Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

پاسخی به کتاب «حدیث‌های خیالی» - بخش اول(مهدی حسینیان قمی)

(7355 مجموع کلمات موجود در متن)
(4778 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

پاسخی به کتاب «حدیث‌های خیالی»
مهدی حسینیان قمی
علوم حدیث (فصلنامه علمی، تخصصی) سال نهم، ش چهارم، زمستان 83
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




نقد عالمانه و منصفانه از سوی هرکه باشد، خردپرور و سودمند است؛ آن‌گونه که نقد جاهلانه و غیرمنصفانه اگر از دوست هم رسد، دشمنی و عداوت تلقّی می‌گردد.
آن‌چه به نقد ارزش می‌دهد، همان محقّقانه و منصفانه بودن آن است. البتّه ما درصدی را برای خطا در نظر می‌گیریم و بر این باوریم که گاه ممکن است ناقدی حکیم، به هنگام نقد، ‌در اشتباه بیفتد، ولی این در صورتی است، که شیوه‌ی نقد، راه را بر این احتمال و حسن ظنّ نبندد.
با این مقدّمه‌ی کوتاه، به «دفاع از حدیث» در برابر «نقدی سند شناسانه بر احادیث مجمع البیان» ـ که در فصلنامه‌ی پژوهش‌های قرآنی، سال هشتم، شماره 29 و 30، ویژه ی علامه ی طبرسی رحمه ی الله علیه درج شده، می‌پردازیم؛ همین مقاله، با فزونی اندکی، در کتاب حدیث‌های خیالی در مجمع البیان به همراه چهار مقاله تفسیری دیگر، چاپ شده است.
چکیده‌ی این نقد، آن است که شیخ طوسی (قدّس سره) گفتاری را در تفسیر التّبیان، در مواردی، به أبوجعفر نسبت می‌دهد که منظور، أبوجعفر طبری، صاحب تفسیر الطبری است، ولی مرحوم شیخ طبرسی (قدّس سره) در تفسیر مجمع البیان، با توجّه به این که از تفسیر التّبیان بهره گرفته، در این موارد، مقصود از أبوجعفر را، به اشتباه، امام باقر (علیه السّلام) پنداشته است؛ چرا که در کنار أبوجعفردر تفسیر التّبیان، به غلط، جمله «علیه السّلام» از سوی کاتبان افزوده شده است. این افزوده باعث شده که شیخ الاسلام طبرسی (قدّس سره) أبوجعفر طبری را با أبوجعفر باقر (علیه السّلام) اشتباه کند و گفته ی طبری را ندانسته به آن حضرت نسبت دهد.
پس از مرحوم طبرسی هم، صاحب تفسیر روایی نورالثقلین، با تبعیت از مجمع البیان، این موارد را به عنوان روایاتی از امام باقر (علیه السّلام) در کتاب خود آورده است.
مفسّران و نویسندگان متأخر، به نقل از مجمع البیان و یا نورالثقلین، از این موارد با عنوان روایات امام باقر (علیه السّلام) یاد کرده‌ند؛ مانند آنچه در تفسیر المیزان آمده است.
ناقد، از باب نمونه، بیست‌ مورد را ـ که به گمان ایشان این اشتباه در آنها رخ داده ـ ذکر کرده است و نتیجه گرفته که این ها از احادیث خیالی و غیر واقعی است که به اشتباه به امام باقر (علیه السّلام) نسبت داده شده است؛ در حالی که گفتار أبوجعفر طبری است، نه روایات أبوجعفر باقر (علیه السّلام).
نویسنده نقد راه دستیابی به این نسبت‌های غیرواقعی را در تفسیر مجمع البیان، تطابق این موارد با تفسیر التّبیان و آن گاه تفسیر الطبری می‌داند که در صورت موافقت بین این سه تفسیر، در موارد یاد شده، اطمینان از این اشتباه و نسبت غیرواقعی حاصل می‌شود.
از این رو، توصیه می‌کند که با واژه یأبوجعفر در تفسیر مجمع البیان با دقّت برخورد کنید و با مراجعه به تفسیر التّبیان و طبری، اگر در التّبیان هم به أبوجعفر نسبت داده شده و در تفسیر الطبری نیز همان موجود است، مطمئن شوید که منظور، أبوجعفر طبری است، نه أبوجعفر باقر (علیه السّلام).
نویسنده دو نکته را، در ادامه نقد، یادآور می‌شود.
الف. این که چرا مجمع البیان أبوجعفر طبری را با أبوجعفر باقر (علیه السّلام) اشتباه نموده است. او معتقد است: با این که قراین گویای آن است که منظور شیخ طوسی (قدّس سره) از أبوجعفر، همان أبوجعفر طبری است، ولی صاحب مجمع البیان، به دلیل آن که در کنار أبوجعفر جمله ی«علیه السّلام» را مشاهده کرده، با این که «علیه السّلام» ‌ها از شیخ طوسی نبوده، بلکه کاتبان به اشتباه «علیه السّلام» گذاشته‌اند و نیز به این دلیل که تفسیر الطبری در اختیار وی نبوده تا بدان مراجعه کند، لذا تعبیر أبوجعفر در تفسیر التّبیان را بر أبوجعفر باقر (علیه السّلام) تطبیق داده است.
چند قرینه اثبات می‌کند که منظور از أبوجعفر همان أبوجعفر طبری صاحب تفسیر است:
شیخ طوسی در مقدّمه‌ی تفسیرش، ضمن اشاره به تفاسیر، از تفسیر الطبری یاد کرده است.
شیخ طوسی (قدّس سره) نام أبوجعفر را در کنار نام ابن عباس، قتاده، مجاهد، سدّی و دیگر مفسّران قرار می‌دهد؛ آن گونه که انسان مطمئن می‌شود که منظورش أبوجعفر طبری است؛ چرا که او از مفسّران است، وگرنه امام باقر (علیه السّلام) از دیدگاه شیعه برتر از آن است که در کنار مفسّرانی از این دست قرار گیرد.
ب. از کلام نویسنده‌ی نقد به دست می‌آید که موارد این اشتباه، فراوان است و ایشان تنها چند مورد را ـ که بر اثر تصادف و اتفاق با آن‌ها برخورد کرده ـ آورده است. برهمین پایه، توصیه دارد که در هر موردی که در مجمع البیان از امام باقر (علیه السّلام) گفته‌ای نقل شده، دقت کنید تا مبادا از این موارد اشتباه باشد (1)
دفاع ما:
روشن است که صِرف توافق آن‌چه شیخ طوسی به أبوجعفر اسناد داده با تفسیر الطبری کافی نیست تا به اثبات رسد که منظور از أبوجعفر همان أبوجعفر طبری است؛ چرا که شاید منظور شیخ، أبوجعفر باقر (علیه السّلام) باشد و ما روایتی از امام باقر (علیه السّلام) هم برطبق آن پیدا کنیم، ولی أبوجعفر طبری هم نظرش در آن مورد با روایت و گفته ی امام باقر (علیه السّلام) موافق باشد.
