Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش دوم)

(1262 مجموع کلمات موجود در متن)
(3282 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش دوم)
بهزاد حمیدیه
بهزاد حمیدیه، روزنامه‌ی رسالت شماره 6048، پنج‌شنبه 7 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




از این شماره به بعد، به بررسى شواهد و قرائن رویکردى که دکتر محسن کدیور آن را «رویکرد بشری» به امامت مى‌خوانند و مدعى هستند در قرون اولیه اسلام بر جهان تشیع حاکم بوده است پرداخته مى‌شود. جناب دکتر کدیور، در این بخش از نوشتار خود ، به «سه شاهد صریح، شفاف و مهم از معتبرترین عالمان شیعى به عنوان نمونه» اکتفا کرده‌اند:

شاهد اول
شاهد اول، عبارتى از کتاب تنقیح المقال فى معرفة علم الرجال نوشته‌ی علامه شیخ عبدالله مامقانى (متوفى 1351 قمری) است. دکتر کدیور نقل مى‌کند که مامقانى در فایده‌ی 25 از مقدمه-ی کتاب مزبور مى‌نویسد: «إن أکثر ما یعد الیوم من ضروریات المذهب فى اوصاف الائمه(ع) کان القول به معدودا فى العهد السابق من الغلو» (آن‌چه امروزه در مورد اوصاف ائمه علیهم السلام جزء ضروریات مذهب شمرده مى‌شود، سابقاً جزء غلو شمرده مى‌شد.)
آقاى محسن کدیور، نتایجى از این عبارت مى‌گیرد، از جمله این‌که «محقق مامقانی، خود، جریان معتقد به شؤون بشرى ائمه را نمى‌پسندد و طرفدار جریان معتقد به فضایل فرابشرى ائمه است، اما با تأکید بر قاعده‌ی پیش‌گفته‌ی رجالى بر وجود جریان نیرومند معتقد به شؤون بشرى ائمه در قرون اولیه در میان اصحاب و علماى شیعه مهر تأیید زد.»
سزاوار است براى یافتن مقصود و مراد علامه‌ مامقانی، به کتاب مورد اشاره رجوع نموده، عبارات قبل و بعد بافت کلام را مورد بررسى قرار دهیم.
علامه مامقانى در فایده‌ی 25 (چاپ سنگى سه جلدی، ج1، صص 212-211) بیان مى‌کند که اگر کسى اخبارى را که درباره‌ی فارس بن حاتم و احمدبن هلال و... و واقفه رسیده است ملاحظه کند، فساد آن‌چه را که از برخى اصحاب نقل شده مبنى بر نسبت غلو به کسانى نظیر محمدبن سنان و معلى بن خنیس و مفضل بن عمر و دیگران درخواهد یافت. سپس ایشان به بیان علت این امر مى‌پردازد و توضیح مى‌دهد که افراد مزبور، نزد ائمه علهیم السلام تردد مى‌نمودند و ائمه بدیشان اجازه‌ی ورود مى‌دادند، اما آنان را از عقایدى که داشتند برحذر نمى‌داشتند و دیگران را از معاشرت و همنشینى با ایشان پرهیز نمى‌دادند و دستور به قتلشان صادر نمى‌کردند، بلکه حتى مراتب نهى از منکر را که به دیگران با شدت و تاکید سفارش و امر مى‌کردند در مورد ایشان به‌جا نمى‌آوردند، در حالى که تارک نهى از منکر به شدت از سوى ائمه توبیخ مى‌شد و ائمه، دیگران را به ترک همنشینى با فاسق امر مى‌نمودند بلکه حتى همنشینى خود را از کسى که معصیت خاصى مرتکب مى‌شد براى همیشه قطع مى‌کردند، تا آن‌جا که یک‌بار وقتى یکى از هم‌نشینان ائمه به برده‌اش ناسزا گفت (اى پسر زن زناکار)، امام علیه السلام تا هنگام مرگ با او هم‌نشینى نفرمود با آن‌که این سخن با این اعتقاد از او رخ داده بود که مادر یک برده‌ی کافر، نکاح صحیحى نداشته و لذا زناکار محسوب مى‌شود. اگر دقت و سخت‌گیرى ائمه چنین است پس چگونه است درباره شخص کافر، آن‌هم این‌چنین کفرى یعنى غلو. غلو در نزد ائمه بسیار مذموم و مورد نهى بوده و از ائمه این‌گونه روایت شده که عیسی(ع) اگر در برابر آن‌چه نصارى مى‌گفتند ساکت مى‌ماند بر خداوند بود که گوشش را ناشنوا و چشمش را نابینا کند. حتى ائمه گاهى که غلو به ذهن کسى خطور مى‌کرد پیشاپیش مبادرت به منع او مى‌فرمودند.
علامه مامقانى در ادامه اظهار مى‌دارد که ما هیچ غلوى در محمدبن سنان و معلى بن خنیس و... نیافته‌ایم، بلکه عکس این امر را دیده‌ایم چرا که ائمه علیهم السلام بسیارى از این افراد را امین خویش در امورشان قرار داده و وکیل مستقل و تام‌الاختیار خود در نقاط دور دست نموده بودند.
