Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش چهارم)

(1236 مجموع کلمات موجود در متن)
(2878 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش چهارم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6050، دوشنبه 11 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




چهارمین نکته در نقد استنتاج جناب آقاى دکتر محسن کدیور از سخن علامه مامقانى بدین قرار است:
رابعا قرار دادن قول به یک‌سرى صفات، در محدوده‌ی غلواندیشی، از سوى یک رجالى یا یک گروه نظیر قمیین، اعم است از این‌که خود آ‌ن رجالى یا آن گروه، به صفات مزبور اعتقاد شخصى داشته است یا خیر. به عبارت دیگر، ممکن است علما یا رجالیون شیعه در عصور اولیه، از باب لزوم مکتوم داشتن اسرار اهل بیت، در عین اعتقاد به صفات مزبور آن‌ها را مکتوم مى‌نموده‌اند و اظهار آن صفات را نشان غالى بودن شخص در نظر مى‌گرفته‌اند. مؤید این امر، روایات فراوان در لزوم تقیه واخفاى اسرار است. علامه مامقانى نیز بدین مطلب این‌چنین اشاره کرده است: «ذلک نشأ من أئمتنا علیهم السلام حیث أنهم لما وجدوا آن الشیطان دخل مع شیعتهم من هذا السبیل ... حذروهم من القول فى حقهم بجملة من مراتبهم ابعاداً لهم عما هو غلو حقیقه»؛ یعنى ائمه ما علیهم السلام از آن‌جا که دانستند شیطان از این راه بر شیعیان وارد مى‌شود آنان را از قول به برخى مراتب عالیه‌ی خویش برحذر داشتند تا آنان را از آن‌چه حقیقتاً غلو است بازدارند. این عبارت نشان مى‌دهد، قول به برخى «صفات فرابشری» ائمه، با آن‌که حقیقتاً غلو نبوده، اما به جهت آن‌که مقدمه‌ی غلو حقیقى بوده است، مجازاً غلو تلقى شده و شیعیان به پرهیز از آن الزام شده‌اند. پس چه بسا مثلاً ابن غضائری، با آن‌که خود اجمالاً به «صفات فرابشرى ائمه» ‌اعتقاد داشته، اما قائلین به آن صفات، از اصحاب ائمه را رمى به غلو نموده است (از باب مقدمیت احتمالى‌اش براى غلو حقیقی.) خصوصاً که رجالیون، بسیار دقیق وسخت‌گیر بوده‌اند و بسیارى از راویان را به صرف کمترین نشانى از غلو و فساد عقیده کنار مى‌نهاده‌اند (و فاش کردن اسرار ائمه یکى از آن نشانه‌ها تلقى مى‌شده است.)
سخت‌گیرى مزبور را علامه مامقانى در فایده‌ی 21 تنقیح‌المقال چنین گزارش کرده است:‌ «بر کسى که در احوال قدما خصوصاً قدماى قمى تتبع کند پوشیده نیست که ایشان، با کوچک‌ترین بهانه، بر راوی، جرح وارد مى‌کردند [یعنى او را متهم نموده، غیرعادلش مى‌شمردند] و به محض دیدن روایتى در کتابش مبنى بر انحراف در فروع اصول دین، او را منحرف مى‌شمردند.» مرحوم مامقانی، احمدبن محمدبن نوح السیرافى را مثال مى‌زند که جماعتى از علماى قابل اعتماد و طراز اول، موثقش دانسته‌اند، مانند شیخ طوسى در الفهرست و الرجال و نیز ابن شهرآشوب در معالم العلماء و علامه حلى و... و در عین حال، اتهاماتى نیز از سوى برخى اشخاص غیر موثق بر او وارد شده است. ایشان سپس توضیح مى‌دهند که در تعدیل یک راوى (نسبت عدالت به او دادن)، کمتر محل خطا و اشتباه وجود دارد تا جرح او (اتهام زدن به او و ساقط کردنش از عدالت) و چنین ادامه مى‌دهند: «کسى که در سخنان اندیشمندان رجالى نظر کند و در سیره و روش آن‌ها دقت نماید متوجه مى‌شود که آنان کسى را موثق نمى‌شمارند، مگر آن‌که در بالاترین درجات عدالت باشد، اما در جرح [اتهام]، کوچک‌ترین جرحى از سوى کسى را به حساب مى‌آوردند [و راوى را غیرعادل مى‌شمردند] در حالى که مقتضیات اشتباه در جرح، بسیار است چه این‌که بسیارى از آن‌چه امروزه در مورد نبى و ائمه معتقدیم در گذشته، معتقد بدان را به ارتفاع و غلو متهم مى‌کردند و بسیارى اوقات، راوى را به کوچک‌ترین بهانه متهم مى‌کردند و حتى یک راوى را به دلایلى که قطعاً موجب فسق نبود از قم اخراج مى‌کردند مثلا شخصى به خاطر آن‌که حمارش را فریب داده و وانمود کرده که جو و علف در دامن دارد اخراج شد. لذا باید در مسأله‌ی جرح[هایى که در مورد یک راوى شده است] به منزله‌ی عدالت [که به او نسبت داده شده است]، بلکه حتى بیش از آن، دقت به خرج داد.»