به علاوه، ناقد محترم با مواردی که شیخ طوسی مطلبی را در التّبیان به أبوجعفر نسبت داده است و آن مطلب در تفسیر الطبری یافت نمی‌شود، چه می‌کند؟ آیا باز هم در این موارد می‌گوید منظور شیخ طوسی از أبوجعفر، طبری است؟!! یا این که به شیخ طوسی نسبت تسامح و اشتباه در نقل می‌دهد و یا هر دو (2)
هم اکنون، پس از بررسی توصیه‌ی ناقد، به دو قرینه‌ای می‌پردازیم که ناقد ذکر کرده و برپایه‌ی آن أبوجعفر را برطبری تطبیق داده است، ولی می‌بینم که این دو قرینه تمام نیست.
1. پاسخ ما به قرینه‌ی اوّل
درست است که شیخ طوسی، در مقدّمه‌ی‌ تفسیرش، به طبری اشاره کرده است و از تفسیر وی یاد کرده، ولی هرگز این یاد کرد بدان معنا نیست که منظور از أبوجعفر، طبری باشد؛ بگذریم که این یاد کرده نقدآمیز نیز هست. افزون بر این، شیخ طوسی (قدّس سره)، در همین تفسیر، در حدود صدوبیست مورد از طبری با همین عنوان طبری یاد کرده‌است و حتی در مقدّمه‌ی تفسیر هم، همان گونه که دیدید، با عنوان طبری یاد می‌کند و تعبیر أبوجعفر را هرگز درباره‌ی او به کار نبرده است. گفتنی است که شیخ طوسی در التّبیان از امام باقر (علیه السّلام) با کنیه ی أبوجعفر بسیار یاد کرده است، ولی هرگز، در طول تفسیرش، یک جا هم، طبری را با کنیه نیاورده است (3)
اگر مواردی که از طبری یاد شده بنگرید، می‌بینید در حدود یکصد و بیست مورد از واژه‌ی طبری استفاده شده و حتی در یک مورد، أبوجعفر درباره‌ی او به کار نرفته است.
در این موارد، به استثنای یک مورد، تنها درباره‌ی او طبری گفته است و در یک مورد، اسم او را نیز آورده و گفته است: محمّد بن جریر الطبری (4)
در صد و بیست موردی که شیخ طوسی در التّبیان از طبری یاد کرده، حتّی در یک جا هم تعبیر «روی عن الطبری» و «یا المروی عن الطبری» ندارد. همه جا «ذهب إلیه الطبری» و «اختاره الطبری» و یا «قال به الطبری» و یا «حکی الطبری» و یا «روی الطبری» آورده است.
بنابراین، هرگز احتمال آن نمی‌رود که در روی عن ابی جعفر و یا المروی عن أبی جعفر، منظور طبری باشد، نه امام محمّد باقر (علیه السّلام)؛ مگر ناقد ننوشته است که تفسیر الطبری در جلوی روی شیخ بوده و بدان مراجعه کرده است. به علاوه، ما تعبیر أبوجعفر و أباجعفر و أبی‌جعفر را در التّبیان جست‌وجوی رایانه‌ای کرده‌ایم و حدود 330 مورد یافتیم که برخی از این موارد، در بخش قرائت است (80 مورد) و منظور از أبوجعفر در این موارد أبوجعفر، قاری مدنی است و شاید منظور، در حدود دویست و پنجاه مورد أبوجعفر باقر (علیه السّلام) است.
مراجعه‌ی محققان گران‌قدر به تفسیر التّبیان و ملاحظه‌ی مواردی که در آن أبوجعفر به کار رفته و نیز مشاهده مواردی که در آن عنوان طبری آمده است، جای هیچ‌گونه ابهام و تردیدی باقی نمی‌گذارد.
2. پاسخ به قرینه ی دوم
این قرینه ناقد کاملاً غلط است. کسانی که به تفاسیر عامّه، به ویژه تفاسیر کهن، مراجعه می‌کنند، دیده‌اند که افرادی چون قتاده، مجاهد، سدّی و ابن عباس و دیگران حرف اوّل را در آن تفاسیر می‌زنند و به گفتار مفسّران واقعی و اصلی، یعنی امامان شیعه چون امام باقر (علیه السّلام) توجهی نمی‌شود.
شیخ طوسی می‌خواسته تا گفتار امامان شیعه به تفاسیر راه یابد و در کنار گفتار مفسّران دیگر مطرح گردد. در این موارد، پیامبر (صلّی الله علیه و آله)، امام علی (علیه السّلام)، امام صادق (علیه السّلام) و امام باقر (علیه السّلام) در کنار نام‌های دیگر مفسّران قرار گرفته است.
شیخ طوسی در التّبیان، همچون کتاب الخلاف خود، نام امامان (علیه السّلام) را همراه نام‌های دیگر مفسّران و یا دیگر فقیهان قرار داده است. (5)
این‌ها دلیل آن است که منظور شیخ طوسی از أبوجعفر، أبوجعفر باقر (علیه السّلام) است؛ همان‌گونه که مرحوم شیخ طبرسی نیز استظهار قطعی نموده است.
شاهد دیگر بر این که در این موارد، منظور امام باقر (علیه السّلام) است و تعبیر «علیه السّلام» با دقت از سوی خود شیخ طوسی گذاشته شده، این است که ما فردی در میان قاریان به نا أبوجعفر داریم.
وی از قرّاء مدنی است. در تفسیر التّبیان و مجمع البیان بارها قرائتی از او با همین عنوان أبوجعفر نقل شده است، ولی هیچ‌گاه «علیه السّلام» را شما در کنار آن نمی‌بینید.
در این جا نیز خاطر نشان می‌کنیم که بخشی از التّبیان خطّی متعلق به سده‌ی پنجم، هم اکنون در کتابخانه‌ آیة الله العظمی مرعشی نجفی (قدّس سره) موجود است. هر کس بخواهد، می‌تواند به این نسخه که بر خود جناب شیخ طوسی قرائت شده، مراجعه کند.
