Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش سوم)

(924 مجموع کلمات موجود در متن)
(2889 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش سوم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6049، شنبه 9 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




در نقد استنتاج جناب آقاى محسن کدیور از کلام علامه مامقانى ، چهار نکته قابل توجه است: اولاً مترادف دانستن «غلو» با «تلقى فرابشری» در اندیشه‌ی اصحاب و شیعیان قرون اولیه، کاملاً بى‌دلیل است. اصولاً تمایز میان تلقى «بشری» و «فرابشری» و ملاک قرار دادن نفس «مابعد الطبیعى و فرابشرى بودنِ» ‌صفات براى نفى و انکارشان بیشتر صبغه‌ی تعلق به ذهنى مدرن و تفکرى اومانیستى دارد. غلوى که نزد علما و شیعیان اصیل قرون اولیه، مذموم و ناهنجار تلقى مى‌شده، الوهیت‌بخشى به امام یا هرگونه فراتر بردن امام از مرتبه‌ی واقعى خویش =(عبد بودن و مخلوقیت) بوده است و دلیل این مذمومیت نیز، تعارض با توحید به عنوان اساس دین حنیف اسلام بوده است. به عقیده‌ی آنان، امام را باید در حد و اندازه‌ی واقعى خود دید و به روشنى مى‌توان درک کرد این امر الزاماً بدان معنا نیست که خط‌کشى مایز میان صفات «طبیعی» و «مابعدالطبیعی»‌ در دست بگیریم و هر صفت را که بویى از مابعدالطبیعى بودن دارد نفى نماییم؛ چه بسا کسانى که مثلاً قول به علم غیب امام را غلو مى‌دانستند، اما دیگر صفات فرابشرى را قبول داشتند و یا بالعکس. نهایتاً نمى‌توان ـ و یا دست کم، بعید است بتوان ـ یک جریان یک‌دست نیرومند که هرگونه صفت «فرابشری» را به صرف «فرابشری» بودنش از ائمه نفى مى‌کرده است در تاریخ یافت.
ثانیاً بنابر آن‌چه گذشت، فرض یک جریان خاص و مشخص که تمام یا اکثر «صفات فرابشری» را یک‌جا از ائمه نفى مى‌کرده است، عین مدعا و مصادره به مطلوب است. فرض وجود جریانات یا گروه‌هاى متکثرى که هر یک احیاناً برخى صفات فرابشرى را پذیرفته و برخى دیگر را منتفى مى‌دانستند و اشتراکات و وحدت رویه‌اى نیز نداشتند، احتمالى است که مؤیدات قابل توجهى نیز دارد و منطقیون گفته‌اند: «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال». بنابراین نمى‌توان از یک «تلقى بشری» سخن به میان آورد. مؤیداتى که بدان اشارت رفت، از جمله، سخن علامه مامقانى در تنقیح-المقال است که توضیح مى‌دهد در برخى فروع اصول دین به گونه‌اى میان شیعه اختلاف و نزاع واقع شده که منجر به دورى و منافره میان آنان گشته است و این در زندگی‌نامه‌ی جعفربن عیسی، یونس به عبدالرحمن، زراره و مفضل بن عمر و دیگران آشکار است که اصحاب ائمه، گاهى در حضور ایشان به یکدیگر نسبت کفر، زندقه و غلو مى‌دادند، تا چه رسد به دوره غیبت . به علاوه، یکى دیگر از مؤیدات مهم، گزارش علامه مامقانى است در عبارتى که پیش‌تر از فایده 25 تنقیح‌المقال نقل شد، مبنى بر این‌که دو دسته روایت‌هاى ظاهراً متعارض از ائمه راجع به صفات و مراتبشان را این‌گونه مى‌توان حل کرد که ائمه نسبت به غلو حساسیت نشان مى‌دادند تا آن‌جا که گاه، برخى صفات فرابشرى خویش را براساس مصلحت‌اندیشى و حفظ مردم از غلو حقیقى مکتوم مى‌نمودند تا شؤون خداوند که مهم‌تر از شؤون و مراتب آنان است حفظ شود. وجود روایت‌هاى ظاهراً متعارض، مؤید روشنى است بر وجود افکار و باورهاى متعارض در میان صحابه و شیعیان قرون اولیه. همچنین سخن استاد الکل و وحید بهبهانی، در الفوائد الرجالیه، صراحتاً آشفتگى در معناى غلو را نزد قدما نشان مى‌دهد و فقدان رویه‌اى واحد در مفهوم پردازى غلو را تبیین مى‌کند: «و بالجمله، الظاهر ان القدماء کانوا مختلفین فى المسائل الاصولیه أیضاً فربما کان شىء عند بعضهم فاسداً أو کفراً أو غلواً و تفویضاً أو جبراً أو تشبهاً أو غیر ذلک و کان عند آخر مما یجب اعتقاده اولاً هذا و لا ذاک» (ظاهراً قدما در مسائل اصولى نیز اختلاف داشته‌اند و چه بسا یک مسئله در نزد برخى از آنان، عقیده‌اى فاسد یا کفر یا غلو یا تفویض یا خبر یا تشبیه قلمداد مى‌شد و نزد برخى دیگر از جمله عقایدى بود که اعتقاد بدان‌ها واجب است و نزد عده‌اى دیگر نه عقیده‌اى فاسد تلقى مى‌شد و نه عقیده‌اى واجب الاعتقاد.) ثالثاً به فرض وجود جریانى خاص که تمام صفات فرابشرى حتى عصمت را از ائمه نفى مى‌نموده، نیرومندى یا ضعف این جریان به هیچ روى از کلام علامه مامقانى به دست نمى‌آید. شاید استاد محسن کدیور، نیرومندى مورد اشاره را از افعل تفضیل در عبارت «إن أکثر مایعد الیوم...» و اطلاق عبارت «کان القول به معدوداً فى العهد السابق...» ‌استنتاج کرده باشند، حال آنکه لزوماً مقصود علامه مامقانى آن نبوده که «أکثر ما یعد الیوم من ضروریات المذهب»، مجموعاً و یک‌جا در یک جریان واحد و معین، غلو تلقى مى‌شده است و نیز عبارت «کان القول به معدوداً...» به قرینه‌ی پیش‌گفته (قصه‌ی تشویش در مفهوم‌پردازى غلو) از اطلاق یا عموم ساقط مى‌شود و دیگر چنین معنا نمى‌دهد که نزد اکثریت قدما یا همه‌ی آنان، قول به آن صفات، غلو محسوب مى‌شده است، بلکه بدین‌ معنا خواهد بود که صفات ضرورى و متفقٌ‌علیه امروزین، در گذشته مورد وفاق همه درنیامده بود و هریک احیاناً از سوى گروهی، مورد مخالفت و رمى به غلو قرار مى‌گرفت. این نکته، نسبتى با نتیجه‌ی دکتر کدیور، مبنى بر‌ «وجود جریان نیرومند معتقد به شؤون بشرى ائمه در قرون اولیه در میان اصحاب و علماى شیعه»‌ ندارد. توجه شود به فحواى نتیجه‌ی دکتر کدیور که عبارت است از نوعى وحدت فکرى و اعتقادى میان قدما در معنا کردن غلو به صفات بشرى و ایضاً توجه شود به تعارض این فحوا با استنتاج ما از علامه مامقانى مبنى بر آشفتگى و عدم وحدت رویه میان قدما در معنا کردن غلو.
نکته‌ی چهارم در شماره‌ی بعد بیان خواهد شد ...


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
4 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.