Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

عبقات الانوار کاری کارستان - بخش اول (محمّد صحتی سردرودی)

(8078 مجموع کلمات موجود در متن)
(4228 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

عبقات الانوار کاری کارستان
محمّد صحتی سردرودی
آینۀ پژوهش ـ سال یازدهم ـ شماره ششم ـ مسلسل66
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




مقدمه
علم کلام در حوزۀ معارف شیعی برای تبیینِ « اسلام هادی » و « اسلامِ هدایت و امامت » تأسیس و تدوین شد . مولا علی علیه السلام آن را با خطبه‌های خویش بنیان نهاد و مخالفان را با ارجاع به مبانی و معارف مقبولشان به اندیشه واداشت تا به سوی حق و انصاف فرا خواند . البته تأسیس این راه ، پس از آن بود که معارف اسلامی برای تحکیم هر چه بیش‌تر « اسلام حاکم » و توجیه « اسلام خلافت و حکومت » به دست تحریف و تأویل سپرده شده بود تا توسط خلفای اموی و عباسی توسعه یافت تا آن‌جا که به عنوان تنها تفسیر مجاز از دین اسلام در تاریخ به رسمیّت شناخته شد .
به همین ترتیب بود که « کلام شیعی » در طول تاریخ بیش‌تر به صورت تدافعی تدوین شد تا بتواند از اسلام هادی در برابر تهاجم اسلام حاکم دفاع کند و از آن‌جا که با ثبوت امامت و وضوح ولایت امام علی ( علیه السلام )، اسلامِ حاکمان هرگز نمی‌توانست در میان مسلمانان مشروعیّت یابد ، هدف همۀ هجمه‌ها و حمله‌ها همان ثبوت و وضوح بود . با نگاهی به تاریخ علم کلام و تراجم متکلمان ، آن را به دو گونۀ متفاوت : کلام تدافعی و کلام تهاجمی ، توان دید . چرا که اسلامِ حکومتی بنا به طبیعت خود بیش از هر چیز به سلطه و هجوم می‌اندیشید ؛ بر خلاف اسلامِ هادی که حتی در حال دفاع نیز همواره به همزیستی و هدایت فکر می‌کرد . در مقام مناظره و کلام نیز هدف همیشه تفکّر و تفاهم بود . سیرت سبز و سازندۀ اهل بیت اطهار ( علیهم السلام ) هم جز این نبود که در هر حال ، با رسم رحمانی خویش دست افتاده‌ای را بگیرند و رهروان را راه نمایند . و کلام شیعه نیز در دفاع از همان سیرت سبز و رسم رحمانی بود که در عدل علی و محبت مولا خلاصه می‌شد . سخن گویان شیعی به پیروی از پیشوایان پاک و معصوم خویش ، همیشه منادی محبّت و وحدت بوده‌اند و برخی از آنان نیز اگر گاهی در مقام مناظره به مجادله گرفتار شده‌اند ، از باب همزبانی بوده است ؛ به امید این که همدلی را به همراه داشته باشد . انصاف را که اگر مظلومی در زیر رگبار تگرگ تهمت‌ها و بی‌مهری‌های هم‌کیشان و کسان ، گاهی آهی کشد و آخی گوید ، هرگز نباید گفت که تند گفت و سخت نوشت .
دیگر این که در شناخت کلام و متکلمان شیعه نمی‌توان از کلام تهاجم و متکلمان مهاجم غافل بود که گاهی بسیاری از آنها در سایۀ اسلام حاکم با تمام توان ، تاریخ و تداوم تشیع را تهدید می‌کردند . در پیروی از خلفای اموی و عباسی ، همیشه علی و آل علی را آماج تیرهای تبلیغی خویش می‌ساختند . در مقابل آنها معتقدان به اسلام هادی و متکلمان در کلام شیعی مجبور بودند با اثبات و ایضاح دوبارۀ همان ثبوت و وضوحِ تاریک انگاشته شده ، به احقاق حق برخیزند .
تاریخ را ورق می‌زنیم ، متکلمان موفق و تأثیر گذار شیعی ـ از شیخ مفید و شریف مرتضی گرفته تا علامۀ امینی و شرف‌الدین عاملی ـ را با آثار پربارشان مانند الشافی ، الغدیر و المراجعات می‌بینیم که در تداوم و تکمیل همین ایضاح و احقاق بوده‌اند . در ادامه افزون بر زبان عربی ، استمرار راهی را که با خطبه‌ها و سخنان امام علی ( علیه السلام ) شروع شده بود ، در میان مسلمانان غیر عرب زبان ملاحظه می‌کنیم که به زبان فارسی بیش‌تر و در میان مسلمانان هند گسترده‌تر و فراتر است .
هندوستان که از دیرباز مهد مذاهب مختلف و مثال گویایی برای جنگ هفتاد و دو ملت خوانده شده است ، کلام شیعه را پیش‌تر کم و بیش شنیده بود تا این که در سدۀ یازدهم هجری ، قاضی نور الله شوشتری اهل اسلام را به مجالس المؤمنین فرا خواند به امید این که مسلمانان از مصائب النواصب مصون مانند و در آتش الصواعق المحرقه نسوزند تا بتوانند به احقاق حق و ابطال باطل (1)موفق شوند تا روزی بیاید که دل و دیار خویش را بر شکفتنِ شکوفه‌های سپید و معطر آماده سازند .
نورالله شوشتری با تألیف و تصنیف نزدیک به چهل کتاب و رساله به راستی توانست کلام و عقاید شیعه را در هند و سند همزمان با ظهور صفویان در ایران و عراق ، منتشر کند و راه را برای آیندگان بویژه به پیروان آل علی ( علیه السلام ) و متکلمان شیعی در هندوستان هموار سازد .
قاضی نورالله در دفاع از اسلام هادی تا پای جان پیش رفت تا به شهیدان راه فضیلت پیوست . سپس خون به ناحق ریخته شده او با مرزبانی و خروش وارثان وارسته در آسمان هند ، خود خورشیدی شد که توانست شیعیان آن خطۀ بزرگ را به پا دارد و تاریخ را برای تولد رادمردی دیگر آماده سازد .
چنین بود تا سه قرن بعد که هند بزرگ ، بزرگمرد دیگری از تبار تشیّع را در آسمان آبی خود ، نظیر نورالله درخشان دید و مشرق خود را این بار با مطلع میرحامد حسین آذین بست و آبرو بخشید و با تدوین دائرة المعارف درازدامنش عبقات الانوار ، خاک هند را مهد گل‌های معطر و مهتابی (2)ساخت .

