Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش دهم)

(1218 مجموع کلمات موجود در متن)
(3114 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش دهم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6056، سه‌شنبه 19 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




در این شماره به ادامه نقد و بررسى نتایج مهم‌تر جناب دکتر کدیور (1) از عبارت شهید ثانى که به عنوان شاهد سوم آورده شده بود، مى‌پردازیم.
2- “عدم اعتقاد به عصمت ائمه، ملازم با اعتقاد به صدور معصیت یا خطا از ایشان نیست، بلکه به معناى عدم برخوردارى از سرشت ویژه برتر و متفاوت با دیگر آدمیان است والا در طول تاریخ کم نبوده‌اند افراد مذهبى که هرگز به معصیت حضرت حق تن نداده، عمرى را در طهارت نفس سر کرده‌اند و به معناى اصطلاحى نیز معصوم نبوده‌اند.”
از آنجا که محور بحث، آن چیزى است که شهید ثانى درباره اعتقاد قدما راجع به صفات ائمه علیهم‌السلام گفته است لذا نباید این نکته را از نظر دور داشت که به نظر شهید ثانی، آن عده از قدما که به عصمت ائمه قائل نبودند و با این حال، از سوى ائمه، مومن و بلکه عادل خوانده مى‌شدند، به حداقل اعتقاد و ایمان، یعنى اعتقاد به امامت ائمه و وجوب انقیاد در برابر اوامر و نواهى ایشان پایبند بوده‌اند. این عده، ائمه را به عصمت نمى‌شناخته‌اند، اما به بیان دکتر کدیور، این‌گونه هم نبوده است که قائل به صدور گناه و معصیت از ائمه باشند. ائمه در نظر این عده از قدما، همانند “بسیارى انسان‌هاى دیگر که عمرى را در طهارت نفس سپرى کرده‌اند”، عارى از معصیت بوده‌اند.
بر خواننده با فطانت، روشن است که گزارش شهید ثانى با مطلب استدراکى دکتر کدیور، ناخوانانه مى‌نماید. آنچه در گزارش شهید ثانى آمده است، مبنى بر اینکه قدما، امامان را واجب الاطاعه و الانقیاد مى‌دانستند، با توصیف دکتر کدیور از طهارت نفوس ائمه، منعقد نمى‌شود. یک پیشوا هرچه طاهرالنفس و برى از معاصى باشد، تا مادامى که به تایید و نصب الهی، مصون از خطا و واجب‌الاطاعه اعلام نشود، حجیت شرعى بر لزوم پیروى از او پدید نخواهد آمد. انسان‌هاى مذهبى عارى از گناه که به تعبیر دکتر محسن کدیور، “در طول تاریخ کم نبوده‌اند”، دائما در معرض خطا و معصیتند و هرچند تاکنون خطا نکرده باشند، هیچ تضمینى در رخ ندادن خطا از ایشان در آینده وجود ندارد و لذا وجوب پیروى از چنین افرادی، در شرف هلاکت قرار دادن تابعین و مریدان خواهد بود. بنابراین، قدما هرچند کثیرى از ایشان به عصمت ائمه، اعتقاد تفصیلى و خودآگاه نداشته‌اند، اما در ضمن اعتقاد به وجوب اطاعت از ائمه، به طور اجمالى و ناخودآگاه، عصمت ائمه را در پس زمینه فکرى خویش داشته‌اند (آن هم نه عصمت به معنى گناه نکردن، بلکه به معنى وقایه و حفاظتى الهى که ضامن اجتناب اختیارى ائمه از گناه و خطا است.)
سزاوار است جناب دکتر محسن کدیور، طى توضیحى روشن سازند که اگر افراد طاهرالنفس در تاریخ، کم نبوده‌اند و به اعتقاد قدماى شیعه، ائمه علیهم‌السلام، تنها تعدادى قلیل از آن عده هستند، چرا قدماى شیعه، تنها به 12 نفر (نه کمتر و نه بیشتر)، صفت “امام” را نسبت داده‌اند و بر فرض عدم اعتقادشان به نصب الهى امام، چه خصوصیتى را با چه مکانیسمى در این 12 فرد خاص، تشخیص داده‌اند؟! نکته قابل تذکر دیگر در عبارت استاد محسن کدیور، آن است که ایشان به طور ضمنی، صفت “عصمت” را مشتمل بر عنصر “برخوردارى از سرشت ویژه برتر و متفاوت با دیگر “آدمیان” گرفته‌اند که با نفى عصمت، آن عنصر نیز نفى مى‌شود. ابهام آشکار در این عنصر به چشم مى‌خورد (کلمه “سرشت”، کلمه “ویژه”، کلمه “متفاوت با دیگران” همه مبهمند.) نهایتا جناب دکتر کدیور، باید بپذیرند که قدماى شیعه اثنى عشریه، تفاوت ائمه 12 گانه خویش با دیگر انسان‌ها را قطعا پذیرفته‌اند (والا امام دانستن 12 فرد مخصوص، ترجیح‌ بلا مرجح مى‌شد) و