این نکته‌ی رابع، با توضیح علامه مامقانى راجع به وقف، که عبارت اصلى آن از فایده‌ی 25 تنقیح-المقال، پیش‌تر نقل شد، تأیید مى‌شود: «... حیث عدوا اشتغال الرجل بالفحص عن إمامه الحاضر بعد فوت الامام السابق وقفاً مع أن زمان الفحص و البحث زمان العذر و لیس الوقف الا نفى إمامه المتأخر دون التوقف الى أن تقوم الحجة و تیم البرهان على امامته.» ایشان توضیح داده‌اند که نظیر خلط مفهومى درباره غلو، در وقف نیز رخ داده است. واقفى بودن حقیقتاً عبارت است از نفى امام یا ائمه‌ی بعدی، اما برخى رجالیون از مشاهده‌ی این‌که یک صحابى در دوره‌ی پس از فوت امام تا یقین یافتن به امام بعدی، حالت توقف و تحقیق داشته است، این را دلیل و نشانه‌اى بر آن گرفته‌اند که صحابى مزبور، واقفى بوده است. در این‌جا روشن نیست که این عالم رجالی، خود معتقد باشد که توقف موقت براى تحقیق راجع به امام بعدی، یک نوع واقفى شدن باشد، اما به جهت شدت اهتمام به ثقه بودن رجال و روات و رعایت احتیاط تام در این‌باره، دایره‌ی متهمین به وقف را توسعه داده، متوقفین کذائى را نیز در آن وارد کرده است (مبادا که این وقف موقت نشان از واقفى بودن حقیقى باشد.) پس هکذا اگر یک عالم رجالی، صحابى خاصى را به دلیل اعتقاد به «صفات فرابشری»، غالى مى‌شمارد، چه بسا خود نیز معتقد بدان صفات باشد اما محض احتیاط و تحرز از راویان فاسد العقیده، آن صحابى را به غلو متهم مى‌نماید مبادا که دم زدن او از «صفات فرابشری» نشان از غلو حقیقى (الوهیت‌بخشى به ائمه) باشد. بنابراین همان‌گونه که اعتقاد برخى اصحاب متهم شده به وقف با رجالیونى که چنین اتهامى را مطرح کرده‌اند در واقع یکى بوده و امارات و نشانه‌ها باعث انحراف رفتن ذهن رجالیون یا احتیاط افراطى آنان شده است، چه بسا اعتقاد رجالیون با برخى اصحاب که به غلو متهمشان کرده‌اند، در واقع، یکى است و برخى امارات و نشانه‌ها باعث به خطا رفتن ذهن رجالیون یا احتیاط افراطى آنان شده است.
یکى دیگر از مؤیدات نکته‌ی رابع را مى‌توان در الفوائد الرجالیه دید: «ربما جعلوا مطلق التفویض إلیهم أو التفویض الذى اختلف فیه کما سنذکر او المبالغه فى معجزاتهم و نقل العجائب من خوارق العادات عنهم أو الاغراق فى شأنهم و إجلالهم و تنزیههم عن کثیر من النقائص و إظهار کثیر قدره لهم و ذکر علمهم بمکنونات السماء و الارض ارتفاعاً أو مورثاً للتهمة به سیما بجهة أن الغلاة کانوا مختفین فى الشیعة مخلوطین بهم مدلسین.» کثیرى از قدما خصوصاً قمیین و ابن غضائری، مطلق تفویض به ائمه یا مبالغه در معجزاتشان و.. را ارتفاع =(غلو) یا موجب اتهام به غلو مى‌شمردند. در این عبارت مشاهده مى‌شود که اعتقاد به امور یاد شده نزد قدما، همواره غلو باطل و مذموم نبوده است بلکه در برخى موارد صرفا «مورث للتهمة» بوده است. از آن رو که غلات حقیقى که قدما و متأخرین در نفى و طرد آن‌ها اتفاق نظر دارند در میان شیعه مخلوط شده و تدلیس و نفاق به خرج مى‌دادند، عده‌اى از علماى قدیم، محض احتیاط، کسانى را که به نقل معجزات، علم غیب و... مى‌پرداختند را نیز متهم به غلو کرده‌اند نه از این باب که علم غیب، معجزه و امورى از این دست را در مورد ائمه قبول ندارند، بلکه از باب تحرز از این‌که مبادا مبالغه در بیان این امور، نشانه ی غالى بودن حقیقى فرد باشد.
تا این‌جا به بررسى و نقد شاهد اول دکتر کدیور خاتمه مى‌دهیم و در شماره‌ی بعد به بررسى دومین شاهد از شواهد سه‌گانه‌ی دکتر کدیور خواهیم پرداخت.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.