نویسندۀ عبقات الانوار
اجدادش از سادات موسوی بودند و در سلسلۀ انساب علویان ، نسبت به امام موسای کاظم ( علیه السلام ) می‌رساندند . نیاکانش پیش‌تر در نیشابور زندگی می‌کردند . پس از حملۀ مغول ، از ایران به هندوستان کوچیدند . پدرش علامه سیّد محمّد قلی خان موسوی ( متوفای 1260 ق ) مفتی و مرجعِ شیعیان هند بود . اهل قلم و تحقیق بود . در دفاع از مکتب جعفری کتاب‌ها نوشت . از میان آثارش بعضی مانند « عدالت علویّه »، « الفتوحات الحیدریّه » و « تشیید المطاعن » همیشه مطمح نظر متکلمان به ویژه نصب العین پسرش ـ نویسندۀ عبقات ـ بود . فرزندان و نوادگانش نیز چون آثار پربارش هر یک فراتی از فضل و علم بودند که به دریای دانش پیوستند . از آن میان نام‌های سید سراج حسین ( متوفای 1282ق )، سیّد اعجاز حسین ( م1286ق )، سیّد ناصر حسین ( م1361ق )، سیّد ذاکر حسین ( م1358ق ) و سیّد محمّد سعید الملّه موسوی ( م1387ق ) در کتاب‌های تاریخ و تراجم می‌درخشند .
اما در آسمان آل سیّد محمّد قلی و در میان موسویان هند ، نام نویسندۀ ‌عبقات الانوار را درخششی دیگر و فروزشی فراتر است .
مؤلف عبقات در سال 1246ق / 1830 م متولد شد . پیش‌تر وی را با کُنیتِ « ابو الظفر » و به اسم « سیّد مهدی » نامیده بودند تا این که پدرش ، نیای بزرگش مولوی حامد حسین را در خواب دید . هنگامی که از خواب بیدار شد او را به ولادت پسرش بشارت دادند که پدر به احترام نیای بزرگش ، پسر را حامد حسین خواند و فرزند با همین نام ، پیش رفت و پرآوازه شد .
میرحامد حسین در خانواده‌ای که همگی از اهل ادب و دانش و دین بودند ، زندگی را آغاز کرد . دوران کودکی و نوجوانی را با ولای مولا علی ( علیه السلام ) بالید . در لحظه‌های شیرین کودکی ، آن گاه که خود خواندن نمی‌توانست ، شب‌ها را همیشه با شنیدن داستانی از داستان‌های کتاب « حملۀ حیدری » اثر میرزا رفیع متخلّص به « باذل » به خواب می‌رفت تا این که روایت رشد را به حکایت نشست و به زودی خود باغبان باذلی شد که « شکوفه‌های سپید و گل‌های مهتابی » را در باغ باورِ بارورش شکفته ساخت و آن همه را با عنوان عبقات الانوار به تاریخ تقدیم کرد .
حامد حسین پانزده سال نخست از زندگی را پیش پدرش دانش آموخت . پس از آن که پدرش مرد ، ادامۀ درس را نزد دانشور دیگری که با نام مولوی سیّد برکت علی حنفی لاهوری شناخته می‌شد ، پی گرفت . کتاب نهج البلاغه را پیش علامه سیّد محمّد عباس جزایری شوشتری قرائت کرد . علوم عقلی و نقلی را بیش‌تر از سیّد مرتضی مشهور به خلاصة العلما و سیّد حسین نصیر آبادی معروف به سیّد العلماء فرا گرفت تا توانست به تحقیق و تألیف روی آورد .
برخی از آثار پدرش مانند الفتوحات الحیدریّه و کتاب تشیید المطاعن را تحقیق و تصحیح می‌کرد تا برای انتشار آماده سازد . در این هنگام بعضی از علمای عامّه ، کتابی را با عنوان بزرگ منتهی الکلام منتشر ساخت و علمای شیعه را به مناظره و محاجّه خواند . میرحامد حسین نخست به پاسخ او پرداخت و با نوشتن کتاب استقصاء الافهام و استیفاء الانتقام فی نقض منتهی الکلام ، وی را مجاب ساخت . هیاهوی خصم را خواباند و آنها را به سکوت واداشت . سپس به تکمیل آثار خودش کتاب شوارق النصوص و عبقات الانوار پرداخت .
میرحامد حسین بیش از همه به تدوین دائرة المعارف بزرگش عبقات الانوار اهتمام می‌ورزید . با آن که در آن روز ـ یک قرن و نیم پیش ـ وسائل و ابزار تتبع و تحقیق بسیار محدودتر و مشکل‌تر از امروز بود ، اما او در تعقیب عبقات الانوار عمری را کوشید . از سرزمینی به سرزمینی دیگر کوچید . هندوستان ، عراق و عربستان را در نوردید . در مکۀ معظّمه به کتابخانه‌های حرمین شریفین راه یافت . در آن جا به استنساخ نسخه‌ها و متون مخفی نگهداشته شده دست یازید . در عتبات عالیات عراق به تحصیل و تحقیق پرداخت تا این‌که محدّث نوری ـ سرآمد محدثان و گردآورندۀ آخرین دائرة المعارف حدیثی شیعه ( مستدرک الوسائل ) ـ را شناخت . محدث نوری نیز که مثل او ، دانشوری پر تلاش و نستوه بود و گنجینه‌ای از نسخه‌های خطی و منحصر به فرد را در اختیار داشت ، حضورش را در عراق دریافت و پیش از همه به تکریم و تأییدش شتافت . و چنین بود که دو نهر خروشان ، یکی از هند و دیگری از ایران ـ و در اصل هر دو از ایران ، یکی از نیشابور خراسان و دیگری از نور مازندران ـ در نجف اشرف به هم پیوستند و تاریخ را به ترنّم آیتی از قرآن فرا خواندند که « مرج البحر [ البحرین ] یلتقیان ».

کتابخانۀ میرحامد حسین
پیدا است که برای تدوین کتاب بزرگی چون عبقات الانوار ، کتابخانۀ بزرگ‌تری لازم بود اما در آن روزگار چنین کتابخانه‌ای که در عالم تشیّع شناخته شده باشد وجود نداشت . در آن زمان کتاب‌ها بیش‌تر به صورت خطی و نایاب بودند و همین دشواری کار میر حامد حسین را صد چندان می‌کرد . برای تهیه و تدارک متون و منابع ، راهی جز این نداشت که عمری را در حال سفر و حضر به مطالعه و استنساخ منابع بپردازد .
