى نسخه اصلى از بین رفته است. به نظر ایشان این نوع جامعترین نسخه و حاوى تمام روایات موجود در الف و ب بوده است. در نسخه‌هاى موجود از نوع ج تنها 32 روایت هست که البته هفت روایت دیگر نیز به آن ضمیمه شده است. با آنکه نسخه اى از این نوع در دسترس علامه مجلسى بوده است، ولى روایات بحار تنها مأخوذ از نسخه الف است. عدم نقل روایات نوع ج در بحار، به احتمال زیاد، به این دلیل است که این نسخه را مجلسى در پایان حیات شریفش به دست آورده و آن زمان کار تألیف بحار به پایان رسیده بود (ر.ک: ص356 از مقدمه کتاب سلیم). قرائن نشان مى دهد که نسخه‌اى از این نوع در دست محمد بن حسین رازى (از اعلام قرن هفتم) بوده است؛ چرا که روایاتى از آن در نزهه الکرام آورده است.
نسخه‌هاى نوع د از طریق ابراهیم بن عمر یمانى به عبدالرزاق بن همام و از آنجا به معمّر بن راشد منتهى مى شود و از نظر تعداد احادیث و ترتیب آنها تقریباً با نسخه نوع ب موافقت دارد. با این وصف بعید به نظر مى‌رسد که بتوان آن را مستقل از نسخه ب دانست. از این نوع تنها یک نسخه در کتابخانه مجلس شورا باقیمانده است. با آنکه مصحّح محترم توانسته است نسخه شناسى کاملى از کتاب سلیم به دست دهد، امّا به نظر ما نتیجه این کار در تقویم سند کتاب چندان قاطع و رضایت بخش نیست؛ چرا که در اثرى چنین کهن نمى‌توان تنها بر نسخه‌هاى قرون متاخر اعتماد کرد و از این روست که تفحّص در سلسله اسناد کتاب ضرورى مى‌نماید.

بررسى سلسله سند کتاب سلیم
هرچند روایات سلیم از طرق مختلف به دست ما رسیده، امّا آنچه مسلّم است اینکه تنوّعِ طرق تنها مربوط به طبقه سوّم به بعد است. دیدیم که ابن الغضائرى و دیگران ابان و بعضى روات سلیم را تضعیف کرده‌اند. در مقابل رجالیین متأخر معمولاً سند کتاب سلیم را معتبر دانسته و تضعیفات یادشده را پاسخ گفته‌اند. مصحّح محترم تمام سلسله اسانید کتاب را در جدولى به تصویر کشیده است (ص204 و205 از مقدمه کتاب). حتّى اگر برخى از این سلسله اسناد را معتبر ندانیم33، باز هم این مطلب به معناى تضعیف تمام طرق نیست. اگر وثاقت ابان اثبات شود، لااقل مى‌توان سند کلینى، صدوق و شیخ را به سلیم توثیق کرد.34 امّا این مقدار هنوز براى ما کافى نیست، مگر آنکه سند نسخه‌هاى حاضر به مشایخ یاد شده تصحیح شود. از میان نسخه‌هاى موجود نسخه مجلس (از نوع الف) مستندترین نسخه است. علامه شهادت داده است که این نسخه، از روى نسخه اى به تاریخ 609 قمرى استنساخ شده است. بنابر آنچه در ابتداى این نسخه آمده، چهار تن از بزرگان تشیع در قرن ششم آن را به طریق معتبر از شیخ طوسى روایت کرده اند.35 شیخ طوسى نیز این کتاب را لااقل به دو طریق از سلیم نقل مى کند که تقریباً همگى معتبرند. امّا هنوز یک مشکل اصلى وجود دارد: ظاهراً مشخصات صاحب این نسخه (مورّخ 609ق) معلوم نیست و تا این نکته معلوم نشود، سند او به دیگران اعتبارى ندارد. مهمتر آنکه راوى مجهول این نسخه در حدود 560 کتاب را بر مشایخ خود قرائت کرده و بنابر این تاریخ نسخه بردارى تقریباً پنجاه سال پس از آن است. به هرحال در صورتى که نتوانیم مستقیماً نسخه یادشده را تصحیح کنیم یگانه راه آن است که روایات موجود در این نسخه را با مرویات سلیم در منابع قرن ششم و هفتم مثل احتجاج، ارشاد القلوب، العمده و… تأیید کنیم.