ما در مرکز احیاء میراث اسلامی به نسخه ی عکسی آن دست یافتیم و دیدیم که در بسیاری از مواردی که ناقد محترم در کتاب حدیث‌های خیالی آورده، «علیه السّلام» در آن نسخه‌ی خطّی وجود دارد. خواننده‌ی گرامی می‌تواند از نزدیک‌ شاهد این قرینه‌ی مهم باشد.
ت. نویسنده‌ی نقد روی سخن خویش را متوجه مرحوم طبرسی و کتاب وی، مجمع البیان کرده است و در پی مجمع البیان به نورالثقلین اعتراض دارد و اعلام کرده که حریم شیخ طوسی از این اشکال منزّه است؛ ولی گفتنی است که شیخ طوسی را هم بی‌نصیب از اتهاماتی چون غفلت، بی‌دقّتی، تسامح، سرعت در تألیف و مانند آن نگذاشته است.
ما سه گروه از موارد قطعی داریم که همه موارد فریاد می‌کنند که منظور از أبوجعفر، حضرت باقر (علیه السّلام) است:
گروه اوّل، مواردی که شیخ طوسی در یک موضوع هم از أبوجعفر مطلبی می‌آورد و هم از طبری؛ به گونه‌ای که تعدّد این دو و این که مراد از أبوجعفر، امام باقر (علیه السّلام) است، روشن و قعطی می‌شود. (6)
گروه دوم، مواردی است که آنچه به أبوجعفر نسبت داده شده، در طبری نیست و یا مختار طبری نیست و یا از نظر طبری مردود است. در این موارد هم، قطعاً منظور از أبوجعفر، طبری نیست، بلکه امام محمّد باقر (علیه السّلام) است. (7)
گروه سوم، مواردی است که أبوجعفر در کنار أبی عبدالله قرار گرفته و یا وصف باقر و نام محمّد بن علی در کنار آن دیده می‌شود و یا آن که أبو الجارود و یا جابر از أبوجعفر روایت می‌کنند، که این ها همه گویای آن است که منظور از أبوجعفر، امام محمّد باقر (علیه السّلام) است، نه طبری.
مجموعه این موارد ـ که در حدود بیش از دویست و بیست مورد است ـ گویای آن است که منظور از أبوجعفر در التّبیان أبوجعفر باقر (علیه السّلام) است، نه طبری.
ما نکات بسیاری را مطرح نکرده‌ایم و بسیار می‌توانستیم ناقد را در گفتارش مؤاخذه کنیم و مناقشات فراوانی ارائه کنیم، ولی باز با تکیه ی بر رجوع خوانندگان و دقّت آنان از طرح نکات دیگر خودداری می‌کنیم. خواننده‌ی محترم، به هنگام بررسی. به این نکات خواهد رسید.
ما می‌توانیم بگوییم که ایشان با پا گرفتن این احتمال در ذهنش، بر اثر مراجعه چند مورد، خواسته آن را تثبیت کند. او پنداشته که امام باقر (علیه السّلام) در این موارد روایت تفسیری ندارد و محمّد بن جریر طبری در التّبیان، بلکه در تفسیر و در میان مفسّران، چهره‌ای است که با تعبیر أبوجعفر شناخته می‌شود؛ غافل از این که امام باقر (علیه السّلام) روایات تفسیری فراوانی دارد و شیخ طوسی می‌خواسته تفسیر امام را در التّبیان مطرح سازد و روایات تفسیری امام باقر (علیه السّلام) را به میان تفسیر و مفسّران بیاورد.
گفتنی است، همان گونه که بارها اشاره شده است، شیخ طوسی در حدود 250 مورد تفسیری را از أبوجعفر نقل می‌کند که از این موارد، حدود بیش از بیست مورد در همان موضوع از طبری نقل تفسیر می‌کند؛ به گونه‌ای که مشخص است قطعاً منظور از أبوجعفر، غیر طبری است.
بررسی موارد نقد مجموعاً بیست مورد در مقاله و کتاب از سوی ناقد مطرح شده است. این موارد، هر کدام، در یک سوره و گاه، چند مورد، در یک سوره آمده است که ترتیبی در کلام ناقد ندارد. ما در این مقاله به برخی از موارد می‌پردازیم.
در کتاب‌ حدیث‌های خیالی، ص 65 مورد چهاردهم را چنین می‌آورد، می‌نویسد:
«طبری در تفسیر آیه ی «ام یحسدون النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضله...» (نساء آیه ی 54) می‌نویسد:
مفسّران اختلاف کرده‌اند که آیا در این آیه مقصود از «ناس» که یهود درباره‌شان حَسَد می‌ورزیدند کیست؟ سپس از عکرمه و سُدّی و ابن عبّاس و مجاهد و ضحّاک نقل می‌کند که آنان گفته‌اند: مقصود از «ناس» در این آیه محمّد (صلّی الله علیه و آله) است، ‌و از قتاده نقل می‌کند که مقصود از «ناس» عرب است. آن گاه خود طبری اظهار نظر می‌کند که در آیات قبل، یعنی آیه ی 51 و 52 و 53، خداوند از یهود که می‌گفتند: مشرکان از محمّد و اصحابش هدایت یافته‌ترند. نکوهش کرده است که آنان با علم به این که در این سخن خود دروغ می‌گویند، چنین می‌گفتند. بنابراین، آیه ی «أمْ یحْسدُون النّاسَ عَلی ما آتاهُم اللهُ من فَضله» ـ که در سیاق آیات قبل از آن قرار دارد ـ طبعاً هماهنگ با آن آیات است و از حَسَد ورزیدن یهود درباره‌ی محمّد و اصحابش سخن می‌گوید و این تفسیر ترجیح دارد بر تفسیری که می‌گوید: مقصود از «ناس» نژاد عرب است (تفسیر الطبری در شرح آیه ی 54 نساء).
سپس شیخ طوسی در التّبیان در تفسیر آیه ی مزبور با اقتباس از تفسیر طبری می‌نویسد:
المعنّی بقوله: «أم یحْسدون النّاسَ» قیل: فیه ثلاثة اقوال: احدها: قال ابن عباس و مجاهد و الضّحاک و السّدّی و عِکرِمة أنْه النّبی و هو قول أبی جعفر و زاد فیه: و آله، الثّانی: قال قتادة: هم العرب محمّد و اصحابه (الّذین هم محمّد و اصحابه خ ل.) (التّبیان، ج 3، ص 227)
در سخن شیخ طوسی، در این جا، دو مسامحه وجود دارد؛ یکی این که اوّل می‌گوید: در این مسأله سه قول است، ولی دو قول نقل می‌کند، نه سه قول و دگر این که می‌گوید: و زاد فیه: و آله؛ یعنی أبوجعفر طبری «آل» را نیز به محمّد افزوده است، در حالی که طبری «اصحاب» را افزوده است، نه «آل» را. پس در سخن شیخ طوسی، از روی مسامحه، «آل» به جای «اصحاب» آمده است، و شاید در نسخه‌ی خطّی که از تفسیر الطبری نزد شیخ بوده، و «آله» وجود داشته است، بعداً که تفسیر الطبری چاپ شده. به جای «و آله»، و «اصحابه» نوشته شده است.
