جلسه اول نقد «مکتب در فرآیند تکامل» در پژوهشکده تاریخ و سیره اهلبیت علیهمالسلام (قسمت 3)(4975 مجموع کلمات موجود در متن) (379 بار مطالعه شده است) 
جلسه اول نقد «مکتب در فرآیند تکامل» (قسمت 3)
حجة الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی سبحانی
ارائه شده در پژوهشکده تاریخ و سیره اهلبیت علیهمالسلام
برای گرفتن نسخهی PDF لطفاً
اینجا
را کلیک کنید
امام صادق علیهالسلام و سیاست
یک نکته دیگر را من اینجا اشاره کنم و بحث را در این قسمت به پایان ببرم و آن نسبتهایى است که جناب مدرسى به امام جعفر صادق علیهالسلام مىدهند که آن حضرت اصلاً اهل مبارزه نبودند و مىگفتند هیچ کس حق دخالت در سیاست ندارد، و مایل نبودند که آن حضرت را امام بخوانند. اگر کسى فقط به کتابهایى که ایشان به آنها ارجاع دادهاند مراجعه کند مىبیند در همان روایات سرّ این مطالب روشن است و شواهدى وجود دارد که خلاف مدعاى ایشان را ثابت مىکند. در همان کتاب کشى که ایشان استناد کرده است شاید بیش از بیست روایت وجود دارد که افراد مىآیند و امامت حضرت را مطرح مىکنند که برخى را به صراحت تأیید مىکنند و برخى را نخست جواب نمىدهند و بعد جواب مىدهند و توصیه به حفظ سرّ مىکنند. از همین گزارشها روشن مىشود که موضع، موضع تقیه است، شرایط خاصى است و امام و جامعه شیعه شدیداً در مخاطره است. جالب است که ایشان استفاده مىکنند که در آن زمان همه شیعیان اعتقاد داشتند که با یک حرکت امام، جهان اسلام و حکومت به دست امام صادق علیهالسلام مىافتد. ذیل همان روایتى که ایشان استناد کردهاند حضرت به سدیر فرمودند: اگر من به تعداد گوسفندان این گله یاور داشتم از قیام فروگذارى نمىکردم، سدیر مىگوید: من شمردم تنها 17 گوسفند بود. اگر کسى واقعا تاریخ آن دوره را تصویر کند معلوم مىشود که یاران واقعى حضرت بسیار اندک بودند. به یاد داشته باشیم که قیام زید و بنوحسن همه در این دوره رخ داد و روشن شد که زمینه قیام براى اهلبیت فراهم نیست. عباسیان را بیاد داریم که وقتى ابوسلمه خلاّل آمد و حضرت آن نامه آتش زدند و فرمودند: ابومسلم را من نفرستادم تا او بخواهد نمایندگى از من بکند، کسى که خود با باند دیگرى همکارى مىکند و یارگیرى مىکند حالا مىخواهد براى وجهه سیاسى از من استفاده کند؟ مؤلف کتاب استفاده کردهاند که عباسیان آماده بودند حکومت را به امام صادق علیهالسلام بدهند (ص 35 و 36)، این نکته از برداشتهاى شگفتآور مؤلف محترم است. متأسفانه فرضیه ایشان در باب امامت سیاسى و امامت دینى بر این برداشتهاى سست استوار است.
به هر حال، تمام این قرائن را که کنار هم مىگذاریم، نظریه ایشان طرداً و عکساً قابل نقض است، یعنى در بخش اول که ایشان مىگوید نظریه امامت تا اوائل قرن دوم سیاسى بود، دلائل معارض فراوان دارد و در بخش دوم هم که مىگویند امامت دینى ائمه علیهمالسلام در قرن دوّم پدید آمد، دلیل داریم که چنین نیست و قبلش هم بوده است و در این دوره هم همچنان امامت سیاسى به عنوان بخشى از نظریه امامت باقى ماند، ولى تقیّه در همه دورهها براى ایشان وجود داشته است.
ضمنا مؤلف در این فصل نکتهاى در باب خمس دارد که توضیحى درباره آن دارم و باید ببینیم تا چه اندازه با اسناد ارجاعى ایشان هماهنگ است.
واسعى: از جناب آقاى دکتر سبحانى تشکر مىکنم به جهت بیان مباحث تئورى نویسنده مبنى بر فرایندى بودن جریان امامت از امامت سیاسى ـ اجتماعى به امامت علمى ـ عقیدتى و توضیحاتى که دادند. گرچه جاى این گفتگو را هم چنان باز مىبینیم که آیا نویسنده بر این عقیده است که امامت در آغاز دینى نبوده است؟ یا نه، عقیده نویسنده این است که بعدا امامت کوچک شد و از آن حیث جامع به حیث کوچکترى تبدیل شد؟ فقط دینى و عقیدتى شد. من نگاه کردم دیدم مىتوان از حرفهاى او چنین برداشتى کرد، ولى مىگذاریم در جلسه دیگرى که تأملات بیشترى بتوان کرد.
