Welcome to تراث
منوی کاربری  
ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش یازدهم)

(1384 مجموع کلمات موجود در متن)
(2872 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

نقد امامت‌پژوهی [دکتر محسن] کدیور (بخش یازدهم)
بهزاد حمیدیه
روزنامه‌ی رسالت شماره 6057، چهار‌شنبه 20 دی 85
نقد مقاله‌ی « قرائت فراموش شده»؛ بازخوانی نظریه‌ی «علمای ابرار» ، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل«امامت»
فصلنامه مدرسه، سال اول، شماره سوم، اردیبهشت 85
برای گرفتن نسخه‌ی PDF لطفاً اینجا را کلیک کنید




اما چهارمین نتیجه‌اى که دکتر محسن کدیور از شاهد سوم (عبارات شهید ثانی) بر وجود و غلبه‌ی رویکرد «بشری» به امامت در قرون اولیه، گرفته‌اند چنین است:
4- دکتر کدیور نگاشته‌اند: «واضح است که مواجهه با دانشمندان پرهیزگار، تعبدى و تقلیدى کورکورانه نیست، بلکه مواجهه‌اى خردمندانه و محققانه است. با دانشمند نیکوکردار مى‌توان بحث کرد، مى‌توان از او انتقاد کرد، مى‌توان از او پرسید و زمانى که قانع شدى و پذیرفتى عمل مى‌کنی. این‌گونه شیعیان، اگرچه امامان خود را افضل و اعلم مى‌دانستند، اما ایشان را چون داراى شئون فرابشرى بوده‌اند، مقتدا و اسوه‌ی خود قرار نداده‌اند، بلکه چون نظراً و عملاً آن‌ها را برحق یافته بودند، به ایشان اقتدا کرده بودند. این است سیماى تشیع نخستین. ... کتاب کشی ... بهترین منبع براى یافتن تلقى شیعیان نخستین و اصحاب ائمه از امامان خود است.»
در این‌جا با عبارات دکتر محسن کدیور، سیمایى دیگر از طرز تفکر ایشان به ذهن مى‌رسد. گویى ایشان معتقد است قدما، ‌ائمه را داراى شئون «فرابشری» مى‌دانسته‌اند، لکن این شئون را مایه‌ی اقتدا به آنان نمى‌شمرده‌اند. بنابراین، دکتر کدیور در این‌جا، تفاوت تشیع نخستین با تشیع متأخر را تنها در لحاظ یا عدم لحاظ شئون «فرابشری» ائمه مى‌جویند، حال آن‌که پیش و پس از این، در مقاله‌ی خویش، تفاوت را در اصل اعتقاد یا عدم اعتقاد به شئون فرابشرى مى‌جستند. مآلاً آن‌چه بر مقاله‌ی دکتر کدیور حاکم است، یعنى جستن تفاوت قدما و متأخرین در اعتقاد یا عدم اعتقاد به شئون «فرابشری»، با آن‌چه بر سخنرانى ایشان در ماه محرم گذشته حاکم بود، جستن تفاوت قدما و متأخرین در لحاظ یا عدم لحاظ شئون «فرابشری»، در عین اشتراک همگى آن‌ها در اعتقاد بدان صفات، متفاوت است هرچند هم در مقاله و هم در سخنرانی، رشحاتى از یکدیگر دیده مى‌شود. ایشان در سخنرانى ماه محرم خویش آورده بودند: «این مفاهیم =[عصمت، نصب الهی، نص پیامبر و علم غیب] در قرون اولیه از زبان امامان، کمتر گفته شده است و شیعیان اصیل از قبیل سلمان، ابوذر، مقداد،‌ عمار، کمیل، مالک‌اشتر، ابوبصیر، زراره و محمدبن مسلم و ... آنان را این‌گونه که متکلمان رسمى معرفى مى‌کنند نشناخته بودند.» در آن‌جا اشاره نموده بودند، تحول نادرستى در مفهوم امامت در طول تاریخ صورت گرفته که عبارت است از تغلیظ و برجسته شدن بخشى و تضعیف بخشى دیگر؛ «آنچه غلیظ شده است، نوعى تقدیس در حوزه امامت است؛ حال