Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش نهم)

(1039 مجموع کلمات موجود در متن)
(2957 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش نهم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6055، یکشنبه 17 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




حال، برخى از نتایج مهم‌تر جناب دکتر کدیور(1) از عبارت شهید ثانى که به عنوان شاهد سوم آورده شده بود، را عینا بیان نموده، مورد بررسى قرار مى‌دهیم:
1- “به نظر شهید ثانی، اگر کسى به امامت اعتقاد داشته باشد و پیروى از اوامر و نواهى ائمه را بر خود لازم بداند، اما جزئیاتى از قبیل عصمت و نص الهى و علم لدنی... را باور نداشته باشد، ایمان و تشیع وى بعید نیست. بنابراین، مى‌توان شیعه بود، به امامت اعتقاد داشت، به این معنى که دین‌ورزى خود را با تدین ائمه در نظر و عمل سازگار کرد، اما درباره پیشوایان دینى خود، باورى فرابشرى نداشت. بر این اساس، اعتقاد به عصمت،‌علم لدنى و غیرکسبى و نص الهى درباره ائمه، ذاتى تشیع نخواهد بود، زیرا تشیع و ایمان مذهبى ناباوران به این امور، بعید شمرده نشده است.”
شهید ثانی(ره) در حقایق الایمان، دو نظریه محتمل را بیان داشته است: 1- اعتقاد به عصمت ائمه، نص الهى درباره آنها، علم یقینى و غیراجتهادى آنان،‌عدم خلو زمین از امام و زنده بودن امام دوازدهم، حضرت مهدى علیه السلام در پرده غیبت مدخلیت در تحقق ایمان دارد. 2- اعتقاد به این امور، مدخلیتى در تحقق ایمان ندارد.
شهید ثانى سپس مى‌فرماید: “یمکن ترجیح الاول بان الذى دل على ثبوت امامتهم دل على جمیع ما ذکر خصوصا العصمه لثبوتها بالعقل والنقل و لیس بعدا الاکتفاء بالاخیر على ما یظهر من حال رواتهم و معاصریهم من شیعتهم فى احادیثهم علیه السلام فان کثیرا منهم ما کانوا یعتقدون عصمتهم لخفائها علیهم...”(2) ایشان شق دوم فوق‌الذکر یعنى عدم مدخلیت اعتقاد به امور مزبور در تحقق ایمان را بدین‌جهت بعید نمى‌شمارد که بسیارى از روات و شیعیان معاصر ائمه علیهم السلام، به جهت مخفى ماندن حقیقت امر بر ایشان، به عصمت ائمه قائل نبودند و در عین حال، این امر موجب آن نمى‌شد که از سوى ائمه، مومن و عادل خوانده شوند. این بیان شهید ثانى دلالت مى‌کند بر اینکه اگر کسى به جهت خفاء مطلب بر او و عدم اطلاعش بر جزئیات مسئله امامت، صرفا به واجب الاطاعه بودن ائمه قائل باشد، مومن خوانده تواند شد.
حال، جاى طرح این سوال است که آیا مى‌توان کسى را که از جزئیاتى نظیر عصمت و علم یقینى غیر اجتهادى و... اطلاع یافته، در عین حال منکر آنها شده است، مومن خواند؟ با عرضه کردن این پرسش بر عبارات شهید ثانی، شاید بتواند بدان چنین پاسخ داد که چون ادله‌اى که دلالت بر ثبوت امامت ائمه اثنى عشر علیهم السلام مى‌کند‌، دلالت بر امور مذکور نیز مى‌کند بویژه در مورد عصمت که با عقل و نقل اثبات مى‌شود لذا نمى‌توان شخص مطلع بر این جزئیات را که صرفا به “وجوب انقیاد در برابر ائمه”‌قائل است و عصمت و... را رد مى‌کند، مومن خواند. به بیانى روشن‌تر، اعتقاد به وجوب اطاعت کامل از اوامر و نواهى ائمه، بالتضمن او الالتزام، مشتمل است بر معصوم دانستن ایشان و ارتباط خاص آنان با خداوند که مانع خطایشان شود. حال اگر کسى به