سبحانى: اگر این نکته را از نظریه ایشان برداریم که تاریخ تشیع شاهد تحول از نظریه سیاسى به نظریه امامت دینى بوده است، به کلى تئورى وى به هم مىریزد. و دیدگاه ایشان با تلقى رایج از تاریخ ائمه علیهمالسلام هیچ فرقى نمىکند. فرمایش آقاى واسعى خوب است، بنده هم وقتى 15 سال قبل نسخه زیراکس این کتاب را مىخواندم این برداشت را کردم و با یکى از عزیزان که او برداشت فعلى مرا داشت مخالفت کردم؛ ولى وقتى با او بحث کردم نظر او را قبول کردم. نظریه آقاى دکتر واسعى این است که ایشان معتقد است که امامت شیعه از آغاز یک نظر جامع بوده که هم وراثت و خلافت الهى را قبول داشتهاند و هم خلافت سیاسى را. در دوره اول تأکید بیشتر بر بعد سیاسى بوده و در دوره دوم تأکید بیشتر بر بعد غیر سیاسى. این را مسلما قبول داریم و بعید مىدانم که هیچیک از تحلیلهاى رایج و سنتى از تاریخ تفکر شیعه ما با این بیان مخالف باشد. بدیهى است که ایشان به صراحت نوشتهاند که تا پایان قرن اول هیچ فرقى میان تشیع و دیگران جز یک گرایش ضد حکومتى و دفاع از خلافت سیاسى ائمه علیهمالسلام نبوده است (ص30) هر نظریه جامعى در فرایند تاریخى گاه بر یک عنصرش تأکید مىشود و گاه بر عنصر دیگر، چون اقتضائات و شرایط فرق مىکند.
واسعى: من این نکته را از صفحه 31 کتاب برداشت مىکنم و به نظر مىآید تا حدى قابل تأمل باشد ضمن اینکه عنوان کتاب ایشان در اصل انگلیسى «بحران و تثبیت در دوران شکلگیرى تشیع» است در آنجا از مقوله تکامل خیلى سخن نمىگوید در اینجا هم گرچه عنوان کتاب «مکتب در فرایند تکامل» است ولى عنوان زیرش نظرى بر تطور است و در تطور بُعد تکاملى وجود ندارد. وقتى بعد از شهادت امیرالمؤمنین را مطالعه مىکنیم به نظر مىآید ایشان این حق الهى بودن و جامعیت امامت و خلافت را نمىخواهد انکار کند بلکه نظرش این بوده که بعدا کوچک شده حالا مىتوان روى این تأمل کرد ولى من اصرار نمىکنم.
صالحى: با تشکر از اساتید محترم؛ در رابطه با فرمایش آقاى سبحانى که بعضى از ارجاعات مشکل دارد براى من نکته جالبى بود وقتى کتاب را مىخواندم و به ارجاعات مراجعه مىکردم، مىدیدم چنین مطالبى نبود تا اینکه به سایت کتابخانه آقاى جعفریان مراجعه کردم، آقاى مدرسى ایمیل زده بودند و یک سرى نکاتى یادآورى کرده بودند، از جمله اینکه بعضى از این ارجاعات موقع چاپ اشتباه چاپ شده یعنى صفحات آن جابجا شده است.
سبحانى: سه چاپ از کتاب هست: چاپ نخست به زبان انگلیسى بوده و سپس در 15 سال قبل در امریکا ترجمه شده و اخیراً ایشان آورده و در ایران تجدید چاپ کردهاند و مقدمه مفصلى بر این چاپ جدید نوشتهاند، در هر سه ارجاع به یک منبع است، ضمن اینکه مطالب یاد شده معارض هم دارد. به فرض این که پاورقىها اشتباه شده باشد، ولى معارض و برداشت نادرست را حل نمىکند.
واسعى: بله این نکتهاى است. یعنى اگر بپذیریم صفحات اشتباه شده اما تعارض را حل نمىکند در خدمت آقاى علىاکبریان هستیم که فرمایشى دارند.
علىاکبریان: من هم تشکر مىکنم از برگزار کنندگان این جلسه، اساتید محترم مخصوصا جناب آقاى سبحانى که بسیار عالى و محققانه مطالب را بیان کردند. من دو نکته را هم اضافه مىکنم به سخنان آقاى سبحانى: یکى این هست که کسى که مرجعیت علمى معصومین را به دوران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نسبت مىدهد، باید مسئله عبادات قبل از امام باقر علیهالسلام نماز و وضو را که واضح است در چه دورانى اختلاف بوجود آمد، اینها را شفاف روشن کند و من بعید مىدانم به استناد عمل به دوران امام باقر علیهالسلام باشند، نه به دوران نبىاکرم؛ این یک نکته که خیلى مهم است. نکته دیگر اینکه فقهاى ما یک مسئلهاى را در باب سخنان معصومین جارى مىکنند که در باب کلام هم مىشود تطبیق داد و آن اینکه کلام معصومین مانند کلام یک نفر است؛ این طور مثل دوران نبىاکرم که بحث تدرج در بیان احکام بود، ما مىتوانیم قیدى را از کلام امام متأخر نسبت به کلام امام متقدم جارى بکنیم. این مبنا را هم ایشان باید معین بکند تا بتواند از آن سیر تاریخى بهره خود را ببرد، یعنى آن مبنا را باید انکار بکند، بعد بهره تاریخى را از سخنان ببرد که در زمان فلان امام این سخن گفته شد.