تخریج روایات
به نظر مى‌رسد که براى تأیید متونى به قدمت کتاب سلیم بهترین روش استخراج روایات آن از دیگر منابع روایى باشد. در چاپ جدید گام مؤثرى در این راه برداشته شده و درخصوص هر روایت منابع متعدد معرفى شده است (جزء سوم، ص961 به بعد). تخریجات در سه بخش تنظیم شده است: منابعى که از (کتاب سلیم) نقل کرده‌اند، منابعى که با سند از سلیم روایت مى کنند و آن‌ها که همان روایت را از غیر طریق سلیم آورده‌اند. مصحّح محترم کار خویش را در این بخش چنین ارزیابى مى کند: (ما براى استخراج مرویّات سلیم کتابهاى قدماء و متأخرین شیعه و نیز کتب عامّه را کاملاً پى جویى کردیم و تقریباً 95% روایات سلیم را در دیگر منابع یافتیم) (جزء اوّل، ص202). با آنکه ایشان در تهیه این بخش متحمّل زحمات فراوان شده و در جاى خود کارى درخور و شایان تقدیر عرضه داشته، امّا انصاف باید داد که این امید و ادّعا به هیچ وجه جامعه عمل نپوشیده است. براى نمونه تخریجات چند حدیث را به اختصار ارزیابى مى کنیم:
حدیث چهارم. که جریان سقیفه و هجوم به خانه صدیقه طاهره سلام الله علیها و جسارت به حضرت را از زبان سلمان فارسى به تفصیل (حدود 20 صفحه از چاپ جدید) روایت کرده است، نخست به بحارالانوار، عوالم العلوم، مدینة المعاجز (سید هاشم بحرانى) و کفایة الموحّدین (اسماعیل طبرسى) ارجاع شده است که هیچ کدام ارزش چندانى در مستندسازى متن ندارند؛ زیرا نسخه مجلسى هم اکنون موجود است و بحارالانوار چیزى بیش از آن را ثابت نمى کند. عوالم العلوم و مدینة المعاجز نیز از معاصران مجلسى اند. اساساً کتاب سلیم در چند سده اخیر به حد تواتر رسیده و نیازى به تأیید ندارد. به علاوه کفایة الموحّدین، که مکرّر به آن ارجاع شده، از علماى معاصر به حساب مى آید و نقل او اعتبارى بر کتاب نمى افزاید. سپس روایت ابن طاووس در الیقین را به نقل از البهار حسین بن سعید اهوازى آورده است. آنچه در الیقین آمده تنها چهار سطر از این روایت طولانى است که اتفاقاً از مطالب شاخص و مهم این روایت نیست و نظایر فراوانى در کتب شیعه و سنّى دارد. به روضه کافى نیز ارجاع شده است. امّا آنچه در روضه آمده، تنها مسأله بیعت شیطان با خلیفه اوّل است که تقریباً یک دهم از کلّ روایت است. اثبات الوصیه علاّمه حلّى و المحتضر حسن بن سلیمان نیز از همین قرار است. مصحّح در پایان اضافه کرده است: چون هر فقره از این روایت در چندین مأخذ وجود دارد، براى جلوگیرى از تطویل، از نقل منابعى که از غیرسلیم روایت کرده اند خوددارى مى کنیم. چنانکه خواهیم گفت مهمترین بخش کار درخصوص این روایات یافتن مستنداتى از دیگر متون روایى است. خواهیم دید که مورّخین و محدّثین اهل سنّت با مسئله آتش زدن خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها و نیز ضربت به آن حضرت یا ریسمان انداختن به گردن حضرت امیر علیه السلام سخت مخالفند. از کتب قدماى شیعه نیز، تا آنجا که یافته ایم، تنها طبرى صغیر در دلائل الامه روایتى کوتاه از امام صادق علیه السلام دارد.36 بازهم به این مطلب بازخواهیم گشت.