جهت قصور علم و اطلاعاتش، تنها به ملزوم (یعنى امامت و واجب الاطاعه بودن) ایمان آورد و از لازمه‌هاى آن (عصمت و علم یقینى غیراجتهادى و...) که قطعا به طور ناخودآگاه، در ذهن او استقرار دارند (للتلازم المشار الیه) غفلت ورزید و آنها را به صورت خودآگاهانه در نیاورد، مى‌توان او را مومن خواند اما نمى‌توان کسى را که عالمانه و عامدانه با علم به تلازم مزبور، میان متلازمین فوق جدایى افکنده، یکى را بپذیرد و دیگرى را انکار کند، مومن خواند، زیرا چنین شخصى در واقع هر دو متلازمین را نفى کرده است. اگر اعتقاد بر این باشد که پیشوایی، در معرض خطاست و او را نیز باید با معیارى دیگر سنجید، در این صورت نمى‌توان او را واجب الاطاعه خواند و قائل به امامت وى شد.
جناب آقاى محسن کدیور در بیان این نتیجه که “بنابر این مى‌توان شیعه بود، به امامت اعتقاد داشت به این معنى که دین‌ورزى خود را با تدین ائمه در نظر و عمل سازگار کرد، اما درباره پیشوایان دینى خود‌ باورى فرابشرى نداشت”، دو خطا مرتکب شده‌اند: خطا در گزارش راى شهید ثانى و خطایى محتوایی. در حالى که شهید ثانی، اعتقاد به امامت را به “وجوب الانقیاد الیهم فى اوامرهم و نواهیهم”(3) معنا کرده‌اند. جناب استاد کدیور آن را به “سازگار نمودن دین‌ورزى خود با تدین ائمه در نظر و عمل”‌معنا نموده است که ظاهرا نمى‌تواند معناى موردنظر شهید ثانى را گزارش کند.
همچنین دکتر کدیور در خطایى محتوایی، جمع میان “سازگار نمودن دین‌ورزى خود با تدین ائمه” با نفى عصمت و علم یقینى غیراجتهادى و منصوصیت ائمه را ممکن دانسته است، حال آنکه ما عقلانیتى در سازگار نمودن تدین خویش با تدین خطاپذیر انسان‌هایى نظیر خودمان نمى‌بینیم، مگر آنکه سازگار نمودن مزبور، نسبى و موردى باشد نه عام و على الاطلاق که در این صورت، ائمه را باید پیشوایان موردى و غیرمطلق خواند (که قطعا در این صورت به نظر شهید ثانى نمى‌توان او را مومن خواند زیرا به امامت مطلق و دائمى ائمه قائل نیست.)
به علاوه، در چنین حالتى نمى‌توان میان موارد و حالاتى که امامت ائمه در آن موارد ثابت است و مواردى که امامتشان به جهت خطایشان زایل مى‌شود فرق نهاد الا بالدلیل که در این صورت حجیت ائمه نیز لغو خواهد بود و در همه موارد استناد به دلیل خارجی، ملاک کار خواهد بود (لذا با رد عصمت ائمه و رابطه ویژه آنان با خداوند، امامت آنان نیز لاجرم نفى خواهد شد.)
جناب دکتر کدیور، شاید استدلال کنند که ائمه اثنى عشر، کاملا عارى از خطا بوده‌اند و لذا مى‌توان آنان را الگو و ملاک تدین خویش گرفت. این استدلال را در شماره دوم مورد بررسى قرار خواهیم داد.

پى‌نوشتها:
1- نشریه مدرسه، شماره3، اردیبهشت 1385، صص102-92
2- شهید ثانی، حقایق الایمان، در نسخه چاپ سنگى به ضمیمه کشف الفوائد علامه حلى و معانى بعض الاخبار صدوق و تفسیر سوره اعلى از ملاصدرا، تبریز، مکتب اسلام، 1360 هجرى شمسی، ص 60
3- شهید ثانی، حقایق الایمان، در نسخه چاپ سنگى به ضمیمه کشف الفوائد علامه حلى و معانى بعض الاخبار صدوق و تفسیر سوره اعلى از ملاصدرا، تبریز، مکتب اسلام، 1360 هجرى شمسی، ص 60


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
6 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.