عبدالمحمدى: بنده هم به نوبه خود سپاسگزارى مىکنم از عزیزانى که در برپایى این جلسه نقش داشتند و از اساتید ارجمند. یک نکته فقط یادآورى مىکنم شاید در نقد مفید باشد: آن مسأله توجه به قرآن کریم است؛ همانطور که آقاى سبحانى اشاره کردند به آن نامه حضرت امیر علیهالسلام به معاویه که در الغارات و جاهاى دیگر آمده، آن جا حضرت مکرر از آیات قرآن کریم استفاده مىکند، یعنى این مسأله را ما باید مورد توجه قرار بدهیم در نقد حرفهاى جناب آقاى مدرسى طباطبایى. بحمداللّه جناب آقاى سبحانى مطالب را بخوبى تبیین فرمودند. چند پارادوکس را از فرمایشات جناب آقاى صفرى یادداشت کرده بودم که آقاى سبحانى به آنها پرداختند که بنده دیگر وقت جلسه را نمىگیرم.
واسعى: خیلى متشکر. دوستان اذعان دارند که نگاه تاریخى با روشهاى تاریخى باید نقد شود نه با باورها و عقاید دینى و مذهبى. گر چه مطالعات تاریخى نویسنده بعضى جاها با عقاید و باورهاى ما گره مىخورد، اما روش نقد را نبایستى خلط کنیم و در هم بیامیزیم. اگر دوستان دیگر فرمایشى دارند بفرمایند.
دفاع از کتاب
صالحى: من چند نکته را خدمت دوستان عرض مىکنم که بعضى از مطالب را روشنتر مىکند. در سال 75 یک فصل از کتاب آقاى مدرسى با عنوان «تکامل مفهوم امامت در بعد سیاسى» در مجله نقد و نظر شماره 7 و 8 منتشر شد. در شماره بعد (ش 9) یکى از فضلاى حوزه (آقاى مجید رضایى) در مقالهاى با عنوان «تأملى در حدیث و درک تاریخى عقاید»، براساس همان متد رجالى و حدیثىِ رایج در حوزه ـ که اینجا در این جلسه هم همینگونه عمل شد ـ دیدگاههاى آقاى مدرسى را مورد نقد قرار مىدهد. در شماره بعدى (ش 10 و 11) مؤلف کتاب جواب کوتاهى مىدهد با عنوان «یادداشتى بر یک نقد». این جواب اصلاً جواب موردى نیست بلکه جواب کلى و مبنایى است. این جواب کلى براى نحوه تعامل ما با این کتاب بسیار مهم است و به نظر من در نقدهایى که به نظرات آقاى مدرسى مىشود، به آن توجه نشده است. من در جلسه مدرسه امام خمینی [جلسه نقد کتاب از سوی مجمع عالی حکمت] هم حضور داشتم و به نظرم مىرسید مبانى و روشهاى آقاى مدرسى اصلاً مورد التفات ناقدین واقع نشد. در آن جوابیه، آقاى مدرسى مىگوید بررسى روایات تاریخى، متدهاى جدیدى پیدا کرده است و دیگر با آن روشهاى سابق ـ که در حوزه هم معمول است ـ نمىآییم عمل کنیم. مثلاً ما در روش رایج حوزوى وقتى از یک کتاب تاریخى یا حدیثى استفاده مىکنیم، وقتى در این کتاب مىبینیم که یک نقلى با چند واسطه به مثلاً صد سال قبل از آن برمىگردد معمولاً به قدمت این نقل اعتماد مىکنیم. مثلاً آقاى سبحانى از تاریخ یعقوبى نقل مىکنند که ابوذر فلان جمله را درباره عصمت گفته است. تاریخ یعقوبى از قرن دوم، سوم، یا هر قرنى که باشد ما در روش رایج به آن اعتماد مىکنیم. بهعکس، در روشهاى جدید چنین اعتمادى به منابع وجود ندارد. در این روشهاى جدیدِ تاریخى از ابتدا با شکاکیت با متون و نقلها مواجه مىشویم؛ چون آن متنى که در قرن دوم یا سوم تدوین شده آیینه و بازنماى تمام دو سه قرن پیش از خودش است و نقلهاى موجود در آن، به خلاف ظاهرشان که گویا قدمتى را نشان مىدهند، ممکن است منشأ متأخرى داشته باشد. در طول این دو سه قرن خیلى چیزها نقش داشته در اینکه این متن به صورت و با الفاظ و اِسنادهاى فعلىاش شکل بگیرد. همه اینها را یک مورخ انتقادى باید لحاظ کند. مثلاً آقاى مدرسى مىگوید حتى در نقلهایى که اِسنادِ بهظاهر صحیحى دارند باید به دواعى جعل دقت کرد و ممکن است علىرغم سند بهظاهر صحیحِ یک روایت، آن روایت جعلى باشد (جاعل خوب روایت را با سند صحیح جعل مىکند نه با سند نادرست!). جعل را هم شما فقط جعل بالمره و کلى نگیرید که یعنى یک چیزى بالکل جعل شود و در یک کتاب گنجانده شود. جعل گاهى وقتها تغییرات جزئى است و مثلاً اصلاح عبارات و افزودنها و کاستنهایى است طبق شرایط فکرى و سیاسى جدید. یعنى ممکن است روایات قدیم توسط راویان و کاتبان، نسل به نسل دستکارى شده باشند.