به هر حال، ‌ واضح است که مقصود شیخ از أبوجعفر، أبوجعفر طبری است، ولی در التّبیان (چاپ بیروت) بعد از‌ أبی جعفر، علامت «علیه السّلام» را آورده‌اند؛ به تصوّر این که مقصود شیخ از أبوجعفر، امام محمّد باقر (علیه السّلام) است.
آن گاه طبرسی در تفسیر آیه می‌نویسد:
واختُلِف فی معنی الناس هنا علی اقوال: فقیل: اراد به النّبی (صلّی الله علیه و آله) حسدوه علی ما آتاه الله من فضله من النّبوة و اباحة تسعة نسوة و میله الیهنَ وقالوا: لو کان نبیاً لشغلته النّبوة عن ذلک... و ثانیها انّ المراد بالنّاس النّبی و آله عن أبی جعفر علیه السّلام... (مجمع البیان در تفسیر آیه ی 54 نساء)
روشن است آن‌چه طبرسی در ثانیها آورده، اقتباسی است از التّبیان، و تصوّر طبرسی این بوده است که مقصود شیخ طوسی از أبی‌ جعفر، امام باقر (علیه السّلام) است و از این رو، آن را حدیث امام باقر (علیه السّلام) تلقّی کرده و حدیث خیالی دیگری پدید آمده است، و همین حدیث خیالی در نورالثّقلین، در تفسیر سوره‌ی نساء، به شماره ی 307 از مجمع البیان نقل شده است.
دفاع ما:
منظور از أبوجعفر ـ علیه السّلام ـ که در کلام شیخ طوسی در التّبیان آمده است، جناب طبری نیست؛ چرا که اوّلاً، طبری سنّی است، نه شیعه و او هرگز نمی‌گوید منظور از «ناس» در آیه محمّد و آل محمّد (صلّی الله علیه و آله) هستند؛ بالاتر این که او هرگز نمی‌گوید که منظور از فضل، نبوت در شخص پیامبر و امامت در آل پیامبر است. این که خداوند امامت را به آل پیامبر (صلّی الله علیه و آله) داده باشد هرگز نظر طبری نیست.
ثانیاً، به طبری که مراجعه می‌شود، اصلاً در تفسیر «ناس» محمّد و آل محمّد و در تفسیر، فضل نبوت و امامت را نیاورده است. او تنها در تفسیر «ناس» محمّد را به تنهایی و یامحمّد و اصحاب وی را آورده و در تفسیر فضل، هرگز امامت را ذکر نکرده است.
ثالثاً، ما به نسخه‌ی خطی التّبیان ـ که متعلق به سده‌ی پنجم هجری است ـ مراجعه کردیم؛ همان نسخه‌ای که روی برگ اوّل آن شیخ طوسی (قدّس سره) نوشته است که این کتاب را شیخ ابو الوفاء عبدالجبار بن عبدالله مقری رازی نزد وی خوانده است و شیخ ابو محمّد حسن بن حسین بن بابویه قمی و أبو علی حسن بن محمّد، پسر شیخ طوسی، به تاریخ ربیع الاوّل 455 شنیده‌اند...
در این نسخه خطی و قدیمی ـ که بر خود شیخ خوانده شده است ـ دو مورد أبوجعفر به کار رفته است که در مورد اوّل، «علیه السّلام» دارد، ولی در مورد دوم، «علیه السّلام» ندارد.
با توجّه به آنچه در بالا آمد، روشن است که در هر دو مورد أبوجعفر باقر ـ علیه السّلام ـ منظور است، ولی در مورد دوم که می‌نویسد: «و هر قول أبی جعفر قال و فی اله الامامة» دیگر به دلیل تکرار و وضوح، «علیه السّلام» ندارد.
با توجّه به جهات بالا، هیچ شکّی باقی نمی‌ماند که منظور أبوجعفر در این مورد چهاردهم ـ که در کتاب حدیث‌های خیالی آمده است ـ تنها و تنها حضرت أبوجعفر امام باقر (علیه السّلام) است.
در کتاب حدیث‌های خیالی، ص 25 مورد اوّل را چنین می‌آورد:
در تفسیر الطبری درباره ی آیه ی 106 و 107 مائده‌ شأن نزولی به چند طریق با قدری اختلاف در عبارت آمده است که خلاصه ی آن چنین است:
تمیم الدّاری و عدی دو نفر از نصرانی بودند که به اتّفاق ابن ابی مریم (ابن أبی ماریه) از بنی سهم به عزم تجارت شام سفر کردند. در بین راه، تاجر سهمی بیمار شد. او وصیت‌نامه‌ای نوشت که در آن، یک یک اموال خود را دقیقاً نام برده بود و آن را در متاع خود پنهان کرد. وی اموال خود را به آن دو نصرانی سپرد که به ورثه‌اش بدهند. وقتی که او درگذشت، آن دو از میان اموالش جامی نقره‌ای را ـ که منقوش به طلا بود ـ برای خود برداشتند و چیزهای دیگر را به ورثه‌اش دادند. هنگامی که ورثه ی او وصیت‌نامه‌اش را یافتند، دانستند که جام را آن دو رفیق وی تصاحب کرده‌اند. قضیه را به محضر پیامبر بردند و این آیه نازل شد:
«یا اَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ شَهَدَةُ بَینُکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِی اثْنَانِ ذَوَا عَدْلِ مِّنکُمْ أَوْ ءَاخَرَانِ مِنْ غَیرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبُتُمْ فِی الأَرْضِ فَأَصَبَتْکُم مُّصیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن م بَعْدِ الصَّلَوةِ فَیقْسِمَانِ بِاللهِ إِنَ ارتَبْتُمُ لا نَشْتَرِی بِهِ ی ثَمَنضا وَلّوْ کَانَ ذَاقُرْبَی وَلا نَکتُمُ شَهادَةَ اللهِ إِنَّآ إِذَّا لَّمِنَ الأثِمینَ» (8)
پس آن حضرت دستور دارد آن دو نصرانی بعد از نماز عصر قسم یاد کردند: به خدایی که معبودی جز او نیست، مال متوفّی جز این نبود که به ورثه‌ی او دادیم و ما چیزی را کتمان نکردیم، پس از مدّتی آن جام نزد آن دو پیدا شد، ولی گفتند: ما آن را از او خریده‌ایم. باز، قضیه را به محضر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بردند و این آیه نازل شد:
«فَإِنْ عُثِرَ عَلَی أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمَاً فَئَاخَرَانِ یقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذینَ اسْتَحَقَّ عَلَیهمُ الأوْلیانِ فَیقسِمَانِ بِاللهِ لَشَهَدَتُنآ أَحَقُّ مِن شَهادَتِهِما وَمَا اعْتَدَینآ إِنَّآ إِذّا لَّمِنَ الظَّالِمِینَ» (9)
پس آن حضرت دستور داد دو نفر از خویشان متوفّی قسم یاد کردند که آن دو نصرانی این جام را پنهان ساخته و خود تصاحب کرده بودند و در نتیجه، جام به صاحب حق مسترد شد. تفسیر الطبری، جزء هفتم. ذیل آیه ی 106 و 107 مائده)
آن‌گاه شیخ طوسی در التّبیان، ج 4، بخشی از این شأن نزول را ـ که طبری آورده ـ در ص 42 در تفسیر آیه ی 106مائده و بخشی را در ص 47 در تفسیر آیه ی 107 آورده است که آن را از واقدی و طبری نقل می‌کند. او در ص 42 می‌نویسد: «ذکر الواقذی و أبوجعفر إنّ سبب نزول هذه الآیة ما قال اسامة بن زید عن أبیه قال: کان تمیم الدّاری و اخوه عدی نصر انیین و کان متجرهما إلی مکّه فلمّا هاجر رسول الله (صلّی الله علیه و آله) إلی المدینة قدم ابن ابی ماریه مولی عمرو بن العاص المدینة و هو یرید الشّام تاجراً فخرج هو و تمیم الدّاری و اخوه عدّی حتّی إذا کانوا ببعض الطّریق مَرِضَ ابن ماریه فکتب وصیةً بیده و دَسها فی متاعه أوصی إلیها و دفع المال إلیها و قال: اَبلغها هذا اَهلی فلمّا مات فتحا المتاع و أخذا ما اعجبهما منه ثمّ رجعا بالمال إلی الورثة فلمّا فتّش القوم المال فقدوا بعض ما کان خرج به صاحبهم و نظروا إلی الوصیة فوجدوا المال فیها تامّاً و تکلّموا تمیماً و صاحبه فقالا: لا علم لنا به و ما دفعه الینا ابلغناه کما هو، فرفعوا امرهم إلی النّبی (صلّی الله علیه و آله) فنزلت هذه الآیة، یعنی آیه ی 106 من المائده» و در ص 47 می‌نویسد:
وقد ذکرنا سبب نزول الآیة عمن رویناه عنه، فذکروا انّها نزلت فی امر رسول الله ان یستحلفوهما: والله ما قبضنا له غیر هذا ولا کتمناه، ثم ظُهر علیه السّلام إنا من فضّةٍ منقوش مذهّب معهما فقالوا: هذا من متاعه فالا: اشتریناه منه فارتفعوا إلی رسول الله (صلّی الله علیه و آله) فنزلت قوله تعالی: هذا من متاعه فقالا: اشتریناه منه فارتفعوا إلی رسول الله (صلّی الله علیه و آله) فنزلت قوله تعالی: «فإنْ عُثِرَ عَلی أنّهُما استَحقّا إثْماً فآخر ان یقومان مقامَهُما من الّذین استَحقّ...» فامر رسول الله (صلّی الله علیه و آله) رجلین من اهل البیت (ای اهل بیت المتوفّی) ان یحلفا علی ما کتما و غیبا فحلف عبدالله بن عُمرو المطلّب بن أبی و داعه فاستحقّا (و قد روی فقام عمروبن العاص و رجل آخر فحلفا...) (التّبیان، ج4، ص 42 و 47).
می‌بینیم که آن‌چه شیخ طوسی در التّبیان در ذیل آیه ی 106 و 107 مائده آورده، همان چیزی است که در تفسیر الطبری آمده است و شیخ آن را از واقدی و أبوجعفر طبری نقل کرده است و در سند آن، اسامة بن زید عن ابیه ذکر شده است ـ که در نقل طبری نیست ـ و طبعاً در نقل و اقدی بوده است و پیداست که شیخ طوسی نقل واقدی و أبوجعفر طبری را هم تلفیق کرده است، که این کاری رایج است.
ضمناً در التّبیان (چاپ بیروت) بعد از أبوجعفر علامت اختصاری «علیه السّلام» ذکر شده است که هر کس آن را بخواند، تصوّر می‌کند که مقصود از أبوجعفر امام محمد باقر (علیه السّلام) است.
سپس طبری در این زمینه عبارت شیخ طوسی را در التّبیان، با کمی تصرّف در مجمع البیان، بدین صورت آورده است:
النزّول: سبب نزول هذه الآیة انّ ثلاثة نفر خرجوا من المدینة تجّاراً إلی الشّام تمیم بن اوس الدّاری و اخوه عدی و هما نصرانیان و ابن ابی ماریه مولی عمروبن العاص السّهمی و کان مسلماً حتّی إذا کانوا ببعض الطریق مرض ابن ابی ماریه فکتب وصیپته بیده و دسّها فی متاعه و أوصی إلیهما و دفع المال إلیهما و قال: ابلغا هذا اهلی فلمّا مات فتحا المتاع و اخذا ما اعجبهما منه ثم رجعا بالمال إلی الورثة فلمّا فتّش القوم المال فقدوا بعض ما کان قد خرج به صاحبهم فنظروا إلی الوصیة فوجدوا المال فیها تامّاً فکلّموا تمیماً و صاحبه فقالا: لا علم لنا به و ما دفعه إلینا ابلغناه کما هو فرفعوا امرهم إلی النّبی (صلّی الله علیه و آله) فنزلت الآیة، عن اسامة بن زید عن أبیه و عن جماعة‌ المفسّرین و هو المروی عن أبی جعفر علیه السّلام. (مجمع البیان در تفسیر آیه ی 106 مائده)
می‌بینیم که طبرسی چون تصوّر کرده است مقصود از أبوجعفر در کلام شیخ طوسی امام باقر (علیه السّلام) است، در ذیل کلام خود فرموده است: و هو المروی عن أبی جعفر ـ علیه السّلام ـ؛ در حالی که مقصود شیخ طوسی أبوجعفر طبری بوده است نه أبوجعفر باقر (علیه السّلام) و بدین گونه در این جا یک حدیث خیالی منقل و از امام باقر (علیه السّلام) به وجود آمده است که مرسله‌ای است از مرسلات طبرسی از امام پنجم؛ مرسله‌ای که سندش صد در صد صحیح است، چون طبرسی صد در صد راستگوست، ولی متن آن صد در صد دروغ است، چون أبوجعفر در سخن شیخ طوسی أبوجعفر طبری است، نه امام باقر (علیه السّلام).