میرحامد حسین نویسندۀ نستوهی بود که با دو دست می‌نوشت . به این ترتیب که هر گاه یک دستش خسته می‌شد ، با دست دیگری می‌نگاشت . از شاگردان ، یاران و نزدیکانش در هند نیز خواست که او را در تهیه و نسخه‌برداری کتاب‌ها یاری کنند . به کشور هند و حضور و اِشراف خود نیز بسنده نمی‌کرد . از محدث نوری نیز همواره می‌خواست که او را در این باره یاری کند . محدث نیز که خود در آن روزگار کتابشناس بزرگ شیعه شمرده می‌شد ، از یاری او باز نمی‌ایستاد و کسانش را در عراق و ایران بر این کار مهم بر می‌گمارد . این معنا از لابه لای نامه‌هایی که این دو بزرگوار مدام به یکدیگر می‌نوشتند ، به وضوح پیدا است (3)
با این همه از حق نمی‌توان گذشت و باید گفت که میرحامد حسین خود عالمی اوالولعزم بود . از همت بلند و تلاش و تکاپوی طاقت‌فرسای او ، تاریخ‌نگاران و تراجم‌نویسان حکایت‌ها نوشته‌اند که یکی از دیگری شگفت‌تر است . گاه برای نجات نسخه‌ای از یک کتاب ، خود را به دریا میزد و آن را از امواج خروشان دریا باز ستانده به عرشه کشتی می‌آورد . گاهی دیگر از شرکت در تشییع پیکر پسرش دست می‌شوید تا به تألیف و تکمیل عبقات الانوار بپردازد . حتی وقتی می‌شنود نسخۀ نایابی از متون مهم در روستایی از روستاهای مکه ، در تملّک کسی است و حاضر نیست آن را به هیچ وجه حتی به کسی نشان دهد ، از پای نمی‌نشیند تا بالاخره آن را به دست می‌آورد (4)نقل این ماجرا را در این جا مجالی نیست ، همین اندازه اشارتی می‌رود که میرحامد در این مورد افزون بر رنج سفر و غربت ، شکسته نفسی ، تحمل شب‌ها شب‌زنده‌داری و استنساخ جان فرسای کتاب ، حتی حاضر می‌شود چند صباحی را از عزت و آزادی خویش چشم بپوشد و تلخی بردگی و نوکری را آن هم در خانۀ مخالفی متعصّب به جان بخرد ، تا شاهد مقصود را به آغوش گیرد . باری به هر ترتیب بود میرحامد حسین بزرگ‌ترین کتابخانۀ اسلامی را در هند بنیان نهاد که پس از او فرزندان و نوادگانش در تکمیل آن کوشیدند و امروزه بیش‌تر با نام کتابخانه ناصریّه ـ منسوب به پسر میرحامد حسین ، سید ناصر حسین ـ نامیده می شود . چهل واندی سال پیش که علامه امینی از این کتابخانه دیدن کرده بود ، در توصیف آن می‌نویسد :
این کتابخانۀ با عظمت حاوی سی‌هزار جلد کتاب از نفایس چاپ شده و نوادر نسخه‌های خطی است که در موضوعات مختلفی نوشته شده‌اند : از علوم فقه و اصول ، تفسیر ، حدیث ، کلام ، فلسفه و حکمت ، اخلاق و تاریخ گرفته تا لغت و ادبیات ، بالاخره فرهنگنامه‌ها و معجم‌های مفصّل ، و دائرة المعارف‌های بزرگ و گسترده را در خود گرد آورده است (5)

عبقات الانوار چرا و چگونه نوشته شد ؟
در تداوم همان تهاجم تنیده بر تاریخ ، در نیمۀ نخست سدۀ سیزدهم هجری نیز یکی از دانشوران دینی مسلمان به نام مولوی شاه عبدالعزیز دهلوی ( 1239ق ) در هند کتابی منتشر ساخت .
کتاب دهلوی که تحفۀ اثنا عشریّه نام داشت و به زبان فارسی نوشته شده بود ، با عبارت‌های تند و تحریک‌آمیز و به تعصب و تنگ‌نظری آغشته بود . نخست بدون نام دقیق نویسنده و با اسم مستعار منتشر شد . مسلمانان را به آشوب و شورش گرفتار کرد . پس از حمایت‌های گوناگون زمامداران و زراندوزان که بیش‌تر دست نشاندۀ استعمارگران بودند ، مدافعان مؤلف با صراحت موضع گرفتند و کتاب را در چاپ های بعدی با نام مؤلف منتشر ساختند .
این کتاب که در تحریف حقایق و برای تحقیر و تضعیف عقاید شیعیان ، تبلیغ و توزیع می‌شد ، حاوی دوازده باب و به ترتیب چنین بود : باب اول در تاریخ شیعه و فرقه‌های آن ؛ باب دوم در مکاید آنها ؛ باب سوم در پیشینیان و کتاب‌های آنها ؛ باب چهارم دربارۀ راویان و اخبار شیعه ؛ باب پنجم در الاهیّات ؛ باب ششم در نبوت ؛ باب هفتم در امامت ؛ باب هشتم در معاد ؛ باب نهم در مسائل فقهی ؛ باب دهم در مطاعن ؛ باب یازدهم در خواص ثلاث که مبتنی بر اوهام و سراسر اتهام و افترا است ؛ بالاخره باب دوازدهم در تولا و تبرا است .
با وجود این که مؤلف در تدارک و ترتیب این کتاب هرگز حرف تازه‌ای نداشت ، اما رواج دادن روز افزون کتاب و تبلیغ این که سکوت علامت رضا است ، دانشوران شیعی را بر آن داشت که به نقد و بررسی آن بپردازند ، کتابشناس بسیاردان و پژوهشگر پیشرو ، زنده یاد استاد علامه سید عبدالعزیز طباطبایی در این باره می‌نویسد :
کتاب تحفۀ اثنا عشریه تا منتشر شد ردّیّه‌های بسیاری از هر سو به سوی آن سرازیر شد . دانشوران شناخته شدۀ شیعی و قهرمانان آن روزگار ، مدافعان حق ، جهادکنندگان در راه خدا و اعلای کلمة‌الله ، و حافظان دینش ، اباطیل و اراجیف آن را به سوی آن برگرداندند . برخی از آنان به نقد همۀ کتاب و بعضی دیگر به نقض بخشی یا بخش‌هایی از آن اقدام نمودند . نام بردگان در زیر از گروه نخست شمرده می‌شوند (6)
1ـ شیخ مهدی خالصی کاظمی ( م1343ق )، با کتابی در هشت جلد به نام المنحة الالهیّه فی ردّ مختصر ترجمة التحفة الاثنی عشریّه (7)
2 . علامۀ بزرگوار میرزا فتح الله ، مشهور به شیخ الشریعۀ اصفهانی ( م1339ق ) با کتاب المنحة الالهیّة .
ناگفته نماند که دربارۀ این دو کتاب سخن بسیار است که باید در جای خود بحث و بررسی شود . مرحوم محقق طباطبایی در ضمن مقاله‌ای در مجله تراثنا ـ سال2 ، شماره1 ، ص52ـ می‌نویسد که این دو دانشمند و فقیه شیعه بر مختصر و مُعرَّبِ تحفه ، ردّای نوشته‌اند و با همین اجمال و اشارت می‌گذرد . اما پیش از آن مرحوم آقا بزرگ تهرانی در دو جای کتاب الذریعه از اثر شیخ مهدی خالصی با عنوان بیان تصحیف المنحة الالهیّه عن النفثة الشیطانیه ، نام برده و تصریح کرده که سه مجلّد قطور از آن را دیده است (8)اما در مورد ردّی که مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی نوشته بود ، به جز اشارت محقق طباطبایی ، اطلاع بیش‌تری به دست نیامد و سعی و تلاش ما دربارۀ آن و عنوان کتاب به جایی نرسید . فقط یکی از سردبیران مجله‌های جدید الانتشار (9)با اجمال ، اسم آن را « المنحة الالهیه » ثبت کرده است که غیر دقیق می‌نماید و به بحث بیش‌تری نیاز دارد که در این‌جا نمی‌گنجد .
3 . جمال‌الدین ابو احمد میرزا محمد اکبر آبادی اخباری ( مقتول 1232ق ). وی کتابش را در هفت جلد بزرگ رحلی نوشت و آن را « سیف الله المسلول علی مخرّبی دین الرسول » نامید .