مسئله تاریخگذارىِ (dating) نقلهاى تاریخى در این میان خیلى اهمیت دارد. الآن تاریخگذارىاى که ما در روش سنتى براى روایات مىکنیم ـ که در این جلسه هم مشهود است ـ بر اساس اعتماد زیاد بر منابع و نقلها و اِسنادها است، مخصوصا اعتماد به منابع شیعى. یعنى اگر فلان منبع روایى اصلى مثل کافى گفته که امام صادق در مثلاً دو قرن پیش از آن منبع، این حرف را زده، ما معمولاً بعد از حک و اصلاحات رجالى و غیره به این اعتماد مىکنیم. اما محقق جدید مىگوید بین این منبع و آن حرف دو قرن فاصله است و باید بررسى انتقادى کرد که چه جورى این مطلب از دو قرن پیش به این منبع رسیده و در این دو قرن راویانش از چه گروههایى بودهاند و اصلاً اِسنادِ این روایتْ واقعى است یا ادعایى! روشهاى تاریخگذارى روایات در دهههاى اخیر پیشرفتهاى زیادى در غرب کرده است.
بنده تحقیقى در دست انجام دارم با نام «تفاوت روشهاى دینىِ سنتى با روشهاى جدید در مطالعات ادیان». آنجا توضیح دادهام که معمول ماها روشهاى مؤمنانه در تاریخنگارى داریم. روشهاى مؤمنانه روشهایى است که ما در همین جمع حاضر مىبینیم و با این روشها با متونمان تعامل مىکنیم. این روشها سرشار از اعتماد است، مخصوصا به منابع خودى. مثلاً کلیتِ سیره ابن اسحاق براى ما قابل قبول است و فقط در جزئیات ممکن است با توجه به منابع دیگر حک و اصلاحاتى بکنیم. ولى در روشهاى جدیدِ تحقیق تاریخى اینگونه نیست و فیلترهاى دیگرى هم براى قبول نقلها وجود دارد. کار آقاى مدرسى قطعا مبتنى بر روشهاى تاریخى جدید است. ایشان در نسخه انگلیسى کتابش مىگوید من کتاب را دادم به ویلفِرد مادِلونگ و مایکِل کوک تا مطالعه کنند و نظراتشان را بگویند؛ و روشهاى اینها ـ که خوانندگانِ پیش از انتشار کتاب و از اسلامشناسان مهم معاصر غربى هستند ـ مطمئنا غیر از روشهاى سنتىِ ماست. مادلونگ کتاب «جانشینى محمد صلىاللهعلیهوآله» را با همین روشهاى جدید نوشته است. دوستان به آن کتاب مراجعه کنند تا ببینند ایشان چگونه روایات تاریخى را جرح و تعدیل مىکند.
آقاى مدرسى هم با همین روش این کتاب را نوشته، منتها به این روشها تصریح نکرده است و کسانى که با آن روشها آشنا هستند، وقتى کتاب ایشان را مىخوانند مىبینند که طبق آن روشها حرفهاى ایشان نوعا معقول و پذیرفتنى است. جوابى که آقاى مدرسى در مجله نقد و نظر دادهاند از این جهت جالب است که مىگوید انتقاد شما فاضل بزرگوار بر کتاب من براساس روش رایج در حوزهْ تمام و کمال است و حرف شما درست است. اما من روشم در این کتاب از اساس متفاوت است.