یک نکته
طبرسی، غیر از التّبیان شیخ طوسی، به منابع دیگر نیز رجوع کرده است، زیرا نام پدر تمیم الدّاری را ذکر کرده که در التّبیان نیست و نیز درباره ی ابن ماریه گفته است: «و کان مسلماً»، که در التّبیان نیست و همچنین در ذیل کلامش گفته است: «وعن جماعة المفسّرین»، که معلوم می‌شود غیر از التّبیان، به چند تفسیر دیگر نیز رجوع کرده و سرانجام به، رای بیان شأن نزول آیه متن التّبیان را برگزیده است.
در این جا توجّه به این نکته نیز لازم است که لحن عبارت شیخ طوسی که فرموده است:
«ذکر الواقدی و أبوجعفر انّ سبب نزول هذه الآیة...»، شاهد دیگری است که مقصود شیخ، أبوجعفر طبری است؛ زیرا شیخ طوسی و علمای امامیّه هیچ‌گاه نام أئمّه (علیهم السّلام) را در ردیف نام مفسّران و مورّخان نمی‌آورند و این که در کلام شیخ، أبوجعفر در ردیف واقدی ذکر شده، نشانه ی این است که مقصود از أبوجعفر، امام باقر (علیه السّلام) نیست.
نکته‌ی دیگر
در تفسیر نور الثَقَلین ـ که مؤلّف آن روایات منقول از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و ائمّه (علیهم السلام) را در مورد تفسیر آیات قرآن ذکر می‌کند ـ در شأن نزول آیه ی 106 و 107 سوره ی مائده حدیثی از امام محمد باقر (علیه السّلام) وجود نداشته است. آری، او آن‌چه را که در مجمع البیان وجود دارد، در تفسیر سوره‌ی مائده، به شماره ی 415 عیناً نقل کرده است که دانستیم آن نقل أبوجعفر طبری است که اشتباهاً به امام محمّد باقر (علیه السّلام) نسبت داده شده است.
ضمناً در نور الثقلین شأن نزولی که در تفسیر الطبری به چند طریق برای آیه ی 106 و 107 سوره ی مائده آمده، از تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم، با قدری اختلاف در عبارت و جا به جا شدن نام‌های اشخاص، به شماره ی 414 نقل شده است، و عادت نویسنده ی تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم این است که مطالب تاریخی را بدون ذکر مأخذ از منابع عامّه می‌آورد و در این جا نیز چنین کرده است و اگر این مطالب را با ذکر مأخذ می‌آورد خیلی بهتر بود. در کتاب حدیث‌های خیالی، ص 31 مورد دوم را چنین می‌آورد:
در آیه ی 106 مائده آمده است: «... تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلَوةِ فَیقْسِمَانِ بِاللهِ إِنِ ارْتَبُتُمْ لاَ نَشْتَرِی بِه ی ثَمَنَنّا وَلَوْ کَانَ ذَاقُرْبَی وَلا نَکْتُمُ شَهَادَةَ اللهِ إِنَّآ إِذَّا لَّمِنَ الأَثمِینَ.»
این آیه درباره ی قسم دادن دو نفری است از غیر ملّت اسلام که درباره‌شان گمان خیانت در مورد وصیت متوفّی می‌رود و باید بعد از نماز قسم یاد کنند که در مورد متوفّی خیانت نکرده‌اند. میان مفسّران اختلاف است که نماز مزبور کدام نماز است؟ یک قول، این است که نماز جماعت عصر است و قول دیگر، این است که نماز جماعت ظهر یا عصر است و قول سوم، این است که مقصود نماز خود آن دو نفر از غیر ملّت اسلام است.
طبری می‌گوید: «به عقیده ی من قول صحیح. قول من قال: تحبسونهما من بعد صلوة العصر». (تفسیر الطبری در شرح آیه ی 106 مائده)
سپس شیخ طوسی در التّبیان نوشته است: «والصلوة المذکورة فی هذه الآیه قیل: فیها ثلاثة اقوال: اوّلها قال شُریح و سعید بن جُبیر و ابراهیم و قتادة و هو قول أبی جعفر: أنّها صلوة العصر، الثانی قال الحسن: هی الظّهر أو العصر.... الثالث قال ابن عبّاس: صلوة أهل دینهما ـ یعنی الذّمّیین ـ لانّهم لا یعظّمون أوقات صلوتنا». (التّبیان، ج 4، ص 45)
شیخ طوسی قول اوّل را به شُریح و سعید به جبیر و ابراهیم و قتاده و أبوجعفر نسبت داده و معلوم است که مقصودش از أبوجعفر، أبوجعفر طبری است ـ که قول او را قبلاً نقل کردیم ـ، ولی در التّبیان (چاپ بیروت) بعد از أبی جعفر، علامت اختصاری «علیه السّلام» را نوشته‌اند، چون خیال کرده‌اند مقصود از أبوجعفر، امام محمّد باقر (علیه السّلام) است.
آن گاه طبرسی در تفسیر آیه ی 106 مائده نوشته است: «المعنی تحبسونهما من بعد صلوة العصر لانّ النّاس کانوا یحلفون بالحجاز بعد صلوة العصر لاجتماع النّاس و تکاثرهم فی ذلک الوقت و هو المروی عن أبی جعفر علیه السّلام و قتادة و سعید بن جُبیر و غیرهم و قیل: هی صلوة الظهر أو العصر، عن الحسن...». معلوم است که طبرسی همان مطلب التّبیان را نوشته است ولی چون خیال کرده است، مقصود از أبوجعفر در کلام شیخ طوسی، امام محمّد باقر (علیه السّلام) است، برای رعایت احترام، نام أبی جعفر را قبل از قتادة و سعید بن جبیر آورده و عبارت «علیه السّلام» را نیز همراه آن ذکر کرده است.
می‌بینیم که در این جا نیز أبوجعفر طبری با أبوجعفر امام محمّد باقر (علیه السّلام) اشتباه شده و یک حدیث خیالی منسوب به امام محمّد باقر (علیه السّلام) به وجود آمده است که یکی از مرسلات طبرسی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ به شمار می‌رود.
