Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

«التّشیّع المُفتَری علیه» (بخش پنجم- دستبرد دیگر از آقای احمد کاتب در روایت امام سجاد علیه‌السلام)

(424 مجموع کلمات موجود در متن)
(2771 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد دیدگاه‌های آقای احمد الکاتب در کتاب «تطور الفکر الإسلامی الشیعی ...»
برگرفته از کتاب «التشیع المفتری‌علیه»
بخش پنجم
(دستبردی دیگر از آقای احمد کاتب در روایتی از امام سجاد علیه‌السلام)
نوشته‌ی خالد اباذر
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




ملاحظه‌ی دوم:
حکایت‌کردن مضمون روایات به‌نحوی که با نصوص آن مطابقت ندارد: مثال سوم: افترای دیگری که «کاتب» آن‌را به امام سجّاد علیه‌السلام و به شیخ صدوق بدون ذکر اصل روایت نسبت داده است:
«کاتب» در صفحه‌ی 29 گفته است:
«صدوق جداً به‌صورت غیر معقولی از حدّ میانه خارج گشته و از امام سجّاد نقل کرده که ایشان شیعه را به خضوع در مقابل حاکم و اطاعت امر او و عدم تعرّض به خشم وی وصیّت نموده، و ستم‌دیدگان را به داشتن مسؤولیّت ظلمی که از قِبَل سلطان به ایشان می‌رسد، متهم کرده است.»
ولی حقیقت این است که هم صدوق و هم امام سجاد علیه‌السلام از آنچه کاتب آورده دورند. باید گفت که این شخص «کاتب» است که به‌شکلی غیرمعقول از حدّ اعتدال پا را فراتر نهاده است.
وی به سراغ فقره‌ای از رساله‌ی حقوق معروف امام سجّاد علیه‌السلام رفته و کلام دروغینی را هم بر راوی و هم بر آن‌که از او روایت شده بسته است. و همه می‌دانند که در رساله‌ی مذکور امام علیه‌السّلام یک سخن عمومی را که مخاطبش فرد خاصّی نمی‌باشد فرموده است. به عبارت دیگر؛ در مورد حقوقی که شایسته است هر انسانی آن‌ها را در رابطه با خالقش، خودش، خویشاوندانش، همسایگانش، معلّمش، حاکمش و… رعایت کند.
این رساله را شیخ صدوق در کتاب «أمالی» (مجلس پنجاه و نهم) آورده است. آقای کاتب نیز در حاشیه‌ی کتاب خود به همین کتاب ارجاع داده است. نصّ اصلی روایت که کاتب به‌شکلی عامدانه آن را نیاورده چنین است:
«و حقّ سلطان بر تو اینست که بدانى تو وسیله‌ی آزمایش اویى و او به‌تو گرفتار و مبتلی است به‌واسطه‌ی سلطنتى که خدا برایش بر تو قرار داده؛ و بر تو است که متعرّض خشم او نشوى تا به‌دست خود خویش را در هلاکت نینداخته و درنتیجه؛ در بدىِ آن‌چه با تو مى‏کند شریک او نشوی.»
بنابراین سلطانی که امام سجاد علیه‌السلام در این فقره از او سخن گفته، به‌زبان علم منطق، کلّیِ طبیعی «سلطان» است و سلطان خاصّی منظور نیست. همان‌گونه که در این کلام مخاطب امام مفهوم کلّی انسان و یا انسان مسلم است نه چنان‌که «کاتب» می‌پندارد، خصوص شیعه یا کسانی که بدان‌ها ظلم رفته.
طبیعتاً از آنجایی که به‌وضوح معنای فوق از فقره‌ی مذکور دریافت می‌شود، به همین سبب «کاتب» لفظ و نصّ آن‌را ذکر نکرده تا افترایی که بسته آشکار نشود.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
2 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.