حدیث هفتم. از بحارالانوار و منابعى از آن دست که بگذریم روایت از سه مأخذ استخراج شده است: بصائر الدرجات، اکمال الدین و کافى. امّا در هر سه کتاب از حدود هفت صفحه روایت تنها سه سطر نقل شده است. به علاوه در نقل این سه محدّث قرائنى وجود دارد که نشان مى دهد آنچه در دست داشته اند، روایت دیگرى بوده است غیر از آنچه در نسخه فعلى سلیم وجود دارد. در هرسه کتاب روایت به صورت: انّ اللّه طهَّرنا وعَصَمنا وجَعَلنا شهداء على خلقه… آغاز مى شود، حال آنکه این فقره در نسخه سلیم در ادامه کلام دیگرى است: …الذین قَرَنهم اللّه بنفسه و بینه فى آى من الکتاب کثیرة وطَهَّرنا وعَصَمنا وجَعلنا شهداءَ على خلقه.
در پایان به بحارالانوار (ج28، ص13، ح6) ارجاع شده است. اوّلاً حدیث 6 در صفحه 5 از بحار است و ثانیاً حدیث 6 ربطى به حدیث مورد نظر ندارد و در واقع همان حدیث 32 از کتاب سلیم است. به این ترتیب تخریج روایت هفتم تقریباً هیچ ارزشى ندارد. حدیث یازدهم. منابع اصلى که در تخریج آمده (اکمال الدین، التحصین ابن طاووس و فرائد السمطین) تنها نیمه اوّل روایت را نقل کرده اند (تا صفحه 648 از چاپ جدید). اینکه آنان با اختلاف سندى که به سلیم دارند همگى روایت را تا یک محل خاص نقل کرده‌اند، آیا خود نشان نمى‌دهد که بقیه روایت در نسخه آنان وجود نداشته است؟ بعلاوه در هر سه متن سه صفحه (صفحات 640 تا 643 چاپ جدید) از میانه حدیث وجود ندارد. این خود شاهدى قویتر بر عدم وجود مقدار زاید در نسخه آنان است. به هرحال تنها منبعى که تقریباً همه روایت را نقل کرده احتجاج طبرسى است که البته با متن موجود از سلیم اختلاف و کاستی‌هایى اندک دارد. به اثبات الهداة ارجاع شده که روایت اثبات هم ربطى به این روایت سلیم ندارد. ینابیع المودّه نیز در فهرست تخریج آمده است. گذشته از آنکه قندوزى (م1294ق) از متأخرین است، چون خود از فرائد السمطین نقل مى کند، اعتبارى افزون ندارد. همچنین از غیبت نعمانى یادشده که در آنجا فقره اى کوتاه از انتهاى حدیث روایت شده است.
روایت چهاردهم. تخریجات این روایت نیز ناقص است و براى مستندسازى بخش آغازین و پایانى روایت ـ که از قضا بحث انگیز هم هست ـ تلاشى صورت نگرفته است. به علاوه آنچه در غیبت نعمانى آمده مربوط به جنگ صفین و در جواب معاویه است و ربطى به این روایت ندارد. روایت نعمانى در حقیقت روایت 25 از کتاب سلیم است، نه روایت چهاردهم. به مشارق انوار الیقین حافظ بُرسى نیز ارجاع شده که چنین روایتى را را در نسخه مطبوع از مشارق نیافتیم. ارشاد القلوب و الفضائل نیز تنها پاره اى از میانه حدیث را نقل کرده اند.
معمولاً تخریج روایات دیگر نیز از همین قرار است (به جز چند مورد که در مجموع می‌توان استناد آن روایات را تا زمان‌هاى قدیم نشان داد).