راوی این حدیث، یعنی طبرسی راستگو و سندش اصطلاحاً صحیح است، ولی آن‌چه به امام محمّد باقر (علیه السّلام) نسبت داده شده، برخلاف واقع است.
دفاع ما:
با یک بررسی مشخص می‌شود که منظور التّبیان از أبوجعفر، در این دو مورد أبوجعفر باقر (علیه السّلام) است. این دو مورد، مربوط به دو آیه ی پی در پی از سوره ی مائده، یعنی آیه 106 و 107 است:
مورد اوّل. در شأن نزول آیه،
مورد دوم: در تفسیر آیه.
ناقد در مورد اوّل، شأن نزول را مطرح می‌کند و معتقد است که أبوجعفری که در کنار واقدی آمده همان أبوجعفر طبری است و در مورد دوم، منظور از أبوجعفر را درباره تعیین نمازی که در آیه آمده است، أبوجعفر طبری می‌داند.
گفتنی است، در مورد دوم، ما چند أبوجعفر داریم که تنها فاقد یکی از آن‌ها را ذکر کرده است؛ به شکل:
أبوجعفر در تعیین نماز،
أبوجعفر در تفسیر «منکم»،
أبوجعفر در تفسیر «من غیرکم»،
أبوجعفر در تفسیر «أو» در «أو آخران من غیرکم» که آیا «أو» برای ترتیب است یا تخییر.
شیخ طوسی (قدّس سره) در التّبیان، در پنج مورد، در ذیل دو آیه، تعبیر أبوجعفر دارد؛ یک مورد در شأن نزول و چهار مورد در تفسیر «منکم»، «من غیرکم»، «أو اخران» و «من بعد الصلاة». در همه این موارد، منظور امام باقر (علیه السّلام) است. وحدت سیاق هم همین را حکم می‌کند. آشنایی با تفسیر التّبیان نیز همین را می‌گوید. توجّه به روایات امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر علی بن ابراهیم و روایت آمده در وسائل الشیعة، ج 19، ص 309 نیز با این تطبیق هماهنگ است. عدم اختیار یکی از تعقیب و تخییر در «أو» توسط طبری باز همین را اثبات می‌کند که منظور از أبوجعفر، أبوجعفر طبری نیست. حضور «علیه السّلام» و «علیهما السّلام» نیز تصدیق و گواه این تطبیق است.
نسخه‌ی خطی و عکسی سده‌ی پنجم همین را می‌گوید. جناب أمین الاسلام هم همین را فهمیده است. دیگران هم همین را فهمیده‌اند. حدود 150 مورد در کل التّبیان ـ که منظور طبری بوده است ـ با واژه‌ی طبری آمده. نه أبوجعفر و این هم همین را اثبات می‌کند.
در و دیوار، همه قراین و ظاهر و باطن می‌گویند که منظور شیخ طوسی از أبوجعفر‌ها در این موارد، امام باقر (علیه السّلام) است و هیچ دلیل و شاهدی بر تطبیق آن بر أبوجعفر طبری وجود ندارد.
ما نیز امیدواریم که ناقد محترم هم پس از این، همین را بگوید.
در کتاب حدیث‌های خیالی، ص 55 مورد دهم را چنین آورده، می‌نویسد:
طبری در تفسیر آیه‌ی «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیعاً لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیءٍ...» (انعام، آیه‌ی 159)، درباره‌ی کسانی که در دینشان تفرقه ایجاد کردند و در آیه آمده، چند قول نقل کرده است:
قول اوّل، ‌ این که مقصود یهود است و این قول مجاهد است؛
قول دوم، این که مقصود یهود و نصاری است و این قول قتاده و سُدّی و ضحّاک است؛
قول سوم، این که مقصود اهل بدعد و ضلالت از این امّت است و این را از ابو هریره نقل کرده است.
و خود طبری اظهار نظر می‌کند که آیه همه ی گروه‌هایی که در دینشان تفرقه ایجاد کردند، مانند مشرک و وَثنی و یهودی و نصرانی و متحنّفی را ـ که در دین بدعت بگذارد ـ شامل می‌شود و مختصّ به گروه خاصّی نیست.
آن‌گاه، شیخ طوسی در التّبیان این سه قول را ـ که طبری آورده است ـ می‌آورد و قول دیگری را از حسن بصری اضافه می‌کند که مقصود آیه، جمیع مشرکان است؛ ولی شیخ در این جا قول منقول از ابو هریره را به عنوان مختار أبوجعفر آورده و آن را قول چهارم قرار داده است. شخی در این باره می‌نویسد: «الرّابع: قال أبوجعفر: هم أهل الضّلالة و البِدَع من هذه الامّة، و هو قول أبی هریرة و المروی عن عایشة». (التّبیان، ج 4، ص 328).
خیلی عجیب است که شیخ طوسی، برخلاف واقع، ‌ نقل أبو هریره را به عنوان قول مختار أبوجعفر طبری آورده است؛ با این که چنین نیست. ما عین عبارت طبری را، با این که عربی مازندرانی است، در این جا می‌آوریم تا حقیقت قضیه روشن شود:
طبری می‌نویسد:
والصواب من القول فی ذلک عندی ان یقال: انّ اله اخبر نبیه (صلّی الله علیه و آله) إنّه بریءّ ممن فارق دینه الحقّ و فرّقه و کانو فَرِقاً فیه و احزاباً شِیعاَ و إنّه لیس منهم ولا هم منه لأنّ دینه الّذی بعثه الله به هو الاسل ‚ دین ابراهیم الحنیفّیة کما قال له ربّه و امره أن یقول: «قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَطٍ مُّسْتَقِیمِ دِیناّ قِیمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» فکان من فارق دینه الّذی بُعِثَ به صلّی الله علیه و سلم من مشرک و وَثنّی و یهودی و نصرانی و متحنّف مبتدع قد ابتدع فی الدّین ما ضلّ به عن الصّراط المستقیم و الدّین القیم ملّة ابراهیم المسلم فهو بری من محمّد (صلّی الله علیه و آله) و محمّد منه بریءٌ و هو داخل فی عموم قوله: «إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیءٍ». (تفسیر الطبری در شرح آیه ی 159 انعام)
می‌بینیم که عبارت طبری صریح است در این که این آیه شامل همه‌ی گروههایی می‌شود که در دینشان تفرقه ایجاد کرده‌اند و مختصّ به این امّت نیست؛ در حالی که آنچه از أبوهریره نقل شده، این است که آیه مختصّ به اهل ضلالت و بدعت از این امّت است. پس چگونه شیخ طوسی برخلاف گفته ی صریح طبری می نویسد: «قال أبوجعفر: هم أهل الضّلالة و البِدَع من هذه الامّة و هو قل أبی هُریرة !». با این که این عبارت طبری پیش چشم شیخ طوسی بوده‌است، چگونه مورد غفلت او واقع شده است؟! شاید کثرت مشغله و گرفتاری مرجعیت تقلید ـ که موجب سرعت در تألیف می‌شود ـ سبب این غفلت شده باشد. این مسامحه و بی‌دقّتی ـ که از شیخ طوسی در نقل قول دیگران سر زده است ـ هشداری است به اهل علم که در نقل قول‌ها، بلکه در همه‌ی مسائل به نوشته‌های علما، صد در صد، اعتماد نکنند، بلکه با دقّت و کنجکاوی به منابع اصلی رجوع کنند تا حقیقت را دریابند. در جایی که شیخ طوسی با آن عظمت و مقام علمی این گونه دچار مسامحه و بی‌دقّتی شود، وضع علمای دیگر روشن است.