4 . حکیم محمد کامل کشمیری دهلوی ( شهید 1235ق )، با نامِ « نزهة الاثنی عشریّه فی الرّد علی التحفة الاثنی عشریّه »، در دوازده جلد ـ در ردّ هر بخشی از تحفه ، یک جلد ـ که جلدهای 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 و 9 در هند ، به سال 1255 ق منتشر شد و از جلدهای 7و 8 نسخه‌های مخطوطی در بعضی از کتابخانه‌ها نگهداری می‌شود .
5 . مولوی حسن دهلوی عظیم آبادی ( م1260ق ) با کتاب « تجهیز الجیش لکسر صنمی قریش » که نسخه‌ای از آن در کتابخانۀ آیت الله مرعشی موجود است . اما کسانی که به برخی از ابواب « تحفه اثنا عشریه » ردّ نوشته‌اند بسیار بوده‌اند که به ترتیب ابواب تحفه ، بعضی نام برده می‌شوند :
1 . سید محمد قلی لکهنوی کنتوری ، پدر میر حامد حسین با کتاب « السیف الناصری » در ردّ باب اوّل تحفه .
هم ایشان در ردّ باب‌های دوم ، هفتم ، دهم و یازدهم تحفه ، سلسله کتاب‌هایی نوشت که پیش‌تر با عنوان کلی « الاجناد الاثنا عشریة المحمدیة » نامیده می‌شدند و هر یک جداگانه و با نام مستقل نیز منتشر شده‌اند که به ترتیب معرفی می‌شوند . افزون بر این‌ها سیّد محمّد قلی کتاب دیگری نیز دارد که با عنوان « الاجوبة الفاخرة فی الرّد علی الاشاعره » خوانده شده است و سید آن را در جواب یکی از شاگردان نویسندۀ تحفه که به جانبداری از استادش در ردّ الاجناد ، رساله‌ای پرداخته بود ، تألیف کرده است .
2 . باز ایشان با کتاب دیگرش « تقلیب المکائد » در ردّ باب دوم تحفه که سال 1262 ق در کلکته چاپ شده است .
3 . میرزا محمدبن عنایت احمدخان کشمیری دهلوی با جلدی از کتاب پنج جلدی خویش موسوم به نزهة اثنی عشریه در ردّ باب سوم تحفه که سال 1255 ق در هند چاپ شده است .
4 . همو با جلد دیگری از کتاب نزهه در ردّ باب چهارم تحفه و دربارۀ اصول حدیث و رجال شیعه .
5 . مولوی خیر الدین محمد هندی آلله آبادی با کتابش موسوم به « هدایة العزیز » نیز در ردّ باب چهارم تحفه .
6 . سیّد دلدار علی نقوی نصیرآبادی معروف به ممتاز العلما ( م1235ق ) که از دانشوران بزرگ و تأثیر گذار در خطۀ پهناور هندوستان بود و در ردّ تحفه ، پنج کتاب نوشته بود که به ترتیب نام برده خواهد شد . از آنهاست کتاب « الصوارم الالهیات فی قطع شبهات عابد العُزّی و اللّات » در ردّ باب پنجم تحفه که سال 1215 ق در هند منتشر شده است . و اسدالله ملتانی نیز کتابش « تنبیه السفیه » را در ردّ آن پرداخته است .
7 . میرزا محمّد کشمیری که پیش‌تر نام برده شد نیز با جلد پنجم از کتاب نزهۀ اثنی عشریه به ردّ باب پنجم تحفه پرداخته است .
8 . علامه سیّد دلدار علی ممتاز العلماء با کتاب دیگرش موسوم به « حسام الاسلام و سهام الملام » در ردّ باب ششم تحفه که سال 1215 ق در کلکته چاپ شده است .
9 . همو با کتاب سومش موسوم به « خاتمة الصوارم » در ردّ باب هفتم تحفه و دربارۀ امامت .
10 . سیّد محمّد نقوی فرزند سید دلدار علی ، مشهور به سلطان العلماء ( متوفای 1284ق ) با کتابش « البوارق الموبقة » به زبان فارسی و چاپ شده در هند و نیز با کتاب مبسوط دیگرش در بحث امامت و هر دو در ردّ باب هفتم تحفه .
11 . سیّد جعفر ابو علی خان موسوی بنارسی با کتاب خویش موسوم به « برهان الصادقین » در ردّ باب هفتم تحفه که سپس خلاصۀ همین کتاب را با عنوان « مهجة البرهان » نوشت .
12 . میرحامد حسین با کتاب بزرگ و بی‌مانندش ، عبقات الانوار را در ردّ همین باب ( هفتم ) تحفه نوشت و ما در این مقاله به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت . در این جا تنها بخش کوتاهی از مباحث محقق طباطبایی را دربارۀ عبقات الانوار نقل می‌کنیم و دنبال مطلب را به اختصار پی می‌گیریم . این کتابشناس بزرگ شیعی می‌نویسد : « هو اهمّ الردود علی هذا الباب ، بل هو احسن الردود علی « تحفة اثنی عشریه »، بل هو اجلّ ما ألّف فی الامامة . قال عنه شیخنا صاحب الذریعه رحمه الله : « هو اجلّ ما کتب فی هذا الباب من صدر الاسلام الی الآن … .» (10)
13 . سید محمدقلی ، پدر صاحب عبقات با کتابش موسوم به « برهان السعاده » نیز در ردّ باب هفتم تحفه . ایشان به چند باب از ابواب تحفه ردّ نوشته است که بعضی گفته شد و به بعضی نیز به ترتیب اشارتی خواهد رفت .
14 . سید محمد عباس موسوی شوشتری ( م1306ق ) از اساتید میرحامد حسین با کتابش « الجواهر العبقریه » در رد باب هفتم تحفه که در هند چاپ شده است . وی در این اثر به شبهات نویسندۀ تحفه دربارۀ غیبت و ظهور حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) پاسخ داده است . همچنان که سید دلدار علی نقوی نیز با نوشتن رساله‌ای در غیبت ولی عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) به تخطۀ تحفه در این باره پرداخته است .
15 . سید دلدار علی نقوی با اثر دیگرش موسوم به « احیاء السنّة و اماتة البدعة بطعن الاسنّه »، در رد باب هشتم تحفه و دربارۀ معاد که در هند ، سال 1281 ق چاپ شده است .
16 میرزا محمد کشمیری با جلد نهم از کتاب گرانسنگ خویش « نزهه اثنی عشریه »، در رد باب نهم از تحفه که در هند ، سال 1255 منتشر شده است . چنان که پیش‌تر گفته شد ، ایشان به چند باب از ابواب تحفه ردّیّه‌های گرانباری نوشته است که کتاب مورد اشاره از آنها است که مولوی افراد علی کالپوری را واداشت تا کتابی را در جواب آن با نام عجیب « رجوم الشیاطین » بنویسد که پاسخش را از دانشور شیعی سید جعفر ابو علی خان موسوی بنارسی با نوشتن کتاب « معین الصادقین » به خودش باز گردانید .
17 . سید محمد قلی کنتوری پدر میرحامد حسین ، با کتاب بزرگش « تشیید المطاعن لکشف الضغائن » در رد باب دهم تحفه که خود موسوعۀ مفصلی است و چندین بار در هند و پاکستان و ایران چاپ شده است که برای شناخت آن اگر نگوییم کتاب‌ها و رساله‌ها ، دست کم باید مقالۀ مستقلی نوشت .