مسائلى دیگر پیرامون کتاب سلیم
در مجموع می‌توان داورى کرد که با چاپ جدید از کتاب سلیم شناسایى کتاب سلیم وارد مرحله اى تازه شده است، امّا به گمان ما این مقدار به تنهایى در تثبیت نسخه موجود به عنوان یک منبع قابل استناد کافى نیست، نگارنده در بررسى کتاب به ابهامات و سؤالاتى برخورده‌ام که شاید زمینه‌اى باشد براى تحقیق عمیقتر و گسترده‌تر در روایات این کتاب.
1ـ متن و مضمون پاره اى از روایات سلیم (نسخه موجود) خالى از اضطراب و دوگانگى و گاه سستى و کاستى نیست. براى مثال در روایت چهارم که ماجراى جسارت به صدیقه طاهره سلام الله علیها نقل شده، راوى این جریان را عیناً و همزمان به عمر و به قنفذ نسبت مى دهد (صفحه 585 و586 و588) به علاوه عمر را گاه در صحنه و گاه دور از صحنه نشان مى دهد (صفحه 585 و 586 را با صفحه 588 مقایسه کنید). از قراین پیداست که این حدیث دو روایت مختلف بوده که با یکدیگر تلفیق شده است. این درحالى است که در کتاب سلیم، روایت بیست و پنجم، همین جریان به صورت معقول و روشنترى از ابن عباس نقل شده است. در آنجا ضربت فقط به عمر نسبت داده شده و ابوبکر در مسجد و بدور از ماجراست. نکته دیگر در روایت چهارم اهمیّتى است که به نقش زبیر بن عوام داده شده و او را در بصیرت نسبت به مقام ولایت و مقابله با کارگردانان جریان سقیفه بسیار برجسته و از دیگران نمایانتر نشان مى دهد. از سلمان نقل مى کند که: (…وکان الزبیر اشدّنا بصیرة فى نُصرته) (صفحه584) و یا (ولم یکن منّا أحد اشدّ ُ قولاً من الزبیر) (صفحه 594). البته این مطلب با دیگر روایات شیعه منافات دارد. در این روایات زبیر اصلاً جزء سه یا چهار تنى که پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله مرتد نشدند نیامده است.37 در کتاب الاختصاص مقداد را از دیگران استوارتر و پُربینش تر معرفى مى‌کند.38
بعلاوه در همین روایت چهارم تکرار در حوادث و گفته‌ها نیز زیاد به چشم مى خورد (براى نمونه صفحه 580 را با 583 و صفحه 586 را با 588 و نیز صفحه 588 را با صفحه 593 مقایسه کنید). اگر از ضوابطى که در نقد متون تاریخى به کار مى رود استفاده کنیم، بعضى از روایات سلیم از نظر تاریخى نیز قابل تأمل و تحقیق بیشتر است.
2ـ بى‌توجهى یا کم‌توجّهى برخى از دانشمندان متقدّم شیعه نسبت به این کتاب نیز سؤال برانگیز است. براى مثال سید مرتضى در سراسر کتب و رسائل خویش از کتاب سلیم نام و یادى در میان نمى‌آورد و در سراسر آثار خویش تنها یک روایت کوتاه از سلیم نقل کرده است. این درحالى است که مخصوصاً در کتاب الشافى بر سر مطالبى که به صراحت در نسخه موجود از سلیم آمده، با قاضى عبدالجبار به بحث پرداخته است؛ مثلاً در مسأله احراق خانه فاطمه سلام الله علیها و اجبار على علیه السلام بر بیعت از کتاب (المعرفه فى المناقب والمثالب) ابراهیم بن سعید ثقفى (صاحب الغارات) چندین روایت نقل مى‌کند، ولى از سلیم نام نمى برد.39 اگر کتاب سلیم نزد سید مرتضى از اعتبار کافى برخوردار بود، بى تردید استناد بدان در مناظره از روایت ابراهیم بن سعید، که با چند واسطه از امام صادق علیه السلام و دیگران نقل مى کند، موجّه‌تر مى نمود. جالب این است که قاضى در المغنى جریان تازیانه زدن بر فاطمه زهرا سلام الله علیها و تهدید به احراق را به روایتى از امام صادق علیه‌السلام نسبت مى دهد و سعى مى‌کند بطلان آن را با اثبات ارادت امام صادق علیه السلام به شیخین نشان دهد.40 سیّد در پاسخ می‌توانست براحتى روایات سلیم و امثال آن را پیش کشد و نشان دهد که این موضوع از غیر طریق امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است. امّا تنها درصدد ردّ روایاتى برمى آید که از علاقه آن حضرت به شیخین حکایت دارد. شاید از کلام قاضى عبدالجبار نیز بتوان استفاده کرد که روایاتى که امروزه از سلیم داریم، در آن زمان معروف نبوده است.