این تفاوت، حتى در نزد علماى متاخر و امروزین شیعه نیز، متضمن تبدیل ائمه به موجودى جز انسان نمى‌شود (چه اینکه حتى عرفاى بزرگ شیعى نظیر سید حیدر آملی، در عالى‌ترین توصیفات خویش از ائمه، صفت “انسان کامل” را استعمال مى‌نمایند.) حال، تفاوت مزبور کذایى را “سرشت ویژه” بنامیم یا آن را به نامى دیگر بخوانیم، دعوا نهایتا لفظى و فاقد ثمر خواهد شد. مى‌خواهم بر این نکته تاکید کنم که ذکر کردن عنصر “برخوردارى از سرشت ویژه برتر” در تبیین “عصمت”، گویا و رسا نیست و نمى‌توان نفى عصمت را با نفى آن عنصر توضیح داد.
3- “گروه فراوانى از اصحاب ائمه و راویان حدیث از شیعیان معاصر ائمه که ایشان را علماى ابرار مى‌دانسته‌اند... بر این باور بودند که آنان نیز همانند دیگر عالمان بر اساس نظر و راى و اجتهاد و استنباط حکم مى‌کنند، یعنى علمشان کسبى است...” عباراتى از شهید ثانى که استنتاج فوق از آنها انجام گرفته است چنین‌اند: “انه لا ریب انه یشترط التصدیق بکونهم ائمه یهدون بالحق و بوجوب الانقیاد الیهم فى اوامرهم و نواهیهم... اما التصدیق بکونهم معصومین... و ان علمهم لیس عن راى و اجتهاد، بل عن یقین تلقوه عمن لا ینطق عن الهوى خلفا عن سلف... فهل یعتبر فى تحقق الایمان ام یکفى اعتقاد امامتهم و وجوب طاعتهم فى‌الجمله فیه الوجهان السابقان فى‌النبوه یمکن ترجیح‌الاول بان الذى دل على ثبوت امامتهم دل على جمیع ما ذکر، خصوصا العصمه لثبوتها بالعقل و النقل و لیس بعیدا الاکتفاء بالاخیر على ما یظهر من حال رواتهم و معاصریهم من شیعتهم فى احادیثهم علیهم السلام فان کثیرا منهم ما کانوا یعتقدن عصمتهم لخفائها علیهم بل کانوا یعتقدون انهم علماء ابرار یعرف ذلک من تتبع سیرهم...” (2)
همان‌گونه که در عبارات فوق آشکار است، ایشان دو نظریه را بیان مى‌دارد. در نظریه اول، براى تحقق ایمان، اعتقاد به عدم استناد علم امام به نظر و اجتهاد، لازم و ضرورى است، اما در نظریه دوم چنین نیست و بعید نیست که نظریه دوم درست باشد، زیرا بسیارى از روات و معاصرین ائمه، ائمه را علماى ابرار مى‌دانستند. از این سخن به التزام، دو امر مختلف قابل برداشت است:
الف) روات و معاصرین مزبور، درست، متضاد با آنچه در نظریه اول آمد، مى‌اندیشیدند و به عبارت دیگر، آنان علم امام را برآمده از نظر و اجتهاد مى‌شمردند.
ب) روات و معاصرین مزبور، نسبت به آنچه در نظریه اول آمد، بى‌اطلاع و فاقد هرگونه موضع‌گیرى ایجابى یا سلبى بودند. آنان ائمه را علماى ابرار مى‌شمردند، ولى تاملى بر این موضوع نداشتند که علم این علما، چگونه برایشان حاصل مى‌شود (از راى و اجتهاد یا از طریقى دیگر.)
هر دو امر فوق، به عنوان دو برداشت محتمل از سخن شهید ثانی، متکافى و داراى احتمال مساوى‌اند، بنابراین، جناب دکتر کدیور که به ضرس قاطع، برداشت اول را انتخاب کرده، قدما را نافى علم یقینى یا لدنى امام معرفى نموده‌اند، باید مرجحى ارائه دهند و از مظان ترجیح بلامرجح، فاصله بگیرند. علاوه بر اینکه تقدیم برداشت اول بر دوم، مظنه ترجیح مرجوح نیز هست، زیرا بعید نیست بلکه کاملا محتمل است که اعتقاد قدما به وجوب انقیاد در برابر امام (که طبعا با خطاپذیر دانستن علم امام ناسازگار مى‌نماید) را مرجح برداشت دوم بشماریم. به علاوه، قید علتى که شهید ثانى آورده است، یعنى “لخفائها علیهم” خود مویدى قوى براى برداشت دوم به نظر مى‌رسد.
بررسى انتقادى چهارمین استنتاج دکتر کدیور از عبارات شهید ثانى در شماره بعد خواهد آمد.

پى‌نوشت:
1- نشریه مدرسه، شماره 3، اردیبهشت 1385، صص 102- 92
2- شهید ثانی، حقایق الایمان، در نسخه چاپ سنگى به ضمیمه کشف الفوائد علامه حلى و معانى بعض الاخبار صدوق و تفسیر سوره اعلى از ملاصدرا، تبریز، مکتب اسلام، 1360 هجرى شمسی، ص 60


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
5 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.