18 . سید محمد نقوی نصیر آبادی با کتابش « نقض الرماح فی کبد النباح » در رد همین باب دهم تحفه که در ضمن آن از غصب باغ فدک و ماجرای قرطاس ، نیز از فاجعۀ احراق باب فاطمه ( سلام الله علیها ) بحث کرده و در خاتمه از شهادت امام حسین ( علیه السلام ) سخن گفته . کتاب را در 1238 ق به پایان برده است که سال 1308 ق در هند منتشر شده است .
19 . سید جعفر ابو علی خان موسوی هندی با کتاب خویش « تکسیر الصَنَمَین » نیز در رد باب دهم تحفه و در مورد مطاعن .
20 . سید محمد قلی کنتوری با کتاب دیگرش موسوم به « مصارع الافهام لقلع الاوهام » در ردّ باب یازدهم تحفه که در اوهام و تعصبات و هفوات نگاشته شده بود . 21 . سید دلدار علی نقوی نصیر آبادی همچنان با کتاب دیگرش موسوم به « ذو الفقار » در ردّ باب دوازدهم تحفه که از تولّا و تبرّا و دیگر عقاید شیعه بحث کرده است . این اثر سید دلدار علی همزمان با اثر دیگرش در رد باب هشتم تحفه ، در هند ، سال 1281 ق چاپ شده است (11)
با این همه همچنان که میرحامد حسین را مقامی ممتاز است ، کتاب شگفت او عبقات الانوار را نیز جایگاهی دیگر و شاخصه‌هایی برتر است .

مروری بر عبقات الانوار
بنابراین که تحفه اثنی عشریه به زبان فارسی و در دو بخش نوشته شده بود ، عبقات الانوار نیز که در ردّ آن است به زبان فارسی و در دو بخش جداگانه و گسترده نوشته شده است . مؤلف تحفه در بخش اول ، شش آیه از صدها آیه‌ای را که علمای شیعه برای اثبات امامت امام علی ( علیه السلام ) به آنها استناد کرده‌اند ، مطرح کرده و در دلالت آنها مناقشه نموده و چنان وانمود کرده بود که شیعه در امامت علی ( علیه السلام ) تنها این شش آیه را از قرآن دارد . نویسندۀ ‌عبقات الانوار نیز در پاسخ آن ، بخش نخست کتاب را در چند جلد به مباحث مربوط از جمله مبحث امامت در قرآن ، علی ( علیه السلام ) و قرآن ، و … اختصاص داده است . ولی از آن‌جا که تا حال از انتشار این بخش از عبقات خبری نشده است ، ما نیز بحث را تنها در پیرامون بخش دوم کتاب پی می‌گیریم .
نویسندۀ تحفه ، قسمت دوم آن را دربارۀ اخبار و احادیث نوشته ، و از میان صدها حدیث مستند و متواتر ، تنها به دوازده حدیث پرداخته بود ؛ آن چنان که گویی فقط همین اخبار معدود است که دانشوران شیعه با آنها به امامت علی ( علیه السلام ) استدلال و استشهاد کرده‌اند . به زعم وی همین اخبار معدود هم جای مناقشه دارند !
میرحامد حسین نیز با همان ترتیب تحفه و در رد بخش دوم آن ، با تفصیل بیش‌تر و با تتبع و تحقیق شگفت‌آوری کار کرده است و نیمۀ دوم عبقات الانوار را در چندین جلد ضخیم و قطور تألیف نموده است که در این جا گزارش مختصری از برخی مجلدات آن آورده می‌شود :
جلد اول : حدیث غدیر
جلد اول از منهج دوم عبقات الانوار دربارۀ حدیث غدیر تألیف شده است که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) در غدیرخم فرمود : « فمن کنت مولاه فهذا علیّ مولاه ، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله …» میرحامد حسین واقعۀ غدیرخم را به صورت گسترده مورد بحث قرار داده و حدیث را هم از نظر سندشناسی و نیز از منظر متن پژوهی ، تخریج و تثبیت کرده است . این جلد خود در دو فصل مفصل و ممتد تدوین شده است :
در فصل اول ، حدیث غدیر ، از صد و اندی از اصحاب پیامبر ( صلی الله علیه و آله )، سپس تابعین ، در ادامه از پیروان تابعین ، نیز به ترتیب تاریخی از حافظان و پیشروان علم حدیث ـ از ابتدا تا عصر مؤلف و همگی از دانشوران و محدّثان و راویان اهل تسنن ـ روایت شده است . در ضمن با مراجعه به منابع و متون معتبر در منظر مخالفان ، تراجم رجال و راویان ، توثیق آنان و مصادرشان به صورت دقیق و مرتب ، تنظیم شده است . به راستی که مؤلف در این جا نیز کاری کرده است کارستان و به گفتۀ شادروان محقق طباطبایی : « و قد أتی بالعجب العجاب ممّا یدهش العقول و یُحیّر الالباب (12)
در فصل دوم هم به صورت مفصل از متن حدیث غدیر ، وجوه دلالت آن بر خلافت امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) و قرائن و شواهدی که این دلالت را احاطه کرده‌اند ، بحث شده است . نیز پس از بحث و بررسی‌های گسترده و کافی ، اشکال‌ها و تردیدها ، اوهام و تأویلات دور و درازی که منکران حدیث غدیر به آنها چنگ زده‌اند و یا احتمال دارد اذهان عوام را آشفته کنند ، هر کدام مطرح گشته و مردود بودن آنها آشکار شده است .
معرفی این قسمت از عبقات الانوار که نخستین دائرة المعارف حدیث غدیر شمرده شده است ، خود کتاب یا رساله مستقلی می‌طلبد . در این جا به همین مقدار بسنده می‌گردد ؛ اما در ادامه ـ آن گاه که از تعریب ، تلخیص‌ها و چاپ‌های مختلف عبقات سخن خواهیم گفت ـ مختصری دیگر در این باره گفته خواهد شد .
جلد دوم : حدیث منزلت
این جلد نیز به همان ترتیب جلد پیشین ، دربارۀ حدیث منزلت تألیف شده است که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) به حضرت علی فرمود : الا ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لا نبیّ بعدی .
حدیث منزلت به عقیدۀ برخی از دانشوران سنی « ثابت‌ترین آثار و صحیح‌ترین اخبار (13)خوانده شده است و نقل آن همیشه در میان محدثان مسلمان ، نسل به نسل متداول و متواتر بوده ، حتی از حد تواتر نیز فراتر رفته است ، تا آن‌جا که یکی از محدثان بنام در سدۀ پنجم ، حافظ ابوحازم عبدوئی می‌گفت : خرّجت هذا الحدیث بخمسة آلاف طریق (14)میرحامد نیز تا آن جا که در توان داشت با ثبت اسناد و طُرُق ، نیز با توثیق رواة ، و تحقیق متون و نصوص ، تواتر آن را قرن به قرن ، نشان داده است . همچنین با تبیین و توضیح معانی و مفاهیم حدیث ، دلالت آشکار آن را نه از یک جهت که از جهات بسیاری بر خلافت و امامت امیر مؤمنان ( علیه السلام ) برای همگان هویدا نموده است .