از دیگر شخصیت‌هایى که از کتاب سلیم نام نبرده، سید بن طاووس است. این مطلب از آن رو مایه شگفتى است که سید بن طاووس، همچون سیّد مرتضى، از کتابخانه اى معروف و مفصّل برخوردار بوده است.41 هیچ تردیدى نیست که سید بن طاووس کتاب سلیم را دیده است. برادر او احمد بن طاووس، و دو شاگردش علاّمه حلّى و ابن داوود، درباره این کتاب بحث کرده‌اند. بعلاوه همانطور که گفته شد در آن زمان نسخه‌هایى نظیر نسخه حاضر در دسترس دانشمندان شیعه بوده است و سیّد با علاقه وافرى که به جمع آورى کتب داشته، بعید مى نماید که از کتاب سلیم بى اطلاع مانده باشد.42 حال در نظر آورید که سید بن طاووس نه تنها نامى از کتاب سلیم نبرده، بلکه چند روایتى هم که از سلیم نقل کرده همگى از کتابهاى دیگر نظیر البهار حسین بن سعید، المناقب ابن مردویه و نورالهدى جاوانى است. سید بن طاووس در کتاب کشف المحجّه فرزندش را در وقایع سقیفه و پس از آن مکرّر به کتاب (المعرفة فى المناقب والمثالب) ابن هلال ثقفى ارجاع مى دهد، امّا چرا از کتاب سلیم هیچ نامى نمى‌برد؟
3ـ میان روایتِ مشایخ حدیث از سلیم در قرن چهارم و پنجم با مندرجات فعلى کتاب سلیم اختلاف است و این خود یکى دیگر از مسائلى است که باید مورد تحقیق و بررسى قرار گیرد. حتى با یک نگاه اجمالى می‌توان دریافت که موضوعات فراوانى از نسخه موجود در هیچ یک از متون روایى قرون اولیه (نظیر کافى، اکمال، خصال، من لایحضر، استبصار و المسترشد) نقل نشده است. در مقابل، بیشتر روایاتى که از سلیم در آن زمان نقل شده، معمولاً به اخلاقیات و حداکثر به فضایل اهل بیت علیه السلام اختصاص دارد. بخش مهم و برجسته کتاب سلیم به مثالب و مطاعن مربوط مى شود. این گونه مضامین در منابع اولیه معمولاً از سلیم روایت نشده است. شواهد بسیارى در دست است که نشان مى دهد بر روایات سلیم در طول زمان مقدارى افزوده شده یا از آن کاسته گردیده است. البته این سخن به معناى مجعول بودن همه بخش‌هاى افزوده شده، نیست. برعکس این موضوعات معمولاً در دیگر روایات نیز تصریح شده است و اگر حدس ما درست باشد عده اى از راویان یا نسخه‌پردازان بتدریج روایات دیگر یا معتقدات شیعى را در ضمن روایات سلیم داخل کرده‌اند. متأسفانه در اینجا مجال بیشتر براى بحث و فحص نیست.

گام بعدى در تحقیق کتاب سلیم
اجمالاً می‌توان گفت که کتاب سلیم را باید لااقل در چهار دوره زمانى مورد تحقیق و مقایسه قرار داد:
1) از زمان سلیم تا قرن سوّم و چهارم که منابع اصلى شیعه تدوین یافته است.