علامه مامقانى سپس این احتمال را که نجاشى و شیخ طوسى و ابن غضائرى و دیگر رجالیون، اطلاعاتى داشته‌اند که ائمه نداشته‌اند، رد مى‌کند، چرا که امکان ندارد با آن همه طول مصاحبت ائمه از عقاید آنان مطلع نشده باشند، اما رجالیون در چند قرن بعد، اطلاع یافته باشند.
از دیگر ادله که علامه مامقانى مى‌آورد تا نشان دهد نسبت غلو به امثال محمدبن سنان، نادرست است آن است که بسیارى از متهمین به غلو، خود، اظهارات صریحى برخلاف غلو داشته‌اند و علیه غالیان سخن مى‌گفتند و حتى کتاب مى‌نوشتند (نظیر نصربن صباح و دیگران) و این امر بدون هیچ شبهه‌اى نشان مى‌دهد که آنان غالى نبوده‌اند. علامه مامقانى در این‌جا مى‌نویسد: «تخلیص المقال ان المتتبع النقید یجد ان اکثر من رمى بالغلو بریء من الغلو فى الحقیقه و ان اکثر ما یعد الیوم من ضروریات المذهب فى اوصاف الائمه علیهم السلام کان القول به معدودا فى العهد السابق من الغلو و ذلک نشا من ائمتنا(ع) حیث انهم لما وجدوا الشیطان دخل مع شیعتهم من هذا السبیل لاضلالهم وفاء لما حلف به من اغواء عبادالله اجمعین حذورهم من القول فى حقهم بجمله من مراتبهم ابعادا لهم عما هو غلو حقیقه فهم منعوا الشیعه من القول بجمله من شوونهم حفظا لشئون الله جلت عظمته حیث کان اهم من حفظ شئونهم لانه الاصل و شئونهم فرع شانه نشات من قربهم لدیه و منزلتهم عنده و هذا هو الجامع بین الاخبار المثبته لجمله من الشئون لهم و النافیه لها ثم لایخفى علیک ان مثل الرمى بالغلو فى کثره وقوع الخطا و الاشتباه فیه من اصحابنا الرمى بالوقف حیث عدوا اشتغال الرجل بالفحص عن امامه الحاضر بعد فوت الامام السابق وقفا مع ان زمان الفحص و البحث زمان العذر و لیس الوقف الا نفى امامه المتاخر دون التوقف الى ان تقوم الحجه و یتم البرهان على امامته لتکون الهدایه عن بینه دون الجزاف و ان استوفیت ما فى التراجم و استقصیت جمله وافیه من الاخبار بان لک ما قلناه بیان الشمس فى رابعه النهار.»
آنچه از عبارات فوق به دست مى‌آید نمى‌تواند نتیجه‌اى را که جناب دکتر کدیور برداشت کرده است‌ (وجود جریان نیرومند معتقد به شؤون بشرى ائمه در قرون اولیه در میان اصحاب وعلماى شیعه) تأیید کند. عبارات فوق الذکر از علامه مامقانى در تبرئه اصحابى نظیر محمدبن سنان و معلى بن خنیس و مفضل بن عمر و دیگران از اتهام غلو که برابر با کفر و به شدت مورد نهى ائمه علیهم السلام بوده است مى‌باشد. دلیل علامه مامقانى بر این تبرئه چند چیز است‌: ‌ نیک رفتارى ائمه با آنان، سخن گفتن یا کتاب نوشتن آنها علیه غلو و نهایتاً این‌که در اعصار نخستین، اختلال مفهومى در مورد غلو وجود داشته است و هیچ حد و مرز مشخصى که مورد وفاق تمامى شیعیان و علما در قرون اولیه بوده باشد و غالى را از غیرغالى تمییز دهد مشاهده نمى‌شود. علامه مامقانی، از این زاویه زمان خود را با قرون اولیه مقایسه مى‌کند و نشان مى‌دهد که حدود و ثغور غلو که به اعتقاد علامه مامقانى از بدترین انواع کفر است در قرون بعد تعین یافته، توافقى جمعى بر آن حاصل شد. بیشتر عناصرى که در زمان متأخر، در قسم عدم غلو دسته‌بندى گردیده‌اند، در زمان متقدم، جایگاه مشوشى داشته‌اند و هر دسته احیاناً برخى از آن‌ها را در قسم غلو و برخى را در قسم عدم غلو دسته‌بندى مى‌نموده‌اند (کما این‌که برخى اصحاب متهم به غلو، خود صریحاً علیه غالیان سخن مى‌گفته‌اند.) بنابراین، اتهام غلو به بسیارى کسان از اصحاب ائمه را نمى‌توان چشم‌بسته و تحقیق ناکرده پذیرفت.
از مسأله‌ی اخیر یعنى مشوش بودن مفهوم غلو در زمان متقدم به خلاف زمان متأخر، جناب دکتر محسن کدیور به دو مفهوم خود ساخته‌ی «تلقى بشری» و «تلقى فرابشری» از ائمه نقب زده‌اند و با یکسان فرض نمودن غلو با تلقى «فرابشری» از ائمه چنین استنتاج نموده‌اند که در عصور اولیه تلقى «بشری» به صورت جریانى قوى وجود داشته است. اما...


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
3 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.