جلد سوم : حدیث ولایت
میرحامد حسین در این جلد نیز به ترتیب دو جلد پیشین به تثبیت و توثیق سخن دیگری از رسول خدا ( صلی الله علیه و‌ آله ) پرداخته است که فرمود : انّ علیّاً منّی و أنا منه ، و هو ولیّ کلّ مؤمنٍ من بعدی . در این باب نیز صاحب عبقات کارش را به خوبی به سامان رسانده است ، آن چنان که انسان را به اعجاب و تحسین وا می‌دارد .
جلد چهارم : حدیث الطیر
حدیث الطیرکه گاهی « حدیث طیر مشوی » نیز خوانده شده است از این قرار تحقق یافت که روزی پیامبر اسلام می‌خواست مرغ بریانی را تناول کند . از خدا خواست که محبوب‌ترین مردمان را به پیش او فراخواند تا با او از این مرغ بخورد و گفت : « اللهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی من هذا الطیر .» و در این هنگام علی ( علیه السلام ) آمد تا با پیامبر خدا هم سفره گشت و با او از آن غذا خورد .
میرحامد حسین در مورد حدیث طیر نیز کاری بس شگفت انجام داده است . با صد وجه به صورت مستدل ، مستند و مشروح به تثبیت و توثیق آن پرداخته و از تواتر آن در طول تاریخ پرده برداشته است . این همه تازه بخشی از قسمت اول این جلد را شامل می‌شود که در حدود دویست و پنجاه هزار کلمه و با هزارها جمله و کلام منعقد شده است . اما بخش دوم از این جلد خودکاری است بس دراز دامن و مفید که در آن بیش‌تر به مناقشه‌های مخالف ، با تحقیق و تفصیل پاسخ‌های روشن‌ و راهگشایی داده شده است . در این‌جا مناسب است تا جمله‌ای از دیباچۀ بخش دوم این جلد را که خاتمۀ ‌بخش اول نیز می‌باشد نقل کنیم :
اقول مخاطب و الاصفات ، در ایراد این حدیث سرور کائنات ـ علیه و آله آلاف التحیّات ـ طُرفه شگرف کاری‌ها نموده ، نهایتِ اتصاف خود به انصاف ، و ترک خبط و اعتساف ، ظاهر فرموده .
پر ظاهر است که علمای اهل حق ، مثل جناب شیخ مفید و جناب ابن شهر آشوب ـ اعلی الله مقامهماـ و دیگران مُثبت تواتر این حدیث می‌باشند و در تقریرات خویش این معنی را ثابت فرموده‌اند پس اعراض مخاطب از ذکر تواتر آن ولو از جانب حق ، تخدیعی غریب است و غالباً منشأ آن جز این نیست که عوام‌الناسِ اهل نحله‌اش هرگز لفظ تواتر را منضمّاً إلی حدیث الطیر نبینند و در ذهن شان دعوی تواتر آن ولو از جانب اهل حق خطور ننماید لکن بحمدالله تعالی مخاطب در این تلبیس کامیاب نشد ؛ زیرا که از بیان سابق ، تواتر این حدیث حسب افادات ائمۀ سُنیّه بلکه قطعیّت و جزمیّت آن ، و مساوات با آیۀ قرآنیّه از افادۀ خود مخاطب ثابت شد و الله یحقّ الحقّ بکلماته (15)
میرحامد حسین در این قسمت نیز ضمن ردّ مناقشه‌های مخاطب ( مؤلف تحفه ) از مباحثِ مختلفی مثل ذمّ تأویل و جرح و تعدیل رواة سخن گفته است که سَطر سطر آن افزون بر فضل و دانش فراوانش حاکی از صبر و حوصلۀ حیرت انگیز اوست . در اینجا کافی است به عنوانی از عناوین مشروح و گویای آن عنایتی گردد تا حقیقت مطلب روشن شود ؛ مانند آن که در سرفصلی از فهرست کتاب می‌نویسند : « ادعای مؤلف تحفه بر این که مقصود از احبّ احبّ فی الأکل است نه احبّ خلق و ابطال کلام او به هفتاد وجه .».
جلد پنجم : حدیث مدینة العلم
در این جلد یکی دیگر از احادیث نبوی یعنی « أنا مدینة العلم و علیّ بابها فمن اراد المدینة فلیأتها من بابها » مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . مسائل و مباحث مربوط به صورت کامل و جامع ، مطرح شده و جهات دلالت آن بر مطلوب و مقصود مؤلف با تفصیل و توضیح ، نشان داده شده است . مؤلف عبقات در این باب افزون بر خیلی از اصحاب و تابعان ، راویان و محدثان ، از نویسندگان و شاعران مسلمان نیز حدیث مدینة العلم را روایت کرده است . برای نمونه در این‌جا بعضی از شاعران فارسی زبان را می‌توان نام برد که حکیم ابوالقاسم فردوسی ، سنایی غزنوی ، خاقانی شیروانی ، جلال الدین محمد مولوی و سعدی شیرازی از آنها هستند . سخن گفتن از این قسمت از عبقات الانوار نیز در مجال این مقال نمی‌گنجد . در این جا هم با آوردن تنها یک سرفصل از آن می‌گذریم ؛ چرا که همین خود می‌تواند بیانگر بخشی از این دایرۀ فراخ باشد و آن سرفصل چنین است : « 245 وجه در اثبات حدیث مدینة العلم به روایت ائمۀ طاهرین از امیرالمؤمنین تا حضرت رضا ( علیه السلام ) و دفع طعن از آن ».
جلد ششم : حدیث اشباه
در این قسمت نیز با همان ترتیب پیشین یکی دیگر از احادیث نبوی مورد بحث واقع شده است که بیش‌تر « حدیث اشباه » یا « حدیث تشبیه » خوانده می‌شود و منظور حدیثی است که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمود :
« هر کس می‌خواهد آدم را در علمش ، نوح را در فهمش ، ابراهیم را در خُلق و خویش ، موسی را در مناجاتش ، عیسی را در سنت و سیرتش ، و محمّد را با تمام وجود و کمالش ببیند ، باید که علی‌بن ابی طالب را بنگرد .» میرحامد حسین در این مورد نیز مباحث مربوط را از جوانب گوناگون و از منظرهای مختلف مورد بحث قرار داده و مجال مناقشه را از هر جهت بر مخالف تنگ‌تر ساخته است .
ناگفته نماند که این جلد ، مثل برخی از مجلّدات دیگر پیش‌تر به صورت چاپ سنگی در زمان زندگی مؤلف و زیر نظر خودش در هند منتشر شده بود که از آن میان همین مجلد مربوط به حدیث اشباه در دو بخش جداگانه و به ترتیب بخش نخست در 456 صفحه و بخش دوم در 248 صفحه رحلی بزرگ انتشار یافته بود .
جلد هفتم : حدیث المناصبه
این جلد دربارۀ سخنی از رسول خدا ( صلی الله علیه و‌ آله ) است که می‌فرمود : « من ناصب علیّاً الخلافة فهو کافر ». اما با آن که تألیف آن تمام شده بود ، تا حال چاپ و منتشر نشده است .