2) در قرن پنجم و ششم که کتابهایى چون احتجاج، فرائد السمطین و ارشاد القلوب تألیف شده است.
3) از قرن هفتم تا قرن یازدهم که عصر مجلسى و شیخ حرّ عاملى است.
4) از زمان مجلسى تا دوران حاضر.
شاید این پژوهش، البته نه چندان ساده، بسیارى از سؤالات و ابهامات موجود را پاسخى درخور فراهم کند.
امّا براى تقویم و تصحیح کتاب سلیم، در کنار تخریج روایات، باید به (قرینه سازى) متن دست یازید. برخى از روایات کتاب مستقیماً و با صراحت در جوامع روایى نیامده یا دست کم عین روایت وجود ندارد. در این گونه موارد می‌توان با جمع احادیث و نیز گردآورى قراین تاریخى درجه وثاقت متن را بالا برد. براى مثال می‌توان اثبات کرد که حادثه آتش زدن خانه فاطمه زهرا و ضربت به آن حضرت یکى از معتقدات رسمى شیعیان در قرون اولیه اسلامى بوده است. اهمیّت این کار از آن روست که هم اکنون شاهد مستقیمى در دست نیست که در متون رسمى شیعه در آن زمان روایاتى به این مضمون وجود داشته است یا خیر. ظاهراً از میان منابع موجود کهنترین کتابى که سبب وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را ضربه قنفذ مى داند دلائل الامامه طبرى است.43 امّا چندان که از المغنى و الشافى ذکر کردیم، در سده هاى قبل نیز روایاتى بر این معنا وجود داشته و مورد قبول علماى شیعه بوده است. پیشتر از اینها نظّام، متکلّم معروف معتزلى، به این نکته تصریح کرده است و عمر را مسؤول سقط جنین فاطمه زهرا دانسته است.44 به همین ترتیب می‌توان قراین و شواهد بیشترى براى این مطلب یافت. باید توجه داشت که این گونه حوادث حساس تاریخى که رنگ کلامى و سیاسى دارد، همواره در معرض دستبرد و تحریف است و تنها از طریق شواهد جانبى می‌توان به حقیقت ماجرا پى برد. بر حوادث دیگرى چون جریان عقبه یا صحیفه ملعونه، که در تخریجات سند محکمى درباره آن نیامده بود، می‌توان شواهد گوناگون ارائه داد. براى جلوگیرى از اطاله بیشتر، سخن را در همین جا پایان مى دهیم و براى مصحّح و دست اندرکاران این اثر آرزوى توفیق روزافزون داریم.

پی نوشت‌ها:
1. در کتاب «الاختصاص» او را از شمار سربازان جانباز حضرت امیر علیه السلام (شرطة الخمیس) نام برده است (ص3و8). البته بعضى سلیم را از یاران امام باقر علیه السلام نیز دانسته‌اند، ولى ظاهراً او حضرت را تنها در دوران کودکى، در عهد امامت پدر بزرگوارش، زیارت کرده است. ر.ک: رجال شیخ طوسى؛ اختیار معرفة الرجال، ج1، ص322 والذریعه، ج2، ص152؛ مقایسه کنید با معجم رجال الحدیث، خوئى، ج8، ص227.
2. راویان یکى از سلسله اسناد کتاب به ظاهر از علماى اهل سنّت هستند (مقدمه کتاب سلیم ص151). البته اینکه تمام این گروه واقعاً عامى مذهب باشند جاى درنگ و تحقیق دارد.
3. براى نمونه مراجعه کنید به حدیث 6، 10، 21 و24. نشانى روایات سلیم از این پس براساس چاپ جدید (سه جلدى) است.
4. ملل و نحل، شهرستانى، چاپ مصر، ص30؛ در آنجا آمده است: واعظم خلاف بین الامّه خلاف الامامة؛ اذ ماسلّ سیف فى الاسلام على قاعدة دینیّة مثل ماسلّ على الامامة. نیز ر.ک به مقالات الاسلامیین، ج1، ص39.