این روش در بسیارى از آثار دهههاى اخیر اسلامشناسان غربى تبیین شده و بنده مىتوانم دوستان را به آثارى در این باب ارجاع دهم. خود آقاى مدرسى هم آقاى رضایى را به آثار آنها ارجاع داده است. پس باید با اصل این روش درگیر شد. چند تا کتاب فارسى هست که یا با این روشها نوشته شدهاند و یا از این روشها بحث کردهاند: 1) «جانشینى حضرت محمد صلىاللهعلیهوآله » نوشته مادلونگ؛ 2) «امر به معروف و نهى از منکر» نوشته مایکل کوک؛ هر دو کتاب چاپ آستان قدساند؛ 3) «بولتن مرجع مطالعات قرآنى در غرب» که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى در دو جلد منتشر کرده و نشان مىدهد که از این روشها در مطالعات قرآنى هم استفاده کردهاند؛ 4) «سیرهپژوهى در غرب» که مجمع تقریب مذاهب چاپ کرده و حاوى مقالات مهم اخیر اسلامشناسان غربى است و همین روشها را در مطالعات مربوط به سیره پیامبر اعمال کردهاند؛ 5) «زندگىنامه حضرت محمد؛ بررسى منابع» به سرویراستارى هارالد موتزکى، چاپ آستان قدس.
سبحانى: شما ارجاع به غایب ندهید روش را توضیح دهید. کتاب جانشینى محمد صلىاللهعلیهوآله و همه آن کتابهایى که نام بردید و بسیارى دیگر را خواندهایم. شما دقیقاً بگوئید چه روشى براى اسناد تاریخى هست که ایشان اعمال کرده و ما در نقدش از آن استفاده نکردیم، یاد بگیریم.
صالحى: انسانها دواعى متعددى دارند. حتى انسانهاى دیندار براى اینکه در آن چیزهایى که مىگویند و ارائه مىکنند تغییر و تصرف کنند دواعى محبانه دارند؛ و توجه به این دواعى در نقد و مطالعه تاریخ برمىگردد به حرفهاى هیوم و کانت... .
سبحانى: این مطلب به سخن هیرم و کانت بر نمىگردد از قدیم بوده است و روشهاى تاریخ پژوهى هم به تدریج تکامل یافته است. یک مقدارى ما باید خودمان را از اصطلاحات و الفاظ بیرون بیاوریم، روش جدیدى که شما مىگویید و چند کتاب معرفى کردید، با این روش هزار کتاب و مقاله نوشته شده، و آثار مستشرقین و مطالعات تاریخ تفکر در سده گذشته غالباً با همین روش نوشته مىشود، چیز جدیدى نیست. یک مقدارى برگردیم و دقیقتر بحثهاى قبلى را ببینیم صرف نظر از آن نگاههایى که بر ما غلبه مىکند. نویسندهاى به نام آقاى مدرسى طباطبایى آمده براى تحلیل تاریخ تفکر شیعه تتبع کرده و مجموعهاى از منابع حدیثى، رجالى و تاریخى را بررسى کرده و با آنها یک نظریه را تأیید کرده است. ما مىگوییم شما با هر روشى که نظریه خود را تأیید کردید ما با همان روش و منابع، دلایل نقض مىآوریم و شما به عنوان یک محقق باید بگویید که چرا از میان انبوهى از شواهد تاریخى و حدیثى تنها به چند مورد اندک تمسک کردهاید و حتى صدر و ذیل آن را هم حذف کردهاید تا با پیش فرضهاى شما موافق افتد؟ این با روش جدید منافات دارد؟ من سؤالم این است: ایشان وقتى به امام صادق علیهالسلام نسبت مىدهد که او اهل مبارزه نبوده و شیعیان را هم پرهیز داده، حتى عباسیان آمدند گفتند بیا حکومت را بگیر و او استنکاف کرده است، اینها را به کجا ارجاع داده؟ ما مىگوئیم همین رجال کشى که شما به آن ارجاع دادهاید در همان گزارش و گزارشهاى دیگرى که آورده است، مطالبى برخلاف ادعاى شما دارد. ایشان نه در این کتاب و نه در هیچ کتاب دیگرى نه بحث سندى کرده است و نه با روش دیگرى استناد تاریخى را تمام کرده است. مگر ایشان غیر از تاریخ یعقوبى، طبرى، رجال کشى، نجاشى و غیره آورده است. مىگوییم با همان منابع و همان روشى که استناد دادید ما مورد نقض مىآوریم. شما مىگویید نه! دلایل مؤید من درست است، داعى بر جعل نداشته، ولى اینها داعى بر جعل داشته است. مىگوییم خب استدلال کنید، ردّ نمىکنیم، بیایید استدلال کنید. در کتاب هیچ استدلالى وجود ندارد که این دلایل داعى بر جعل داشته ولى آنها نداشته است. همان طورى که دلایل دال بر غلو مىتواند داعى بر جعل داشته باشد، دلایل تقصیر هم مىتواند داعى بر جعل داشته باشد؛ چنانکه گفتهاند. نکته مهم این است که ایشان اصلاً متعرض شواهد فراوانى که در نقض تئورى ایشان وجود دارد، نمىشود، حال آنکه در روششناسى علمى شما باید همه شواهد را در نظر بگیرید و شواهد مخالف را هم تبیین و نقد کنید.