آن‌که در قرون اولیه، اثر کمترى از آن یافت مى‌شود.» هم‌چنین در مورد علم غیب امام على علیه‌السلام بیان داشته بودند: «اصل علم غیب ایشان محور بحث من نیست. شرط بودن آن، محور سخن است. دقت کنید.» اما در مقاله‌ی نشریه‌ی مدرسه، محور سخن را به آشکارى بر منتفى بودن صفات فرابشرى نزد کثیرى از قدماى تشیع قرار داده‌اند و این از مراجعه به نتایجى که از شواهد سه گانه خویش استنتاج کرده‌اند معلوم مى‌شود، خصوصاً از قرائت ایشان از سخن شهید ثانى که فرمود: ‌»فإن کثیراً منهم ما کانوا یعتقدون عصمتهم» و دکتر کدیور، «عدم اعتقاد به عصمت ائمه» و کسبى دانستن علم ائمه را از آن برداشت نمود.
در هر حال، مى‌توانم بر دکتر محسن کدیور، خرده بگیرم که در تصویر «سیماى تشیع نخستین»، ابهامى فزاینده اعمال داشته و مراعات خواننده‌ی ضعیف الحالى نظیر مرا نکرده است و تأمل ننموده که خواننده‌ی قلیل البضاعة، چگونه باید بفهمد که مآلاً «سیماى تشیع نخستین» با اعتقاد به اصل صفات «فرابشری» ائمه، در عین عدم لحاظ آن صفات به عنوان شرط امامت گره خورده است یا با عدم اعتقاد به اصل صفات «فرابشری»، تا چه رسد به شرط دانستن آن‌ها براى تحقق امامت! اما نکاتى دیگر نیز در مورد استنتاج چهارم دکتر کدیور باقى مانده است:
الف) ‌دکتر کدیور بیان داشته‌‌اند:‌ «واضح است که مواجهه با دانشمندان پرهیزگار، تعبدى و تقلیدى کورکورانه نیست، بلکه مواجهه‌اى خردمندانه و محققانه است.» بافت و سیاقى که جناب دکتر محسن کدیور، این عبارت را محفوف بدان نگاشته‌اند، سیاق تقابل با نظر متأخران است. دکتر کدیور، بنابر قاعده‌ی «تعرف الأشیاءَ بأضدادها» (نهانى‌ها به ضد پیدا شود)، براى تبیین طرز تفکر قدماى شیعه، باید ویژگى‌هایى را متعارض با متأخرین شیعه بیان نماید. نتیجتاً به نظر مى‌رسد پیام عبارت دکتر کدیور چنین است که متأخرین، به جهت اعتقاد به صفات فرابشرى ائمه، همانند علم غیب، مواجهه‌اى تعبدی، تقلیدى و کورکورانه با ائمه علیهم‌السلام دارند، نه مواجهه‌اى خردمندانه و محققانه. بالاتر از این، از عبارت چنین بر مى‌آید که مواجهه‌ی تعبدى همان مواجهه‌ی تقلیدى کورکورانه است، زیرا ظاهر عبارت دکتر کدیور، استعمال واو عطف تفسیرى میان کلمه «تعبدی» و کلمه‌ی «تقلیدی» است. حال آن‌که به نظر مى‌رسد مواجهه‌ی تعبدی، اعم است از مواجهه‌ی تقلیدى کورکورانه. شاید مثال رجوع به پزشک یا متخصصین رشته‌هاى علمى مختلف و پذیرش تعبدى نظر تخصصى آنان که نزد عقلاى عالم، تعبدى عاقلانه و نه تقلیدى کورکورانه است، مثالى کهنه و نخ نما به نظر برسد، اما من هیچ اشکالى در استناد به آن، جهت نشان دادن اعمیت تعبد از تقلید کورکورانه نمى‌بینم. اگر شخصى به استناد مقدمات کاملاً عقلیه (که علم کلام، متکفل بیان و بررسى آنهاست) بدان نتیجه رسید که امام، متخصص و دارنده‌ی آن علوم نهانى است که از دسترس دیگر انسانها خارج است، آن‌گاه کدام دلیل، مانع رجوع به چنین عالمى و پذیرش محتواى سخنان او که از دسترس عقل دیگران، البته خارج است خواهد بود؟! نتیجتاً آن‌که حتى در نظریه‌ی امام معصوم که به اعتقاد دکتر کدیور، نظر متأخرین است، مواجهه با امام معصوم تقلیدى کورکورانه نیست بلکه مواجهه‌اى خردمندانه و محققانه است (آن‌گونه خردى که نظر متخصص را مى‌پذیرد ولو خود به جهت قلت بضاعت علمی، نتواند محتوایش را مدلّلاً درک کند.)