جلد هشتم : حدیث النور
در این جلد مباحث و مسائل مربوط به حدیث نور مطرح شده است که پیام‌آور اسلام ( صلی الله علیه و آله ) فرمود : « کنت أنا و علیٌّ نوراً بین یدی الله عزّو جلّ ، قبل أن یخلق الله آدم …».
این جلد نیز مانند بعضی از مجلدات عبقات در زمان زندگی مؤلف و به اشراف او ، سال 1303 ق در 786 صفحۀ رحلی بزرگ و به صورت چاپ سنگی منتشر شده بود که بعدها همراه با جلدهای پنجگانۀ پیش گفته شده ( به استثنای جلد1 ، 2و 7 ) به صورت افست در قم تجدید چاپ شد
جلد نهم : حدیث الرّایة
منظور از حدیث رایت ، سخنی است که پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) در آستانۀ فتح خیبر فرمود : « فردا درفش دین را به دست مردی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند و او تنها زمانی برخواهد گشت که خدا با دست او قلعۀ خیبر را گشوده باشد .» چنان که پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) پیش بینی کرده بود ، قلعۀ‌گفته شده به دست اسدالله غالب ، علی‌بن ابی طالب ( علیه السلام ) فتح شد و از آن روز در تاریخ و فرهنگ و ادبیات مسلمانان ، علی ( علیه السلام ) فاتح خیبر خوانده شد . و از این حماسۀ بزرگ که درخشش درفش دین را در پی نداشت با عنایت به پیش بینی درست رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) در مجامع روایی و متون حدیثی با عنوان « حدیث الرایة » یاد می‌شود ؛ یعنی حدیث پرچم .
حدیث رایت حدیثی است که راه‌های روایتی آن از مرز تواتر هم فراتر رفته و صدورش از زبان دُرَربار رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) به قطع و یقین رسیده است . و امروزه داستان درفش دین افزون بر متون و منابع شیعه در صحاح ستّه ، نیز در سنن و مسانید و معاجم حدیثی اهل سنت هم می‌درخشد و کسی در صحّت و تواتر آن تردیدی به خود راه نمی‌دهد .
جلد دهم : حدیث علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ
در مورد سخنی از رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) است که تا زنده بود می‌گفت : « علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیٍّ حیثُ دار »
جلد یازدهم : حدیث قتال علیٍّ بالتأویل و التنزیل .
در مورد سخن دیگری از رسول خدا ( صلی الله علیه و‌ آله ) تألیف شده است که حضرتش می‌گفت : « یا علی أنت تقاتل علی تنزیل القرآن و تأویله ».
متن حدیث به صورت‌های مختلفی نقل شده است و چنان می‌نماید که پیامبر اسلام این معنی را در مواقع مختلف و در فرصت‌های مناسب با تکرار و تأکید گفته باشد . به همین دلیل با عنایت به متن دیگری از این حدیث با عنوان « حدیث خاصف النعل » نیز در کتاب‌های عامّه یاد شده است که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) گفت : إنّ منکم من یقاتل علی تأویل القرآن کما قاتلت علی تنزیله … . ولکن خاصف النعل (16)
جلد دوازدهم : حدیث الثقلین
در مورد حدیث الثقلین نیازی به توضیح نیست که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) همیشه می‌فرمود : « انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی …»، حدیث ثقلین از تصحیح و توثیق گذشته ، در مقام بحث از تواتر و قطعی الصدور بودنِ حدیثی ، مَثَل « قولی است که جملگی برآنند ». است .
جلد سیزدهم و چهاردهم : حدیث ثقلین و سفینه
این دو جلد در یک مجلّد منتشر شده است که نیمۀ نخست آن ، ادامۀ مباحث مربوط به حدیث ثقلین و نیمۀ دوم آن در مورد حدیث سفینه است و مراد از حدیث سفینه ، حدیثی از رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) است که می‌فرمود : مثل اهل بیتی مثل سفینة نوح ، من رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق . ناگفته نماند که این مجلّد از عبقات الانوار نیز به دنبال انتشار جلد دوازدهم چندین بار در هند و ایران منتشر شده است (17)

در سایه سار عبقات الانوار : خلاصه‌ها و ترجمه‌ها
کتاب عبقات ، بسیار تأثیر گذار بوده و شمیم محقق پرور آن در حوزه‌های علوم اسلامی و در دانشگاه‌های کشورهای مسلمان‌نشین پیچیده است . برای نمونه کافی است تا جلدهای مربوط به حدیث غدیر (18)با کتاب الغدیر و مجلدات دیگر با ملحقات احقاق الحق مقایسه شود تا نقش بنیادین و گستردۀ عبقات در آفرینش آثاری چنین پربار و ماندگار روشن شود . بسیاری دیگر از آثار نیز به صورت مستقیم از اندیشه‌ها و آثار میرحامد حسین سخن گفته ، یا به تلخیص و تعریب عبقات الانوار پرداخته‌اند که در این‌جا برخی به ترتیب و اختصار توصیف می‌شوند :
1ـ محدث متّقی و موفّق ، شیخ عباس قمی با کتاب فیض القدیرـ خلاصۀ عبقات الانوار میرحامد حسین پیرامون حدیث غدیر ـ چکیدۀ جلدهای عبقات را در یک جلد تألیف کرده است که در میان آثارش بیش‌تر یادآور کتاب سفینة البحار است که آن نیز فشرده‌ای از دائرة المعارف دراز دامنِ بحارالانوار است .
فیض القدیر به پیروی از متن عبقات به زبان فارسی نوشته شده و چندین‌بار به چاپ رسیده است (19)
2ـ سید هاشم حسینی عاملی ( 1330ـ 1412ق ) با تعریب عبقات الانوار ، جلدهای مربوط به حدیث غدیر و نیز بعضی از جلدهای دیگر را بدون این‌که خلاصه کند یا چیزی را بیندازد از فارسی به عربی برگردانیده است (20)
3ـ سید محسن نوّاب رضوی هندی با کتاب « الثمرات فی تعریب العبقات »، قسمت‌های مربوط به حدیث « انا مدینة العلم و علیّ بابها » را در پنج جلد به عربی برگردانیده است (21)
4ـ غلامرضا مولانا بروجردی با تحقیق و تصحیح قسمت مربوط به حدیث غدیرِ عبقات که آن را پس از تلاش بسیار ، تخریج احادیث و اخبار ، مقارنۀ نصوص نقل شده با مصادر و منابع ، و تعیین شماره جلدها و صفحات در ده جلد ، سال 1404ـ 1411 ق در قم منتشر ساخته است .
5ـ سید علی حسینی میلانی ( متولد 1367ق ) با تلخیص و تعریب مجلدات منتشر شده عبقات الانوار که نخست در ده جلد و با عنوان « خلاصة عبقات الانوار » انتشار یافته بود و پس از آن با نام « نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار » در بیست جلد منتشر شد . در این جا با نگاهی گذرا و با ارائۀ فهرستی از جلدهای چاپ شده معرفی می‌گردد .