واسعى: البته به گمان من آقاى مدرسى طباطبایى در مقام ارائه یک طرح بوده و تفسیر سخنان ایشان جاى ارائه داشت و دارد و مىشود براى این نگاه گزینشى ایشان و عدم توجه به پارهاى از روایتها که وجود داشته است استدلالهایى کرد و حرفهایى را عنوان کرد، ولى چون جلسه به درازا کشید الآن وارد این بحث نمىشویم. بحث طلبگى مىکنیم نه اینکه در مقام دفاع بر بیاییم. من به نظرم بحثهاى علمى را باید به طور جدى مطرح کرد، نظرات افراد را هر چند نمىپسندیم فهم کنیم حتى ادلهاى براى آن بسازیم ـ چون ایشان در مقام طرح نظریه بوده ـ بعد جواب آن را بدهیم. در چنین مواقعى است که یک نظریه نقض و یا تأیید مىشود. البته در اینجا کلام من به جناب آقاى سبحانى نیست، چون شخصیت ایشان براى ما و دوستان شناخته شده است که انسانى واقعا همین گونه هستند و در مقام رد یک نظریه بدون تبیین درست آن واقعا نیستند، همیشه در مقام این هستند که حق را بیان کنند، لذا امیدوارم باز در جلسات دیگر بتوانیم جنبههاى مبهم کار را بکاویم و جنبههاى مردود کار را نشان دهیم که ذهنیت ما به صورت خرابى شکل نگیرد. به نظر مىآید مباحث آخر آقاى سبحانى به گونهاى بود که به نحوى جمع بندى مباحث هم تلقى مىشود؛ این همه بحث را نمىشود در چند جمله خلاصه یا جمع بندى کرد لذا ما جمع بندى نخواهیم کرد. اگر سؤال یا نکتهاى هست در خدمت دوستان هستیم.
الهى: من فقط یک سؤال از آقاى سبحانى دارم که آیا شما نسبت به مبناى نظرى کل کتاب که بر مبناى تطور و تکامل اندیشه امامت است نظرى دارید و آیا در رابطه با مبناى رجالى ایشان کارى کردهاید یا خیر؟ آنچه که این دوستمان گفتند برگشت مىکند به مبناى رجالى آقاى مدرسى. به نظر مىرسد اگر در این رابطه هم گفتگو کنید مناسب است.
سبحانى: مبناى رجالى ایشان چیست؟ شما بفرمایید.
ـــ : نقد آقاى مدرسى مقالهاى است در شماره 7 و 8 مجله نقد و نظر که جناب آقاى رضایى نوشتهاند. کاش شما آن را مىدیدید.
سبحانى: من آن را خواندهام کتاب میراث مکتوب ایشان را هم سطر به سطر خواندم و به اندازه 5/1 برابر این کتاب حاشیه نوشتهام.
ـــ : پس حتما دیدهاید که روش آقاى رضایى خیلى مشابه روش شماست یعنى بر مىگردد به نقد سند. اما آقاى مدرسى در آن نقدى که مىکنند مىگویند ما یک سرى حوادث مسلم تاریخى داریم، کارى به نقد سند هم نداریم مثل همین ماجراى امام صادق علیهالسلام که ایشان وارد مسائل سیاسى نشدند. آیا این مسلّم نیست؟
سبحانى: اینکه نمىخواستند وارد شوند یک بحث است و اینکه تقیه مىکردند و با احتیاط و پوشش وارد شدند یک بحث دیگرى مىشود. مؤلف کتاب که این را نمىگویند.
واسعى: تاریخ با پدیدهها سروکار دارد فهم ذهنیات و باورهاى افراد و آنچه در پستوى ذهن آنها وجود دارد آن هم براى مورخ آسان نیست و هم براى غیر مورخ یعنى کار سختى است لذا اگر اجازه بدهید فرمایش ایشان تمام شود شاید مناسبتر باشد.
الهى: ایشان در جواب آقاى رضایى مىگوید ما یک سرى مسائل مسلم تاریخى داریم که سعى مىکنیم بر مبناى آن یک سرى شواهد را جمعآورى کنیم من فکر مىکنم شما اگر این مقاله را ملاحظه کنید چه در رد آقاى مدرسى و چه در اینکه با او همراه شوید بسیار مىتواند مؤثر باشد. شما فقط مبناى رجالى نظریه آقاى مدرسى را مورد ملاحظه و مناقشه قرار بدهید.
سبحانى: این اصلاً نگاه علمى نیست. اینکه ما همیشه احاله به غائب بدهیم و بگوییم کسى آن جا نشسته روشى دارد که روش جدید و مدرن یا پست مدرن است پس شما که در حوزه درس مىخوانید مرتجع هستید، این تلقى غلطى است. خوب بود ایشان بگوید ما یک سرى امور مسلم تاریخى داریم بر اساس آن یک نظریه مىدهیم. ولى باید روشن مىکرد که چه امورى از نظر ایشان یک امر مسلم تاریخى است. سؤال من این است اینکه شیعه در طول قرن اول هیچ مدرکى دال بر وصایت، وراثت و عصمت نداشته این مسلم تاریخى است؟
ـــ : شما وارد جزئیات مىشوید.