ب)‌ نظر شهید ثانی، آن‌چنان که پیش‌تر گفته شد، آن است که قدما حداقل بدین امر ایمان داشته‌اند که انقیاد در برابر اوامر و نواهى امام، واجب است و اگر این اعتقاد نزد کسى موجود نباشد، او را جزء امامیه و مؤمن به عقاید شیعى نمى‌توان خواند. بنابراین، نتیجه‌ی برداشت شده‌ی دکتر کدیور از کلام شهید ثانى مبنى بر این‌که قدما مواجهه با امام را «غیرتعبدی» (یعنى غیرانقیادی) مى‌دانسته‌اند، کاملاً اجنبى از مقصود شهید ثانى است.
ج) «با دانشمند نیکوکردار مى‌توان بحث کرد، مى‌توان از او انتقاد کرد، مى‌توان از او پرسید و زمانى که قانع شدى و پذیرفتى عمل مى‌کنی.» این چهار خصوصیت (بحث کردن، انتقاد کردن، پرسیدن و پذیرفتن پس از قانع شدن) را که دکتر محسن کدیور به قدما نسبت مى‌دهند، فاقد اسناد تاریخى موثق است یا لااقل جناب دکتر کدیور چنین شواهد واسنادى ارائه نداده‌اند. بنابراین، آن‌چه نتیجه‌ی منطقى و لازمه‌ی قول به عدم عصمت امام علیه‌السلام است، به لحاظ تاریخی، در نزد قدما دیده نمى‌شود (یا آن‌که دکتر کدیور، وجود تاریخى آن نتایج و لوازم را ثابت نکرده‌اند) و لذا باید حکم شود که ملزوم یعنى قول به نفى عصمت امام علیه‌السلام نیز نزد قدما وجود تاریخى نداشته است (یا آن‌که ادله‌ی دکتر کدیور، از نشان دادن آن قاصر است.) به علاوه، مثال‌هاى نقض فراوانى مى‌توان براى این اصل یافت که کثیرى از قدما تنها پس از بحث و انتقاد و سؤال و قانع شدن به پذیرش امامت و اوامر و نواهى و بیانات ائمه تن مى‌دادند. یک مثال نقض آشکار، عبارت از غیبت امام دوازدهم علیه‌السلام است که در سن 5 سالگی، به اعتقاد جمیع شیعه‌ی اثنى عشرى به پرده‌ی غیبت فرو رفتند و همه‌ی قدما و متأخرین شیعه، به رغم اعتقاد کامل به امامت ایشان، مجال بحث و انتقاد و سوال و قانع شدن را نیافته‌ا‌ند. ادلّه‌ی امامت ایشان، یکى نصوص کثیره از آباى مطهرینشان مى‌باشد و دیگرى بروز خوارق عادات از ایشان قبل از غیبت و در طول غیبت. آیا جناب دکتر کدیور، مى‌توانند مدعى باشند که کسى در میان علماى شیعه‌ی اثنى عشرى بوده است که این خصوصیات «فرابشری» در امام دوازدهم را قبول نداشته و چون نتوانسته با آن حضرت به بحث و انتقاد و سوال بپردازد تا به امامتش قانع شود، لذا امامت یا در قید حیات بودن آن جناب را نفى نموده است؟‌ آیا در هیچ دوره‌ی تاریخی، به چنین فردی، شیعه‌ی اثنى عشرى اطلاق مى‌شده است؟ آیا قمیین، ابن غضائرى و... هیچ یک در وجود و امامت و غیبت امام دوازدهم شکى داشته‌اند؟!
تا بدین‌جا به بررسى شواهد سه گانه دکتر کدیور بر وجود و غلبه‌ی قرائت «بشری» به امامت پرداختیم. در شماره‌ی بعد، جمع‌بندى کلى ایشان را مورد بررسى انتقادى قرار خواهیم داد.


جستجو  

کاربران حاضر  
فعلا:
3 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.