نگاهی به نفحات الازهار
خلاصه نویسِ محقق نخست در رساله مبسوط و مستقلی در ده باب از عبقات و نویسندۀ آن سخن گفته که به این ترتیب است :
1ـ التزام صاحب عبقات به قواعد بحث و مناظره ؛ 2ـ سبک او در استدلال ؛ 3ـ روش او در ردّ و انتقاد ؛ 4ـ بحث‌ها و پژوهش‌هایی از کتاب عبقات ، که در آن از مباحث مفیدی بحث شده است ، مانند احادیث موضوعه ، عدالت صحابه ، حسن و قبح عقلی ، پیرامون صحیحین ، مسند احمدبن حنبل ، کتاب الموضوعات ابن جوزی ، الامامة و السیاسۀ ابن قتیبه ، سرّ العالمینِ غزالی ، پژوهشی پیرامون سلسلۀ دراویش و ده‌ها تحقیق دربارۀ رجال و تراجم ؛ 5ـ دربارۀ کتاب عبقات ، که در ضمن آن از تأثیر کتاب در ترویج تشیع بویژه در کشور هندوستان و از مقام ممتاز آن و نویسنده‌اش در منظر دانشوران بزرگ سخن رفته و بعضی از تقریظ‌های آن آورده شده است . نیز در همین باب هنگام شمارش احادیث مطرح در عبقات ، از مجلد مربوط به حدیث خیبر هم خبر داده شده که تنها بخش نخست آن نوشته شده است ( سند حدیث ) و …؛ 6ـ زندگینامۀ اشخاص پرآوازه از خاندان میرحامد حسین ؛ 7ـ کتابخانۀ میرحامد حسین ( المکتبة الناصریه )؛ 8ـ کتاب تحفۀ اثنا عشریه ؛ 9ـ زندگینامه و آثار نویسندۀ تحفه ؛ 10ـ سبک و سیاق کار در تعریب ، تحقیق ، تلخیص ، تعلیق و تنظیم کتاب .
گفتنی است که این رساله افزون بر این که در مقدمۀ جلد اوّل نفحات الازهار چاپ شده است ، پیش‌تر نیز به صورت مستقل و با عنوان « دراسات فی کتاب العبقات » منتشر شده بود . اما نمایۀ نفحات به این ترتیب است :
جلد 1 ( حدیث الثقلین ): سند و روایت حدیث به روایت 187 راوی و محدّث ، از سعیدبن مسروق ثوری تا صدیق حسن .
جلد 2 ( حدیث الثقلین ): ادامه بحث از اسناد ، نقد و بررسیِ جرح و قدح برخی راویان ، اسامی راویان حدیث از اصحاب ، تابعین و محدثان . نیز سند حدیث به روایت 126 راوی دیگر ، حبیب‌بن ابی ثابت ـ حبیب الرحمن الاعظمی ؛ پژوهشی در متن و الفاظ حدیث ، 26 وجه از وجوه دلالت حدیث بر امامت اهل بیت ( علیهم السلام )، معارضه با حدیث « علیکم بسُنّتی …» و قدح و جرح آن ، اختصاص عترت به ائمه ( علیهم السلام )، تعارض با حدیث « خذوا شطر دینکم عن الحمیرا » و ابطال آن .
جلد 3 ( حدیث الثقلین ): اخبار و احادیث معارض ، و نقد و بررسی آنها ، مثل حدیث : « اصحابی کالنجوم » و … .
جلد 4 ( حدیث السفینه ): سند و روایت آن به روایت 152 راوی ، شواهد و قرائن صحت حدیث ، دلالت حدیث به بیست وجه از وجوه ؛ نقد و بررسی مناقشه‌های مخالف و ردّ آنها .
جلد 5 ( حدیث النور ): اسناد و نصوص حدیث به روایت 61 راوی از اهل سنت ، نیز به روایت 14 محدث از راویان شیعه و فوائد استشهاد به اخبار امامیه ؛ شش شاهد از شواهد صحت حدیث ، مانند حدیث الشجره و …، قدح و جرح اخبار معارض ، دلالت حدیث و وجوه استدلال با آن .
جلد 6 ( حدیث الغدیر ـ 1 ): کتابشناسی حدیث و توصیف هفت کتاب و رسالۀ مستقل از علمای عامه در توثیق و تأیید حدیث غدیر ؛ تواتر حدیث غدیر ، نقد سخنان فخر رازی پیرامون حدیث غدیر ، درنگی با منکران تواتر .
جلد 7 ( حدیث الغدیرـ 2 ) : سند و روایتگران حدیث از قرن دوم تا سیزدهم ، محمدبن اسحاق ـ عبدالفتاح عبدالمقصود .
جلد 8 ( حدیث الغدیرـ 3 ) : متن‌پژوهی و فقه الحدیث ، معانی مولی و تفسیر « من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه »، وجوه دلالتی ، آیات الغدیر ، شعراء الغدیر : 1ـ حسّان‌بن ثابت ؛ 2ـ قیس‌بن سعد ؛ 3ـ امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ).
جلد 9 ( حدیث الغدیرـ 4 ) : استشهاد و مناشدۀ امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) به حدیث غدیر ، ادامه متن پژوهی و فقه الحدیث ، اعتراف ده دانشور از دانشوران عامه به مفاد حدیث و نقد و بررسی مناقشات نویسندۀ تحفه ، دلالت حدیث غدیر به خلافت بلا فصل امام علی ( علیه السلام ) پس از پیامبر ( صلی الله علیه و آله )، بطلان تأویل ولایت و امامت به معانی متداول در میان دراویش و صوفیان ، ملازمۀ امامت و عصمت .
جلد 10 ( حدیث مدینة العلم ـ 1 ) : سند ، روایت و توثیق حدیث ، توسط 151 راوی از ائمه و محدثان مسلمان ، شواهد صحت و تواتر حدیث ، و … .
جلد 11 ( حدیث مدینة العلم ـ 2 ): ادامۀ سلسلۀ اسناد حدیث به توثیق صد راوی و محدث دیگر ، پاسخ به مناقشه‌های نویسندۀ تحفه و دیگران در قدح و جرح رجال حدیث ، دلالت حدیث مدینة العلم بر اعلمیّت ، عصمت ، افضلیّت و امامت امیرالمؤمنین ( علیه السلام )، نقد و بررسی اخباری که معارض پنداشته شده‌اند و دلائل موضوع و مجعول بودن آنها ، و … .
جلد 12 ( حدیث مدینة العلم ـ 3 ): نقد و بررسی اقاویل منکران و مخالفان از ابن تیمیّه تا مؤلف تحفه .
جلد 13 ( حدیث الطیرـ1 ): اسناد و توثیق حدیث به روایت 91 دانشور دینی از محدثان و محققان اهل تسنن .
جلد 14 ( حدیث الطیرـ 2 ): ادامه اسناد و توثیق به روایت 135 دانشور دیگر ، پاسخ به مناقشات نویسندۀ تحفه و دیگران پیرامون سند حدیث ، دلالت حدیث الطیر بر خلافت امیرالمؤمنین ( علیه السلام )، دفع توهم و برخی احتمال‌های مردود ، نقد و بررسی احادیث و اخباری که با عنوان معارض ساخته و پرداخته شده‌اند .


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
5 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.