سبحانى: این که روششناسى پژوهش در تاریخ تفکر چیست، روشن است. شما بیاید نشان دهید که ایشان از روششناسى علمى استفاده کرده است. همانطور که فرمودند، محقق تاریخ باید مطالعه پدیدارهاى تاریخى را انجام بدهد، مطالعه پدیدارهاى تاریخى هم جز با مراجعه به اسناد ممکن نیست، اسناد هم بررسى ویژه خودش را دارد، این را هم در کتابهاى روش تاریخ گفتهاند. بنده هم به عنوان یک محقق انواعى از این روشها را مىدانم اما اینجا اظهار جهل مىکنم و مىگویم شما اگر روش تاریخى بلدید و بنده بلد نیستم جوابش را بگویید. ایشان ادعا کرده که در طول یک قرن نخستین اسلامى هیچ مدرکى دال بر نص و عصمت نداریم و هشام بن حکم براى اولین بار این نظریه را پیشنهاد کرد. من به عنوان یک محقق یا خواننده بررسى مىکنم و مىبینم که هیچکدام از مدارکى که ایشان استناد کرده چنین دلالتى ندارد و از آنسو، دهها مدرک پیدا کردم که بر خلاف این مدعاست. شما به عنوان مدافع این روش جدید پاسخ بدهید که جوابش این است، نه اینکه دائماً یک امر مجهولى به عنوان روش جدید را به رخ بکشید.
واسعى: یک مقدارى بحث جالب شد.
سبحانى: من عذر خواهى مىکنم از اینکه لحنم اینگونه بود دوستان مىدانند روحیه من چیست. من با نقد بدون حضور مؤلف یا مدافع مخالفم. در آن جلسه مدرسه امام خمینى هم اصرار داشتم که جناب آقاى صفرى بیایند و بحث کنیم. در اینجا هم چون مىدانم جناب آقاى صفرى در این زمینه کار کردند و آثارشان را دیدهام و ایشان را در این زمینه صاحب نظر مىدانم آمدم که حرفهاى ایشان را بشنوم و مطلب یاد بگیرم، ببینید روحیه من اینطور است؛ اما شما هم بیایید براى اینکه بحث کنید همین روش را تبیین کنید. یک چیز گمنامى نیست، مورخان و اساتیدى اینجا هستند، یک مطلبى مطرح شده بنده هم یک نقدى دارم، اگر شما مدافع این نظریه یا این روش هستید همان روش را استفاده کنید و به نقدهاى بنده پاسخ دهید، نه این که موعظه کنید.
اسماعیلى: معذرت مىخواهم من نه مدافع هستم نه مخالف، ولى به لحاظ روشى بحث مىکنیم، چطور است که در روش قدیم که بسیارى از دادهها دیده نمىشود اشکالى وارد نیست اما در روش جدید وارد است؟
سبحانى: به روش قدیم هم اشکالاتى وارد است، من نه مدافع کلام قدیم هستم و نه مدافع تاریخ نگارى قدیم. خود من دو سه جلسه بحث کردهام در اینکه نگرشهاى کلامى در حوزه بررسىهاى تاریخى چه آسیبهایى دارد و گفتهام مطالعه پدیدار شناسانه تفکر چه روش و مزایا و ضرورتى دارد. یک دیدگاه دیگر را بر من تحمیل نکنید، بر فرض که آن روش قدیم هم اشکال داشته باشد، مشترک الورود مىشود. شما تصور کردهاید که اگر روش سنتى اشکال دارد، پس باید مطالب یک کتاب را که به گونهاى متفاوت سخن گفته است، تأیید کنیم. البته من در اینجا روش جدید را نقد نکردم بلکه به ادعاهاى بدون دلیل مؤلف اشکال کردم. معرفى و نقد متدهاى جدید تاریخى نیازمند یک نشست مستقلى است.
واسعى: این توصیه آقاى سبحانى توصیه به جایى است یعنى هیچ کس نباید علىالقاعده حرفى داشته باشد در اینکه ما براى یک گفتگوى عالمانه بایستى آن منطق خود را در همین جا عرضه کنیم یعنى ارجاع به یک امر مجهول ندهیم این سخن را همه مىدانند. از طرفى براى اینکه حرف عزیزان ذبح نشود خوب است در جلسه دیگرى که خواهیم داشت عزیزان مجله نقد و نظر را ببینند هم شماره 3 و 4 و هم شماره 7 و 8 و هم شمارهاى که آقاى مدرسى مطلبى دارند، شماره 3 و 4 و 7 و 8 نقدهایى است که بر این کتاب صورت گرفته است پاسخ ایشان هم دیده بشود ممکن است با مطالعه آن، روش ایشان را بهتر فهم کنیم. البته اشکالى که عزیزان بر این کتاب دارند این است که روش ایشان در خود همین کتاب قابل نقد است ـ آن روشى که در همین جا بکار گرفتند ـ ؛ البته من شاید نکات دفاعى براى بعضى از حرفها داشته باشم.