به هر حال، معلوم است که مقصود شیخ طوسی از أبوجعفر، أبوجعفر طبری است، هر چند در التّبیان (چاپ بیروت)، بعد از أبوجعفر، علامت «علیه السّلام» را نوشته‌اند؛ به توهّم این که مقصود از أبوجعفر امام محمّد باقر (علیه السّلام) است که این توهّم به دیگران نیز سرایت کرده است.
سپس طبرسی که در این توّهم شریک است در تفسیر این آیه با اقتباس از التّبیان شیخ طوسی می‌نویسد:
«اُختلف فی المعنیین بهذه الآیة علی اقوال احدها انّهم الکفّار و اصناف المشرکین عن السّدی والحسن... وثانیها إنّهم الیهود و النصاری لانّهم یکفّر بعضهم بعضاً عن قتادة و ثالثها إنّهم اهل الضّلالة و اصحاب الشّبهات والبِدّع من هذه الامّة رواه أبو هریره و عائشة مرفوعاً و هو المروی عن الباقر (علیه السّلام)، جعلوا دین الله آدیاناً لإکفار بعضهم بعضاً و صاروا اخراباً و فِرَقاً». (مجمع البیان در تفسیر آیه ی 159 انعام)
می‌بینیم که در این جا طبرسی قول منقول از ابو هُریره را ـ که شیخ طوسی اشتباهاً به أبوجعفر طبری نسبت می‌دهد ـ قول مروی از امام محمّد باقر (علیه السّلام) به حساب می‌آورد و آن را حدیث امام معصوم تلقّی می‌کند و در نتیجه، یک حدیث خیالی دیگر منسوب به امام باقر (علیه السّلام) به وجود می‌آید. و باید دانست که اشتباه مرحوم طبرسی، در این جا، یک اشتباه دو درجه‌ای است؛ یعنی در درجه ی اوّل، اشتباه از شیخ طوسی سر زده و برخلاف واقع، قولی را به أبوجعفر طبری نسبت داده است و در درجه ی دوم، طبرسی أبوجعفر طبری را در کلام شیخ به أبوجعفر باقر (علیه السّلام) اشتباه کرده است.
و صاحب تفسیر نورالثقلین نیز، در تفسیر سوره‌ی انعام، عبارت مجمع البیان را به عنوان حدیث امام محمّد باقر (علیه السّلام) به شماره ی 363 نقل کرده و اشتباه مجمع البیان را بی‌توجّه به کتاب خود، منتقل نموده است!
دفاع ما:
اگر منظور از أبوجعفر، أبوجعفر باقر (علیه السّلام) باشد که هست، چه مشکلی دارد که شما منظور از أبوجعفر را أبوجعفر طبری می‌گیرید. آن‌چه که أبوجعفر در التّبیان نسبت داده شده، ‌ در طبری نیست. بعد مجبور می‌شوید که بگویید شیخ هم مسامحه کرده است.
بنگرید چه می‌نویسد:
با این که عبارت طبری پیش چشم شیخ طوسی بوده است چگونه مورد غفلت او واقع شده است.
و باز ناقد محترم از امین الاسلام طبرسی غافل شده، ‌ و اشکال را متوجه شخص شیخ طوسی می‌کند و در مقام توجیه می‌گوید شاید کثرت مشغله و گرفتاری مرجعیت تقلید ـ که موجب سرعت در تألیف می‌شود ـ سبب این غفلت شده باشد. بعد ناقد محترم از وجود این غفلت در کلام شیخ طوسی پندی عبرت‌آمیز مطرح می‌گیرد و آن را هشداردهنده برای اهل علم می‌داند.
مگر شیخ طوسی این قول را به أبوجعفر باقر (علیه السّلام) نسبت نداده است و مگر این قول در تفسیر علی بن ابراهیم نیست، پس چه اشتباهی شیخ طوسی کرده است؟
این ناقد محترم است که به آن‌چه در حق شیخ طوسی نوشته، خود دچار شده است. مگر ناقد، در توصیه‌ی مقدّماتی خود، در مقدمه کتاب، به ما نگفته بود که اگر شیخ به أبوجعفر گفته‌ای را نسبت داد و آن گفته را در تفسیر الطبری یافتید، بدانید که منظور شیخ از أبوجعفر، أبوجعفر طبری است.
هم اکنون که این گفته را ما در تفسیر الطبری نیافته‌ایم، پس چرا ایشان می‌نویسد که قطعاً منظور از أبوجعفر، أبوجعفر طبری است. بگذریم که وجود در تفسیر الطبری نیز دلیل این تطبیق نیست؛ در صورتی که ما روایتی از امام باقر (علیه السّلام) مطابق آن گفته منسوب به أبوجعفر (علیه السّلام) داشته باشیم.
در این ارتباط به نکات زیر به دقت بنگرید:
گفتاری را شیخ طوسی به أبوجعفر (علیه السّلام) نسبت می‌دهد که در روایات امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر آیه آمده است. ولی ناقد، باز مدّعی است که این گفتار از طبری است و منظور از أبوجعفر در کلام شیخ، أبوجعفر طبری است؛ با این که خود اعتراف دارد که طبری این قول را اختیار نکرده و آیه را عام گرفته و گفته است که منظور از آیه، «اهل البدع و الضلالة» نیست هم یهودی و نصارا و هم مشرکان و هم مسلمانان بدعت‌گذار را شامل می‌شود.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
5 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.