5. ر.ک: احادیث یازدهم (ص649)، حدیث دوازدهم (ص661 به بعد) و….
6. حتى ابن ندیم، کشّى و نجاشى که از اولین علماى رجالى هستند که در این باره سخن گفته اند، کلمات ابان و عمر را نقل کرده اند.
7. در کلام ابان به (کُتُب) تعبیر شده است (مقدمه کتاب سلیم) و از اینجا محلّ اختلاف شده که آیا سلیم چندین کتاب داشته و یا (کتب) صرفاً اشاره به مجموعه دستنوشته ها دارد که بر روى هم یک کتاب را تشکیل مى دهد.
8. (صحیفه ملعونه) در تداول علماى شیعه اشاره به نامه اى است که در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه وآله میان شیخین و چند تن از کارگردانان سقیفه بطور مخفیانه امضا شده تا قدرت را پس از رحلت آن حضرت به دست گیرند. منظور از (ماجراى عقبه) توطئه پاره اى از بظاهر یاران پیامبر صلی الله علیه وآله مبنى بر پى کردن شتر یا استر ایشان از گردنه اى خطرناک بود. این جریان در کتاب سلیم گاه به جنگ تبوک و گاه به حجةالوداع نسبت داده شده است. بنا به نقل برخى روایات شیعه خلیفه اوّل و دوم و نیز ابوموسى اشعرى جزء این گروه بوده اند. حدیث (تابوت) اشاره به روایتى است که در آن عقاب غاصبان ولایت را قرارگرفتن در تابوتى در قعر جهنّم مى داند.
9. کتاب الزهد، حسین بن سعید الکوفى الاهوازى، ص7. آقاى انصارى کتاب «مختصر اثبات الراجعه» را قدیمى ترین اثر دانسته است (بخش تخریجات، ص971)؛ امّا بى تردید حسین بن سعید بر فضل بن شاذان تقدّم دارد. البته حسین بن سعید در کتاب البهار نیز از سلیم روایت داشته که اصل کتاب البهار هم اکنون در دسترس نیست (ر.ک: الیقین، سید بن طاووس، باب 115).
10. مختصر اثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، شماره15.
11. بصائر الدرجات، منشورات الاعلمى، ص47 و218 و….
12. تفسیر عیاشى، ج1، ص14 و ج2، ص299.
13.تفسیر فرات، مکتبة الداورى، ص9 و131.
14. البته وى در تفسیرى که از او در دست است روایتى از سلیم نقل نکرده است ولى برخى از کتب معتبر حدیثى (مثل کافى و خصال) او را جزء سلسله سند روایت سلیم برشمرده اند.
15. کلینى و صدوق در موارد متعدّد از سلیم روایت کرده اند. ر.ک: مقدمه کتاب سلیم، ص131.
16. المسترشد، تصحیح احمد محمودى، ص231.
17. سند این روایات معمولاً همان سندهاى معروف کتاب سلیم است و از اینجا می‌توان حدس زد که کتاب سلیم نزد ایشان نیز موجود بوده است. البته پاره اى از روایات منقول در این کتاب در نسخه‌هاى موجود از کتاب سلیم نیست.
18. البته شیخ مفید تنها در تصحیح الاعتقاد از کتاب سلیم نام برده است. بنده در انتساب کتاب تصحیح الاعتقاد به مفید از گذشته تردید داشته ام و هنوز هم شاهد محکمى بر این نسبت نیافته ام. نجاشى که خود از شاگردان مفید بوده است و قریب 180 اثر از او را نام مى برد، از تصحیح یاد نمى کند (رجال نجاشى، مؤسسه انتشارات اسلامى، ص399).
19. الغیبه، نعمانى، مکتبة الصدوق، ص68 به بعد.
20. اختیار معرفة الرجال، مؤسسه آل البیت، ج1، ص321.
21. رجال نجاشى، ص8.
22. الفهرست، ص81.
23. الغیبه، ص101 و102.
24. اختیار معرفة الرجال، ج1، ص321؛ رجال علاّمه حلّى (خلاصه)، ص83.