سبحانى: براى اینکه حق مؤلف کتاب تضییع نشود، اگر آقاى صفرى مطلبى دارند بفرمایند.
صفرى: قبل از جلسه خدمت آقاى دکتر واسعى عرض کردم جلسه به گونهاى برگزار شود که مخاطبان که همگى اهل فضل هستند بیشتر صحبت کنند، که الحمدلله همینطور هم شد و تشکر مىکنم، بخاطر همین من وارد مباحث نشدم. در مورد روششناسى فکر مىکنم که توضیحات لازم را در صحبتهاى خودم دادم و تعجب کردم که فرمودند بحث نشده است. حتى اشارهاى هم به مبانى رجالى ایشان کردم نقطه ثقل این مباحث در فصل دوم مطرح مىشود که مبانى رجالى ایشان چیست و چگونه رجال را نقد و بررسى مىکند که مىگذاریم براى آنجا.
اما نکتهاى که من اینجا فقط مىخواهم به عنوان سؤال از آقاى سبحانى مطرح کنم این است که فرمایشات شما درست است، ما در سقیفه عدهاى شیعه داریم، در فرمایشات پیامبر کلمه شیعه داریم. همانطور که فرمودید در سخن افراد کلماتى داریم که خلافت را بالاتر از خلافت سیاسى مطرح مىکند، اما نکتهاى که آقاى مدرسى مطرح مىکند آیا این است که ما اینها را نداریم، یا مىخواهد بگوید این مطالب به صورت یک مکتب آن هم یک مکتب کلامى که منسجم باشد و افراد با هم و با رهبر در ارتباط باشند، نبوده است، بلکه در آن زمان بر اثر انفعالاتى که در جامعه کوفه یا جامعه مدینه بود بوجود آمد. من بحثم در باره مکتب بودن است که چه زمانى تشیع مکتب شد.
سبحانى: این را شما مىگویید، ایشان چه مىگویند؟ خب این هم یک نظریه شد، ما تا الآن مىفهمیدیم که ایشان معتقد است اندیشه عصمت را هشام بن حکم پیشنهاد کرد. شما مىفرمایید قبلاً عقیده به عصمت در بین شیعیان بوده است و دیگران هم مطرح کرده بودند اما به صورت یک مکتب کلامى نبود. اگر منظور ایشان چنین باشد که اساساً حرف جدیدى نیست و با تلقى سنتى از کلام هم هیچ تفاوتى ندارد این نکته مسلم است که مکتبهاى کلامى در اسلام از قرن سوم آغاز شد. در زمان هشام بن حکم هنوز هیچ مکتب کلامى وجود نداشت، بنده به عنوان کسى که در این زمینه کار کرده است، عرض مىکنم حتى معتزله هم که گفته مىشود از اوایل قرن دوم مکتب کلامى داشتهاند درست نیست. این مطلب را خود مورخان کلام رد کردهاند و گفتهاند مکتب معتزله تا اواخر قرن دوم هنوز شکلى نگرفته بود. این که اصلاً نکته جدیدى نیست. براى مثال، اندیشه امامت تشیع به معناى جامع آن، در بین اصحاب خاص حضرت امیر وجود داشت و به تدریج گسترش تاریخى پیدا کرد اوج آن زمان امام صادق علیهالسلام است. حتى در همین زمان هنوز نظریهپردازىهاى کلامى براى این عقاید نشده است. هشام بن حکم قهرمان نظریهپردازى اندیشههاى شیعى است. توجه بفرمایید که اینجا دو بحث است: یکى، تاریخ کلام یا تاریخ عقاید شیعى و دوم، تاریخ دانش کلام به معناى مصطلح که بحث از مکتبهاى کلامى در اینجا معنا پیدا مىکند. اصلاً این کتاب مصداقى از تاریخ دانش کلام نیست، اگر این چنین باشد ما از همان ابتدا ایراد داریم تا آخرش. بر عکس، ایشان به «تاریخ اندیشه تشیع» پرداخته است که هم عنوان انگلیسى و هم عنوان فارسى کتاب گویاى این معنا است. یعنى مىخواهیم ببینیم عقیده خلافت الهى در تشیع چه زمانى پیدا شد و چه تحولاتى به خود گرفت؟ اما اینکه چه زمانى به صورت یک مکتب کلامى در آمد و دانش کلام شیعه شکل گرفت، بحث مؤلف نیست. ایشان صریحاً فرمودهاند که تا آن زمان بین شیعه و دیگران هیچ اختلاف اعتقادى و فقهى وجود نداشت.
واسعى: از یکایک عزیزان تشکر مىکنم مخصوصا آقاى سبحانى و آقاى صفرى که حضور یافتند و به نقد و ارزیابى این کتاب پرداختند.
|