25. از دیگر کسانى که این قول را پذیرفته اند: خونسارى، کشف الاستار، ج2، ص128؛ خوئى، معجم رجال الحدیث، ج8، ص225.
26. التحریر الطاووسى، دارالذخائر، ص136 و137.
27.فقه الرجال، تفریشى، ص159؛ حاشیه قهپائى بر مجمع الرجال، ج4، ص155. البته ایشان کلام شهید را با تعبیر (قیل) آورده است.
28. التحریر الطاووسى، ص136.
29. الفهرست، ابن ندیم، ص275؛ علاّمه حلّى همین مطلب را از رجالى متقدّم على بن احمد عقیقى نقل کرده است (رجال علاّمه، ص83). صاحب الذریعه و صاحب معجم رجال الحدیث با این قول مخالفند و معتقدند که هرچند ابان تنها کسى است که کتاب سلیم را مستقیماً از سلیم گرفته است (مناولةً) ولى منافاتى ندارد که دیگران نیز کتاب را از او سماع کرده باشند (الذریعه، ج2، ص154 و155؛ معجم، ج8، ص225 و226).
30. رجال علامه حلّى، ص83.
31. تصحیح الاعتقاد، با تصحیح شهرستانى، ص126. حتى اگر در نسبت این کتاب به مفید نیز تردید روا داریم، شیوه او در نقل روایات سلیم حاکى از همین بینش است. شیخ در کتابهایى چون الارشاد و الجمل هیچ روایتى از سلیم ندارد. ظاهر او تنها یک حدیث در مسألة الکافیه فى ابطال التوبةٍ الخاطئة نقل کرده است (مجموعه مصنّفات شیخ مفید، دارالمفید، ج6، ص47).
در کتاب تدوین السنة الشریفه (ص241) نویسنده اظهار داشته است که (در نسخه متداول از کتاب سلیم مطالبى هست که بر طبق معتقدات شیعه هیچ شکى در ابطال آن نیست.) امّا معلوم نشد که اشاره ایشان به کدام بخش از کتاب است.
32. قاموس الرجال، انتشارات اسلامى، ج5.
33. براى مثال، مرحوم خوئى هر دو سند کشّى را تضعیف کرده است (معجم رجال الحدیث، ج8، ص227).
34. صاحب معجم رجال الحدیث دو سند کافى و دو سند خصال را به سلیم صحیح مى داند (ج8، ص223 و224). براى مثال سند کلینى چنین است: عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عیسى عن عمر بن اُذینه عن ابان بن ابى عیاش عن سلیم.
35. در یکى از این طرق محمد بن على صیرفى قرار دارد. هرچند قدما وى را جرح کرده اند، ولى پاره اى از متأخرین وى را توثیق کرده و تضعیف قدما را بر نسبت بیجاى غلوّ حمل کرده اند (ر.ک: مقدمه کتاب سلیم، ص240 و241).
36. دلائل الامامة، طبرى صغیر، انتشارات بعثت، ص134.
37. بحار، ج22، ص352.
38. الاختصاص، ص8 تا 12.
39. الشافى، سید مرتضى، تصحیح سید عبدالزهراء حسینى، ج3، ص241 به بعد.
40.مأخذ پیشین، ج4، ص110 به بعد.
41. ر.ک: کتابخانه سید بن طاووس، اتان کُلبرگ، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى.
42. علاوه بر اینها نسخه سال 609ق که قبلاً از آن سخن گفتیم، توسط ابو البقاء هبة الله بن نما روایت شده است (مقدمه کتاب سلیم، ص316). ابن نما، به تصریح خود سیّد، از مشایخ روایت او به شمار مى آید (کشف المحجّه، مکتبة الداورى، ص130). اگر استناد نسخه یادشده به ابن نما درست باشد، سید مى بایست از این طریق نیز کتاب سلیم را دیده باشد.
43. دلائل الامامه، ص134.
44. الملل والنحل، شهرستانى، چاپ مصر، ج1، ص59.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
5 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.